تحلیل و بررسی کامل حافظه بینایی

دهه¬ای را که پشت سر نهاده¬ایم ( دهه¬ی 1990) دهه¬ی مغز نامیده¬اند و دانش به دست آمده در روان شناسی و علوم اعصاب در این دهه، بیش از ده قرن پیش بوده است. در عصر حاضر، در تمامی حوزه¬هایی که به نوعی با ساختمان یا کارکرد دستگاه عصبی سر و کار دارند، تشخیص، پیشگیری، درمان، توان‌بخشی و حتی پژوهش، نیازمند اندازه¬گیری دقیق و قابل اعتماد عملکردهای مختل ناشی از ضایعات مغزی و حتی سنجش عملکردهای سالم و طبیعی مغز و ذهن است. از آن¬جایی که مغز، یک ساختمان محافظت شده ( توسط بافت¬های گلیال ) است و دسترسی به آن، چه از طریق دارویی و چه بافتی بسیار محدود و مشکل است، ارزیابی آسیب¬های مغزی، به¬خصوص آسیب هایی که در ساختمان مغز مشهود نبوده و به صورت اختلال کارکردی نمایان می¬شوند، بسیار پر اهمیت است. یکی از روش¬های بسیار دقیق، کم¬هزینه و متداول در ارزیابی مغز و ذهن، بررسی¬های مبتنی بر رفتار و برون دادهای ذهن است. لذا از طریق ارزیابی عصب – روان شناختی ( نوروپسیکولوژی ) می¬توان استنباط¬های معتبری درباره¬ی ساختمان و کارکردهای آسیب دیده یا سالم صورت داد (گازانیگا ، 2001). در واقع گرایش¬های عصب – روان¬شناختی می¬کوشند تا رفتارها را با کنش مغزی پیوند دهند و استفاده از این روش¬ها در سنجش زمینه¬هایی نظیر حافظه، استدلال¬انتزاعی، مسئله¬گشایی، توانایی¬های فضایی و پیامدهای هیجانی و تشخیص کژکاری مغز، مورد توجه بسیاری از روان¬شناسان شناختی و دانشمندان علوم عصبی قرار گرفته است ( مارنات ، 2001). متخصصان این حوزه هنگام سنجش کژکاری عصب شناختی بیماران از آزمون‌های بسیاری استفاده می¬کنند. اکثر اطلاعاتی که آن¬ها می¬توانند به¬دست آورند به واسطه¬ی کاربرد فنون پیشرفته غربال¬کردن نظیر ( ام آر آی و سی تی ) است . با این حال هنوز هم مجموعه¬ای از آزمون‌های مداد و کاغذی وجود دارد که این متخصصان می¬توانند با استفاده از آن¬ها به اطلاعات سودمند و بیشتری دست یابند ( همان منبع ). امروزه از ارزیابی نوروپسیکولوژیک به عنوان ابزار و وسیله¬ی قوی در تعیین محل ضایعه و برنامه¬ریزی توان¬بخشی استفاده می¬شود. در واقع هدف از ارزیابی نوروپسیکولوژیک این است که با گردآوری اطلاعات در مورد احتمال آسیب¬دیدگی مغزی یک فرد و نوع این آسیب، قضاوت کند و برنامه¬ای در جهت توان¬بخشی فرد آسیب دیده با توجه به نارسایی¬های کارکردی او و نیز آن¬چه در او سالم مانده است تنظیم کند از نظر عصب – روان¬شناختی، نارسایی¬های دیده شده در بیماران دچار اختلال حافظه با تخریب کارکرد به لوب میانی گیجگاهی سازگار می¬باشد. لوب میانی گیجگاهی در بر گیرنده¬ی ساختارهایی مانند هیپوکامپ است که در حافظه نقش مهمی ایفا می¬کند ( علی پور، 1392).
مهم¬ترین ناحیه در ارتباط با حافظه و یادگیری، هیپوکامپ می¬باشد ( کندل ، 2012). هیپوکامپ در کف بطن طرفی در لوب گیجگاهی مغز قرار دارد. تقریباً هرگونه تجربه¬ی حسی باعث فعال شدن حداقل بخشی از هیپوکامپ می شود و هیپوکامپ نیز سیگنال های خروجی فراوانی به تالاموس قدامی، هیپوتالاموس و قسمت¬های دیگر لیمبیک به ویژه از طریق فورنیکس یعنی توسط مسیر خروجی اصلی خود ارسال می¬کند. مطالعات زیادی نشان داده است که کارکردهای حافظه¬ی بینایی نیاز به سلامت لوب گیجگاهی و بخش هیپوکامپ و هسته¬ی آمیگدال دارد ( براون، تاتل و همکاران ، 2010؛ به نقل از معظمی، 1391). به طور کلی در خارج منطقه¬ی بینایی اولیه ( منطقه 17 برودمن )، دو منطقه¬ی وسیع در قشر ارتباطی قطعه¬های پس¬سری و گیچگاهی وجود دارد که پردازش اطلاعات بینایی و ضبط حافظه-ی بینایی را به عهده دارد. این دو قسمت مناطق ثانویه و ثالثیه بینایی نام دارند که در تقسیم¬بندی برودمن نواحی 18 و 19 شماره¬گذاری شده¬اند ( اسلوتینک، تامپسون و همکاران ،2011). ضایعه¬ی قشر ارتباطی قطعه¬ی پس¬سری و ادامه¬ی آن در قطعه¬ی گیچگاهی، باعث اختلال در پردازش و تجزیه و تحلیل اطلاعات بینایی و از بین رفتن حافظه¬ی بینایی می¬گردد ( زایدل ، 2006) . این تحقیق به تفصیل به بررسی عملکرد حافظه¬ی بینایی در افراد می¬پردازد.

1-1-بیان مسئله
یکی از بارزترین ویژگی¬های انسان و متمایز کننده¬ی وی از سایر حیوانات، شناخت عقلانی و تفکر اوست. انسان نه تنها به درک مستقیم از جهان دست می¬زند بلکه دارای توانایی¬هایی است برای دریافت و پردازش اطلاعات و این توانایی به مدد تحول و تکامل ساختمان عصبی بسیار منظم و در عین حال پیچیده انسان است که در جریان تکوین فردی حاصل شده است ( مقدم، استکی و همکاران، 1390). یکی از کنش¬های شناختی که نقش عمده¬ای در فعالیت¬ها و مهارت¬های شخص دارد « حافظه » است (آیزنگ ، 2000) .
حافظه، مجموعه¬ای از ارتباط بین فرایند مغزی است که به ما توانایی کسب، اندوزش و بازیابی اطلاعات را می¬دهد و ما را قادر می¬سازد که از این اطلاعات در هر زمان استفاده کنیم ( هاکن بری ، 2008). در واقع حافظه برای انسان¬ها و سایر اورگانیسم ها و موجودات زنده امری حیاتی است. عملاً تمامی فعالیت-های روزمره مانند صحبت¬کردن، ادراک یا فهم و حتی جامعه¬پذیری به اطلاعات یاد گرفته شده و ذخیره شده درباره¬ی محیط اطرافمان وابسته است ( تراک- براون ، 2013). به نظر می¬رسد که ما انسان¬ها تقریباً هر چه داریم و یا هر چه هستیم از برکت حافظه است و حافظه پدیده¬های بی¬شمار هستی را یکپارچه می¬سازد ( کلیسترم ، 1998؛ به نقل از ساعد، 1389 ).
اولین مرحله حافظه، حافظه¬ی حسی نامیده می¬شود. حافظه¬ی حسی به عنوان محل ذخیره¬ی محرک حسی عمل می¬کند. یک خاطره¬ی حسی یک کپی برابر اصل از آن چه دیده می¬شود یا شنیده می¬شود را اندوخته می¬کند. حافظه¬ی حسی کار نگهداری اطلاعات برگرفته شده از محیط را برای چند ثانیه و یا
کمتر به عهده دارد ( کرودر ، 1992). این قسمت از حافظه در ارتباط مستقیم با حافظه¬ی ما بوده و مدت زمان نگهداری اطلاعات در این حافظه از چند هزارم ثانیه تا چند ثانیه متغیر است ( چلبیانلو، 1383 ). اطلاعاتی که درون حافظه¬ی حسی قرار می¬گیرند در برگیرنده¬ی تمام محرک¬های اصلی است که مورد توجه واقع شده¬اند. مثلاً حافظه¬ی حسی بینایی شامل یک تصویر کوتاهی است از یک منظره¬ای که دیدیم و حافظه¬ی حسی صوتی شامل یک پژواک زود گذر از صدایی است که ما شنیده ایم. اطلاعاتی که ما دریافت کرده ایم، آنقدر در حافظه¬ی حسی باقی می¬ماند تا به حافظه¬ی کوتاه مدت انتقال بیابند. برای این¬که ما از حافظه¬ی حسی آگاه شویم، اطلاعات باید بسیار مختصر ارائه شوند، به گونه¬ای که بتوانیم اثری از آن¬ها را مشاهده کنیم مثلاً رعد و برق در شب نمونه¬ی خوبی برای آگاهی از حافظه¬ی حسی دیداری است ( لاک و هالینگورث ، 2008 ). در حافظه¬ی حسی برای هر کانال حسی، حافظه¬ای وجود دارد. حافظه¬ی بینایی برای محرکات دیداری، حافظه¬ی پژواکی برای محرکات شنیداری، حافظه¬ی بساوشی برای حس لامسه، حافظه¬ی شامه¬ای برای حس بویایی و حافظه¬ی چشایی برای حس¬چشایی که مهم¬ترین نوع حافظه¬ی حسی، حافظه¬ی بینایی و شنوایی است ( قلی زاده، خیرالدین و همکاران، 1389). یکی از مهم¬ترین کانال های حسی که انسان از طریق آن اطلاعات زیادی را دریافت می¬کند و به حافظه¬ی خود می¬سپارد بینایی است ( هیل و هیل ، 2008 ) .
در طول دهه¬های گذشته، تحقیقات مربوط به حافظه¬ی بینایی در چند خط پژوهشی مختلف دنبال شده است. یکی از این خطوط پژوهشی، مربوط به تفاوت¬های جنسیتی در کارکردهای شناختی به طور اعم و حافظه¬ی بینایی به طور اخص بوده است. به عنوان مثال تحقیقات نشان می¬دهد که در زمینه¬ی حافظه مکان یابی اشیاء تفاوت¬های جنسی وجود دارد و معمولاً زنان در این مورد بهتر عمل می¬کنند ( گالاگر و همکاران ، 2006 ، لاچینی و همکاران، 2005؛ گوئده و همکاران ، 2008). هم چنین زنان در مقایسه با مردان در تکالیف مربوط به حافظه¬های کلامی کوتاه مدت و یادگیری واژگان جدید بهتر از مردان عمل می ¬کنند ( کاشانسکیا، ماریان و همکاران ، 2011). تحقیقات پارسونز، ریزو و همکاران ( 2005) نیز نشان داد که زنان در تکالیف کلامی و مردان در تکالیف فضایی بهتر عمل می¬کنند. لنتون، بلیر و همکاران (2011) نشان دادند که زن¬ها نسبت به مردها از حافظه¬ی کوتاه¬مدت قوی¬تری برخوردارند. نتایج چندین مطالعه نشان داد که زنان دارای تمایل برای عملکرد بهتر در فرایندهای حافظه¬ی کلامی هستند، در حالی که مردان دارای عملکرد بهتری در حافظه¬ی بینایی هستند ( دردیل، ورهاف و همکاران ، 2013، تراهان،گوینتانا ، 1999 ). نتایج برخی از تحقیقات نشان می¬دهد که زنان دارای عملکرد بهتری در حافظه¬ی بینایی و کلامی و مهارت¬های زبانی هستند و مردان دارای عملکرد بهتری در استدلال انتزاعی، حل مسائل ریاضی و همچنین مهارت¬های فضایی هستند ( دادین، سالگادو و همکاران ، 2008، فیلیپس، 1992، پستما، هانک و همکاران، 1999). هم¬چنین گیورن، ماتر و همکاران (1998) نشان دادند که زنان دارای حافظه¬ی بینایی بهتری برای اشکال انتزاعی نسبت به مردان هستند. فرگوسن، کروز و همکاران ( 2007) نشان دادند که مردان دارای مزیت در حافظه¬ی بینایی هستند. نتایج بوت، چن و همکاران (2010) نشان داد که پسران دارای مهارت¬های بینایی، فضایی بهتر و دختران توانایی کلامی بیشتری نسبت به پسران می¬باشند. ترویا، هریس و همکاران ( 2000) دریافتند که از آن¬جایی که پسران و دختران شیوه¬های متفاوتی در یادگیری و بهبود حافظه دارند، دختران در عملکردهای شناختی از جمله حافظه¬ی بینایی بهتر عمل می¬کنند. هالپرن و لورینگ (2000) نشان دادند که مردان در حافظه¬ی بینایی بهتر از زنان عمل می¬کنند که این نتایج با پژوهش درور و وکسلین ( 1992) که نشان دادند مردان دارای عملکرد سریع¬تری نسبت به انتقال مواد در حافظه¬ی بینایی هستند همسو است . در برخی تحقیقات گزارش شده است که زنان در تکالیف کلامی ( برن باوم، باکستر و همکاران ، 2000) و حافظه¬ی بازشناسی بینایی ( مک گیورن،2000 ) بهتر از مردان عمل می کنند، اما در تکالیف حافظه¬ی فضایی مردان عملکرد بهتری دارند ( پست ما، جاگر و همکاران ، 2004) علاوه بر تحقیقات مربوط به جنسیت، بخشی از ادبیات تحقیق به بررسی عملکرد حافظه¬ی بینایی در گروه¬ها و جمعیت¬های مختلف پرداخته است. به عنوان مثال تورگسن (2010) بیان می¬کند که کودکانی که دچار اختلال یادگیری هستند در حافظه¬ی بینایی خود نقایصی دارند.کوهن، وولف و همکاران (2011 ) نشان دادند که بین حافظه¬ی بینایی موسیقی دانان وغیر موسیقی¬دانان تفاوت معنا داری وجود ندارد. کرسپو، دازا و همکاران (2012) در پژوهشی نشان دادند که افراد کم¬شنوا به طور عمیق و شدید در تکالیف ارزیابی مربوط به حافظه¬ی دیداری، تأخیر نشان دادند. چن، تسای و همکاران (2012) در پژوهشی نشان دادند که عملکرد کودکان مبتلا به اختلال هماهنگی رشدی در حوزه¬ی حافظه¬ی بینایی به طور قابل ملاحظه¬ای از کودکان گروه کنترل ضعیف¬تر است. نقص در حافظه¬ی بینایی و توانایی بینایی – فضایی در بیماران وسواسی هم گزارش شده است ( بونه و همکاران، 1991؛ زیلنسکی و همکاران، 1995 ؛ به نقل از پیورسل، ماروف و همکاران ، 1998). هم¬چنین دیرسون، سیلوا و همکاران (2003) و شین، پارک و همکاران (2004) رابطه¬ی بین نقایص حافظه¬ی دیداری را با شدت علائم وسواسی نشان دادند. تحقیقات آلنسو، لباد و همکاران (2008) آندرس و گاستو ( 2005) نشان می¬دهد که افراد مبتلا به اختلال وسواسجبری دچار نقص در حافظه¬ی بینایی هستند. دکرسباخ و بارتر (2000) نیز یادآور شدند بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- جبری به طور معنا¬داری در عملکرد حافظه¬ی بینایی به واسطه¬ی اختلالاتی که در سازمان¬دهی استراتژهای دسته¬بندی کردن معنایی، هنگام رمزگردانی از خود نشان می¬دهند دچار نقص هستند و هم¬چنین نقایص حافظه¬ی دیداری در میان بزرگسالان مبتلا به اختلال وسواسی – جبری شستشو مشاهده شده است (سیلوا و منزیس ، 2003). تحقیقات مولر (2004) نشان داد که افراد مبتلا به وسواس جبری در حافظه¬ی بینایی در مقایسه با گروه سالم علمکرد ضعیف¬تری دارند. در پژوهش، باتنرو لانگ فلت (1991) حافظه¬ی کوتاه مدت بینایی کودکان و نوجوانان عادی و کم¬شنوا را مقایسه کردند، آن¬ها دریافتند که وقتی سوالات به صورت دیداری و غیر کلامی باشد و به¬طور همزمان اجرا شود، تفاوت معنا داری از لحاظ حافظه¬ی دیداری کوتاه¬مدت بین افراد عادی و کم¬شنوا وجود ندارد، اما وقتی سوالات به¬صورت زنجیره¬ای منعکس می¬شود افراد کم¬شنوا پیشرفت پایین¬تری از خود نشان می¬دهند. تحقیقات هریس و کیل (2006) نشان داد که کودکان کم¬شنوا در تکالیف حافظه¬ی بینایی عملکرد بهتری دارند . لوپز – کرسپو، مندز و همکاران (2012) نشان دادند که کودکان ناشنوا در تکالیف مربوط به حافظه¬ی دیداری تأخیر نشان دادند. مک-لاتچی، گال بریت و همکاران (1987) نشان دادند که ورزش بوکس اثر معناداری بر نقصان حافظه¬¬ی بینایی دارد. لورنت، دامات و همکاران (2000) نشان دادند که بین حافظه¬ی دیداری بستگان درجه اول بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا با گروه گواه تفاوت معنا داری وجود ندارد. هاس و ما و همکاران ( 2012 ) در مطالعه¬ی خود نشان دادند که بین حافظه¬ی بینایی بیماران اسکیزوفرنی و افراد عادی تفاوت معنا داری وجود دارد. برخی محققان نشان دادند که کودکان مبتلا به بیش فعالی- نقص توجه در مقایسه با کودکان عادی دچار نقص در مهارت¬های حافظه¬ی بینایی هستند (گرافورد و دوی ، 2008، داگلاس ، 2005، گلدشتاین و گلدشتاین ، 1998). ولاکس و کاراپیتکساس (2003) نشان دادند که کودکان مبتلا به اختلال نوشتن از مشکلات شناختی که تحت¬تأثیر حافظه¬ی بینایی است رنج می¬برند.در کنار این تحقیقات، بخشی از ادبیات تحقیق مربوط به این موضوع است که محل اقامت ( شهری / روستایی ) چه تأثیری روی توانایی¬های شناختی افراد دارد. به عنوان مثال بوت و استونسون ( 2008) نشان دادند که تفاوت در عملکرد شناختی مرتبط با محل اقامت، سن، جنس و حضور در مدرسه است. نتایج زولا ( 2010) نشان داد که اقامت تأثیر زیادی در حوزه¬ی تسلط کلامی و سرعت پردازش اطلاعات دارد اما اثر اقامت در حوزه¬های حافظه¬ی ضمنی کلامی و بینایی بر توجه متوسط بود و هم¬چنین اثر اقامت در حوزه-ی اجرایی کوچک بود. لیپینسکی، چیلد و همکاران (1990) در پژوهشی به این نتیجه دست یافتند که محل زندگی نمی¬تواند به عنوان توضیحی برای تفاوت در نمرات عملکرد دیداری – فضایی و عملکرد ترتیبی کلامی در بین پسران شهری و روستایی باشد. به طور کلی همان¬طور که گفته شد، درباره ی مقایسه ی عملکرد حافظه ی بینایی در بین افراد شهری و روستایی مطالعات کمی صورت گرفته، از این رو هدف مطالعه¬ی حاضر بررسی عملکرد حافظه¬ی بینایی در بین گروهی از جمعیت شهری و روستایی با در نظر گرفتن عامل جنسیت است.

1-2- ضرورت و اهمیت پژوهش
شاید بهترین روش برای اهمیت حافظه¬ی بینایی این سوال است که زندگی بدون حافظه¬ی بینایی چگونه است؟
حافظه به صورت قدرتی فوق¬العاده در تمام پدیده¬های هستی وجود دارد و قوی¬ترین نوع آن در انسان نهفته است، ولی در همه¬ی افراد یکسان نیست. افرادی که از راه دیدن و تمرکز روی صفحه و تصویربرداری از مطالب بهتر می¬آموزند، نگه می¬دارند، یادآوری می¬کنند و مطالب را دوباره به صحنه¬ی فعال ذهن خود می¬آورند از حافظه¬ی دیداری برخوردارند. این نوع حافظه در امر یادگیری دخالت دارد
( فنون، 1388). و برای انجام تکالیف محاسبه مسائل ریاضی، کپی¬کردن اشکال، جورکردن از راه دیدن، یادگیری طرز استفاده از بازی¬ها و وسایل بسیار مهم است. حافظه دیداری در یادگیری در بازشناسی و به یادآوردن حروف الفبای نوشته شده، اعداد خزانه¬ی لغات دیداری به همان اندازه مهم است که تکامل هجی¬کردن و مهارت¬های زبان نوشتاری. بنابراین بسیاری از مشکلات یادگیری( به خصوص خواندن و نوشتن ) به کاستی حافظه¬¬ی بینایی ارتباط پیدا می کند. (جانت ،2005 ). امروزه اعتقاد بر این است که بیش از 70 درصد آموخته¬ها و تجارب از طریق چشم به دست می¬آید. تجارت دنیای بینایی نقش مهمی در تکوین عملکرد شناختی مغز دارد. اطلاعات دقیق و سریعی که از بینایی به دست می¬آید برای عملکردهای شناختی مغز حیاتی هستند( ون هاف، وندر کمپ و همکاران 2002). به طور کلی، نارسایی ویژه در یادگیری گروه ناهمگنی از کودکان را در بر می¬گیرد که مشکلاتی را در حوزه ¬های گوناگون یادگیری دارند. این مشکلات اثرات مادام¬العمری را برای فرد ایجاد می¬کنند که به نظر می رسد خیلی بیش از خواندن، نوشتن و حساب کردن باشد و حوزه¬هایی هم چون سلامت ( باگ هاوان ، 2004)، بهداشت روانی، روابط بین شخصی، ادامه¬ی تحصیل، امکانات استخدامی و …. عمیقاً تحت¬تأثیر قرار می‌دهند. نکته¬¬ی مهمی که در زمینه¬ی این نارسایی¬ها وجود دارد، این است که اگر به موقع تشخیص داده شوند، می¬توانند موفقیت چشم¬گیری در زندگی این افراد ایجاد نمایند، به ویژه در حال حاضر که فناوری‌های نوین می¬تواند در حمایت آموزشی و جبرانی این افراد نقش مهمی داشته باشد ( کاظمی و سیف، 1390).
سیستم¬های حسی عامل بسیار مهمی در فرایند رشد زبان و گفتار می¬باشد. سیستم¬های بینایی و شنوایی بسته به این که تحریکات بینایی باشند یا شنیداری آن¬ها را به صورت پیام از محیط بینایی دریافت می کنند ولی باید توجه داشت که صرف دریافت تحریکات از طریق بینایی و شنوایی منجر به ایجاد شناخت و نهایتاً رشد زبانی نخواهد شد بلکه باید این اطلاعات به نحوی ثابت و دائمی ذخیره شده و نگه داشته شود تا در صورت نیاز به این منبع مراجعه کنیم (اگزلی، 2002) .
از طرف دیگر، شرط داشتن شناخت از یک پدیده، درک اطلاعات و جزئیات مربوط به آن است. فرایند درک یک پدیده نیز، بعد از فرایند ذخیره¬سازی اطلاعات مربوط به آن پدیده صورت می¬گیرد. بنابراین فرایند درک که مهم¬ترین عامل زبان محسوب می¬شود خود به ذخیره¬سازی اطلاعات ( حافظه ) بستگی دارد. ذخیره¬سازی اطلاعات بر حسب نوع پیام ( شنوایی یا بینایی) توسط حافظه¬ی بینایی یا حافظه¬ی شنیداری و یا هر دوی آن¬ها صورت می¬گیرد. اگر فردی ضعف در حافظه¬ی بینایی داشته باشد این اطلاعات قابل ذخیره نبوده و هیچ درکی نیز از آن حاصل نخواهد شد و فرد در زمینه¬ی رشد زبانی و گفتاری دچار نقص خواهد شد؛ چرا که دامنه¬ی خزانه حافظه¬ی بینایی کم است و تصاویر اشیاء، حروف، کلمات، جملات در حافظه¬ی وی به طور دقیق ضبط نشده¬اند ( افتخاری و سعد اللهی، 1386).
شناخت یک پدیده هم از طریق بینایی است و هم از طریق شنوایی. به عنوان مثال، کودک در عین این که رادیو را می¬بیند اسم آن را نیز از زبان اطرافیان خود می¬شنود. پس پیام هم باید در حافظه¬ی بینایی و هم در حافظه¬ی شنیداری ضبط شود که در صورت ضعف حافظه¬ی کودک قادر به برقراری ارتباط بین پیام¬بینایی و شنیداری نخواهد بود که همین امر در نهایت منجر به مشکلات زبانی و گفتاری خواهد شد
( افتخاری و سعد اللهی، 1386).
در سال¬های اخیر، مطالعات مختلفی بر روی افرادی که دچار کاستی و نقص در حافظه¬ی بینایی هستند انجام شده است و دانش ما را درباره¬ی این نوع حافظه به نحو چشم¬گیری افزایش داده است. بر اساس مطالعات مشخص شده است که حافظه¬ی بینایی یکی از مهم¬ترین کانال¬های حسی برای دریافت اطلاعات است و در برقراری ارتباط انسان با دنیای خارج و تصحیح هر چه بهتر و دقیق تر این ارتباط نقش مهمی ایفا می¬کند ( مبینی، 1380). در واقع بدون حافظه¬ی بینایی ما قادر به ضبط اماکنی که از آن¬ها عبور کرده¬ایم، شناسایی دوستانمان و حتی آدرس منزلمان نیستیم. در یک کلام نمی¬توانیم تمام نکاتی¬را که از طریق دیدن برایمان مطرح شده است را ضبط و شناسایی کنیم ( ولاکس و کاراپیتساس، 2008).

مطلب مشابه :  بازاریابی رابطه مند و افزایش رضایت مشتری

1-3- اهداف تحقیق
1-3-1- اهداف علمی:
تبیین تفاوت عملکرد حافظه¬ی بینایی در افراد شهری و روستایی استان فارس.

1-3-2- اهداف کاربردی :
از جمله اهداف کاربردی این پژوهش مشخص کردن نقش محل اقامت ( شهری / روستایی ) در عملکرد حافظه¬ی بینایی افراد می¬باشد. این پژوهش می¬تواند یاری¬گر متخصصان بالینی، روان¬پزشکان، روان‌شناسان،پژوهشگران، نوروسایکولوژیست¬ها و سایر افراد در جهت شناخت بر ارزیابی مشکلات حافظه‌ی بینایی افراد شهری و روستایی و بدین¬سان راهنمایی در جهت راهبردهای تقویت حافظه¬ی بینایی گردد.

1-6 -1- تعریف نظری حافظه¬ی بینایی:
حافظه¬ی دیداری یک توانایی برای شناسایی موضوعات و حوادث دیده شده قبلی، بدون وابستگی به درون داده¬های مربوط به حافظه¬ی کلامی است، زیرا درون داده¬های بینایی زیر بخش¬هایی از تصاویر شبکه¬ای مشخص و معین هستند. این تصاویر نیاز به ذخیره¬شدن در حافظه دارند که در مراحل زمانی مختلف با رویدادهای جدید مورد مقایسه قرار می¬گیرند. بدون فهم ادراک و شناخت بینایی، این تصاویر تنها مجموعه¬ای از انواع رویدادها و صحنه¬هایی هستند که قادر به یادآوری آن¬ها نخواهیم بود؛ بنابراین حافظه‌ی دیداری برای نگهداری و ثبت اطلاعات ضروری است ( اسلیگت، اسکالت و همکاران ، 2009).

1-6-2- تعریف نظری حافظه چهره ها :
منظور از حافظه¬ی چهره توانایی بازشناسی چهره¬ی افرادی است که قبلاً دیده ایم ( ناکایاما ، 2006).

1-7- تعاریف عملیاتی
1-7-1- تعریف عملیاتی عملکرد حافظه بینایی:
در مطالعه حاضر، عملکرد حافظه بینایی نمره‌ای است که فرد در مقیاس حافظه وکسلر فرم تجدیدنظر شده (WMS-R) که در ایران توسط اورنگی و همکاران (1381) هنجاریابی شده است، به دست می‌آورد. این مقیاس دارای 7 آزمون فرعی شامل: آگاهی شخصی در مورد مسائل روزمره، آگاهی نسبت به زمان و مکان (جهت‌یابی)، کنترل ذهنی، حافظه منطقی، تکرار ارقام روبه جلو و معکوس، حافظه بینایی و یادگیری تداعی است.
آزمون حافظه وکسلر در زمینه حافظه علمی، ساده و فوری و همچنین تفکیک میان اختلالات عضوی و کنشی حافظه، اطلاعات پایایی به دست می‌آورد.
در این پژوهش از خرده‌مقیاس‌های حافظه بینایی که شامل 4 آزمون: تداعی‌های زوجی بینایی 1 و 2 (فوری و تأخیری)، بازآفرینی بینایی 1 و 2 (فوری و تأخیری)، حافظه تصویری، فراخنای حافظه بینایی (روبه جلو و عقب) می‌باشد استفاده شده که در ابتدا آزمون‌های فوری گرفته شده و پس از گذشت مدت زمان 20 دقیقه، آزمون‌های تأخیری مورد استفاده قرار گرفت. آزمون به صورت فردی اجرا شده و به صورت 0 و 1 درجه‌بندی می‌شود.

1-7-2- تعریف عملیاتی عملکرد حافظه¬ی چهره ها:
منظور از حافظه¬ی چهره‌ها در این پژوهش نمره ای از سه آزمودنی در آزمون حافظه¬ی چهره ها که توسط حق شناس در ایران ساخته شده است، به دست می آورد و به صورت صفر و یک درجه بندی می-شود (حق شناس،1991)

فصل دوم:
پیشینه تحقیق

در این فصل سعی خواهد گردید تا مفاهیم مرتبط با حافظه¬ی بینایی، کارکردهای آن و انواع حافظه¬ی بینایی ارائه شود.

2-1- ماهیت حافظه¬ی انسان
یکی از حوزه¬های بانفوذ و مورد علاقه¬ی محققان در روان¬¬شناسی شناختی مطالعات مربوط به حافظه است ( کرمی نوری، 1390). اصطلاح حافظه مفهومی کلی دارد و به آن گروه از جریانات روانی که فرد را به ذخیره کردن تجارب و ادراکات و یادآوری مجدد آن¬ها قادر می¬سازد، اطلاق می¬شود ( سولسو ، 1991). حافظه روندی است که به وسیله¬ی آن اطلاعات کد گذاری، ذخیره، و بعداً یادآوری می¬شود
( توماس و کندل، 2002). در واقع بدون در اختیار داشتن حافظه و مهارت¬های آن زندگی با سرعت فزاینده¬ای از هم می¬پاشید و زیر بنای تمام تفکرات و ایده¬ها و اساس آن¬چیزی است که یادگرفته¬ایم
( ساعد، 1389). قدیمی ترین تعریف از حافظه به دیدگاه افلاطون بر می¬گردد. وی حافظه را به قفس پرندگان تشبیه کرد: ورود پرنده¬ی جدید به قفس مانند ورود اطلاعات جدید به حافظه است و گرفتن یک پرنده از قفس به مثابه به یادآوردن اطلاعات جدید از حافظه است.

به نظر افلاطون یادآوری اطلاعات به سه دلیل دچار وقفه می¬شود:
اول آن که پرنده¬ی مورد نظر از همان ابتدا در قفس جای نگرفته باشد، یعنی هیچ¬گونه بازنمایی از حادثه ( ماده¬ی یادگیری ) مورد نظر در حافظه موجود نباشد. در این صورت ناتوانی یادآوری به عدم یادگیری اولیه مربوط می¬شود.
دوم آنکه ممکن است پرنده در هنگام اقامت در قفس مرده باشد در اینجا ناتوانی یادآوری به مرحله¬ی
نگهداری اطلاعات مربوط می¬شود.
سوم آن¬که ممکن است پرنده در قفس یکی از هزاران پرنده¬ای باشد که در قفس است، ولی در موقعیت خاص قادر به گرفتن آن نیستم، هرچند که در زمان دیگری ممکن است موفق به گرفتن آن شویم؛ در این¬جا ناتوانی در یادآوری به مشکلات مرحله¬ی بازیابی اشاره می¬کند ( گالوو و آیزنک ، 1996). این استعاره افلاطون هرچند از یک منظر مکانیکی و فضایی به حافظه می¬نگرد که امروزه مورد قبول محققان حافظه نیست، ولی این امکان را فراهم ساخت که تمایز مهمی بین سه مرحله¬ی یادگیری اطلاعات، نگهداری اطلاعات و بازیابی اطلاعات شناسایی می¬شود، تمایزی که در سه دهه¬ی گذشته محور اصلی مطالعات مربوط به حافظه بوده است (کرمی نوری، 1390). ا
از زمان لاک ، هیوم ، هارتلی و دیگر فلاسفه انگلیسی قرن¬های 17 و 18 تداعی به عنوان مرکز ثقل تمام فرایندهای تفکر در نظر گرفته می¬شد. در خلال سال¬های قرن نوزدهم، تداعی¬گرایی نظر غالب بر حافظه و فرایندهای مربوط بود که در قرن بیستم اثر آن¬را می توان در نوشته¬های افرادی مانند پاولف و ثرندایک مشاهده کرد. « تداعی گرایی » در شکل اصلی خود به این معنی بود که، هر تجربه شامل یک¬سری احساس¬های ساده یا « عناصر روان شناسی » می¬باشد ( اتکینسون و هیلگارد ؛ به نقل از مقدم، 1391). در چنین فضایی از لحاظ نظری هرمان ابینگهوس روان¬شناس آلمانی کارهای اولیه خود را در مورد حافظه شروع کرد. او اولین مقاله¬ی خود را در مورد آزمایش حافظه در سال 1855 میلادی به رشته¬ تحریر درآورد. در آن دوره با وجود این¬که همه می¬دانستند حافظه چیست و فلاسفه سال¬ها در مورد آن نظریه پردازی کرده بودند اما هیچ¬گونه صورت¬بندی منظمی از ساختار حافظه مورد آزمایش قرار نگرفته بود و هیچ دستگاه تحلیل پیچیده¬ای وجود نداشت و داده¬های حاصل از آزمایش¬های قبلی در دسترس نبود. در واقع اگر بخواهیم به سرآغاز علمی در مورد حافظه اشاره کنیم، بی¬تردید کار ابینگهوس یکی از نخستین وپیشگام¬ترین کار علمی در این زمینه بود. نخستین کار او در مورد حافظه نیز با مطالعه بر روی فهرستی از هجاهای بی¬معنی که خود ادعا کرده بود آغاز گردید ( نگاه کنید به شکل شماره 1-1) و دلیل او در استفاده از هجاهای بی¬معنی این بود که برای تبیین چگونگی شکل گیری حافظه می¬بایست آزمایشی فراهم گردد تا آزمودنی¬ها از آن هیچ¬گونه اطلاعی نداشته باشند او کشف کرد که هرچه فهرست طولانی¬تر باشند به خاطر سپردن آن¬ها مستلزم خواندن بیشتر و صرف وقت بیشتر است (نیومن و لافتوس ، 2012 ). در واقع او در پژوهش¬های خود توجه خاصی به قانون « فراوانی » داشت؛ یعنی هرچه یک تجربه بیشتر رخ دهد آسان¬تر به یاد می¬آید . بنابراین، برای آزمون این نظریه، او به موادی نیاز داشت که با تجربه¬های قبلی ارتباط نداشته باشد تا بتوان تجربه¬های قبلی را کنترل کرد به همین دلیل، هجاهای بی¬معنی را به¬کار برد. نتایج به¬دست آمده از تحقیقات ابینگهوس به شرح زیر هستند:
1- هر قدر مواد آموختنی زیادتر گردد زمان لازم برای به خاطر سپردن آن مطالب به¬صورت تصاعدی افزایش می¬یابد.
2- ابینگهوس میزان کوشش ثبت شده با نگهداری آن مطالب در حافظه را با یکدیگر مرتبط دانست، به گونه¬ای که افراد اگر وقت بیشتری برای یادگیری بگذارند و کندتر بیاموزند و برای آموختن، مطالب را چندین بار بخوانند دیرتر فراموش می¬کنند تا کسانی که به حافظه¬ی خود متکی هستند و کوشش کمتری می¬نمایند. البته نوع مطالب آموختنی مهم است.
3- فراموشی در ساعات اولیه¬ی یادگیری بیشتر است؛ بدین¬گونه که پس از 20 دقیقه 42% مطالب، پس از 9 ساعت 64% و پس از 31 روز 79% فراموش شده اند.
4- یادگیری مطالب با تقسیم وقت، بهتر صورت می¬گیرد تا این که مطالب یک دفعه خوانده شود. او فهرستی متشکل از 12 کلمه¬ی بی¬معنا را 68 بار خواند تا توانست آن را حفظ کند. روز دوم 7 بار خواند تا حفظ شد، ولی فهرست دیگری مثل فهرست اول را به مدت 3 روز خواند و با 38 بار خواندن طی سه روز، مطالب را حفظ کرد ( یعنی با تقسیم وقت در سه روز )، تقریباً 50 % صرفه¬جویی در وقت شد .
5- آموختن مطالب به طور کلی بهتر از آموختن جزء به جزء است؛ مثلاً برای یادگیری یک کتاب، ابتدا، باید آن را یک¬بار مطالعه کرد تا شناخته کلی به دست آورده و بعد آن را به صورت جزء به جزء بخوانیم ( همان منبع ). ادامه دهنده¬ی کار ابینگهوس در آلمان مولر بود. که تحقیقات دقیقی در مورد حافظه¬ی بینایی و پسیکوفیزیک به عمل آورد ( ساعد، 1389). در عصر جدید هم از اولین کسانی¬که حافظه¬را به ساختارهای متفاوتی تقسیم کرد می¬توان از ویلیام جیمز (1890) نام برد. اگرچه او یک فیلسوف و نظریه¬پرداز بود و هیچ¬گونه آزمایشی در رابطه با حافظه¬ی انسان انجام نداد ولی تأثیر و نقش او در مطالعات حافظه و توجه، حتی تا یک قرن بعد از او نیز ادامه داشت. برای مثال تفکیک و تقسیم او از حافظه به دو حافظه¬ی اولیه ( حضور روان شناختی) و حافظه¬ی ثانویه (گذشته ی روان شناختی) را 70 سال پس از او روان شناسان شناختی دوباره زنده کرد و حافظه¬ی کوتاه¬مدت و حافظه بلند مدت نامیدند ( جیمز، 1970).
B O P
L Z C
F K P

شکل 1-1 فهرست هجاهای بی معنی برگرفته از ابینگهوس ( 1985).
حافظه¬ی اولیه به حالت فیزیکی حافظه مربوط می¬شود و فرد به آن هوشیاری و دسترسی دارد. در حالی‌که حافظه¬ی ثانویه به اطلاعات گذشته مربوط می¬شود و در هوشیاری و دسترس فرد قرار ندارد. از دیدگاه جیمز تداعی و ارتباط بین اطلاعات بسیار مهم است و به این اعتبار او یک تداعی¬گرا به شمار می‌رود. به نظر او هرچه اطلاعات با یکدیگر ارتباط داشته باشند و هرچه سرنخ¬های بیشتری به فرد داده شود اطلاعات بیشتری به یاد آورده می¬شوند. به عقیده¬ی او تمرین و تکرار منظم اطلاعات لزوماً دلیلی برای یادآوری خوب نیست، بلکه هرچه بین اطلاعات تداعی بیشتری برقرار شود، اطلاعات بهتر به یاد آورده می¬شود ( کانکل و برادی ، 2011).
وی سه روش برای یادگیری پیشنهاد می¬کند:
1- روش مکانیکی: یادگیری از کانال¬های چهارگانه چشم، گوش، صدا و دست ها. در این روش تکرار و تمرین بسیار اهمیت دارد.
2- روش عقلانی: در این روش شیوه¬های منطقی و استدلال اهمیت زیادی دارد.
3- روش ابتکاری: که از آن به حافظه¬ی تکنیکی تعبیر می¬کند و علوم حاصل از روش ابتکاری اند. او در مطالعات خود به پدیده¬ی فراموشی نیز اشاره می¬کند. در نظر او فراموشی مانند یادآوری کارکرد مهمی دارد و ترکیبی از فراموشی و یادآوری به مسأله انتخاب اطلاعات در ذهن اشاره می¬کند.
به اعتقاد جیمز در یادگیری و فراموشی مراحل رشدی زیادی وجود دارند:
در ابتدای زندگی ( کودکی ) بیشتر یاد می¬¬گیریم و کمتر فراموش می¬کنیم، سپس در جوانی به دوره¬ای از زندگی می¬رسیم که میان یادگیری و فراموشی تعادل برقرار می¬شود و در پیری فراموشی بر یادگیری غلبه می¬کند ( همان منبع )
در متون مختلف مطالعه¬ی حافظه¬ی انسان در یک طبقه¬بندی دو مقوله¬ای قرار می¬گیرد: ساختار و فرایند . بسیاری از روان¬شناسان پذیرای یک مفهوم سا ختار در باب حافظه هستند و متشکل از حافظه¬ی حسی، حافظه¬ی کوتاه مدت و حافظه¬ی بلند مدت فرض می¬شود. گروهی از نظریه، پردازان دیدگاه پردازش اطلاعات را مد نظر قرار داده و به نحوه¬ی رمزگردانی، پیوند، تبدیل، اندوزش، مرور ذهنی، یادآوری و فراموشی توجه دارند. در حالی که برخی از نظریه¬پردازان و عناصر ساختاری حافظه تأکید دارند و برخی بر پردازش اطلاعات، اما گروهی دیگر از یک رویکرد وحدت¬گرا طرفداری می¬کنند که در آن به پردازش ساختار به طور یکسان توجه می¬شود ( سولسو، 1991). درادامه دیدگاه¬¬ها و ساختار مورد نظر مطالعه می¬گردند.

2-2- دیدگاه ساختاری حافظه
مطالعات نشان داده است که آدمی انواع مختلفی از حافظه را دارد. انواع حافظه از نظر مدت زمان نگهداری اطلاعات عبارتند از: حافظه¬ی حسی، حافظه¬ی کوتاه¬مدت و حافظه¬ی بلند مدت ( چن و همکاران، 2012).

2-2-1- حافظه¬ی حسی
حافظه¬ی حسی نخستین مرحله به یاد سپاری و ذخیره¬کردن اطلاعات است. در این حافظه نسخه¬ی دقیقی از « اطلاعات حسی » ذخیره می¬شود. گنجایش این حافظه نامحدود است و مدت زمان نگهداری اطلاعات در حافظه¬ی حسی از چند هزارم ثانیه تا چند ثانیه متغیر است (اندرسون ، 2002). در واقع حافظه¬ی حسی، کار نگهداری اطلاعات حسی برگرفته شده از محیط را برای مدتی بسیار کوتاه به عهده دارد ( کرودر، 1992) . این احساس¬ها به طور صریح و فوری در مغز رمزگردانی نمی¬شود بلکه این حس-های گرفته شده از گیرنده¬ها ( اندام حسی) به آرامی در طول سیستم عصبی حرکت می¬کند و به علاوه بر سیستم مسئول، این مراکز قشری بالاتر هستند که مسئولیت پردازش اطلاعات را بر عهده دارند. این نوع حافظه بسیار غنی و مشروح است اما اطلاعاتش بسیار سریع از بین می¬رود و مهم¬ترین دلیل فراموشی اطلاعات در این نوع حافظه بی¬توجهی به آن است مگر آن¬که برخی فرایندهای خاص را زمینه¬ی انتقال آن¬ها را به حافظه¬ی کوتاه¬مدت یا بلند مدت فراهم آورند. نورمن مثال¬های ذیل را از حافظه¬ی حسی توضیح می¬دهد؛ دستتان را در مقابل صورت خود تکان دهید. رد ضعیفی که پس از کنار رفتن دست باقی می¬ماند- یعنی آثار رویداد اتفاق افتاده – گواه مشخصی بر وجود یک نظام حافظه حسی است. دست خود را مشت کنید، به سرعت دو تا از انگشتان را باز کنید، دوباره با حداکثر سرعت ممکن دستتان را مشت کنید. اگر به دقت نگاه کنید ردی از انگشتانتان را خواهید دید که آنقدر دوام می آورد تا آن¬ها را شمارش کنید. فرض کنید یک تصویر پیچیده متشکل از تعداد زیادی اشیاء در مقابل چشمان شما قرار دارد که بعضی از آن¬ها در جهت عقربه¬های ساعت و بقیه بر خلاف جهت عقربه¬های ساعت می¬چرخند. تصویر محو می¬شود و یک پیکان به جایی در محل قبلی تصویر اشاره می¬کند. شما قادر خواهید بود جهتی را که شیء در آن مکان خاص حرکت می¬کرد مشخص کنید. رد تصویر برای چند هزارم ثانیه پس از محو شدن تصویر فیزیک، باقی می¬ماند. ( رینر و میلر ، 2002؛ به نقل از گنجی، 1391).محققان حافظه معتقدند که برای هر حس، حافظه¬ی حسی جداگانه وجود دارد ( کرودر، 1992). لازمه¬ی تشخیص بوها ( حافظه ی بویایی )، صداها ( حافظه شنیداری)، مزه ها ( حافظه ی چشایی )، زبری و نرمی ( حافظه ی بساوایی) و مشاهده¬ی پدیده¬ها از طریق دیدن ( حافظه ی بینایی )، داشتن خاطره¬ی آن ها در حافظه است ( قلی زاده، خیرالدین و همکاران، 1389). در ذخیره سازی اطلاعات در حافظه¬ی حسی، دو الگو یا دو جزء برای حافظه وجود دارد ( اسپرلینگ ، 1960 و توروی 1967؛ به نقل از بدلی ، 1999). یک نوع حافظه در این¬جا حافظه¬ی بینایی است. دیگری حافظه¬ی شنوایی است.
حافظه¬ی شنوایی: انعکاس ذهنی محرک¬های شنوایی را اکو یا پژواک می¬نامند. بنابراین، حافظه¬ی شنوایی عبارت است از دفتر اطلاعات حس نگهدارنده¬ی پژواک¬ها ( محرک های شنوایی ) ( گنجی، 1391). به طور خیلی ساده حافظه¬ی شنوایی به توانایی دریافت تحریکات کلامی، پردازش و ذخیره¬ی آن¬ها و در نهایت یادآوری موضوعات گفته می¬شود ( جعفری، رحیم زاده و همکاران، 1391).
حافظه¬ی بینایی: روان¬شناسان معتقدند که برای هر یک از اطلاعات حسی دفتری وجود دارد. انعکاس ذهنی محرک¬های بینایی را شمایل می¬نامند. دفتر اطلاعات حسی نگهدارنده¬ی شمایل¬ها، حافظه¬ی بینایی نامیده می¬شود. خاطرات بینایی عبارتند از خاطرات عکس برداری¬های دقیق. بنابراین کسانی¬که می¬توانند محرک¬ها را به طور ذهنی ببینند یا برای خود تجسم کنند « حافظه¬ی عکس¬برداری » دارند. با این همه این خاطرات خیلی کوتاهند. آن¬چه اکثر ما معمولاً حافظه¬ی عکس¬برداری به حساب می¬آوریم، یعنی، توانایی نگهداری تجسم ذهنی دقیق از محرک¬های بینایی به مدت طولانی در نظر می¬گیریم، چیزی است که به وسیله¬ی روان¬شناسان،تصویر ذهنی روشن نامیده شده است. به طور خیلی ساده مقصود از
حافظه¬ی بینایی آن است که چیزی¬را که قبلاً دیده¬ایم به یاد آوریم(راتوس ، 2009؛ به نقل از زارع،1390). در واقع حافظه¬ی بینایی، یک توانایی برای شناسایی موضوعات و حوادث دیده شده¬ی قبلی بدون وابستگی به درون دادهای مربوط به حافظه¬ی کلامی است زیرا درون دادهای بینایی از تصاویر شبکه¬ای مشخص و معین هستند این تصاویر نیاز به ذخیره شدن در حافظه دارند که در مراحل زمانی مختلف با رویدادهای جدید مورد مقایسه قرار می¬گیرند. بدون فهم ادراک و شناخت بینایی، این تصاویر مجموعه¬ای از انواع رویدادها و صحنه¬هایی هستند که قادر به یادآوری آن¬ها نخواهیم بود بنابراین حافظه-ی دیداری برای نگهداری و ثبت اطلاعات ضروری است ( اسلیگت؛ اسکالت و همکاران ، 2009). در مورد حافظه¬ی بینایی اسپرلینگ دریافت که وقتی چهار ردیف متشکل از سه سطر از چهار حرف را هر کدام به اندازه ی 50 هزارم ثانیه به فرد ارائه شود، افراد تنها چهار یا پنج حرف را گزارش گرفته، ولی عنوان می‌کنند که حروف زیاد تری را دیده¬اند. وی فرض کرد که بسیاری از اطلاعات بینایی قبل از این¬که بتوان آن¬ها را گزارش کرد، از بین می¬روند. وی به این نتیجه رسید که اطلاعات در قالب حافظه¬ی بینایی 5/0 ثانیه دوام می¬آورد. این حافظه، از یک طرف وابسته به شبکیه¬ی چشم است که از طریق درخشندگی محرک¬های ارائه شده متأثر می¬شود و از طرف دیگر وابسته به نقطه¬ای دیگر در مغز است که بعد از ورود اطلاعات دریافت و هماهنگی آن¬ها در شبکیه رخ می¬دهد. این بخش بیشتر نسبت به الگو حساس است (آیزنگ، 2000). انواع حافظه¬ی دیداری عبارتند از :
1- حافظه¬ی حسی دیداری: این حافظه را به راحتی می¬توان با تجربه¬ی رفتن به یک اتاق تاریک با یک فلش دوربین و گرفتن عکس تجربه کرد. به طور کلی حافظه¬ی حسی به عنوان سیگنال برای هموار سازی لوب گیجگاهی توصیف می¬شود که به اطلاعات در یک دوره¬ی گستره¬ی زمانی اجازه می¬دهد که استخراج شود ( لاک و وورث ، 2008).
2- حافظه¬ی کوتاه مدت دیداری: این حافظه اطلاعات دیداری را از موضوعات کوچک¬تر در یک وابستگی انتزاعی نگهداری می¬کند که مبتنی بر انتزاعات می¬باشد، ظرفیت آن محدود است که شامل سه – چهار موضوع برای محرک ساده و یا یک یا دو موضوع برای محرک های پیچیده¬تر می¬باشد. این بازنمایی¬ها به طور معناداری از طریق ساختار دقیق و استاندارد تصاویر اولیه، به صورت انتزاعی می¬باشند. در حالی¬که حافظه¬ی حسی در مقابل تمام تغییرات مطلق موقعیت، مستحکم است و نسبتاً در مقابل تغییرات نسبی مقاوم است. ( جیانگ، اولسون و همکاران ، 2002). بر اساس آزمایشات اسپرلینگ 1960 شواهدی بر وجود یک حافظه ی دیداری وجود دارد که می¬تواند مقادیر زیادی اطلاعات¬را، حدود یک پنجم ثانیه، در معرض دید نگه می¬دارد. این حافظه را که نیسر (1967) آن را « حافظه¬ی آیکونیک» نامیده است. ذاتاً بینایی است و فرایند ادراک به ویژه در مورد آن دسته از محرک¬هایی که کوتاه¬مدت هستند، بسیار مهم است. حافظه، سیستم بینایی را قادر می¬سازد تا شمایل¬ها و صورت¬ها را در طی مدتی که جریانات ذهنی می‌تواند در سطوح بالاتر پردازش شوند نگهداری نمایند ( وگا، کاناس و همکاران ، 2013)
3- حافظه¬ی بلند مدت دیداری : بازنمایی این نوع حافظه در زمان کوتاهی به دست می¬آید. اما ظرفیت محدود حافظه¬ی کوتاه مدت دیداری، از هر تجمع اطلاعات دیداری در یک دوره طولانی جلوگیری می¬کند. در عوض حافظه¬¬ی بلند مدت از یک ظرفیت ذخیره¬ی بالا و تمرکز و توجه نیرومندی برخوردار است. حافظه¬ی بلند مدت دیداری موضوعات، در ارائه و طبقه بندی آن نقش اساسی ایفا می¬کند ( کانکل و برادی، 2011). در ادامه مراحل پردازش اولیه¬ی اطلاعات بینایی بررسی و مطالعه می¬گردد.
2-2-1-1- مراحل پردازش اولیه¬ی اطلاعات بینایی:
چهار سیستم حافظه در ابقاء و نگهداری اطلاعات بینایی سهیم هستند: ماندگاری مرئی ، ماندگاری اطلاعاتی ، حافظه¬ی کوتاه¬مدت بینایی و حافظه¬ی بلند مدت بینایی.
ماندگاری مرئی و ماندگاری اطلاعاتی، موقعیت مکانی اشیاء را در شبکیه حفظ می¬کند که دارای ظرفیتی بالا و جزء به جزء است و سریعاً بعد از حادثه محرکی محو می¬گردد ( دی لولو ، 1980؛ هالینگورث، هیان و همکاران ، 2005) از این رو با هم تحت عنوان حافظه¬ی تصویری یا ترجیحاً ماندگار
حسی یاد می¬شود. ماندگار مرئی، یک رد بینایی است که در خلال 100-80 هزارم ثانیه بعد از شروع محرک محو می¬گردد ( دی لولو، 1980). ماندگاری اطلاعاتی نیز یک رد حسی را ابقاء و نگهداری می-کند، اما به شیوه¬ای متفاوت از ماندگاری مرئی؛ ماندگاری اطلاعات بر خلاف ماندگاری مرئی، بینایی و قابل دیدن نیست. در حالی¬که مدت ماندگاری مرئی مربوط به شروع محرک است، ماندگاری اطلاعاتی حدود 300-150 هزارم ثانیه بعد از پایان محرک ادامه می¬یابد ( فیلیپس ، 1974).
حافظه¬ی کوتاه مدت بینایی: بازنمایی¬های بینایی برگرفته از اطلاعات ( درون داده ) حسی را ابقاء می¬کند. بر خلاف ظرفیت بالای ماندگاری حسی، حافظه¬ی کوتاه¬مدت بینایی گنجایش محدود سه یا چهار شی را دارد که در عین حال، وابسته به راهبردی که از طریق آن رمزگردانی اطلاعات صورت می¬گیرد نیز می باشد البته ظرفیت آن برای مکان، متفاوت از ظرفیت آن برای ویژگی¬هایی نظیر رنگ و جهت است
( لاک ، 1997؛ به نقل از هالینگورث و همکاران، 2005 ؛ رنسینک ؛ به نقل از بروکمل، وانگ و همکاران، 2002). و دقت فضایی کمتری نسبت به ماندگاری مرئی دارد. اما به¬طور قابل توجهی نیرومند تر از ماندگاری حسی است و برای مدت¬زمان کوتاه تری باقی می¬ماند ( 600 هزارم ثانیه در مقابل 100 هزارم ثانیه در ماندگاری حسی) و به ویژگی¬های عالی¬تر شیء حساس است (هالینگورث و همکاران، 2005). شواهد برای بازنمایی¬های مبتنی بر شی در حافظه¬ی کوتاه مدت بینایی، از این حقیقت ناشی می¬شود که ظرفیت حافظه¬ی کوتاه مدت بینایی از تعداد اشیایی که باید به خاطر سپرده شود ناشی می‌شود و نه از ویژگی¬های بینایی که باید به خاطر سپرده شود ( لاک، 1997؛ به نقل از هالینگورث و همکاران، 2005). البته حافظه¬ی کوتاه¬مدت بینایی، در پردازش مفهومی اطلاعات بینایی نیز نقش عمده‌ای بر عهده دارد و منجر به سبک اطلاعات از حالت بازنمایی¬های بینایی به صورت بازنمایی¬های طرحواره¬ای می¬شود. بنابراین، این ساختار از سو وظیفه¬ی نگهداری اطلاعات بینایی را به عهده دارد و از سوی دیگر، در تجزیه و تحلیل بعدی اطلاعات بینایی، مانند بازشناسی شیء ) سهیم می¬باشد.
حافظه¬ی بلندمدت بینایی، بازنمایی بصری ویژگی¬های متناظر در حافظه¬ی کوتاه¬مدت بینایی را حفظ می‌کند، اما این توانایی را دارد که صدها بازنمایی بصری از اشیاء را در مقیاس¬های زمانی طولانی¬تر ذخیره کند ( تارک- براون و فان، 2013)
برای تجزیه و تحلیل اطلاعات بینایی، این اطلاعات وارد قشر بینایی اولیه (v1) واقع در قشر بینایی می‌شود و از آن¬جا برای تجزیه و تحلیل¬های اختصاصی¬تر ( مانند رنگ، شکل، حرکت) به مناطق دیگری از قشر بینایی وارد می¬شود.

مطلب مشابه :  اهمیت معنویت و رشد معنوی از دیدگاه روانشناسی

2-2-2- حافظه¬ی کوتاه مدت (S.T.M)
هنگام ثبت اطلاعات حسی، یعنی هنگام تشکیل حافظه¬ی حسی اگر به محرک توجه کنیم، می¬توانیم آن را، بعد از آن که خود محرک از بین رفت، به مدت تقریباً یک دقیقه در حافظه¬ی کوتاه مدت خود نگهداریم ( ابراهیمی مقدم، 1390). در واقع با « توجه» و « دقت کردن» اطلاعات از حافظه¬ی حسی به حافظه¬ی کوتاه¬مدت انتقال می یابد حتی در مواردی که اطلاعات معینی را برای فقط چند لحظه باید به خاطر بسپاریم باز هم سه مرحله¬ی حافظه شامل رمزگردانی، اندوزش و بازیابی در کارند
( احمدی، 1390).
رمزگردانی- برای رمزگردانی اطلاعات در حافظه¬ی کوتاه مدت نخست باید توجه ما بر آن اطلاعات متمرکز شود. از آن¬جا که توجه امری انتخابی است تنها آن¬چه انتخاب شود به حافظه¬ی کوتاه مدت راه می¬یابد. در واقع بخش عمده ناتوانی حافظه ناشی از کم توجهی است ( چلبیانلو، 1383)
رمزگردانی شنیداری- در جریان رمزگردانی اطلاعات به صورت رمز یا بازنمایی وارد حافظه¬ی کوتاه مدت می¬شود (بوتلا، سوپالو و همکاران ، 2004)
رمزگردانی دیداری- در صورت نیاز می¬توانیم مواد کلامی¬را به صورت بازنمایی یا رمز دیداری حفظ کنیم. آزمایش¬ها نشان داده¬اند هرچند مواد کلامی را می¬توان به صورت دیداری حفظ کرد، اما این رمز دیداری به سرعت محو می¬شود. مثال پس از نگاه کردن به نشانی 7915 TH IRD AVENVE می¬توانید به مدت یکی دو ثانیه بازنمایی دیداری از آن در ذهن داشته باشید. در این بازنمایی جزئیات دیداری حفظ می‌شود. مثلاً این که نشانی را با حروف بزرگ نوشته¬اند اما بعد از چند ثانیه آن¬چه باقی می¬ماند صدای آن نشانی است (یعنی رمزشنیداری آن ) و این رمز اطلاعات مربوط به شکل حروف را حفظ خواهند کرد (هال، سوپلا و همکاران ، 2008)
اندوزش- ظرفیت محدود: بارزترین مشخصه حافظه¬ی کوتاه مدت، گنجایش بسیار محدود آن می¬باشد که به طور متوسط برابر با هفت ( اضافه یا منهای دو ماده ) است. بعضی افراد تنها پنج ماده و عده¬ای تا نه ماده را می¬توانند در حافظه نگهدارند این رقم فراخنای حافظه نامیده می¬شود ( بدلی، 2002). با توجه به این که گنجایش حافظه¬ی کوتاه مدت محدود است، زمانی¬که این گنجایش تکمیل می¬شود، اطلاعات قبلی باید از آن خارج گردند تا اطلاعات تازه¬ای وارد آن شوند. به این پدیده « جانشینی اطلاعات » می‌گویند. بنابراین، عامل مهم فراموش شدن مطالب از حافظه¬ی کوتاه مدت جانشین شدن مطالب جدید با آن مطالب است. از این رو، اگر بخواهیم مطلبی را برای مدتی در حافظه کوتاه مدت نگهداریم، باید آن را تکرار کنیم. این تکرار از ورود مطالب تازه به این حافظه جلوگیری به عمل می¬آورد و مانع جانشینی مطالب جدید با مطالب موجود در حافظه می¬شود. روشی که موجب افزایش ظرفیت حافظه¬ی کوتاه مدت می¬گردد روش « تقطیع » نام دارد. تقطیع به معنای قطعه قطعه کردن اطلاعات و دسته بندی آن هاست؛ مثلاً، اگر بخواهیم این حروف را به حافظه بسپاریم به دلیل زیاد بودن آن با مشکل مواجه هستیم. به فرض، حروف « ی ، م، ا، ل، س، ا، د، ا، ز، آ، ه، ا، گ، ش، ن، آ، د» حال اگر تمام این حروف را به طور معکوس به سه قطعه دسته بندی کنیم کلمات دانشگاه آزاد اسلامی به دست می آید؛ یعنی 16 حرف را در سه قطعه قرار داده¬ایم، در حالی که اگر این کار را انجام نمی¬دادیم قادر به خواندن آن نبودیم. بنابراین، ظرفیت حافظه¬ی کوتاه مدت را به مقدار بالا افزایش داده¬ایم ( هاتن، توز و همکاران ، 2001)
بازیابی – در حافظه¬ی کوتاه¬مدت، کم و بیش عاری از خطاست، به طوری¬که اگر مطلبی در حافظه باشد، حتماً قابل دسترسی است. بدلی (2002) حداقل دو نوع حافظه¬ی کوتاه مدت را پیشنهاد می¬کند؛ یکی حافظه¬ی دیداری- فضایی (در حال حاضر معروف به حافظه¬ی بینایی- فضایی است) که به رمز گردانی اطلاعات فضایی یا دیداری اختصاص دارد و دیگری حافظه¬ی آوایی ( در حال حاضر به حافظه ی واجی معروف است ) که اطلاعات را به شکل واج¬شناختی ( مبتنی بر گفتار) نگه می¬دارد کنش هر دو حافظه این است که اطلاعات را آماده نگه می¬دارد تا این که ارگانیزم نسبت به آن واکنش ذهنی یا بدنی نشان دهد ( خداپناهی، 1382؛ اتکینسون، اسمیت و همکاران 1378). در مطالعه¬ی مربوط به این حافظه، پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که حافظه¬ی کوتاه مدت دو انباره¬ی موقت دارد؛ انباره¬ی موقت شنیداری، که اطلاعات را برای مدتی کوتاه به شکل رمز صوتی ذخیره می¬کند و دیگری انباره¬ی موقت دیداری که اطلاعات را برای مدتی کوتاه به صورت رمز دیداری یا فضایی ذخیره می¬کند ( مارتینوسن ، 2005)
حافظه¬ی فعال :
حافظه¬ی فعال یک اصطلاح جدید می¬باشد. دانشمندان حافظه¬ی فعال را جانشین حافظه¬ی کوتاه مدت کرده¬اند، چرا که حافظه¬ی کوتاه مدت نمی¬تواند یک حافظه¬ی منفعل باشد و دستکاری اطلاعات نیز در آن صورت می¬گیرد. از این رو ظرفیت حافظه¬ی کوتاه مدت جای خود را به ظرفیت پردازش داده است حافظه¬ی فعال یک سیستم فعال و پویایی است که برای اندوزش و دستکاری موقتی اطلاعات و به منظور انجام تکالیف شناختی پیچیده¬تر نظیر یادگیری، استدلال، ادراک و تفکر کردن به کار می رود. حافظه‌ی فعال به طور فعال در ارتباط با اطلاعاتی است که می خواهند به حافظه¬ی بلند مدت منتقل گردند. در مجموع سرحد مشخصی نمی¬توان میان حافظه و افکار تعیین کرد. در هر فرایندی که نیاز به استدلال دارد ( مثل خواندن، نوشتن و محاسبات ذهنی ) حافظه ی فعال درگیر می باشد. مثل تکراری از فهرست ارقام که خوانده می¬شود و می¬بایست آن¬ها را عکس ترتیب اولیشان ( به طور معکوس ) بازگو کرد و یا ترجمه¬ی همزمان و یا رانندگی ( اهلیز، باهنه و همکاران ، 2007). به طور کلی حافظه¬ی فعال، یک مکانیسم پویایی است که به فرد اجازه می¬دهد در حالی که در فعالیت¬های شناختی درگیر هستند، اطلاعات را برای مدتی کوتاه ذخیره کنند ( بدلی ، 2007). بر خلاف حافظه¬ی کوتاه مدت که معمولاً بر حسب اندوزش موقتی اطلاعات توصیف می¬شود، حافظه¬ی فعال قادر است اطلاعات ذخیره شده را دستکاری کند. حافظه¬ی فعال به یک سیستم کنترلی توجه، محدود از نظر ظرفیت، وابسته است
( کیلیکمن، تییتر و همکاران ، 2007)
بر اساس مدل بدلی ( 1986) حافظه¬ی فعال یک نظام چند بخشی است که از عنصر اجرایی مرکزی ، حلقه¬ی واج شناختی و صفحه¬ی ثبت اطلاعات دیداری فضایی تشکیل شده است. عامل اجرایی مرکزی وظیفه¬ی کنترل، نظارت و هماهنگی ورودی و خروجی اطلاعات را بر عهده دارد.
حلقه¬ی واج¬شناختی کار نگهداری و پردازش اطلاعات کلامی و وابسته به گفتار و صفحه¬ی ثبت اطلاعات دیداری- فضایی مسئول اندوزش و پردازش اطلاعات دیداری فضایی است. هر کدام از این عناصر ظرفیت محدودی دارند به نظر می¬رسد برای تکالیف به ویژه تکالیف دشوار و پیچیده ناکافی باشد
( اسنولینگ ،2000).

2-2-3- حافظه¬ی دراز مدت ( L.T.M)
حافظه¬ی بلند مدت سومین نوع تشکیل حافظه از نظر مدت است که می¬تواند اطلاعات را به صورت همیشگی و در تمام طول عمر حفظ کند. می¬توان حافظه¬ی بلند مدت را به انبار بزرگی تشبیه کرد که همه¬ی اطلاعات در آن¬جای گرفته است: اسامی، تاریخ ها، محل و زمان وقوع رویدادها، فرمول¬های ریاضی و غیره. حافظه¬ی بلند مدت، در اثر تکرار اطلاعات موجود در حافظه¬ی بلند مدت به وجود می¬آید و می‌تواند تا آخر عمر دوام پیدا کند. برخی روان¬شناسان معتقدند که همه¬ی ادراک¬ها و همه¬ی افکار تقریباً برای همیشه در انبار حافظه¬ی بلندمدت باقی می¬ماند. بنابراین، وقتی نمی¬توانیم برخی اطلاعات قدیمی را به سطح آگاهی بیاوریم، به این علت است که شاخص¬های مناسب یا کدهای لازم برای یادآوری را در دسترس نداریم. این اطلاعات گم شده¬اند، نه این که از بین رفته باشند ( زارع، 1390).
رمزگردانی معنایی- رمزگردانی مطالب در حافظه¬ی دراز مدت عمدتاً نه شنیداری است و نه دیداری. بلکه مبتنی بر معانی مطالبی است که باید حفظ شود. رمزگردانی معنایی حتی در حفظ مطالبی مانند واژه¬های مجزا و غیره وابسته به یکدیگر دخیل است. اما در مورد مطالب متشکل از جمله¬ها بارزتر است. چند دقیقه پس از شنیدن هر جمله آن¬چه می¬توان به یادآورد و یا بازشناسی کرد معنی آن جمله است. فرض کنید این جمله را می¬شنوید، نویسنده¬ی کتاب نامه مفصلی به شورا نوشت، شواهد حاکی است که دو دقیقه بعد نمی¬توانید تشخیص دهید که همین جمله یا جمله¬ای که با آن هم معنی است را شنیده¬ایم ( بازیابی در حافظه¬ی دراز مدت با خطا و اشکالاتی همراه است که گنجایش زیاد آن و اطلاعات نامحدود موجود در آن بر گذشت زمان از دلایل آن می¬تواند باشد ( سولسو، 1381، بدلی و همکاران، 2002).

طبقه¬بندی حافظه بر اساس نوع اطلاعات در حافظه¬ی بلند مدت:
1) حافظه¬ی اظهاری و یا آشکار : این حافظه نیاز به یادآوری آگاهانه و هوشیارانه دارد. فرایند یادگیری در حافظه¬ی آشکار خودآگاه است. برای بازیابی آن به محرکات مختصر و سرنخ ها نیاز است
( تارک – براون، یی و همکاران ، 2007؛ به نقل از احمدی، 1390). به دو زیر مجموعه تقسیم بندی می¬گردد:
حافظه¬ی معنایی : دانش عمومی ما از جهان پیرامون را در بر می¬گیرد ( زارع، 1388) شامل دانش وی از مفاهیم، قوانین، اصول و مهارت¬ها می¬شود مانند این که پایتخت ایران، تهران است. بنابراین حافظه¬ی معنایی مفاهیمی است که در قالب گزاره¬ها، شبکه¬ها و طرحواره ها ذخیره می¬شود (نیکدل، کرمی نوری و همکاران ، 1388)
حافظه¬ی رویدادی : این حافظه رویدادها و تجارب سیالی (زنجیره ای ) را در بر می¬گیرد و به بافتار زمان و مکان وابسته است. حافظه¬ی رویدادی همان حافظه¬ی شخصی در فرد می باشد مثل احساسات و هیجانات مربوط به یک زمان و مکان خاص. حافظه¬ی سرگذشتی ( اتوبیوگرافیک) نیز زیر مجموعه¬ی این حافظه می¬باشد که به حافظه¬ی یک رویداد خاص در زندگی شخصی فرد دلالت دارد. مثل: تاریخ یک رویداد مهم ملی، غذایی که دیشب میل کرده¬اید، نام یک همکلاسی قدیمی. در مجموعه حافظه¬ی رویدادی عبارت است از به خاطر سپردن رویدادها به علاوه کل بافتار پیرامون آن (کوهن و کانوی ،2008)
2) حافظه¬ی روندی و یا ضمنی : این حافظه به یادآوری خودآگاه و هشیارانه متکی نیست. فرایند یادگیری در حافظه¬ی ضمنی ناخودآگاه است. بیان گفتاری در آن درگیری نبوده و شامل مهارت های حرکتی می باشد. مثل راندن دوچرخه و یا نواختن پیانو. واکنش های هیجانی شرطی شده نیز در این دسته جای دارند ( احمدی، 1390)
برخی از تفاوت¬های فرایند حافظه¬ی کوتاه¬مدت و بلند مدت عبارتند از: 1- تغییراتی که در مغز به هنگام به خاطر سپاری کوتاه¬مدت و دراز مدت انجام می¬گیرد، متفاوت است. 2 – حافظه¬ی کوتاه فعالیتی است که به سادگی به وسیله دیگر فعالیت¬ها گسسته می¬شود؛ در حالی¬که در حافظه¬ی دراز مدت گسستگی به آسانی ایجاد نمی¬شود. 3- حافظه¬ی کوتاه¬مدت گنجایش محدود دارد، در حالی¬که دراز مدت واقعاً نامحدود است. 4- بازیابی و استخراج از حافظه¬ی کوتاه¬مدت، فرایندی است خودکار و جهشی؛ اما مشکلات بازیابی، در حافظه¬ی دراز مدت پدیدار می¬گردد. 5- بعضی از داروها و بیماری¬ها روی حافظه¬ی کوتاه مدت تأثیر می¬گذارند بی آن¬که تأثیری بر حافظه¬ی دراز مدت داشته باشند و بر عکس ( لزاک ، 2005).
فرا حافظه:
وقتی اقدام¬شناختی، یک اقدام به یاد آوردن باشد، دانش و فعالیت شناختی مربوط به آن فراحافظه نامیده می شود. به عبارت دیگر، فعالیت شناختی که در ارتباط با یاد سپاری یک مطلب باشد نام دارد. بنابراین فراحافظه نوعی فراشناخت است که اقدامات حافظه را به عنوان هدف خود در نظر می¬گیرد. دو طبقه عمده¬ی فراحافظه از هم تمیز داده شده است:
1- دانش فراشناختی درباره¬ی حافظه
2- تجارب فراشناختی درباره¬ی حافظه
طبقه دانش فراشناختی به دانش در مورد یادسپاری اشخاص، تکالیف و راهبردها تقسیم می¬شود. تجارت فراشناختی درباره¬ی حافظه شامل داوری¬ها یا احساس¬های فرد درباره¬ی این است که اندوزش یا بازیابی چیزی تا چه حد مشکل و وقت¬گیر است ( احدی، 1387).

2-3- دیدگاه پردازش اطلاعات
همان¬گونه که در ابتدا عنوان شد دیدگاه پردازش اطلاعات به نحوه¬ی رمزگردانی (تبدیل )، پیوند، اندوزش، مرور ذهنی، یادآوری و فراموشی توجه دارد.

2-3-1- مرحله¬ی یادگیری
در این مرحله که رمزگردانی ، درونداد و ثبت نیز نامیده می¬شود، اطلاعات بیرونی، به صورت محرک¬های شیمایی و فیزیکی، حواس را تحریک می¬کنند و به صورت علامت یا کد در حافظه قرار می-گیرد ( گنجی، 1391). بنابراین در هر یادگیری، رمزگردانی اطلاعات ممکن است با ویژگی¬ها و خصوصیات فیزیکی از قبیل رنگ، شکل، اندازه و … ) یا معنایی ( مقوله بندی، مفهوم، سازماندهی و …) ارتباط داشته باشند. این ویژگی¬ها و خصوصیات از طریق مواد یادگیری و دستور العمل¬های ارائه شده از طرف یاد دهنده یا آزمایشگر ( پردازش از پایین به بالا ) یا از طریق خود یادگیرنده ( پردازش از بالا به پایین ) مشخص می¬شوند ( ویلنسون، کاپلمن و همکاران ،2002 ).
یادگیری (رمزگردانی) ممکن است به صورت ارادی و هوشیارانه یا به صورت غیر ارادی و تصادفی صورت گیرد (کرمی نوری، 1391). در رمزگردانی ارادی فرد با خواست و ارائه¬ی خویش و با هوشیاری به رمزگردانی می¬پردازد و می¬داند که اطلاعات ارائه شده را باید به حافظه¬ی خود بسپارد تا بعداً آن¬ها را ارزیابی کند و در رمزگردانی غیر ارادی بر تصادفی فرد هیچ آگاهی ندارد و تلاشی هم انجام نمی¬دهد و علیرغم نبود آگاهی و تلاش، ماده اطلاعاتی مورد نظر به رمز تبدیل شده و در حافظه می¬ماند. امروزه عقیده بر این است که بسیاری از اطلاعات حافظه به این شیوه وارد حافظه می¬شود ( درودی، 1390).

2-3-2- مرحله¬ی ذخیره سازی یا نگهداری
این دو اصطلاح به مرحله¬ی بعد از یادگیری و مرحله¬ی قبل از بازیابی اطلاق می¬شود. در این مرحله، اطلاعاتی که رمزگردانی شده باید با توجه به زمان، نگهداری شود که این زمان می¬تواند بسیار کوتاه و چند سال یا تمام سال¬های زندگی فرد باشد. در واقع مرحله¬ای است که در آن اطلاعات یادگیری شده یا اطلاعات ورودی می¬بایست در حافظه، انبار و ذخیره گردد تا موقعیت معین دوباره از آن¬ها استفاده شود (کرمی نوری، 1391). در این مرحله عوامل گوناگونی ذخیره¬سازی و نگهداری اطلاعات اثر می¬گذارد. یکی فاصله بین مرحله¬ی رمزگردانی و بازیابی است. یعنی هرچه فاصله¬ی زمانی بیشتر باشند امکان استفاده از اطلاعات ذخیره شده کمتر خواهد بود. عامل موثر دیگر، حوادثی است که طی این مدت رخ می¬دهد یعنی اطلاعات جدیدی وارد حافظه شده و به عنوان اطلاعات گمراه کننده مانعی برای یادآوری اطلاعات قبلی می¬شود ( بدلی و همکاران، 2002).