بهزیستی روان شناختی و نقش ان برسلامت افراد

بهزیستی روان شناختی،[1]تاریخچه،مفاهیم،نظریه ها ورویکردها

عناصر عملی متعددی وجود دارد که باسلامت کلی افراددرارتباط است.عناصری مثل هوش، ساختار فیزیکی و شخصیت عموماً محصول ترکیب ژنتیکی درنظرگرفته می‌شوند،گازنه به این موضوع باعنوان توانایی‌های طبیعی اشاره می‌کند.گرچه این ها بصورت اجزاطبیعی رشدفردمحسوب می‌شوندولی این عناصر نیز تحت تأثیر محیط در فرآیند نرمال رشد عملکردودرموردافرادبااستعداد،رشد ذوق و قریحه، قرار می‌گیرند(گاژنه[2]، 2004).

اگرفردی دارای توانایی فیزیکی عمیقی باشد،اماکانالیست‌های مثبت از محیطش رابرای رشد توانایی‌هایش وتبدیل آن هابه قریحه نداشته باشد،این احتمال زیاداست که حس سلامت آن ها  کاهش یابد،به همین صورت،اگرفردی دارای پیش زمینه ی ژنتیکی برای رشدوتبدیل شدن به فردی سالم و قوی را داشته باشد اما در محیطی فقیراز نظر تغذیه زندگی کند به احتمال کم به رشد بالقوه کامل خود ازنظر فیزیکی وروانی می‌رسد. اگر فردی دارای شخصیتی سرزنده باشد ودر محیطی قرار گیرد که امکان طراوت وشادابی را برای این ویژگی فراهم نکند سلامت روانی واجتماعی فرد توان بالقوه آن را دارد که ازطریق واپس روی عاطفی دچار زیان شود. بنابراین سلامت فرد بالقوه تحت تأثیر رشد با تأخیر یا ناکامل قرار می‌گیرد(لرنر واشتاین برک[3]،2004).

سلامت بصورت حالت عملکرد موفقیت آمیزطی زندگی تعریف می‌شودکه شامل قدرت درعملکرد فیزیکی، شناختی، اجتماعی وعاطفی ونیز یکپارچه سازی موفقیت آمیز این سه حوزه وحیطه است. موفقیت فرد در به انجام رساندن با یکپارچه سازی این سه زمینه منجر برفعالیت‌های پرباروحاصل خیزو لذت بخش می‌شود، فعالیت‌هایی که اغلب فرد یا جامعه  آن ها رامهم وبارزمی‌دانند(برنستاین، داویدسون، کییزو موور[4]،2003).

یکپارچه سازی عملکرد فیزیکی، شناختی واجتماعی عاطفی به روابط اجتماعی کمک می‌کند وبه فرد کمک می‌کند بر مشکلات روانی اجتماعی وزیست محیطی اش فائق اید. سلامت همچنین عامل ایجاد غیر عینی از نظر رضایتمندی مرتبط باتحقق پتانسیل‌های فرد نیز هست (برک[5]،2004).

 

2-4-1- تعریف بهزیستی روان شناختی

به نظر می‌رسد سلامت روان [6] یک مفهوم نسبتاً وسیع باشد.اکنون سالهاست که این اصطلاح بطور قابل جایگزینی با بهداشت روان بکار رفته است.در گذشته بنظر می‌رسدکه بهداشت روان یک مفهوم فردی در نظر گرفته شده است. لذا بهداشت روان به صورت عدم وجود بیماری تعریف شد. آشکار است که عدم جود چیزی مشخص نمی‌کند که چه چیزی باید باشد ولذا این اصطلاح تاحدی سالها مبهم باقی ماند. در هر صورت در سال 1948 سازمان بهداشت  جهانی[7] اصطلاح بهداشت روانی رابه صورت حالت کامل سلامت فیزیکی، روانی واجتماعی نه صرفاًعدم وجود بیماری تعریف می‌کند. در جایی که ارزیابی سلامت فیزیکی با معاینه وبررسی وضعیت سلامت وبهداشت بدن کاملاً ساده صورت می‌پذیرد،جز روانی واجتماعی سلامت و بهداشت رابسیار مشکل تر بتوان ارزیابی نمود. این احتمالاً بخاطر آن است که بهداشت روان وسلامت روان ساختار‌های چند بعدی هستند که نه تنها دارای ابعاد عینی هستند بلکه دارای ابعاد ذهنی(غیر عینی )نیز هستند. بعد ذهنی(غیر عینی) نتیجه وضعیت درونی است که خود آشکارا غیر عینی است ولذا تعریف وتعیین کیفیت آن مشکل است(روتلج[8]،2005).

به طور کلی بنظر می‌رسد که بهزیستی روان شناختی باطیفی از ساختارها مرتبط است.یعنی رضایت از زندگی[9]، شادمانی [10]، سازگاری[11]، احساسات[12]، بهزیستی اخلاقی وذهنی[13](ریف1989).

اغلب روانپزشکان، روانشناسان ومحققان بهداشت روانی جنبه‌های مثبت سلامت را نادیده می‌گیرند(ریف وسینگر،1996؛سلیگمن،2003). تلاش‌هایی که در جهت گذر از الگوهای سنتی سلامتی صورت گرفته، گرچه زمینه لازم رابرای تلقی سلامت را به عنوان حالتی از بهزیستی (نه صرفاً نبود بیماری ) فراهم ساخته، ولی کافی نیست. البته الگوهای جدید سلامت نیز به طور عمده بر ویژگیهای منفی تأ کید دارند ودر آنها ابزارهای اندازه گیری سلامت، اغلب سلامت نیز به طور عمده بر ویژگیهای منفی تأکید دارند ودر آنها ابزار اندازه گیری سلامت اغلب با مشکلات بدنی (تحرک، درد، خستگی واختلالات خواب)، مشکلات روانی (افسردگی، اضطراب، نگرانی) ومشکلات اجتماعی (ناتوانی در ایفای نقش اجتماعی، مشکلات زناشویی) سروکار دارد(ریف،1998).

مطلب مشابه :  پایه های عصبی- زیستی خوش بینی

ابعاد نظری سلامت روانشناختی مثبت شامل استقلال[14]،تسلط محیطی [15]، رشد فردی [16]، روابط مثبت بادیگران[17]، هدف در زندگی[18] وپذیرش خود[19] هستند(آنتولی وکاکونی، [20]1998؛کاسولو وکاسترو-سولانو[21]،2001؛ ریف وسینگر،1998).

 

2-4-2-بهزیستی روانشناختی وروانشناسی مثبت[22]

در سالهای اخیر با کارهای سلیگمن وهمکارانش در روانشناسی،جنبشی با عنوان روانشناسی مثبت ایجاد شده است. در این حیطه مباحثی مثل عواطف مثبت[23]، شادکامد[24]، اعتماد به نفس[25]، سرزندگی[26]، خوش بینی[27]وسازگاری اجتماعی[28] و…مورد بررسی قرار می‌گیرد. (بارلو، کولن-پاول وکشیر،[29] 2006؛سلیگمن 2003؛کار[30]،2004؛آرگایل[31]،2000،).

ارسطو سال ها قبل با بیان شادی ونشاط وزندگی خوب[32] در مورد بهزیستی روانشناختی بحث کرده است. مزلو نیز با مطالعه بر روی خود شکوفایی، روانشناسی مثبت را ادامه داد اما آنچه که در این سالها اتفاق افتاد، بیان علمی‌واندازه گیری باروایی وپایایی است که به رشد روز افزون این موضوع انجامیده است(اید ولارسن[33]،2008).از دیر باز،فلاسفه والاترین مطلوب  وحد نهایی انگیزش[34] برای کنش بشررا، بهزیستی روانشناختی دانسته اند، اما در دهه‌های گذشته روانشناسان اکثراً بهزیستی روانشناختی را نادیده گرفته اند وبیشتر بر اختلافات روانی ومسائلی مانند افسردگی واضطراب تمرکز کرده اند(مایرز[35]،2000).

مقیاس بهزیستی روانشناختی اولین بار توسط اندریوز و ویتی[36](1976) در شاخص‌هایی که رضایت آمریکائیان از زندگی شان رابیان می‌کرد، ارائه شد وسه مشخصه دارد: اول اینکه، درونی است. کمپل[37](1981)می‌گوید :در درون تجربه فرد جا می‌گیرد.دوم اینکه،بهزیستی روانشناختی اندازه گیریهای مثبت راشامل می‌شود،ازاین نظر با اندازه گیریهای مانند سلامت روان که با فقدان مؤلفه‌های منفی تعریف می‌شوند، تفاوت دارد.به هرحال رابطه بین شاخص‌های مثبت ومنفی به طور کامل درک نشده است. سوم اینکه اندازه گیری‌های بهزیستی روانشناختی نوعاً سنجش کلی از تمام جوانب زندگی یک شخص را شامل می‌شود.گرچه می‌توان خلق فرد یا رضایت وی را در درون حیطه‌های خاصی سنجید،تأکید معمولاً روی قضاوتی یکپارچه از زندگی شخص است.با این وجود اندازه گیریها ممکن است دوره ای از چند هفته تا سراسر زندگی شخص را دربر گیرند. هیچ راه مطمئنی برای اینکه مشخص شود،چه دوره زمانی مناسب تر از بقیه است وجودندارد وبیشتر محققان باید همبسته‌های بهزیستی روانشناختی در چهار چوب‌های زمانی گوناگون را پیگیری کنند(کمپل،1981؛رایان و دسی[38]،2001).

 

2-4-3- زیربنای فلسفی مطالعه بهزیستی روانشناختی

دودیدگاه روانشناختی وسیع از لحاظ تاریخی بکار گرفته شده تابهزیستی روانشناختی را کاوش وبررسی کند. دیدگاه لذتی[39]، بهزیستی را باشادی برابر می‌داند واغلب به عنوان توازن میان عاطفه مثبت ومنفی عمل می‌کند (رایان و دسی،2001؛ریف،1989). این دیدگاه اساس بهزیستی روانشناختی را فزونی عاطفه مثبت نسبت به  عاطفه منفی تعریف می‌کند وبر تجربه  هیجانی خود تأکید دارند.براساس این دیدگاه بهزیستی روانشناختی را حداقل عاطفه منفی تعریف کرده اند(دینر،1990؛دینر، لارسن،لوین و اموتوس[40]،1985). پاز سوی دیگر چشم انداز اخلاقی ارسطویی، چگونگی سلامت زندگی افراد را در ارتباط با خود حقیقی شان ارزیابی می‌کند(اسپرینگروهاسر،2006).

این دیدگاه، بهزیستی روانشناختی را بر اساس ملاک‌های چون فضیلت، پرهیزگاری ورضایت از زندگی و تصورات مختلف از شرایط آرمانی که درفرهنگها ودوره‌های مختلف مورد نظر انسان بوده است،تعریف کرده است. اگرچه ابزارهایی که عموماً شامل مقیاس توازن عاطفه بردبرن[41](1969)، شاخص رضایت از زندگی نیوگارتن[42](1961)، مقیاس اعتماد به نفس روزنبرگ(1965)، را برای بخش  بهزیستی روانشناختی اخلاقی ارسطویی ویا بهزیستی روانشناختی لذتی بکار می‌برند (بردبرن،   1969   ؛ روزنبرگ و فونوتا[43]،1998).

به علاوه، درسالهای اخیر چند محقق به چند بعدی بودن بهزیستی روانشناختی اشاره کرده اند و معتقدند که ابزارها باید در بر گیرنده هر دومورد بهزیستی اخلاقی ارسطویی ودیدگاه لذت گرایانه باشد.مؤلفه‌های بهزیستی روانشناختی شامل شادمانی، رضایت از زندگی وعاطفه مثبت است(رایان ودسی،2001).

لوکاس، دینر وسو(1996) ولوکاس ودینر ولارسن(2003) بهزیستی روانشناختی را دامنه ای از رضایت از زندگی،عواطف مثبت ونداشتن عواطف منفی تعریف کرده اند. لیبومیرسکی[44]،کینگ ودینر(2005) شادی را جزءعاطفی(هیجانی)بهزیستی روانشناختی می‌دانند که به نظر آنان به مسائلی مانند زمینه وراثتی فرد وهمچنین شرایط محیطی وابسته است.

مطلب مشابه :  تفکرخلاق چه ویژگی هایی دارد؟

شاخص‌های بهزیستی دومطلب عمده را در نظر دارد : تعادل لذتی ویا به عبارت دیگر تعادل بین عواطف مثبت ومنفی ودوم رضایت از زندگی(اسکمیک،ردهاکریشنا، اویشی، دزکوتا واحدی[45]، 2002).

اما بهزیستی روانشناختی به طورکلی به سلامت عمومی‌روانی وجسمانی فرد وبه رضایت عمومی‌فرد از زندگی می‌پردازد که مفاهیمی‌مانند رضایت شغلی رانیز در بر می‌گیرد.به عبارت دیگر مفهوم بهزیستی روانشناختی،مفهومی‌وسیع تر وهمه جانبه تر که مسائل مختلفی راپوشش می‌دهد به حساب می‌آید(اسکمیک وهمکاران،2002).

 

2-4-4- مفهوم سازی یک الگوی چند بعدی بهزیستی روانشناختی

باید گفت که بخشی از روانشناسی مثبت به شاخص‌های بهزیستی روانشناختی اختصاص دارد و پیشرفت‌های زیادی در فهمیدن مؤلفه‌های بهزیستی روانشناختی انجام شده است برای نشان دادن این نقصان، ریف اندازه گیری جدیدی از بهزیستی روانشناختی را بسط داد که مفاهیم قبلی بهزیستی اخلاقی ارسطویی را در یک خلاصه کوتاه تر تحکیم می‌کرد(ریف،1989).در واقع بهزیستی روانشناختی با این موضوع  که چگونه وچرا مردم در زندگیشان حالت‌های مثبت شامل قضاوتهای شناختی مثبت [46]وهمچنین واکنشها ی احساسی مثبت[47] را تجربه می‌کنند سرو کار دارد.(ریف،1989).

ویلسون[48](1967) از نخستین کسانی است که به مرور موضوع بهزیستی روانشناختی پرداخت وبه دونتیجه رسید : نخست اینکه کسانی که بیشترین مزیت ها را دارند از دیگران شادمان ترند واز بهزیستی روانشناختی بالاتری نسبت به دیگران برخوردارند وبه صورت  افرادی شاد، تندرست، تحصیل کرده، با درآمد بالا، خوش بین، فارغ از نگرانی، دین دار، با عزت نفس بالا وروحیه کاری بالا در جامعه نمایان می‌شوند.دوم اینکه طی دوهزار سال از زمان فلاسفه یونان باستان تا کنون پیشرفت نطری اندکی در مفهوم بهزیستی روانشناختی حاصل شده است (مایرز،1995).

خلقیات وهیجان‌های افراد بازتاب واکنش به رویدادهایی است که برای آنها رخ می‌دهد. هر فرد قضاوت‌های گسترده ای در باره ی زندگی خود به عنوان یک کل ونیز زیر مجموعه‌های زندگی از قبیل کار و تحصیل دارد. بنابراین بهزیستی روانشناختی شامل مؤلفه‌هایی ازقبیل عواطف، رضایت از زندگی وکار است وبر این دلالت دارد که چگونه افراد به ارزیابی زندگیشان می‌پردازند که شامل متغییرهایی ازقبیل رضایت از زندگی، رضایت زناشویی، خلق وخو وهیجانات مثبت، نبود افسردگی واضطراب می‌باشد(مایرز،2000؛اید ولارسن،2008).زمانی به شخص گفته می‌شود دارای بهزیستی روانشناختی بالایی است که رضایت از زندگی ولذت را به وفور تجربه کند وکمتر هیجانات نامطلوب مثل ناراحتی ویاخشم را تجربه کند.در مقابل زمانی به شخص گفته می‌شود دارای بهزیستی روانشناختی پایین است که از زندگیش ناراضی بوده،تجربه لذت کمی‌داشته ومعمولاً هیجانهای منفی مثل اضطراب ویاخشم را تجربه می‌کند(رایان ودسی،2001).

 

[1] psychological well-being

[2] Gagne

[3] Lerner &Steinberg

[4] Bornstein, Davidson , Keyes, Moore

[5] Berk

[6] mental health

[7] World Health Organization

[8] Routlege

[9] Life satinfaction

[10] happiness

[11] adjustment

[12] affect

[13] morale and subjjective well-being

[14] autonomy

[15] enviromental mastery

[16] Personal growth

[17] Positive relation with other

[18] Purpose in life

[19] Self-acceptance

[20] Antonelli&Cucconi

[21] Cusullo&Castro-Solano

[22] Positive psychology

[23] Positive affect

[24] happiness

[25] Self steem

[26] viality

[27] optimism

[28] Social adjustment

[29] Barlow, Cullen-Powell L& cheshire

[30] Allen

[31] Argyle

[32] Pleasant life

[33] Eid &Larsen

[34] motivation

[35] Myers

[36] Andrews &Withey

[37] Campbell

[38] Rayan & Deci

[39] hedonic

[40] Larseen, Levine &Emmons

[41] Braddburn

[42] Neugarten

[43] Rosenbeck&Fontaha

[44] Lyubormirsky

[45] Schimmack, Radhakrishnan, Oishi, Dzokoto , Ahadi

[46] positive coginitive jugments

[47] positive affective reactions

[48] Wilson