تحقیق با موضوع منافی عفت، برتراند راسل، احساس امنیت
دی 5, 1397 Comments..0
دانلود پایان نامه

احساس امنیت می کنیم و خانه ما را از شر دزدان یا سرما و گرما و… حفظ می کند.
پس هیچ کس نمی گوید که من در خانه اسیر هستم و خانه مرا محدود می کند دوست دارم همیشه در خیابان و بیابان زندگی کنم. و همین لباسی که می پوشیم، هیچ کس نمی گوید این پیراهن یا شلوار مرا محدود کرده، دوست دارم لخت باشم، بلکه می‌گوید این لباس مرا حفظ می کند. پس حجاب هم انسان را از نامحرمان و انسانهای شهوتران و هوسران حفظ می‌کند.
اگر لذت‌های جنسی فقط در محیط خانواده و در چارچوب ازدواج مشروع باشد موجب اتصال و پیوند قوی میان زن و شوهر شده و در نتیجه کانون گرم خانواده مستحکم‌تر می‌شود. و بر عکس حجاب و اینکه زن زینت و زیبایی خود را نثار همه کند موجب انهدام خانواده می شود
مثالی بزنم، تا زمانی که در شیشه عطر بسته باشد، عطر داخل آن هم محفوظ خواهد بود ولی به محض اینکه چند ساعتی سر شیشه عطر برداشته شود عطر داخل آن می پرد و تنها شیشه خالی بدون عطر می ماند که کسی بدان میلی ندارد یعنی دیگر از آن استفاده نمی کنند.
و حجاب هم همانند سر شیشه عطر است که بوی خوش و زیبایی و طراوت زنها را حفظ می کند و با برداشتن حجاب، آن زیبایی هم از بین می رود رمز زیبایی زنهای مسلمان هم همین حجاب است.
حجاب ریشه در عفت و حیا دارد و بروز و ظهور این صفات اخلاقی مهم است لذا فردی که از حجاب محروم است از دسته‌ای از مهم‌ترین صفات اخلاقی محروم است. عفت و حیا آثار فراوانی در حوزه‌های مختلف زندگی ما دارد چه در ارتباط با خدای متعال چه در ارتباط ما با خودمان و دیگران.
شما می‌توانید در مورد این دو صفت به طور جداگانه مطالعه کنید و نقش هر یک را در وجود ایمانی و اخلاقی فرد بهتر بشناسید.
فایده حجاب در بعد خانوادگی: اگر لذت‌های جنسی فقط در محیط خانواده و در چارچوب ازدواج مشروع باشد موجب اتصال و پیوند قوی میان زن و شوهر شده و در نتیجه کانون گرم خانواده مستحکم‌تر می‌شود. و بر عکس حجاب و اینکه زن زینت و زیبایی خود را نثار همه کند موجب انهدام خانواده می شود
2-4-2- آثار ووفائد رعایت حجاب وپوشش دینی
افزایش التهابها :
یک ایراد دیگر که بر حجاب گرفته‏اند اینست که ایجاد حریم میان زن و مرد بر اشتیاقها و التهابها می‏افزاید و طبق اصل ” الانسان حریص علی ما منع منه ” ، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسی را در زن و مرد بیشتر می‏کند . به علاوه ، سرکوب کردن غرائز موجب انواع اختلالهای روانی و بیماریهای‏ روحی می‏گردد
در روانشناسی جدید و مخصوصا در مکتب روانکاوی فروید روی محرومیتها و ناکامیها بسیار تکیه شده است . فروید می‏گوید : ناکامیها معلول قیود اجتماعی است و پیشنهاد می‏کند که تا ممکن است باید غریزه را آزاد گذاشت‏ تا ناکامی و عوارض ناشی از آن پیش نیاید
برتراند راسل می‏گوید56 : ” اثر معمولی تحریم ، عبارت از تحریک حس کنجکاوی عمومی است . و این تأثیر ، هم در مورد ادبیات مستهجن و هم در موارد دیگر مصداق‏ پیدا می‏کند . . . اکنون برای اثر تحریم مثالی می‏زنم : فیلسوف یونانی ” امپد کل ” جویدن برگهای شجره الغار را خیلی شرم‏آور و زشت می‏پنداشت
او همیشه جزع و فزع می‏کرد از اینکه باید ده هزار سال به علت جویدن برگ‏ درخت غار در ظلمات خارجی ( دوزخ ) به سر برد . هیچوقت مرا از جویدن‏ برگ غار نهی نکرده‏اند و من هم تاکنون برگ چنین درختی را نجویده‏ام ولی‏ به ” امپد کل ” تلقین شده بود که نباید این کار را بکند و او هم برگ‏ درخت غار را جوید ”
سپس در جواب این سؤال که : ” آیا شما عقیده دارید انتشار موضوعهای‏ منافی عفت علاقه مردم را به آنها زیاد نمی‏کند ؟ ” جواب می‏دهد : ” علاقه مردم نسبت بدانها نقصان می‏یابد . فرض کنید چاپ و انتشار کارت پستال‏های منافی عفت مجاز و آزاد گردد . اگر چنین چیزی بشود این‏ اوراق برای مدت یک سال یا دو سال مورد استقبال واقع شده سپس مردم از آن خسته می‏شوند و دیگر کسی حتی به آنها نگاه هم نخواهد کرد ”
پاسخ این ایراد اینست که درست است که ناکامی ، بالخصوص ناکامی جنسی‏ ، عوارض وخیم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودی که مورد نیاز طبیعت است غلط است ، ولی برداشتن قیود اجتماعی مشکل را حل نمی‏کند بلکه بر آن می‏افزاید
در مورد غریزه جنسی و برخی غرائز دیگر ، برداشتن قیود ، عشق به مفهوم‏ واقعی را می‏میراند ولی طبیعت را هرزه و بی‏بند و بار می‏کند . در این مورد هر چه عرضه بیشتر گردد هوس و میل به تنوع افزایش می‏یابد
اینکه راسل می‏گوید : ” اگر پخش عکسهای منافی عفت مجاز بشود پس از مدتی مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند کرد ” ، درباره یک عکس‏ بالخصوص و یک نوع بی عفتی بالخصوص صادق است ، ولی در مورد مطلق بی‏ عفتی‏ها صادق نیست یعنی از یک نوع خاص بی عفتی خستگی پیدا می‏شود ولی نه‏ بدین معنی که تمایل به عفاف جانشین آن شود بلکه بدین معنی که آتش و عطش روحی زبانه می‏کشد و نوعی دیگر را تقاضا می‏کند . و این تقاضاها هرگز تمام شدنی نیست
خود راسل در کتاب زناشوئی و اخلاق اعتراف می‏کند که عطش روحی در مسائل‏ جنسی غیر از حرارت جسمی است . آنچه با ارضاء تسکین می‏یابد حرارت جسمی‏ است نه عطش روحی
بدین نکته باید توجه کرد که آزادی در مسائل جنسی سبب شعله‏ور شدن‏ شهوات به صورت حرص و آز می‏گردد ، از نوع حرص و آزهائی که در صاحبان‏ حرمسراهای رومی و ایرانی و عرب سراغ داریم . ولی ممنوعیت و حریم ، نیروی عشق و تغزل و تخیل را به صورت یک احساس عالی و رقیق و لطیف و انسانی تحریک می‏کند و
رشد می‏دهد و تنها در این هنگام است که مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفه‏ها می‏گردد
میان آنچه عشق نامیده می‏شود و به قول ابن سینا ” عشق عفیف ” ، و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملک در می‏آید – با اینکه هر دو روحی و پایان ناپذیر است – تفاوت بسیار است . عشق ، عمیق و متمرکز کننده نیروها و یگانه پرست است و اما هوس ، سطحی و پخش کننده نیرو و متمایل به تنوع و هرزه صفت است
حاجتهای طبیعی بر دو قسم است : یک نوع حاجتهای محدود و سطحی است ، مثل خوردن ، خوابیدن . در این نوع از حاجتها همینکه ظرفیت غریزه اشباع و حاجت جسمانی مرتفع گردد ، رغبت انسان هم از بین می‏رود و حتی ممکن است‏ به تنفر و انزجار مبدل گردد . ولی یک نوع دیگر از نیازهای طبیعی ، عمیق‏ و دریا صفت و هیجان پذیر است مانند پول پرستی و جاه‏طلبی
غریزه جنسی دارای دو جنبه است . از نظر حرارت جسمی از نوع اول است‏ ولی از نظر تمایل روحی دو جنس به یکدیگر چنین نیست . برای روشن شدن ، مقایسه‏ای به عمل می‏آوریم : هر جامعه‏ای از لحاظ خوراک یک مقدار معین تقاضا دارد . یعنی اگر کشوری‏ مثلا بیست میلیون جمعیت داشته باشد مصرف خوراکی آنها معین است که کمتر از آن نباید باشد و زیادتر هم اگر باشد نمی‏توانند مصرف کنند ، فرضا اگر گندم زیاد داشته باشند به دریا می‏ریزند . درباره این جامعه اگر بپرسیم‏ مصرف خوراک آن در سال چقدر است ؟ جواب ، مقدار مشخصی خواهد بود . ولی‏ اگر درباره یک جامعه بپرسیم که از نظر علاقه افراد به پول چقدر احتیاج به‏ ثروت هست ؟ یعنی چقدر پول لازم دارد تا حس پول پرستی همه افراد آن را اشباع کند به طوری که اگر باز هم بخواهیم به آنها پول بدهیم بگویند دیگر سیر شده‏ایم ، میل نداریم و نمی‏توانیم بگیریم ؟ جواب اینست که این‏ خواست حدی نخواهد داشت
علم دوستی هم همین حالت را دارد . در حدیثی از پیغمبر اکرم صلی الله‏ علیه و آله آمده است : « منهومان لا یشبعان طالب علم و طالب مال »
یعنی دو گرسنه هرگز سیر نمی‏شوند : یکی جوینده علم و دیگر طالب ثروت ، هرچه بیشتر به آنها داده شود اشتهاشان تیزتر می‏گردد
جاه‏طلبی بشر هم از همین قبیل است . ظرفیت بشر از نظر جاه‏طلبی پایان‏ ناپذیر است . هر فردی هر مقام اجتماعی و هر پست عالی را که به دست‏ آورد باز هم طالب مقام بالاتر است ، و اساسا هر جا که پای حس تملک به‏ میان بیاید از پایان پذیری خبری نیست
غریزه جنسی دو جنبه دارد : جنبه جسمانی و جنبه روحی . از جنبه جسمی‏ محدود است . از این نظر یک زن یا دو زن برای اشباع مرد کافی است ، ولی‏ از نظر تنوع طلبی و عطش روحی‏ای که در این ناحیه ممکن است به وجود آید شکل دیگری دارد
قبلا اشاره کردیم که حالت روحی مربوط به این موضوع دو نوع است : یکی‏ آن است که به اصطلاح ” عشق ” نامیده می‏شود ، و همان چیزی است که در میان فلاسفه و مخصوصا فلاسفه الهی مطرح است که آیا ریشه و هدف عشق واقعی‏ ، جسمی و جنسی است و یا ریشه و هدف دیگری دارد که صددرصد روحی است و یا عشق سومی در کار است و آن اینکه از لحاظ ریشه ، جنسی است ولی بعد حالت معنوی پیدا می‏کند و متوجه هدفهای غیر جنسی می‏گردد ؟
این عطش روحی فعلا محل بحث ما نیست ، این نوع از عطش همیشه جنبه‏ فردی و شخصی دارد یعنی به موضوع خاص و شخص خاص تعلق می‏گیرد و رابطه او را با غیر او قطع می‏کند . این نوع از عطش در زمینه محدودیتها و محرومیتها به وجود می‏آید
نوعی دیگر عطش روحی آن است که به صورت حرص و آز در می‏آید که از شؤون حس تملک است و یا آمیخته‏ای است از دو غریزه پایان ناپذیر : شهوت جنسی و حس تملک ، آن همان است که در صاحبان حرمسراهای قدیم و در اغلب پولداران و غیر پولداران عصر ما وجود دارد . این نوع از عطش تمایل‏ به تنوع دارد . از یکی سیر می‏شود و متوجه دیگری می‏گردد . در عین اینکه‏ دهها نفر در اختیار دارد در بند دهها نفر دیگر است و همین نوع از عطش‏ است که در زمینه بی‏بند و باری‏ها و معاشرتهای به اصطلاح آزاد به وجود می‏آید . این نوع از عطش است که هوس نامیده می‏شود
همانطور که در گذشته گفتیم : عشق ، عمیق و متمرکز کننده نیروها و تقویت کننده نیروی تخیل و یگانه‏پرست است ، و اما هوس ، سطحی و پخش‏ کننده نیروها و متمایل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است
این نوع از عطش که هوس نامیده می‏شود ارضاء شدنی نیست . اگر مردی در این مجرا بیفتد ، فرضا حرمسرائی نظیر حرمسرای هارون الرشید و خسرو پرویز داشته باشد پر از زیبا رویان که سالی یک بار به هر یک نوبت نرسد ، باز اگر بشنود که در اقصی نقاط جهان یک زیباروی دیگر هست ، طالب آن‏ خواهد شد . نمی‏گوید بس است دیگر سیر شده‏ام . حالت جهنم را دارد که هر چه به آن داده شود باز هم به دنبال زیادتر است . خدا در قرآن می‏فرماید : « یوم نقول لجهنم هل امتعت و تقول هل من مزید »به جهنم می‏گوئیم پر شدی‏ ؟ سیر شدی ؟ می‏گوید آیا بازهم هست ؟ چشم هرگز از دیدن زیبا رویان سیر نمی‏شود و دل هم به دنبال چشم می‏رود . به قول شاعر :
دل برود ، چشم چو مایل بود دست نظر رشته کش دل بود
در اینگونه حالات سیر کردن و ارضاء از راه فراوانی ، امکان ندارد و اگر کسی بخواهد از این راه وارد شود درست مثل آن است که بخواهد آتش را با هیزم سیر کند
به طور کلی در طبیعت انسانی از نظر خواسته‏های روحی ، محدودیت در کار نیست . انسان روحا طالب بی نهایت آفریده شده است . وقتی هم که‏ خواسته‏های روحی در مسیر مادیات قرار گرفت به هیچ حدی متوقف نمی‏شود ، رسیدن به هر مرحله‏ای میل و طلب مرحل
ه دیگر را در او به وجود می‏آورد
اشتباه کرده‏اند کسانی که طغیان نفس اماره و احساسات شهوانی را تنها معلول محرومیتها و عقده‏های ناشی از محرومیتها دانسته‏اند . همانطور که‏ محرومیتها سبب طغیان و شعله‏ور شدن شهوات می‏گردد ، پیروی و اطاعت و تسلیم مطلق نیز سبب طغیان و شعله‏ور شدن آتش شهوات می‏گردد . امثال‏ فروید آن طرف سکه را خوانده‏اند و از این طرف سکه غافل مانده‏اند
ناصحان و عارفان ما کاملا بدین نکته پی برده بودند . در ادبیات فارسی و عربی زیاد بدین نکته اشاره شده است
سعدی می‏گوید :
فرشته خوی شود آدمی زکم خوردن و گر خورد چو بهائم بیفتد او چو جماد
مراد هر که برآری مطیع امر تو گشت خلاف نفس که فرمان دهد چو یافت‏ مراد بوصیری مصری در قصیده معروف ” برده ” که از شاهکارهای ادبیات اسلامی‏ است و در مدح رسول اکرم صلی الله علیه و آله است و ضمنا پند و اندرزهائی هم دارد می‏گوید :
النفس کالطفل ان تهمله شب علی
حب الرضاع و ان تفطمه ینفطم
یعنی نفس همچون طفل است که به

دیدگاهتان را بنویسید

فوکا | Postmag سبز فایل.