بررسی و روانشناسی دلبستگی نوجوانان و بزرگسالان
مرداد 27, 1397 Comments..0

دلبستگی نوجوانان

درخلال نوجوانی  یا بروز تغیرات شناختی، هویتی و جنسیتی، طبیعت دلبستگی متفاوت از دلبستگی در اوایل کودکی است. با این حال نوجوان هنوز نیازمند اعتماد و دلگرمی و       مسئولیت پذیری والدین و به عبارتی یک پایگاه ایمن در روابط نوجوان-والدین است (ابراهیم نژاد، 1390).

دلبستگی ایمن در دوره نوجوانی بر سه اصل پایه گذاری می شود:

1- ارتباط باز با مراقب اولیه ممکن باشد.

2-مراقب، قابل دسترسی باشد.

3- حمایت و کمک مراقب درصورت نیاز فراهم باشد.

درحالی که تعاملات جسمی بین کودک و والدین عامل بسیار مهمی در شکل گیری دلبستگی ایمن است، با بالا رفتن توان شناختی نوجوانان، گفتگوها وسیله ای می شوند که از طریق آن دلبستگی ایمن به وسیله نوجوانان تجربه و یا نادیده گرفته می شود. از دیدگاه دلبستگی گذر موفق در دوره نوجوانی با جداشدن نوجوان از والدینش تعریف نمی شود. درواقع گذر به استقلال و بزرگسالی به کمک دلبستگی ایمن و ارتباط عاطفی با والدین تسهیل می شود. چیزی که در این دوره بسیار حساس است در دسترس بودن و مسئولیت پذیری والدین در فراهم کردن یک پایگاه امن و پناهگاه ایمن است. تعادل مؤفقیت آمیز بین استقلال و وابستگی در دوره نوجوانی مرحله خاصی است که باعث آشکار شدن دلبستگی ایمن می شود (جانسون و ویفن، 1388).

کوباک و داملر[1] (1994) به این مسئله اشاره داشتند که یکی از مهمترین ویژگی های روابط دلبستگی نوجوان با والدینش، پتانسیل روز افزون این روابط به تصحیح شدن توسط هدف[2]        می باشد. ماهیت روز افزون تصحیح شدن توسط هدف فراهم کننده زمینه ای مهم برای یکی از بااهمیت ترین تغیرات دوره نوجوانی، یعنی کاهش اعتماد به والدین به عنوان موضوع دلبستگی است. زمانی که سیستم دلبستگی در نوجوان او را به سمت خود می کشد برای وی بسیار سخت است که در مقابل والدین ایستادگی کند و کسب استقلال نماید. نوجوانی سنی است که درآن نوجوان به سرعت توانایی کاهش وابستگی خود به موضوعات دلبستگی را گسترش می دهد و نیاز شدیدی به کاوشگری و تسلط یافتن به محیط های جدید برای ارتقای سالم در سیستم کاوشگری پیدا می کند. با این حال اغلب نوجوان هنگام تنش و پریشانی[3] به سوی والدین خود می رود (به نقل از کاسیدی و شیور، 2008).

روابط با همسالان در دوره نوجوانی متمرکز است بر رقابت برای کسب تأیید اجتماعی، پذیرش و محبوبیت میان دوستان و همچنین اجتناب از طرد شدن. از آنجایی که بچه های ایمن دارای احساس خوب راجع به خود و دیگران هستند سریعاً به شبکه های اجتماعی و حمایت کننده می پیوندند اما بچه های ناایمن در این حوزه بیشتر دچار اضطراب و نگرانی می شوند و ممکن است پویش های ارتباطات خانوادگی اولیه را دوباره ایجاد کنند (ابراهیم نژاد، 1390). در این راستا میکالینسر وشیور (2007) بیان داشتند نوجوانان ناایمن احساس تنهایی بیشتر و تحریک پذیری بالاتر داشته و در  مقیاس های عاطفی منفی نمرات بالاتری کسب می کنند. خصوصاً در نوجوانان سبک دلبستگی دوسوگرا با اختلالات درونی سازی شده[4] مانند اضطراب همراه است. این در حالی است که هرشنبرگ[5] و همکاران(2011) در برسی نوجوانان نشان دادند که نوجوانان ایمن     نمایش های رفتاری منفی کمتری داشته و نمایش رفتاری مثبت بیشتر مثل مثبت گرایی، انسجام در عاطفه و تنظیم عواطف بهتر را دارند.

مطلب مشابه :  آیین‌نامه اجرایی کانون اصلاح و تربیت

2-2-13-8-1- دلبستگی بزرگسالان

با اینکه نظریه بالبی به پیوندهای اولیه شکل گرفته میان شیرخوار و مراقبانشان می پردازد اما همان طور که پژوهشگران دلبستگی بزرگسال خاطر نشان کرده اند، بالبی نیز متقاعد شده بود که نظام دلبستگی نقش حیاتی در سراسر چرخه زندگی بازی می کند و رفتار دلبستگی در انسان
« زگهواره تا گور[6]»وجود دارد (فرالی و شیور، 2000). بالبی(1979) عنوان کرد درحالی که رفتار دلبستگی در اوایل کودکی بیشتر از هرزمان دیگر قابل مشاهده است اما می توان در چرخه حیات و به ویژه در فوریت ها آن را مشاهده کرد (به نقل از مظاهری، 1379).

اینسورث (1989) نیز نشان قطعی برای روابط دلبستگی در سرتا سر گستره حیات (طول عمر) ارائه داده است. او اعتقاد دارد انسان به دلبستگی خود نسبت به پدر و مادر ادامه می دهد خواه دلبستگی اولیه مطلوب بوده یا نبوده باشد. درضمن عنوان می کند روابط دلبستگی، نوعی ویژه از پیوند عاطفی است که نسبتاً از روابط پایداری تشکیل شده است و به وسیله ی تمایلی برای حفظ نزدیکی به یک شریکی که به عنوان یک شخص منحصر به فرد و غیر قابل جایگزین با دیگری است مشخص می شود.

ویس[7] (1982) دلبستگی در بزرگسالان را به عنوان ایجاد یک پیوند توسط یک بزرگسال با بزرگسال دیگر می داند که در جنبه های اساسی و مهم، مشابه دلبستگی است که کودکان نسبت به مراقب اصلی خود ایجاد می کنند. این پیوند- درست مثل آنچه که در کودکان وجود دارد- تنها در روابطی ظاهری می شود که اهمیت هیجانی بسیار زیاد و محوری دارند. این دلبستگی در بزرگسالان نتیجه عملکرد نظام هیجانی مشابه با دلبستگی در کودکان است، اگرچه در جریان تحول جرح و تعدیل شده است. نکته مهمی که در تمامی تعاریف به وضوح مورد تأکید قرار گرفته این است که کنش دلبستگی- فراهم آوردن سلامتی و ایمنی- ثابت و تغییر ناپذیر درچرخه حیات باقی می ماند، اگرچه مکانیزم های دستیابی به آن ممکن است همراه با بلوغ تغیر کند، اصلاح یا تعدیل شود یا تحول یابد (به نقل از مظاهری، 1379).

دراواخر دهه 1980 هازان و شیور بیان داشتند که دلبستگی  رمانتیک که در بزرگسالان وجود دارد به دلبستگی کودک با مراقبان اولیه مشابهت دارد (میکالینسر و شیور، 2007).

مطلب مشابه :   مفهوم یادگیری و فرایند یادگیری انسان

اخیراً یک حرکتی به سمت به کار بردن تئوری دلبستگی برای رابطه بزرگسالان به ویژه روابط رمانتیک برای بررسی در مورد تداوم سبک دلبستگی از شیرخوارگی به بزرگسالی صورت گرفته است. بررسی ها نشان می دهد که بین سبک دلبستگی و رشد روابط رمانتیک ارتباط وجود دارد (الیور و شرکی[8]، 2008 ).

ویس(1994) عنوان می کند، دلبستگی در اغلب روابط رمانتیک در قالب ازدواج یا غیر ازدواج نیز یافت می شود (به نقل از نصوحیان، 1391). همین طور اینسورث (1989) خاطر نشان می سازد پیوندهای جفتی جنسی مربوط به دلبستگی بزرگسال است. او همچنین مشاهده کرد که دلبستگی به اشخاص دیگر مثل معلمین، بستگان نزدیک، مربیان یا خواهر و برادران بزرگتر نیز پیدا می شود. بنابراین چنین استدلالهایی می تواند به عنوان مبنا برای مطالعات تجربی دلبستگی بزرگسالان تلقی شوند (فینی و نولر، 1996). بنابراین مفهوم دلبستگی در زندگی بزرگسالان نیز تحت عنوان دلبستگی بزرگسالان به کار گرفته شده است (مظاهری، 1379).

امروزه نظریه دلبستگی برای درک روابط عاشقانه بزرگسالان، نظریه شاخص و مهمی شده است. براساس این نظریه تجارب ارتباطی اولیه  به ایجاد الگوهای شناختی درونی درمورد خود و دیگران  در بافت ارتباطی منجر می شود. این الگوها سپس به انتظارات و رفتارهای ارتباطی خاصی می انجامد (کریسی[9]، 2008؛ دی وایت و هاور[10]، 2008).

نیازهای دلبستگی در روابط بزرگسالان همان نیازهای رابطه ی والد- کودک هستند. احساس ایمنی به حس اعتماد و اطمینان به در دسترس بودن و پاسخگو بودن مظاهر دلبستگی و همچنین به حس خود ارزشمندی[11] در ارتباط با مظاهر دلبستگی اطلاق می شود. یعنی اینکه فرد احساس طرد[12] ، ترک یا رها شدگی[13] از سوی دیگران نکند (جانسون و ویفن، 1388).

نظریه دلبستگی بزرگسالان در واقع بسط نظریه دلبستگی بالبی و اینسورث است برای تعیین تفاوت های فردی از لحاظ شناخت، احساس و رفتار که در بافت روابط نزدیک بزرگسالی و نوجوانی اتفاق می افتد. براساس این نظریه، تفاوت های فردی در سبک دلبستگی ناشی از تجارب افراد در روابط نزدیک قبلی است و باروابط دلبستگی بین کودک و مراقبان اولیه شروع             می شود (فرالی و شیور، 2000؛ میکالینسر و شیور، 2007). از سال 1987 که این نظریه پیشنهاد شد بخش عظیمی از تحقیقات نشان داده اند که سبک دلبستگی به لحاظ نظری با فرایندهای ذهنی مربوط به روابط نزدیک، رفتارهای مشاهده شده در این روابط و پیامدهای چنین روابطی، چه ذهنی (مانند رضایت) و چه عینی (مانند جدایی و طلاق) مرتبط است (نوفل[14] و شیور، 2006).

[1]-Duemler

[2]-goal-corrected

[3]- distress

[4]- internalizing disorders

[5] -Hershenberg

[6] -fram the cradle to the grave

1- Wies

[8] -Oliver & Shirkey

[9]- Creasey

[10] – Houwer

[11] -self – worth

[12] -reject

[13] -abandoned

[14]- Noftle

فوکا | Postmag سبز فایل.