رضایتمندی و سازگاری زناشویی : تحلیل تعارضات زناشویی
خرداد 29, 1397 Comments..0

خانواده اولین پایه گذار شخصیت و ارزشهای فکری است که نقش مهمی در تعیین سرنوشت ، سبک و خط مشی زندگی آینده فرد دارد . اخلاق و سلامت روانی فرد تا حدود بسیاری در گرو آن است (احدی و بنی جمال ، 1375). زوجین از ارکان اصلی نظام اجتماعی خانواده هستند که این نظام از بسیاری جهات از قبیل مدت ، شدت ، رضایت ، تعارض و نوع عملکردمتفاوت است . خانواده جایی است که ما بیشترین عشق و یا تنفر را در آن تجربه می کنیم و یا از عمیقترین رضایتها در خانواده لذت می بریم و از عمیقترین دردها در خانواده رنج می بریم . کودکی که به دنیا می آید دارای کامل ترین و عالی ترین امکانات رشدی است و اما ظرفیت آن را دارد که به بهترین وجهی پرورش یافته و برترین کمالات را پیدا کند کافی است او سالم به دنیا بیاید و خانواده و محیطی مناسب در اختیارش قرار گیرد این محیط را زوجین به وجود می آورند، زوجین هستندکه انرژی نهفته در وجود کودک را شکوفا کرده خط و جهت می دهند غالباً فرزندان به دلیل خطاها و ناسازگاری هایشان محکوم می شوند و فراموش می شود که خطاها و عدم آگاهی والدین دلیل بروز مشکلات آنان می باشد.یکی از جنبه های اساسی خانواده ، رابطه والدین با یکدیگر است .تعارض ها و کشمکش های زوجین در خانواده به طور اجتناب پذیر بر روی فرزندان اثر می گذارد. روابط نادرست زوجین با یکدیگر و فرزندان خطر مشکلات رفتاری فرزندان را افزایش می دهد (پترسون ، 1994). برای نزدیک تر شدن به اهداف نظام آموزشی، حتماً می بایست عوامل موثر بر افت تحصیلی را شناخت و اثر های آن را کاهش داد. یکی از مهمترین این عوامل ویژگی های خانواده و روابط زوجین در این نظام است که کانون تربیت به حساب می آید. و این پژوهش بر آن است که به ، بررسی رابطه ناسازگاری های زناشویی با مشکلات رفتاری و پیشرفت تحصیلی نوجوانان را بدست آورد.

ازدواج به عنوان نهاد اجتماعی پایه و اساس یک ارتباط اجتماعی را تشکیل می دهد . در ازدواج مرد و زن از طریق یک نیروی رمزی ناشی از غرایز ، آیین و شعائر و عشق به هم جذب شده و به طور آزادانه و کامل تسلیم (متعهد) یکدیگر می شوند تا واحد پویایی را به عنوان خانواده ایجاد نمایند(صادقی،1380). ازدواج محیطی مقدس ، با صفا و به تعبیر قرآنی محل سکون و آرامش است . مهمتر از ازدواج ، سازگاری زناشویی است . سازگاری زناشویی وضعیتی است که در آن زن و شوهر در بیشتر مواقع احساس خوشبختی و رضایت از همدیگر دارند .سازگاری زناشویی و ناسازگاری زناشویی از طریق علاقه یا عدم علاقه متقابل ، پذیرش ویا عدم پذیرش متقابل ، درک ویا عدم درک متقابل و ارضای نیازها و یا بی تفاوتی نصبت به یکدیگر ایجاد می شود(عطاری،1384) .مطالعه علمی سازگاری زناشویی از دهه 1990تا کنون به شدت مورد توجه قرار گرفته است . در واقع سازگاری زناشویی یک ارزیابی کلی از وضع فعلی ارتباط ارائه می دهد . رضایت و سازگاری زناشویی یکی از گسترده ترین مفاهیم برای تعیین و نشان دادن میزان شادی و میزان پایداری روابط است . سازگاری زناشویی یک فرایند است که در طول زندگی زوجین به وجود می آید زیرا لازمه آن انطباق سلیقه ها ، شناخت ویژگی های شخصیتی ، ایجاد قواعد رفتاری و شکل گیری الگوهای مراوده ای است . زوجین سازگار ، زن و شوهر هایی هستند که توافق زیادی با هم دارند ، از نوع سطح روابطشان راضی اند و همچنین از نوع و کیفیت گذران اوقات فراغت رضایت دارند و وقت و مسائل مالی خودشان را به خوبی برنامه ریزی می کنند و در مقابل زوجین ناسازگار از عدم توافق با یکدیگر رنج می برند و همچنین روابط بین آنان سرد و بی روح است که این امر ناخودآگاه باعث می شود که در امر برنامه ریزی و پیشرفت زندگی خلل هایی به وجود آید. مطالعات نشان داده است که سازگاری و ناسازگاری زناشویی بر بسیاری از ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان ها تاثیر می گذارد و به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر عملکرد خانواده و روابط فرزندان با یکدیگر و والدین و اجتماع تاثیر می گذارد و باعث سازگاری و ناسازگاری در کودکان می شود( رضازاده ، 1387 ) .
در زمینه اثرات محیط خانوادگی بر رشد شخصیت کودکان نظرات متفاوتی وجود دارد . برخی از نظریه پردازان اعتقاد دارند که کودک محصولی وابسته به محیط خانواده است و فضای عاطفی خانوادگی می تواند ویژگی های فرزندان را تعیین نماید (یاسایی، 1374 ). در مقابل عده ای دیگر اعتقاد دارند ، هر چند که محیط خانواده در جنبه های شناختی فرزندان موثر است ولی به عنوان تنها عامل ملاحظه نمی گردد و عوامل ارثی نقش موثرتری در این زمینه ایفا می نمایند (ابس و پلیمن ، 1997 ) .
برپایه نظریه لوین (1936) ، شخص و محیط او همزمان با یکدیگر بر فضای زندگی تاثیر می گذارند و از نظر ماهیت و کارکرد هر کدام به دیگری وابسته می باشند . به همین دلیل رشد شناختی و پیشرفت تحصیلی کودک و عملکرد اجتماعی او با محیط خانوادگی وی در تداوم مداوم می باشد . این بدان معنی است که ارتباط بین والدین و پیامدهای خوشایند و ناخوشایند آن در تعامل با پیشرفت های کودک در مدرسه و اجتماع می باشد و ویژگی های فردی والدین و بخصوص مادر تاثیرات محسوسی در این تعامل خواهند داشت ( نیلچیان، 1378 ، فلدمن و نتزل ، 1995 ).
عوامل متعددی از جمله احترام متقابل ، همخوانی باورهای زوج ، سن ازدواج ، مدت زمان زندگی مشترک ، اقوام و آشنایان ، اعتقادات مذهبی ، تعداد و وضعیت سلامت فرزندان در در رضایتمندی و نارضایتی زناشویی موثر می باشد( فاتحی زاده ، احمدی ، 1383 ).
در سالهای اخیر ، احساس امنیت ، آرامش و روابط صمیمانه میان مرد و زن به سستی گراییده است و کانون خانواده دستخوش فرایندهای ناخوشایند شده است (ستوده ،1379) . ترنهلم و یانسن (1996)، ارتباط زناشویی را فرایندی می دانند که در آن زن و شوهر به صورت کلامی و به صورت غیر کلامی مثل گوش دادن ، حالت چهره و ژست های مختلف با همدیگر تبادل احساسات و افکار را انجام می دهند . رضایت از زندگی زناشویی سهم عمده ای در تداوم زندگی و تربیت نسل بعدی دارد (به نقل از فاتحی زاده و احمدی، 1384) . الیس (1992)، رضایت زناشویی را از احساسات مرتبط با خشنودی ، رضایت و لذت تجربه شده زن یا شوهر ناشی می داند . الیس نقش تفکر در رضایتمندی زناشویی را مهم دانسته است و نادیده گرفتن علائق و طرز تفکر طرف مقابل را موجب دلسردی و ناکامی در روابط زناشویی می داند .
تحقیقات نشان می دهد که شیوه ارتباطی بر حل موفقیت آمیز تعارضات زوج تاثیر زیادی دارد بین سازگاری اجتماعی و سازگاری زناشویی ارتباط مثبت و قوی وجود دارد . به علاوه ، هماهنگی ارزشها با سطح رضایت زناشویی زوجین ارتباطی مثبت دارد . زوجهایی که به آسانی افکار و احساسات خود را با یکدیگر در میان می گذارند و به پذیرش و درک احساسات یکدیگر قادر هستند رضایت زناشویی بیشتری دارند . زن و شوهرهایی که توانایی برقراری ارتباط مناسب را دارا هستند روابط زناشویی رضایتمندانه تری دارند . تحقیقات متعدد نشان داده اند تعامل منفی زن و شوهر در ایجاد نگرش منفی و وقوع تلاق یا جدایی و یا مشکلات رفتاری اعضای خانواده متغیر پیش بینی کننده قوی است و آموزش مهارتهای ارتباطی و زناشویی برای کسب رضایت زناشویی موثر است (رهنما 1381 ، مهدویان 1375 ، سلیمانیان 1376 ، ذوالفقار پور و همکاران، 1383) .
خداپناهی (1372)، در پژوهشی نشان داد عامل تهییج طلبی در تحکیم روابط زناشویی و سازگاری در ازدواج نقش مهمی دارد . زمانی منفرد (1376)، معتقد است عوامل شخصیتی و روانی و همچنین عوامل اجتماعی از عوامل مهم و موثر در بروز نارضایتی زناشویی است .
مشکلات رفتاری در کودکان و نوجوانان به صورت رفتارهای متفاوت بروز می کنند که عوامل زیادی در ایجاد آن نقش دارند . مهمترین آنها عوامل زیستی ، محیطی ، اجتماعی ، فرهنگی ، و خانوادگی است .
واگن سلر (1994)، معتقد است اکثر مشکلات نوجوانان در خانه و مدرسه را از طریق والدینی که درک خوبی از چگونگی برقراری ارتباط موثر و صحیح دارند ، می توان اصلاح نمود (ترجمه ملک پور، 1387).
ترخان (1385)، در برسی خود در مورد تاثیر پرخاشگری والدین بر سلامت روانی فرزندان نشان داد که کاهش رفتارهای پرخاشگرانه والدین موجب بهبود علائم افسردگی و کارکرد اجتماعی فرزندان گردیده است .
اغلب والدین احساس می کنند بسیاری از موقعیت های زندگی کودکان و نوجوانانشان خارج از کنترل آنان هستند ، در صورتی که با آموزش ، آنان قادر به تربیت بهتر کودکان و نوجوانان در موقعیت های مختلف زندگی ، رشد مهارتهای اجتماعی در آنان و افزایش آگاهی در روابط بین فردی با کودکان و نوجوانانشان خواهد شد (کریستفر سن و مرلوت ، 2007).
سیف نراقی و نادری (1380)، در بین عواملی که در پرورش شخصیت سالم در نوجوانان موثر اند ، تاثیرات متقابل نوجوان و والدین و نحوه برخورد والدین و نوجوان را از مهمترین و بنیادی ترین می دانند و در این زمینه توانمند ساختن خانواده به ویژه مادران را در پیشگیری و یا درمان مشکلات رفتاری به عنوان نقشی سازنده و اساسی بر می شمارند .
پژوشگران بسیاری رابطه افسردگی مادر را با اختلالات رفتاری فرزندان مورد تاکید قرار داده اند . رابطه میان اختلافات زناشویی و مشکلات رفتاری فرزندان نیز نشان داده شده است ، به طوری که اختلافات زناشویی به عنوان یکی از فشارهای روانی اساسی دوران زندگی فرزند مطرح شده و آثار آن مورد برسی قرار گرفته است (والچاک 2000 ، ترجمه طاهری، 1380).
مشکلات رفتاری – هیجانی به شرایطی اطلاق می شود که در آن ، پاسخهای هیجانی رفتاری در مدرسه با هنجارهای فرهنگی ، سنی و قومی تفاوت داشته باشد ، به طوری که بر عملکرد تحصیلی فرد ، مراقبت از خود ، روابط اجتماعی ، سازگاری فرد ، رفتار در کلاس و سازگاری در محیط کار نیز تاثیر منفی بگذارد . مشکلات رفتاری – هیجانی ، شامل پاسخهای قابل قبول کودک یا نوجوان به عوامل تنش زای محیطی نمی شوند . این اختلالات بر اساس داده های حاصل از منابع مختلف در مورد کارکردهای هیجانی یا رفتاری فرد ، شناسایی می شوند و باید دست کم در دو موقعیت متفاوت ، که یکی از آن ها مدرسه است بروز کند . مشکلات رفتاری – هیجانی می توانند به طور همزمان با سایر معلولیتها نیز ظاهر شود . این اختلالات نارسایی توجه و ناسازگاری را نیز در بر می گیرند (ریوتل ، 2011).
پیشرفت تحصیلی نوجوانان یکی از شاخص های مهم در ارزیابی آموزش و پرورش است و تمام کوششها و کشش های این نظام ، در واقع برای جامه عمل پوشاندن به ای امر است . به عبارتی جامعه و به طور ویژه آموزش و پرورش ، نسبت به سرنوشت ، رشد و تکامل موفقیت آمیز و جایگاه فرد در جامعه ، علاقه مند است و انتظار دارد فرد در جوانب گوناگون اعم از ابعاد شناختی و کسب مهارت و توانایی و نیز در ابعاد شخصیتی ، عاطفی و رفتاری ، آن چنان که باید پیشرفت کند و تعالی یابد . با توجه به اینکه میزان پیشرفت و افت تحصیلی یکی از ملاک های کارایی نظام آموزشی است ، کشف و مطالعه متغیرهای تاثیر گذار بر عملکرد تحصیلی ، به شناخت بهتر و پیش بینی متغیر های موثر در مدرسه می انجامد . با این برسی متغیر هایی که با پیشرفت تحصیلی در دروس مختلف رابطه دارد ، یکی از موضوعات اساسی پژوهش در نظام آموزش و پرورش است(فراهانی، 1372) .
مطالعه عوامل موثر بر پیشرفت تحصیلی طی سه دهه اخیر بیش از پیش مورد توجه متخصصان تعلیم و تربیت قرار گرفته است . یافته های پژوهشی متعددی نشان داده اند که پیشرفت تحصیلی هم از ساختارهای دانش و فرایندهای پردازش اطلاعات تاثیر می پذیرد ، هم از عوامل محیطی از جمله عوامل خانوادگی (باتلر و وین ، 1995) .
تحقیق حاضر به دنبال بررسی این سوال است که تاسازگاری های زناشویی چه رابطه ای با متغیر مشکلات رفتاری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پسر مقطع دبیرستان شهر رفسنجان دارد ؟

با توجه به اینکه ناسازگاری های زناشویی باعث پایین آمدن سطح کیفیت زندگی و همچنین تاثیر گذاری بر عوامل مرتبط با خانواده ، مانند فرزندان می شود و این کودکان و نوجوانان نیز از طریق ایجاد ناهنجاری های اخلاقی و مشکلات رفتاری و همچنین پایین آمدن سطح پیشرفت تحصیلی به این شرایط واکنش نشان می دهند . لذا این تحقیق که به بررسی ناسازگاری های زناشویی بر مشکلات رفتاری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در مقطع دبیرستان می پردازد از اهمیت و ضرورت بالایی برای تعیین درصد تاثیر گذاری ، بالا بردن سطح آگاهی و همچنین برای رسیدگی به این مقوله برخوردار است .
اغلب کودکان و نوجوانان با اختلالات رفتاری ، احساست منفی دارند و با دیگران بدرفتاری می کنند . در بیشتر موارد ، معلمان و همکلاسی ها ،آنان را طرد می کنند و در نتیجه فرصت های آموزشی آنان کاهش می یابد (براون و پرسی ، 2007) . از سوی دیگر، انزوای اجتماعی این کودکان ، موجبات افت تحصیلی و پرخاشگری هرچه بیشتر آنان را فراهم می آورد . کودکان و نوجوانان با اختلالات رفتاری معمولا محبوبیت ندارند . مجموعه این عوامل ، این کودکان را در معرض خطر بروز رفتارهای ضد اجتماعی قرار می دهد . روابط دوستی این کودکان معمولا با کسانی است که آنان نیز دارای مشکلات رفتاری هستند (کافمن ، 2001). همه مشکلات هیجانی رفتاری با یکدیگر رابطه دارند . به ندرت می توان کودک یا نوجوانی را یافت که فقط یک مشکل رفتاری داشته باشند (تنکر سلی و لندروم ، 1997). بنابر این در حوزه کاربردی این پژوهش می تواند به چند دلیل دارای اهمیت باشد که برخی از این دلایل مربوط به اهمیت خانواده و تشکیل نظام خانواده و خصوصاً آموزشهای مناسب قبل از ازدواج می باشد واز دیگر جنبه های آن میتوان به نقش خانواده و اهمیت آن در نظام تعلیم و تربیت می باشد که ریشه یابی برخی از مشکلات تحصیلی دانش آموزان ، ریشه خانوادگی و یا تاثیر آن می باشد که در این خصوص می تواند برای کادر آموزشی مدارس اعم از پیشگیری و شناسایی دانش آموزان در معرض خطر مهم و حیاطی باشد . با وجود مشکلات بسیاری که این افراد با آن مواجه اند ، بیشتر آنان تا سال ها پس از ورود به مدرسه شناسایی نمی شوند و مشکلاتشان زمینه یابی نمی شود مگر اینکه اختلالات رفتاری آنان و مشکلات تحصیلی آنان شدید شود ( دانکن ، فورنس ، 1995) . بسیاری از بزرگسالان ، تحمل رفتارهای کودکان و نوجوانان با مشکلات رفتاری را ندارند و به تنبیه آنان نیز متوسل می شوند . این کودکان و نوجوانان در مقایسه با همسالان بهنجار خود ، در جنبه های مهم زندگی محدودیت دارند و در تعاملات اجتماعی با مشکلات جدی مواجه اند . ناتوانی های این کودکان ، از رفتارهای آنان ناشی می شود(واکر و همکاران، 1998)
مشکلات جسمانی و روانی در خانواده سازگاری و نظام خانواده را متاثر ساخته است و کنشهای جدیدی را مطرح می کند . چنین خانواده هایی به دلیل تحمل استرسهای طاقت فرسا و نیز نقشهای جدید به احساسات و افکاری همچون احساس گناه ، خشم ، و تنفر و ناامیدی دجار می شوند . تحقیقات مختلف بر این نکته تاکید دارند که فشارهای روانی در خانواده می تواند مشکلات و بیماری های متنوعی را در خانواده ایجاد کند (برک هید 1989، جلیلی 1375 ، کوکرین،1992) .
سازمان جهانی بهداشت خانواده را به عنوان عامل اجتماعی اولیه در سلامت و بهزیستی معرفی کرده است (کمپبل ، 2003 )، و یکی از عواملی را که سبب فرو پاشی یا تضعیف کانون خانواده می شود روابط زناشویی ناسالم می باشد . رضایت از زندگی زناشویی نه تنها موجب می شود افراد شادتر ، با نشاط تر و سالم تر زندگی کنند بلکه سهم عمده ای در سلامت والدین ، تربیت نسل بعدی و دوام زندگی دارد ( دانلی ،1993 ).
با این وجود ، می توان پذیرفت رضایت مندی زناشویی ، حاصل خشنودی و سازگاری زن و شوهر در ابعاد مختلف زندگی مشترک است و استحکام بنیان خانواده و سلامت والدین را تامین می کند (عسکری ، 2001).این پژوهش به دو دلیل عمده می تواند حائز اهمیت باشد ، اول جنبه اطلاع رسانی این روابط باعث برنامه ریزی مسئولین امر جهت آموزش زوجین و اثرات ازدواج نامناسب خصوصا در امر تحصیل و مشکلات رفتاری دانش آموزان می شود . دوم اینکه برای اولین بار بررسی ناسازگاری زناشویی و ارتباط آن با مشکلات رفتاری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مورد بررسی قرار گرفته است . و از نتایج ان تحقیق مسئولین امر برای برنامه ریزی بهتر، مشاوران ، روانشناسان بالینی ، روانشناسان کودک ، مسئولین آموزش و پرورش و دیگر کسانی که به هر صورت با نوجوانان و یا با امر ازدواج در ارتباط اند سود خواهند برد .

ناسازگاری زناشویی : عدم سازگاری زن و شوهر در ابعاد مختلف زندگی مشترک و همچنین عدم رضایت مندی زناشویی که باعث به خطر افتادن سلامت اعضای خانواده و همچنین باعث سست شدن بنیان خانواده می شود (عسکری، 1379).
مشکلات رفتاری : به مشکلاتی اطلاق می شود که در آن پاسخهای هیجانی رفتاری فرد با هنجارهای سنی ، فرهنگی ، قومی و اجتماعی تفاوت داشته باشد . به طوری که بر تمام جنبه های عملکردی فرد اعم از (روابط اجتماعی ، تحصیلی ، مراقبت از خود ، سازگاری فرد و … ) تاثیر منفی بگذارد (ریوتل،شیرت کلیف و فیشر ، CEC، 1991).
پیشرفت تحصیلی : میزان پیشرفت شناختی و دریافتی ؛ دانش ، مهارت ، توانایی به نسبت سن و فرهنگ و ارزشهای از پیش تعیین شده پیشرفت تحصیلی می گویند.

ناسازگاری های زناشویی :در این پژوهش ناسازگاری های زناشویی نمره ای است که آزمودنی از (( پرسشنامه سازگاری زناشویی اسپانیر DAS )) کسب می کند وکسب نمره پایین در این پرسشنامه نشانگر ناسازگاری زناشویی است. این پرسشنامه توسط اسپانیر (1976) تهیه و ارایه شده است این پرسشنامه دارای 32 ماده است نمره کلی بین 0 تا 151 متغییر است که یک نمرات برابر یا بیشتر از 100 به معنای سازگاری افراد و نمرات کمتر از 100 به معنی وجود ناسازگاری زناشویی می باشد.

مشکلات رفتاری : در این تحقیق تعیین مشکلات رفتاری بر اساس عملکرد دانش آموز در محیط مدرسه و گزارش مشاور مدرسه به هسته مشاوره آموزش و پرورش می باشد . در همین راستا با پرسشنامه ی خود گزارشی مشکلات رفتاری نوجوانان آشنباخ (1991) (YSR) که دارای 34 پرسش است و شامل سنجش ابعاد پرخاشگری ، بیش فعالی ، اضطراب ، افسردگی ، ناسازگاری اجتماعی ، رفتارهای ضد اجتماعی می باشد مشکلات رفتاری دانش آموزان مورد سنجش قرار گرفت.

مقدمه:
کودکی که به دنیا می آید دارای کامل ترین و عالی ترین امکانات رشدی است و اما ظرفیت آن را دارد که به بهترین وجهی پرورش یافته و برترین کمالات را پیدا کند کافی است او سالم به دنیا بیاید و خانواده و محیطی مناسب در اختیارش قرار گیرد این محیط را والدین به وجود می آورند والدین هستندکه انرژی نهفته در وجود کودک را شکوفا کرده خط و جهت می دهند غالباً فرزندان به دلیل خطاها و ناسازگاری هایشان محکوم می شوند و فراموش می شود که خطاها و عدم آگاهی والدین دلیل بروز مشکلات آنان می باشد. این پژوهش شامل پیشینه نظری و پژوهشی مرتبط با موضوع تحقیق حاضر است .
2-1 سازگاری و ناسازگاری زناشویی
2-1-1 سازگاری زناشوئی
سازگاری زناشوئی انطباق وضعیتی است که وجود دارد ، و وضعیتی که مورد انتظار است ، می باشد . طبق این تعریف سازگاری زناشوئی وقتی وجود دارد که وضعیت موجود فرد در رابطه زناشوئی مطابق با آنچه که وی انتظار داشته باشد و ناسازگاری زناشوئی وقتی وجود دارد که وضعیت موجود فرد در رابطه زناشوئی با وضعیت مورد انتظار و دلخواه فرد منطبق نباشد (سلیمانیان ،1373)
اساساً اگر سازگاری زناشوئی حاصل مبادله رفتارهای پاداش بخش باشد . عدم سازگاری فقط هنگامی خواهد بود که دو شریک از چیزی رنج ببرند . البته نظر افراد در این باره که چه اموری رضایت بخش است با گذشت زمان ، رشد طبیعی انسان تغییر کند . رابطه ای را که یک زوج در بیست سالگی ، فوق العاده می دانند ممکن است در چهل سالگی ، با ایجاد علایق و شغلهای جدید در این ساهل چندان رضایت بخش نیابند . همچنین نامزدی که زمانی بهترین انتخاب تلقی مشده است . در صورت امکان نامزدهایی زیباتر و بهتر وجود داشته باشد . احتمالاً دیگر آنچنان راضی کننده نخواهد بود . همچنین ممکن است با شروع زندگی و دیدن خطاهای همسر در طول سال ها ، رضایت از همسر کاهش می یابد . (الیس و همکاران، ترجمه صالحی فدری و امین یزدی ، 1375)
السون و دیگران (1989) ، سلیمانیان (1373) نیز برای سیکل زندگی خانوادگی مراحلی را مطرح می کند و معتقد است که میزان سازگاری و رضایت زناشوئی در هر یک از این مراحل متفاوت است . مراحلی که وی مطرح می کند و معتقد است که میزان رضایت زناشوئی در هر یک از این مراحل متفاوت است . مراحلی که وی مطرح می کند عبارتند از : 1- زوجهای جوان بدون بچه 2- خانواده با بچه های پیش دبستانی 3- خانواده با بچه های دبستانی 4- خانواده با فرزندان نوجوان 5-+ خانواده با بچه های که شروع به ترک خانه می کنند 6- خانواده بدون فرزند (فرزندان در این مرحله خانه را ترک گفته اند) 7- خانواده در دوران بازنشستگی و پیری .
ولف (1960) ، سیف (1368) بیان دارد که سازگاری ورضایت و خشنودی مادران از زندگی زناشوئی ، پس از جدا شدن فرزندان نوجوان و 19 ساله به بالا در خانه حضور داشته اند . فلمن (1971) ، سیف (1368) نیز معتقد است رضایت از زندگی در همسرانی که به دوره پدر و مادری انتقال یافته اند نسبت به دوره زندگی زناشوئی قبلی کاهش یافته است . همچنین بررسیهای جدیدتری توسط رولین و کانون (1974) و اسپانیر و همکاران (1975)، سیف (1368) به طریقه پژوهش مقطعی انجام گرفته و چنین نتیجه گرفته اند که تنشهای مربوط به نقشهای زناشوئی پس از استقلال زندگی فرزندان نسبت به زمانی که آنان در خانواده حضور داشتند کمتر شده است و زوجها از رفتار خود نسبت به یکدیگر کمتر شکایت دارند (سیف ،1368).
2-1-2 عوامل مؤثر در رضایت و سازگاری زناشویی
از دهه 1350 پژوهشگران عوامل مؤثر بر رضایت و سازگاری زناشوئی را بررسی می کردند . جذابیتهای جسمی ، عاطفه ، سن ازدواج ، فرزندان ، زمینه اقتصادی – اجتماعی ، داشتن علایق و هدفهای یکسان و فعالیت جنسی ، همه عواملی هستند که مورد توجه بوده اند .(هوتسون و ونکلیستی ، 13991)
وینچ و دیگران (1974) به نقل از سلیمانیان (1373) هشت معیار موفقیت زناشوئی را که در سه دهه گذشته به کار رفته اند را مشخص کرده اند این رضایت و سازگاری زناشوئی مؤثر باشد و هر کس با توجه به نگرش خاص خود و یا نتایج پژوهشهایش ، عواملی را برای رضایت و سازگاری زناشوئی بیان می کند . عده ای بلوغ فکری و عاطفی زوجین ، داشتن تحصیلات و طبقه مشابه و یا داشتن علاقه و طرز تفکر مشترک را از عوامل تأثیر گذار بر روابط زناشوئی می دانند و برخی دیگر نیز عوامل دیگری را ذکر می کنند . در ذیل به بررسی مهمترین عامل ها می پردازیم .

2-1-2-1 ابراز محبت و عشق زوجین نسبت به یکدیگر :
احساس شدیایی اوایل ازدواج ، به مرور می تواند به عشقی بالغانه تبدیل شود . زن می تواند از گفتن « دوستت دارم» و شوهر از شنیدن لذت ببرند . زیرا محبت و جذابیت متقابل دریافت صمیمیت ، وفاداری ، اعتماد و دوستی به هم گره خورده . عشق قوی تر و عمیق تری را پایه گذاری می کند .(بک ، 1988 ، ترجمه قراچه داغی ، 1376 )
رسول اکرم (ص) می فرماید : وظیفه زن نسبت به شوهرش این است که مهر و محبتش را در دل بپروراند و در این خصوص حضرت علی (ع) نیز می فرماید :«در هر حال با زنان سازش و مدارا کنید و به انها گفتار خوش نشان دهید باشد که آنان نیز کردار خوش نشان دهند» از نظر روانی هم نرم زبانی در تحکیم روابط زناشوئی ، دوام مهر و محبت تأثیر بسزائی دارد . در حدیث آمده است که گفتار مرد به همسر خود که من تو را دوست دارم ، هرگز از دل او بیرون نمی رود . (مشکینی، موسوی ، 1375)
آنچه در ازدواجهای پریشان وجود ندارد ابراز محبت و صمیمت است . زن و شوهر که به دلیل ابراز خشم خود را درک نمی کنند در مراودات خود به جایی می رسند که هر دو یا دست کم یکی از آنها به این نتیجه می رسند که به قدر کافی مورد عشق و محبت همسر خود قرار ندارند . (بلاچ ، ترجمه قراچه داغی ، 1992)
از بهترین و با شکوهترین تجلیات زندگی متعادل ، سرمایه گذاری انسانی یا داد و ستد عاطفی بین زوجین است . اول زندگی مشترک را به منزله شروع تبادلات عاطفی و هم حسی زوجین تلقی کنیم و آن را فرصتی برای درک روحیات هر یک به حساب آوریم در دهه های بعد داد و ستد عاطفی ، نیاز به جلوه بیشتر و مساعدتری خواهد داشت . به ویژه در سالهای میانی و پایانی زندگی مشترک که احساس تنهائی از دست رفتن جوانی به مشکلات زوجین دامن می زند . تلاش آنها برای اثبات عواطف صادقانه و صمیمانه شان ، ضرورتی بیش از گذشته می یابد و دوام و استحکام زندگیشان را تضمین نمود . (شرفی ، 1372)
برودریک (1986) ، در پژوهش رابطه عاطفی ، نگرشها و رفتارها را با رضایت زناشوئی مورد مطالعه قرار داد و به این نتیجه رسید که متغیرهای عاطفی و نگرشی ، با واریانس بسیار منحصر به فرد در رضایت زناشوئی نقش دارند . (موسوی ،1375)

2-1-2-2 احترام به همسر
تاجیک اسماعیل (1377) در رابطه با نقشهای شوهر می نوسید : مرد بایستی به همسر خود ، به خصوص در حضور دیگران احترام بگذارد . این احترام باید توأم با صمیمیت و مهربانمی باشد . زن نیازمند دریافت محبت و احترام از شوهر است . به ویژه هنگامی که در حضور دوستان و آشنایان قرار داشته باشد . این عنصر باعث می شود که زن از داشتن شوهر احساس افتخار و سربلندی کند و این احساس ، شوق او را به زندگی زناشوئی و آمادگی وی را برای گذشت و بردباری در برابر محرومیتها و سختیهای احتمالی بیشتر کند و همچنین در مورد نقشهای زن معتقد است با توجه به این که در زندگی زناشوئی نقش محبت و اظهار عواطف بیشتر مناسب ساختار روانی و جسمی زن است و احساس دلگرمی و اطمینان خاطر را به شوهر باید در فضای خانواده ایجاد کند . زن بایستی دقت داشته باشد که احترام او نسبت به شوهر هم یک نیاز روانی و عامل علاقه و محبت بیشتر شوهر به اوست . پژوهشهای ویگن و مودی (1983) به نقل از سلیمانیان (1373) نشان می دهد که زوجهائی که به راحتی افکارشان را با یکدیگر در میان می گذارند قادر به پذیرش و درک احساسات یکدیگر هستند و از سازگاری و رضایتمندی بیشتری برخوردارند . همچنین پژوهشی که توسط میشل (1971) به نقل از موسوی در کشور آمریکا ، فرانسه و شوروی انجام شد به این نتیجه رسید که 70 تا 90 درصد زنان احترام متقابل را بهترین مسئله درسازگاری و رضایت زناشوئی می دانند .
2-1-2-3 برقراری روابط اجتماعی
نباید از اهمیت بسیار زیاد ارتباط در گروه غافل شویم . ارتباط باعث می شود تا این مجموعه که برای رسیدن به اهدافی مشترک با هم تعامل بر قرار می کنند وحدت پیدا کنند . دلیل لزوم برقراری ارتباط بین اعضای گروه وجود مشکلات و موانع بیرونی و درونی است . (هارجی ، 1994 ، ترجمه بیگی و فیروز بخت ، 1377).
مارکوسی و گرین وود به این نتیجه رسیدند که یک ارتباط مثبت میان سازگاری اجتماعی و سازگاری زن و شوهر وجود دارد . بدین معنی که افرادی که در زندگی زناشوئی سازگار و موفق هستند در روابط اجتماعی خود نیز افرادی سازگار و موفق اند (موسوی ،1375).

2-1-2-4 روابط جنسی
عشق و تمایل جنسی در افراد سالم اغلب به طور کامل با یکدیگر آمیخته اند و اگر چه عشق و تمایل جنسی دو مفهوم کاملاً مختلف اند و به هم آمیختن این دو مفهوم جایز نیست . با این وجود باید بگوئیم که در زندگی افراد سالم این دو مفهوم به هم می پیوندند و با هم می آمیزند . شوارتز در کتاب روانشانسی جنسی خود می نوسید : اگر چه انگیزه های جنسی و عشق ، طبایع مختلفی دارند لیکن مکمل یکدیگرند . در یک انسان کامل و کاملاً بالغ تنها در هم آمیختگی جدائی ناپذیر انگیزه جنسی و عشق وجود دارد (مزلو ، ترجمه رویگران) بیشتر مطالعاتی که در صدد برآمدند تا بررسی کنند این سؤال را که رضایت در فعالیت جنسی تأمین کننده رضایت زناشوئی است . بیشتر از یک عامل را بر رضایت زناشوئی مؤثر می دانند . وونگلیستی (1991) یک مطالعه طولی بین روابط عاطفه علاقه جنسی ، منفی بافی و رضایت زناشوئی انجام داد . آنها با 106 زوج که بیشتر از دو سال از ابتدای ازدواجشان می گذشت مصاحبه کردند . آنها دریافتند که علاقه جنسی زنان با رضایت شوهرانشان مرتبط بود اما به طور کلی عاطفه جنسی با سازگاری و رضایت زناشوئی همسرانشان رابطه نداشت . آنها سعی کردند این مطلب را در یک سری از روشها توضیح دهند .
آنها نظر دارند که ممکن نیست اهمیت مسائل جنسی در رضایت زناشوئی برای سالهای متمادی بعد از ازدواج در یک سطح می باشند . پژوهشها نشان می دهند که مسائل جنسی از لحاظ اهمیت در ردیف مسائل درجه اول یک زندگی زناشوئی قرار دارند و سازگاری در روابط جنسی از مهمترین عوامل خوشبختی زندگی زناشوئی است به طوری که این روابط ارضا کننده و کامل نباشد منجر به ناراحتی شدید ، اختلافات و حتی از هم پاشیدگی خانواده می باشد . (میلانی فر ، 1372)
نجاتی (1376) ، در این خصوص بیان می دارد : در ابتدای ازدواج ، زوجین جهت بهبود شناخت و اصلاح روابط جنسی خود باید در مورد توقعات ، رفتار و ارزشها با هم به گفتگو بنشینند . گفتگو به منظور بهبود روابط جنسی بسیار سازنده است و موجب تقویت جنبه های مختلف ازدواج می شود . اگر زوجین قادر نباشند در مورد مسائل جنسی و چگونگی آمیزش آزادانه با هم به گفتگو بنشینند مسلماً از نحوه ی بینش یکدیگر با خبر نشده و نمی توانند به طور مطلوب رضایت خاطر هم را فراهم آورند .
شاملو (1376)، نیز معتقد است تعادل و تناسب در مقدار تمایل جنسی در زن و مرد نیز از عوامل موفقیت زناشوئی است .

2-1-2-5 مسائل اقتصادی و اجتماعی
نوابی نژاد (1377) بیان می دارد که کارشناسان خانواده توصیه می کنند که خانواده دختر و پسر از نظر طبقه و وضع اقتصادی – اجتماعی مشابه باشند تا سازگاری بیشتری را در کنار هم تجربه کنند .
مسائل مربوط به دخل و خرج هم اغلب موجبات اختلافات زن و مرد را فراهم می سازد . در زمینه دخل و خرج اغلب با انواع مشغله های ذهنی در خصوص انعطاف ، کنترل و سایر معانی نمادین ، که به فعالیتهای مشترک لطمه می زند برخورد می کنیم . بسیاری از زوجها بر سر چگونگی پرداخت مخارج با هم اختلاف نظر دارند . بسیاری از آنها پس از رسیدگی چندین ساعته فهرست مخارج ، یکدیگر را به بی توجهی در خرج کردن درآمدها متهم می سازند و آتش خشم یکدیگر را بر می افروزند . (بک ، 1988 ، ترجمه قراچه داغی ، 1376).
2-1-2-6 ارتباط با اقوام و اطرافیان
وابستگی های عاطفی زن و شوهر به خانواده های خود می تواند بر روابط زناشوئی تأثیر سوء بگذارد . در بسیاری از موارد توجه زیاد زن یا شوهر به پدر و مادر در اسباب تکدر دیگری را فراهم می سازد . اقوام هم گاهی مسائلی برای فرزندان ازدواج نکرده خود ایجاد می کنند . آنها هم مانند فرزندانشان احساس ، بی عدالتی ، تعمیم مبالغه آمیز و تفکرات نمادین هستند (بک ، ترجمه قراچه داغی ، 1376).
والدین حتی اگر دخالت ظاهری نکنند و به طور غیر مستقیم در زندگی فرزندانشان مؤثر می باشند . چرا که افکار زن و شوهر و شخصیتشان تحت تأثیر افکار والدینشان شکل گرفته است و هر دو همان رفتاری را با یکدیگر می کنند که از پدر و مادرشان گرفته اند (ثنایی ، 1373).
نقش خانواده اصلی ازدواج به قدری قوی است که دو نفر به هم پیوند زناشوئی می بندند در واقع والدین پسر و والدین دختر همه در تمام ابعاد و اوضاع و شرایط زندگی زوج جدید حضور دارند . حال اگر والدین طرفین هر دو زندگی سازگار ، رضایتمند و خشنودی داشته باشند زوج جدید هم سازگار خواهند بود و اگر هر دو آنها در خانواده ناسازگار و نا سالم بزرگ شده و رشد یافته باشند در آن صورت زوج جدید قادر نخواهد زندگی سالمی را تشکیل دهند . (ثنایی ، 1373).
تردید در احساس تعهد نسبت به رابطه زناشوئی ممکن است زمانی به وجود آید که زن ، شوهر یا هر دو آنها در ارتباط با والدین خود دشواریهایی داشته اند . این مسئله مشترک ممکن است تحت تأثیر پدر و مادر در دست برداشتن از فرزند خود تشدید شود . پدر و مادر به فرزند می چسبند و کودک توان رفتار مستقل را ندارد . در شرایطی که تنها یکی از طرفین زناشوئی ، زن یا شوهر ، نتواند از پدر و مادر خود جدا شود .
شخصیت همسر نقش مهمی در زندگی زناشوئی ایفا می کند . اگر همسر نتواند در نقش پدر و مادر خود ظاهر شود ممکن است مسئله فیصله پیدا کند . اما اگر زن و شوهر هر دو به والدین خود وابسته باشند موقعیت دشوارتر می شود و مشکل زمانی تشدید می شود که زن یا شوهر یا هر دو احساس می کنند که با ازدواج به پدر و مادر خود لطمه می زنند و این موقعیتی است که پدر و مادر با طرز برخورد خود می توانند آن رابه وجود آورده یا تشدید کنند . (بلاچ ، ترجمه قراجه داغی ، 1370).
2-1-2-7 مسائل ارزشی ، عقیدتی و مذهبی
گاه ازدواج به علت نا آگاهی زن و شوهر از قابلیتهای ذهنی و یا در اثر بی اطلاعی از نظامهای ارزشی و پایبندهای اخلاقی یکدیگر با اشکال مواجه می شود . پس از آنکه زن و شوهر به نتیجه رسیدند زوجه مشترک چندانی با هم ندارند . پیوندهای زندگی زناشوئی آنها سست شده ، در هم فرو می پاشد .(قراچه داغی ، 1370).
همسانی میان زن و شوهر از نظر مذهبی ، سبب جذب و وابستگی هر چه بیشتر زن و شوهر و استواری پیوند زناشوئی شان می باشد و بر عکس ناهمسانی سبب و سرچشمه کشمکشهای خانوادگی است . به عقیده ورد همگونی میان دو همسر از نظر مذهب و نژاد کمتر باشد اختلافات و کشمکشها بیشتر است . ناهماهنگی مذهبی علاوه بر ایجاد اختلاف بین زن و شوهر مشکلات بسیاری را نیز در روابط ایشان با والدین همسرشان ایجاد می کند . (ساروخانی ، 1370).
روانشناسان ازدواج دو نفر از مذاهب مختلف را کار غیر عاقلانه ای می دانند . اگر یکی از زوجین به عقاید مذهبی خود با ایمان کامل پایبند باشد امکان اختلاف نظر در این مورد زیاد است . تربیت کودکان بسیار متأثر از نگرش مذهبی زوجین است . مثلاً اگر پدر مسلمان و مادر مسیحی باشد و هر یک پایبند به عقاید خود باشند تلاش در تربیت کودکان مبتنی بر اندیشه دین خود خواهند داشت و این امر سبب بروز اختلاف خانوادگی خواهند شد (شاملو ، 1376).
2-1-2-8 علایق و طرز تفکر
الیس (1986) ، ، به نقش تفکر در سازگاری و ناسازگاری زناشوئی پرداخته است . توافق زن و مرد در مورد مسائل مختلف زندگی نقش عمده ای دارد که این توافق متأثر از طرز فکر علایق آن دو می باشد و زوجین می بایست در زمینه موضوعاتی از قبیل آزادی افراد در خانواده ، تعهد فرزندان ، تحصیل و تربیت فرزندان ، مداخله اطرافیان و غیره با هم به یک توافق منطقی برسند . این توافق خصوصاً در مورد نحوه ی تربیت فرزندان حائز اهمیت است . در زمینه علایقی مانند نحوه گذراندن اوقات فراغت از قبیل سینما رفتن ، شرکت در مجالس مذهبی ، خواندن کتاب ، گوش دادن به موسیقی و رادیو و غیره نیز باید توافق نسبی حاصل گردد . اگر یکی از زوجین بدون در نظر گرفتن علایق طرف مقابل خود تعصب نشان دهد موجبات دلسردی و ناکامی طرف مقابل را فراهم خواهد ساخت . داشتن توافق نسبت به موضوعات مهم زندگی یکی از مسائلی است که در موقعیت و رضایت زندگی زناشوئی نقش دارد . (سلیمانیان ،1373).
2-1-2-9 مزاج و شخصیت
بلوم ، مطالعه ای بر روی 166 زوج که در ترکیب 20 تا 85 سال سن داشتند انجام داد . همه شرکت کنندگان در یک مقیاس سازگاری زناشوئی جدید و جامعه که به آن مقیاسها مزاج سلطه گر خوشایند و بر انگیزاننده مهرابین اضافه شده بودند تقسیم شدند . یافته ها نشان می دهد که کلاً افرادی که در گروه مزاج خواشایند تر و سلطه گرتر بودند تمایل به ازدواجهای شادتر داشتند به علاوه آنهایی که با مزاج خوشایندتر دست به انتخاب همسر می زدند ، در ازدواجهایشان شادتر بودند . خلاصه خوشایندی مزاج (که ارزیابی بسیار کلی از سازگاری روانشناختی در مقابل ناسازگاری است) یک کلید پیش بین در رضایت از ازدواج مورد توجه بود . آنهائی که با سازگاری بهتر دست به انتخاب همسر می زدند از ازدواج راضی تر بودند . همچنین یافته های ویژه در خصوص زنان نشان داد که ناخوشایندی و سلطه پذیری (برای مثال افسرده ساز) ویژگیهای زنانی بود که کاملاً در سازگاری زناشوئی مضر بودند . اساس مزاج پراکنش (واریانس) بیشتری (30 تا 34 درصد) در سازگاری زناشوئی را توضیح دهد که این تأثیرات قبلاً در نوشته های سازگاری زناشوئی – شخصیت گزارش شده بود . (مهرابیان ، 1999).
2-1-3 تأثیر رضایت و سازگاری زناشوئی بر کودکان
در اینجا به این واقعیت باید توجه کرد که تحقیقات صورت گرفته تحت عنوان کیفیت زناشوئی ، در برگیرنده مفاهیمی هستند که به صورت متفاوتی نام گذاری شده اند . نامهایی همچون سازگاری ، خشنودی ، هماهنگی ، رضایت و کیفیت زناشوئی و غیره . البته بین این مفاهیم تمایزات اساسی وجود دارد با این حال پژوهشها نشان داده است که همبستگی های بسیار نیرومندی ما بین این شاخص ها وجود دارد و این شازه ها شاخص های الزامی تجارب ذهنی کلی طرفین ارتباط هستند تعارض و ناهماهنگی نیز به عنوان بخشی از تجربه زناشوئی مد نظر گرفته اند در حقیقت تعارض ممکن است در سه بعد تعریف شود : محتوا و تداوم تغییرات در هر یک یا در تمامی این ابعاد می تواند تلویحات کاملاً متفاوتی را برای پیگشتهای کودک داشته باشد . در حال حاضر ، این روابط بالقوه به طور گسترده ای نامکشوف مانده اند . توافق همگانی بر سر این نکته که تجربه تعارض بین والدین با رشد اجتماعی کرودک رابطه منفی دارد . جالب توجه به نظر می رسد ، نکته توجه آن است که محققان بین شدت ، تداوم شیوه اموری مشابه ، افتراق قایل شدند . توافق هایی در خصوص رابطه کیفیت زناشوئی و پیگشتهای کودک ظهور یافته اند . تجربه تعارض بین والدین با رشد اجتماعی و سلوک اجتماعی کلی کودک نسبت عکس دارد . این مسئله که ناهماهنگی زناشوئی به پیامهای نامطلوب بسیاری در کودک می انجامد بر اساس شواهد برگرفته از مطالعات تحقیقی متونعی بنا شده است . از این مطالعات این گونه بر می آید که تعارض مداوم بین والدین و نه طلاق ، عامل مهمی است که سرانجام تأثیر منفی بر سازگار کودک برجای می گذارد . تحقیقات بعدی این ادعای بنیادین را حمایت کرده و آن را گسترش داده اند . (استافورد و به یر ، ترجمه دهگان پور و خرازچی ، 1377).
در سنین اولیه ، کودکان ظاهراً ناهماهنگی زناشوئی حساس هستند . کودکان 10 ماهه به عاطفه منفی دیگران پاسخ می گویند و پاسخهای عاطفی به تجربه تعارض زناشوئی تا نوجوانی ادامه می یابد . شکل پاسخ رفتاری کودکان در طول زمان تغییر می کند .از نوزادی تا نو پائی ، افزایش فاحشی در پاسخ های مطلوب اجتماعی و کاهش قابل ملاحظه ای در نمایش های خشم به وجود می آید . کودکانی که تعارضات مداومی را بین والدینشان شاهد بوده اند ، واکنش های آشفته بیشتری را طی سالهای اول مدرسه به نمایش گذارده اند . علاوه بر این بین افزایش تعارض زناشوئی و مسائل کودک ظاهراً تا نوجوانی نیز ادامه می یابد . زمینه یابی های صورت گرفته در مورد کودکان در سطح ملی حاکی از آن است اضطراب ، افسردگی ، انزوا ، رفتار ضد اجتماعی و رفتار تکانشی بین فعالی نوجوانان ، با افزایش تعارض زناشوئی رابطه مستقیم دارد (استافورد و به یرف ترجمه دهگان پور و خرازچی ، 1377).
مطالعات چندی شواهدی را مبنی بر تأثیر ناهماهنگی زناشوئی بر روابط والد – کودک فراهم آورده اند مسئله مورد توجه این است که چگونه روابط بین والدین ممکن است به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر تربیت ، تعامل والد – کودک و یا روابط والد – کودک تأثیر گذارند . در کل ، طبق گزارش هایی کودکان ، فروپاشی در روابط زناشوئی با روابط ضعیف والد – کودک در ارتباط است . اگر چه بعضی از مطالعات تفاوت های جنسی را در تأثیر پریشانی روابط زناشوئی برروابط والدین با دختران و پسران گزارش کرده اند اما این امر ظاهراً ، مصداقی کلی دارد (استافورد و به یرف ترجمه دهگان پور و خرازچی ، 1377).
بلسکی در سال 1981 بیان کرد حمایتی که یک والد از همسرش دریافت می دارد ممکن است تربیت مثبت را تسهیل کند . امروزه برای این ادعا شوهاد محمی در دست است حمایت همسر عموماً با قابلیت تربیتی مادر رابطه مثبت دارد(استافورد و به یرف ترجمه دهگان پور و خرازچی ، 1377).

2-1-4 رضایتمندی و سازگاری زناشویی
در ازدواج سازگاری زناشویی و رضایت از آن امر مهمی به شمار می آید. سازگاری زوجین یکی از پیامدهای ازدواج موفق است که نه تنها بر میزان رضایتمندی و احساس خوشبختی آنها اثر می گذارد بلکه تنش های زناشویی را کاهش می دهد. سازگاری زناشویی در ده بعد مورد ارزیابی قرار می گیرد که عبارتند از نقش زن و مرد، پذیرش سلیقه همسر، ارتباط دوتایی با همسر، توانایی حل تعارض، مدیریت مالی خانواده، نحوه گذراندن اوقات فراغت، روابط جنسی با همسر، تربیت فرزندان، ارتباط با خانواده اصلی و دوستان و جهت گیری مذهبی با همسر (فوورس و السون ، 1989) رضایتمندی زناشویی حالتی است که طی آن زن و شوهر از ازدواج با یکدیگر و با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارند (سینها ، 1991) رضایتمندی زناشویی می تواند به عنوان یکی از شاخص های اساسی در کیفیت زندگی تاثیر مهمی بر آن داشته باشد. در همین رابطه دو نظریه در روان شناسی اجتماعی وجود دارد که باور دارد ابعاد گوناگون زندگی یک فرد به هم مرتبط است. یکی نظریه جبران ، که معتقد است شخصی که از یک جنبه زندگی ناخرسند است به دنبال کسب رضایتمندی جبرانی، در دیگر جنبه های زندگی بر می آید و دیگری نظریه سرایت که مدعی است ناخشنودی از یک جنبه بر کل زندگی فرد تاثیر می گذارد (از کمپ ، 1991).
کاسلو معتقد است:
«در روابط بین زن و شوهر ارتباط جنسی متغیر مهمی در رفع نیازهای اولیه فیزیولوژیک و اوج ابراز صمیمیت عاطفی است. موضوع جنسی تشکیل یافته از عشق، مصاحبت لذت بخش و ارضای جنسی است». (احمدی 1385) روابط جنسی تشکیل دهنده بخشی از ادراک زوجین از همدیگر و ادراکات جنسی در بین زوجین ارتباط مثبتی با رفتارهایی دارد که نگهدارنده و تدام بخش ازدواج است (بالارد ، 1996) همچنین دیده شده است که صمیمیت جنسی با صمیمیت عاطفی در ارتباط است (گریف ، 2001).
ازدواج موفق سازگاری و رضایتمندی زناشویی را به همراه خواهد داشت ملازاده سازگاری زناشویی را به عنوان منبع نظام خانواده یا بخشی از نیروی تامین حیات و احیا کننده خانواده دانسته است و اسپانیر (1976) کیفیت زناشویی را تابعی از موفقیت و کنشوری ازدواج دانسته است همچنین کیفیت زندگی زناشویی، بر اساس جئونگ ، بلمن و اسکام (1992) در قالب رضایتمندی و روابط زناشویی با همسر تعریف شده است و تحقیقات انجام شده اهمیت تاثیر آن را بر انواع نتایج بالینی مانند بهداشت روانی (وارینگ و پاتن ، 1984) بهداشت جسمانی (چوانس و بینک 1989) و حتی طول عمر (برکمن و سایمی ، 1979) تایید کرده اند (کریمی، 1386).
با توجه به اهمیت سازگاری زناشویی در بهداشت و سلامت، بسیاری از متخصصان این پدیده را هموار مورد سنجش قرار می دهند. بنابراین شناسایی عوامل موثر بر سازگاری زناشویی حائز اهمیت است.
عوامل متعددی رضایتمندی زناشویی زوجین را تحت تاثیر قرار می دهد که از آن جمله می توان به اعتماد، وفاداری و عشق (روزبلات ، کاسلو، ریورا ، 1999) درآمد و اشتغال همسر (ویجیمانتالا و کوماری و پاندا ، 2004) اشاره کرد(کریمی، 1386).
2-1-5 نظریه های مرتبط با خانواده، رضایتمندی و سازگاری زناشویی
2-1-5-1 دیدگاه کلان
در دیدگاه کلان، دو نوع برخورد با جامعه وجود دارد: یکی از آنها دیدگاه موسوم به کارکردگرایی ساختی است و فرد شاخص آن پارسنز بشمار میرود. طرفداران این مکتب براین باورند که اجزای متشکل یک نظام اجتماعی(جامعه) آنچنان به یکدیگر وابسته و مرتبط هستند که نتایج و آثار هر یک از اجزاء ضرورتاً موجبات چگونگی دوام و بقای کل جامعه را فراهم می کند و هر نهاد اجتماعی کارکرد معینی دارد که به گونه ای در دوام و بقای جامعه موثر است. برای مثال نهاد خانواده با کارکردهای خود از قبیل تولید نسل و پرورش افراد به دوام و بقای نظام اجتماعی کمک میکند. (ادیبی، 1358).
از دیدگاه کارکردگرایان، نظام ارزشی مشترک در سطح جامعه و در سطح فردی لازم است و همین است که موقعیت های اجتماعی را استوار با معنی و پیش بینی پذیر می سازد هدف های مشترکی چون خوشبختی در زناشویی، موقعیت فرزندان و دستاورد شغلی، انسجام سطح بالایی را برای جامعه به ارمغان می آورد. یکی از نیازهای دیگر جامعه این است که تظاهرات عاطفی مردمش را تنظیم کند زیرا عواطف افسار گسیخته می تواند سرچشمه هرج و مرج شود.برخی از عواطف آشکارا ضروری اند. برای مثال عشق و وفاداری خانوادگی برای تضمین جمعیت کافی ضرورت دارد (ریترز ، 1996).
نظریه دوم در دیدگاه کلان، نظریه فمنیسم است که از مکتب تضاد سرچشمه می گیرد و در دوران معاصر بیشتر مطرح شده است.(ادیبی،1358)
2-1-5-2 دیدگاه خرد
در دیدگاه خرد، خانواده به عنوان یک گروه اجتماعی بررسی می شود. از جمله نظریه های مطرح در این دیدگاه نظریه مبادله است. در دیدگاه مبادله واحد تحلیل فرد است و گروهها به منزله پدیده ای که به فرد خدمت می کنند، دیده می شود. برخی از اصول مبادله به قرار زیرند:
– انگیزه، نقشی مهم در مبادله ایفا می کند اما به صورت فردی مطرح است.
– چون انسان ها در جستجوی لذت در رضایت خاطر هستند،بنابراین هر فرد در رویارویی با افراد دیگر باید همانگونه که چیزی را می گیرد چیزی نیز بدهد. آنان بر این باورند که اگر رضایت متقابل بدست نیاید، هیچ نوع کنش متقابلی صورت نخواهد گرفت.
– تأیید اجتماعی می تواند به صورت انگیزه و عامل ایجاد کننده رضایت در نظر گرفته شود. در نظریه مبادله با وجود اینکه به دسته بندی پاداش نمی پردازند، اما پاداش های کلی معینی وجود دارد که قوی ترین آنها تأیید اجتماعی است.
– در گروه، هماهنگی منبع رضایت است. بر اساس این دیدگاه هماهنگی با هنجارها سبب می شود که سودی عاید فرد شود. البته سود برای افراد گوناگون معانی متفاوتی دارد و هماهنگی فرد با گروه، بهترین نشانه تعلق و دلبستگی گروهی است (ادیبی، 1358).
کالینز استدلال میکند که آگاهی دو جانبه، تمرکز بر توجه مشترک، هماهنگی موزون حالات گفتگو، روحیه و نماد مشترک، احساساتی را که انعکاس دهنده و بالابرنده حالت، توجه و هماهنگی مردم است ایجاد میکند. با ایجاد این احساسات که ویژگی مناسک است فرایندهای مبادله شکل می گیرد (ترنر ، 2003).
کالینز دو نوع اساسی منابعی که برای مبادلات و مناسک سرنوشت ساز هستن را مجسم می کند:
1. ذخیره فرهنگی
2. انرژی احساساتی
ذخیره فرهنگی متشکل از منابعی مانند گفتگوهای قبلی ذخیره شده در حافظه، شیوه و طرح های صوتی، انواع ویژه دانش و مهارت توان تصمیم گیری و استحقاق دریافت افتخار می باشد.
انرژی احساساتی متشکل از سطح و نوع عواطف احساسات و باوری است که افراد را در یک موقعیت تحریک می کند (ترنر، 2003).
گفتگوها شامل استفاده ازذخیره و انرژی است که فرد را به سوی موقعیت هایی که بهترین پاداش قابل دسترسی را به بار می آورند، جذب می کند. کالینز بر این باور است که هر چند افراد سودی را از کنش متقابل دریافت می دارند اما تأکید می کنند احساسات به عنوان نیروی محرک حقیقی کنش متقابل است. افراد در پی انرژی احساسات مثبت رضایت بخش هستند (ترنر، 2003).
از نظر کالینز آن نوع برخوردهایی که افراد در آن میتوانند، قدرت بیشتری برای وادار کردن افراد به انجام کارها داشته باشند، سود احساساتی را بالا می برد (ترنر، 2003).
کالینز بر این باور است که انسانها در پی دستیابی به بیشترین حد منزلت ذهنی اند و توانایی آنان در این زمینه بستگی به منابعی دارد که خود در اختیار دارند و نیز منابع آدمهای دیگری که با آنها سر و کار دارند (ریتزر، 1996).
نظریه نقش از دیگر نظریاتی است که از دیدگاه خرد، مسائل اقتصادی را بررسی کرده است در جامعه شناسی نقش عبارت است از کارکردهایی که یک شخص هنگام اشغال یک پست یا یک مقام در یک زمینه اجتماعی ویژه باید انجام دهد(ریتزر، 1996).
مفهوم دیگر در این دیدگاه نقش سازی است. به این معنی که افراد قهرمان داستانی هستند که خودشان نقش خود را می سازند و اجرا می کنند، برای مثال با اینکه بیشتر مردم انتظارات کلی از نقش خود را در ازدواج می آموزند اما زوج های تازه ازدواج کرده معمولاً نیاز پیدا می کنند که با یکدیگر درباره جزئیات مشخصی از ارتباط های خود و برای روشن شدن اینکه چه کسی، چه وقت باید چه کاری کند به توافق برسند. البته در طول زندگی مشترک ممکن است نقش ها برحسب تغییراتی که در زندگی بوجود می آیند دوباره سازی شوند و تغییر کنند. موضوع دیگر اینکه ما وقتی نقش خود را یاد می گیریم، نه تنها سهم خود بلکه بسیاری از وجوه نقش مکمل، نقش خود را نیز فرا می گیریم، برای مثال شوهر بودن مستلزم داشتن دانش شایان توجهی درباره نقش زن است (کریمی، 1382).
نظریه پردازان شبکه ره یافتهای ذره نگرانه را به دلیل خردبینی بیش از اندازه و ندیده گرفتن پیوندهای میان کنشگران رد می کنند. آنان می گویند باید بر الگوهای عینی پیوندهایی تاکید کرد که اعضای یک جامعه را به یکدیگر مرتبط می سازند. تاکید آنان نه بر کنشگران با اختیار بلکه بر الزام ساختاری است (ریتزر، 1996).
بات ، از نظریه پردازان شبکه است. وی پژوهش جالبی در مورد تقسیم نقش در خانواده انجام داده است. او در سال 1956 پس از بررسی 20 خانواده انگلیسی در لندن کتاب مشهور خود« خانواده و شبکه اجتماعی» منتشر کرد. او پس از بررسی به وجود دو الگوی تقسیم نقش در خانواده پی برد (اعزازی، 1382). بات مشخص کرد که روابط اجتماعی تمامی خانواده ها با جامعه حالت شبکه دارد او سپس این فرضیه را مطرح کرد که درجه جدایی مربوط به نقش های شوهر و زن مستقیماً به تبعیت از اندازه متصلانه بودن شبکه اجتماعی خانواده، تفاوت دارد. زن و شوهری که در یک شبکه اجتماعی پراکنده زندگی می کنند، از محیط و دوستان خارج از خانه حمایتی کسب نمی کنند، پس مجبور به کمک های متقابل به یکدیگر و حتی پذیرش نقش های سنتی یکدیگر می شوند. سپس بات روشن کرد که تقسیم نقش در درون خانواده بیش از آنکه یک پدیده طبیعی یا ضروری( برخلاف نظر پارسنز ) برای انسجام خانواده باشد، به رابطه زوج ها با محیط اجتماعی بستگی دارد (ریتزر، 1996).
2-1-6 نظریه روان شناسی اجتماعی
در روان شناسی اجتماعی در ارتباط با رضایتمندی دو دسته نظریه وجود دارد:
نظریه انتظار: این نظریه بر این باور است که رضایتمندی با نحوه انطباق کامل امیدها و انتظارات با پیشرفت های فرد تعیین می شود، در حالی که نارضایتمندی معلول ناکامی در رسیدن به انتظارات است.
نظریه نیاز: رضایتمندی را به عنوان تابعی از میزان کامروایی و ارضای نیازهای فرد، شامل نیازهای جنسی و روان شناختی تعریف می کند. نیاز به عنوان احتیاج های عینی انسان که در همه افراد مشابه است، تلقی می شود. در حالی که ارزش ها، آرزوهای ذهنی فرد هستند که از یک شخص به شخص دیگر فرق می کند (از کمپ، 1991).
یکی از نظریه های انتظار نظریه ای به نام کامروایی است. این دیدگاه تأکید می کند که محیط در انگیزش نیازها تأثیر بسزایی دارد. میتوان گفت شمار نیازهایی که در محیطی ویژه برانگیخته می شوند، با شمار عامل محیطی، نسبت مستقیم دارند. در محیط متنوع و غنی نیازهای بسیاری برانگیخته می شوند. محیط شخص ممکن است از لحاظ عامل انگیزنده نیازها چندان فقیر باشد که بسیاری از نیازهای شخص نابرانگیخته باقی بمانند، اما اگر نیازی برانگیخته شد، فقر محیط نمی تواند به زودی آن را از فعالیت بیندازد و در اینجاست که اهمیت شناخت شخص، پدیدار می شود (ازکمپ،1991)
داینر (1984) نظریات متعددی در مورد سازگاری بیان کرده است و ارتباط آن را با شخصیت مشخص کرده است. برای نمونه، در نظریه میزان سازگاری بالا و پایین، فرض بر این است که یک تمایل کلی (نشئت گرفته از رگه های پایدار شخصیت) برای تجربه زندگی در یک حالت مثبت یا منفی وجود دارد. الگوی تعادل پویا نیز نشان داده است که شخصیت در سازگاری نقش حساسی دارد (کریمی، 1386) (هدی و ویرینگ 1989) معتقدند که هر فردی دارای یک سطح به هنجار تعادل سازگاری و آرامش روانی است. به نظر آنان هر چند سطح آرامش روانی و سازگاری می تواند در اثر تغییرات و رویدادهای جدید مثبت و منفی از حالت اعتدال خارج شود، ویژگیهای شخصیت می تواند به عنوان عوامل برقرار کننده سطح تعادل به هنجار نقش مناسب خود را ایفا کند. تحقیقات نشان داده است که سازگاری روان شناختی در بعد فردی می تواند سازگاری و روابط زناشویی بهتری را در پی داشته باشد (ازکمپ،1991)
2-1-7 نقش سیستم خانواده در ایجاد تعارضات :
زوجین و خانواده ها از دیگر گروه های انسانی از بسیاری جهات، از قبیل مدت، شدت و نوع عملکرد متفاوت هستند. در موجودات انسانی خانواده جایی است که ما بیشترین عشق و یا تنفر را در آن تجربه می کنیم یا از عمیقترین رضایت لذت می بریم و از عمیقترین دردها رنج می بریم در خانواده ها عملکرد یک عضو بر کل خانواده اثر می گذارد خانواده یک سیستم با پویایی متعادل است استرسها و کشمکش های زندگی خانواده بطور اجتناب ناپذیر بر روی تک تک اعضای آن اثر می گذارد وقتی کل سیتسم یا یک قسمت آن با بی تعادلی مواجه می شود سیستم در جهت بازگردادن آن به تعادل قبلی عمل می کند ( مک لیود، 1999).
2-1-8 طبقه بندی تعارضات زناشویی
2-1-8-1 منابع درونی : منابعی از تعارض هستند که در افراد وقتی شروع می شوند که غرایز، سایق ها و ارزشهایی بر خلاف فرد دیگری در میان باشد این نوع تعارض اساساً با یک شخص نیست بلکه با خود شخص و فشارهای درونی که از نبرد درونی حاصل می شود نتیجه این تنشهای درونی این است که افراد درموقعیت هایی که این تنشها تحریک یا تقویت می شود شروع به نزاع می کنند ترسهای غیر منطقی یا اضطراب ها یا نیازهای عصبی می تواند منبع اصلی اصطکاک زن و شوهر باشد مثلاً زنی که ترس عمیقی برای از دست دادن شورهش دارد و بی نهایت نسبت به زنان دیگر حسادت می کند حتی اگر شوهرش فقط به آنها تماس سطحی داشته باشد ناراحتیهای عاطفی ،یک منبع عمده اصطکاک و مباحثه هستند مردم دچار بیماری روانی اغلب وقتی زندگی زناشویی شان تهدید می شود روش های مخرب و عجیبی را پیش می گیرند وقتی یک همسر افسرده است زوج او در تعاملات خود بادیگران شروع به رفتارهای گسیخته و خصومت آمیز می کند. افسردگی قبل از ازدواج منجر به انزوا در زندگی زناشویی می شود حتی افراد سالم از نظر هیجانی نوساناتی در خلق خود دارند که رفتارهای آنها را تحت تأثیر قرار می دهد علت عمده تعارضات درونی بطور عمیقی با روان آنها گره خورده است معمولا اضطراب هایی که این افراد در دوران کودکی خود تجربه کرده اند و نیز رابط اولیه در خانوده، آشفتگی هایی که در ازواج به دلیل این تجارب قبلی رخ می دهد مشکل ساز هستند ( رایس ، 1996).
2-1-8-2 منابع جسمی: خستگی جسمی یکی از این عوامل است فرسودگی جسمانی، تحریک پذیری، آشفتگی هیجانی، بی حوصلگی، کاهش تحمل وآشفتگی را به دنبال دارد این باعث می شود مردم کارهایی را انجام دهند و حرف هایی را به زبان بیاورند که بطور معمول انجام نمی دهند ( رایس ، 1996).
2-1-8-3 منابع بیرونی : منابعی هستندکه در رابطه با دیگران واقع می شوند همه زوجین مشکلات زناشویی دارند اما زوج های ناخرسد به احتمال بیشتری از غفلت و کمبود عشق، عاطفه، رضایت از ارضای میل جنسی، درک ، احترام ، همکاری نسبت به زوج های خرسند شکایت دارند، به علاوه تصویر ذهنی این افراد مورد حمله قرار می گیرد. اشتباهات آنها توسط همسرشان بزرگ جلوه داده می شود باعث می شود احساس بی ارزشی کنند این شکایات مرکز تعارضات می شوند و عدم ارتباط ناتوانی در حل تعارضات و کنار کشیدن از دیگر افراد تفاوت ها را همیشگی می کند ( رایس ، 1996).
وقتی وزجین نیازهای روانی اجتماعی همدیگر را ارضا نمی کنند احساس رنجش ، آسیب و آشفتگی می کنند روابط با اقوام اجتماع یا خارج از خانواده به اندازه روابطی که با همدیگر دارند نمی توانند بر آنها اثر داشته باشد زوجین انتظار دارند نیازهای روانی اجتماعی شان در زمینه درک، ارتباط، عشق، عاطفه، همکاری ارضاء شود همۀ مشاورانی که در زمینه مشکلات زناشویی کار می کنند می دانند مشکلاتی که زوجین از آنها شکایت دارند ممکن است فقط نشانه ای از نقطه کانون تعارض باشد علل واقعی مشکلات اغلب عمیقتر است بعضی مواقع زوجین ممکن است خودشان علل اصلی مشکلات شان را نیابند ( رایس ، 1996).
2-1-8-4 منابع محیطی یا موقعیتی : این منابع شامل مواردی مثل شرایط زندگی، فشارهای اجتماعی روی اعضای خانواده ، وقایع غیر منتظره که به عملکرد خانواده آسیب می زند می باشد مثلا فرزند بیشتر در خانواده ، استرس و تعارض بیشتری ایجاد می کند، بعضی مواقع یک رابطه زناشویی در حالتی از تعادل باقی می ماند با این که بعضی وقایع ناگهانی این رابطه را می شکند مرگ یکی از والدین ممکن است باعث تعارض در زندگی زوجین شود زوج داغدیده ممکن است منزوی شود ( ولکات و هاکس ، 1999).
درهر یک از موارد بالا یک واقعه خاص باعث تعارض می شود گرچه وقایع غیر منتظره مثل بیکاری ،تغییر شغل، جنگ ، بلا ، بیماری، عدم تنظیم خانواده مرگ، جدایی تحمیلی یا جابجایی ممکن است در ایجاد بحران کافی باشد زوجینی که از نظر هیجانی عاطفی نا ایمن و بی ثبات هستند معمولا نسبت به دیگر زوجها مشکل بیشتری دارند زوجهایی که وقتی با هم هستند بخاطر بازنشستگی بیماری یا کاهش اشتغال، تنش بالایی بینشان وجود دارد تعارضات بیشتری دارند( ولکات و هاکس ، 1999).
بین تعارضات سازنده و غیر سازنده و مخرب باید تمایز قائل شد مباحثات سازنده آنهایی هستند که درگیر شدن با مشکلات منجر به یک تفاهم کاملتر به منظور مسالحه ، توافق یا حل مشکلات می شود. این تعارضات هیجان های منفی را کاهش می دهد احترام و اعتماد ایجاد کرده و باعث می شود زوجین در کنار هم قرار گیرند و آنها را در یک جو معتمد و دوستانه قرار می دهد تا مخالفت های مشرع را مورد بحث قرار دهند که مفهوم باز شود ( ولکات و هاکس ، 1999).
تعارضات مخرب آنهایی هستند که ( خود ) شخص ماقبل را بیشتر از مشکل مربوطه درگیر می کند این تعارضات ، شرمندگی ، تحقیر یا تنبیه شخص مخاطب را بحثهای حساس در روحی از تنفر، تلخی و اهانت، باعث می شود این تعارضات به منظور تحت تاثیر قرا ردادن همسر، تکیه بر انتقادگیری ، همچنین ایده های منفی نسبت به طرف مقابل دارد این تعارضات یا عدم ارتباط واقعی ، شک و تردیدم شخص می گرددو گاهی بر پایه استراتژیهای فردی در زمینه تهدید میبادش تعارضات مخرب، رنجش، خصومت نسبت به شخص مخاطب، کاهش اعتماد ، اطمینان دوستی و صمیمیت را باعث می شود که همکاری زوجین را کاهش می دهد( ولکات و هاکس ، 1999).
منابع تعارضات را بصورت دیگری نیز می توان طبقه بندی کرد :
بافت اجتماعی : نفسها و روابط متغیر برای زوجین ارموزی چالش انگیز است تغییرات اجتماعی مثل دو شغلی شدن، تقسیم مسئولیتهای والدینی، عوامل استرس رأی اقتصاد ، بی ثباتی اجتماعی، منابع بالقوه تعارض هستند ( یانگ ، 1998).
تئوری رشدی: مطابق با این تئوری نتیجه تجارب زوجین در زمینه استرس در مراحل پیش بینی شده و مراحل پیش بینی نشده رشدی می باشد این در مراحل انتقالی در چرخۀ زندگی خانوادگی است که به احتمال بیشتری تعارض ایجاد می کند ( یانگ، 1998).
تقسیم بندی دیگری از تعارض شامل تعارضات کلامی و غیر کلامی می باشد.
تعارض و خشم در رابطه نزدیک با هم هستند بسیار ی از ما از خشم می ترسیم چون در خشم کنترل ما از دست می رود ولی خشم یک علامت است می تواند یک پیام باشد که ما آسیب دیده ایم یا حقوق ما مورد تعدی قرار گرفته است یا نیازها و خواسته های ما برآورده نشده است زوجین می توانند به طرز سازنده ای درروابطشان با خشم روبرو شوند خیلی وقتها خشم بعنوان دفاعی بر علیه آسیب استفاده می شود و بعضی مواقع برای برانگیختن طرف مقابل به حل تفاوتها استفاده می شود ( نیکولز، 2000).
یک شیوه تعارض معمول، انزوا است که بعضی وقتها بر روابط تاثیر می گذراد و روحیه هر دو همسران تضعیف شده از هم دور می شوند هسمران یا والدین منزوی، انکار و احساسات خود را سرکوب می کنند آنها ار از تحقیر و حق ندانستن احساساتشان ترس دارند آنها ممکن است از ابزار تعارض بخاطر آزاری که به همسرشان وارد می شود خودداری مکنند ( نیکولز، 2000).
مقدار زیادی از تعارضات در ازدواج در زمینه کنترل قدرت تساوی می باشد زوجین قوانین و مقررات را ایجاد کرده و نقشهایی را طرح می کنند که قدرت در دست چه کسی باشد.( یانگ، 1998).
مباحث کنترل حول منابعی مثل پول، کودکان و … می چرخد و این باعث می شود زوجین درگیر تعارض شوند و برای تفاوتهای موجد در این زمینه به مذاکره بنشینند اگر یک همسر در اغلب مواقع پیروز باشد دیگری ممکن است احساسبی ارزشی، ناکامی و عصبانیت کند سرزنش نیز نسبت دادن علت مشکل به طرف مقابل است اغلب یک همسر طرف مقابل خود را به منظور محافظت از عزت نفس خود سرزنش می کند سرزنش باعث می شود ما موقتاً احساس بهترین داشته باشیم ( یانگ، 1998).
2-1-9 مادنس (1981) عوامل موثر بر بروز تعارضات خانواده را به شرح ذیل بیان می دارد :
الف- عوامل بیرونی
1- عدم وجود تشابه فرهنگی
وی معتقد است وقتی که زن و شوهر از دو فرهنگ متفاوت باشند و قبل از ازدواج نسبت به ویژگی های فرهنگی خود اطلاعی نداشته و یا از درک عمیق این تفاوت عاجز باشند در شروع زندگی مشترک اولین متغییر تعارض آمیز، عامل تفاوت فرهنگی خواهد بود زیرا هر یک درصدد قالب نمودن ویژگی های فرهنگی خود بر جو خانواده می باشند که همین موضوع موجب جنگ و نزاع بین آنها را فراهم نموده و در نتیجه عدم تحمل یکدیگر و فروپاشی خانواده را موجب می گردد.

مطلب مشابه :  آیین‌نامه اجرایی کانون اصلاح و تربیت

2- عدم شناخت حقوق یکدیگر
بسیاری از زنان و مردان در شروع زندگی نسبت به حقوق یکدیگر آگاهی چندانی نداشته و همین موضوع موجب می گردد که ناخودآگاه حقوق یکدیگر را در فرایند زندگی نادیده بگیرند نادیده گرفتن حقوق همدیگر، موجب احساس شکست و سرخوردگی را در زندگی مشتکر برای زوجین فراهم می کند و به تبع زمینه بحث و مشاجره را بوجود می آورد احساس زن و مرد در زندگی نسبت به یکدیگر از روی عشق و علاقه نیست و با کوچکترین مشکل باید منتظر فروپاشی زندگی مشترک بود.
3- روابط جنسی
روابط جنسی یکی از مهمترین مسائل زندگی مشترک است که خانواده ها باید بیشتر به آن توجه نمایند متاسفانه درشروع زندگی مشترک، شاهد غرور در روابط جنسی در بین زوج های جوان هستیم و بدو ناطلاع از اهمیت این غریزه موجبات نارضایتی جنسی را برای خود فراهم می کنند به واقع روابط جنسی یک منبع پر انرژی و مهم جهت حل تعارضات زندگی زناشویی و یا حل تعارضات زندگی زناشویی می باشد ، که نیاز است زوج های جوان به آن توجه خاصی داشته باشد.
رضایت جنسی موجب تداوم بیشتر خانواده و نارضایتی جنسی موجب تعارضات زناشویی و فروپاشی خانواده می گردد.
ب- عوامل درونی
1- عومل شناختی
گاهی وقت ها واژه ها، حرکات ، نگاه ها ، معانی واقعی خود را از دست می دهند و با معانی جدید ذهن تبادر می گردند هر چه بیشتر از زندگی مشترک می گذرد بر مفاهیم نمادین موجود بین آنها افزوده می شود به طور یکه سالهای اول ازدواج هر یک چند حرکت ساده همسر خود را می تواند تفسیر کنند ولی با شنخت بیشتر حرکات بیشتری را تجزیه و تحلیل می کنند این نمادها و افکار زمانی که باعث مسموم کردن زندگی مشتکر شود تعارضات زندگی زناشویی را فراهم خواهد نمود بطورمثال زوج ها به جای برقراری ارتباط کلایم جهت رفع مشکل، فقط از طریق فکر خوانی و تعمیم ذهنی سعی در حل مشکل دارند که این خود می تواند موجب تضاد و تعارض بیشتر شود یکی از عوامل مهم در تعارضات زناشویی انواع مشکلات نشاختی است که طرفین بعلت تشخیص اشتباه و غلط به نتیجه گیری غیر منطقی رسیده و آنها را به اجراء گذرانده و در نهایت موجب بروز تعارضات بیشتری می شوند.

2- عوامل عاطفی
عدم توجه به مسایل عاطفی در زندگی زناشویی، بخصوص برای نزان یکی ازم نابع مهم بروز تعارضات زندگی مشترک است . زنان بعلت ویژگی ها ی زنانگی خود نیاز به عشق ورزی ،محبت و توجه بیشتر دارند و در صورتی که موارد مذکور در زندگی کم رنگ و یا از بین برود آنها به کوچکترین مشکلات زندگی واکنش منفی نشان داده و موجبات نزاع و مشاجره را بوجود می آورند
مشاجره عاملی برای بروز تعارضات زندگی زناشویی
به جای خود مطلب اغلب طرز گفتار ماست که تولید رنجش می کند غالباً وقت مرد احساس می کند که به مبارزه طلبیده می شود خود را محقق می داند و در این شرایط مهر و محبت صحنه منتفی می شود
مرد نه می داندکه تا چه اندزه علاقه خود را ا زدست داده و نه میداند این روش تا چه اندازه همسرش را رنج می دهد در این زمان یک اخلتاف عقیده ساده حمله به زن تلقی می شود و یک در خواست و توقع پیش پا تفاده به امر و نهی مبدل می گردد ( گری ، 2005).
در این شرایط کاملا طبیعی است که زن حتی در صورت تایید مضمون سخن همسرش در برابر او مقاومت به خرج دهد وقتی مرد بی ملاحظه توضیح می دهد که چرا زنش نباید ناراحت باشد ندانسته و ناخواسته او را رنج می دهد اشکال بر سر موضوع محتوای صحبت نیست بلکه طرز بیان غیر دوستانه و عاری از محبت اوست که زنش را ناراحت می کند و چون واکنش همسرش را درک نمی کند به جای تجدید نظر در طرز صحبت خود به توضحی معانی و مضمون گفته خود می پردازد ( گری، 2005).
مرد نمی داند که مشاجره ای پایه ریزی می کند به گمانش این زن اوست که بحث می کند و به همین دلیل از نقطه نظر خود دفاع می کند و این در حالی است که زن او نیز به دلیل توضیحات تند و جهت دار مرد از او رنجش به دل گرفته است.( گری، 2005).
وقتی مرد احساسات جریحه دار شده همسرش را در نظر نمی گیرد در مقام انتقاد از روحیه زنش حرف می زند و در نتیجه بر میازن رنجش او می افزاید درک رنجش همسر برای او دشوار است زیرا مرد در برابر نقطه نظرات غیر دوستانه و لحن و طرز صحبت همسرش هبه اندازه آسیب پذیر نیست ( برادشاو، 1994).
به همین شکل زنها هم نمی دانند که تا چه اندازه همسر خود را آزار می دهند بر خلاف مرد وقتی زن احساس کند که به مبارزه طلبیده می شود لحن و طرز صحبتش بطور فزاینده نشانه های بی اعتمادی و بی اعتنایی را به نمایش می گذارد ( برادشاو ، 1994).
بی اعتنایی زن، بخصوص اگر درگیری احساسی و عاطفی درمیان باشد مرد را بیشتر رنج می دهد زنها با مطرح کردن احساسات منفی خود نسبت به رفتار همسرشان مشاجره را پایه ریزی می کنند چون وضع از آنچه هست خراب تر می شود ، تصویه های ناخواسته و راهنمایی های بی جهت ارائه می دهند ( مادنس، 1981).
وقتی زن فراموش می کند احساسات منفی خود را با پیام اعتماد و اطمینان و پذیرش و پذیرش ارائه دهد مرد نیز واکنش منفی به نمایش می گذادر و با این طرز برخورد زنش را گیج می کند بار دیگر زن نمی داندکه بی اعتمادی او نسبت به شوهرش تا چه اندازه او را رنج می دهد برای اجتناب از مشاجره باید بخاطر داشت که همسر ما نه به آنچه می گوییم بلکه به طرز ادای مطلب بما اعتراض دارد هر مشاجره به دو نفر احتیاج دارد اما تنها یک نفر از آنها کافیست که به مشاجره پایان دهد توصیه من به شما این است که مسئولیت درک این مطلب را که درجه زمانی اختلاف نظر به مشاجره تبدیل می شود بپذیرد ( مادنس، 1981).
در بررسی که فلاجدار (1382) انجام داد نشان داد که تاثیراتی که پدر و مادر ، خواهران و برادران بر روی خلق خوی کودکان دارند از سایر عوامل مهمتر می باشند گاردنر (2000) در یافت که تفاوت بین فرزندان طبیعی و فرزندان دشوار در روابط نامطلوب آنها با مادرانشان نهفته است . به عنوان مثال فقدان گرمی مادر در غین حال که می تواند یکی از علائم افسردگی مادر باشد رابطه نزدیکی با مشکلات فرزندان دارد ( کلانتری ، 1382).

2-2 مشکلات رفتاری
شناخت مشکلات و ناهنجاری های رفتاری از رشته هایی ست که اهمیت آن از نیمه دوم قرن حاضر شروع می شود ولی با این وجود این موضوع همیشه در طول تاریخ روانشناسی و روانپزشکی مورد بررسی بده و به طور مستمر ادامه داشته است . اما در سال های اخیر این موضوع اهمیت خود را بیشتر روی تحقیقات ، طبقه بندی، شناخت و علل ملاک ه ای تشخیص بنا نهاده است و کاربرد آن را به میان خانواده و آموزش و بالاخره راه های درمانی برده است (فرقانی،1383)
2-2-1 علل ( سبب شناسی ) مشکلات رفتاری
محققین، مشکلات رفتاری را ناشی از علل مختلفی می داند که ما اکنون به طور کلی پنج نظریۀ آنان را دربارۀ علل مشکلات و یا اختلالات رفتاری دراین جان بیان می کنیم با این توضیح که روانشناسان و روان پزشکان با توجه به دیدگاه های مختلف ، هر کدام تکیه بیشتری روی یکی از علل دارند . و اینک نظریه ها :
2-2-1-1 نظریۀ عومل بیولوژیکی1 ( زیستی یا زیستی شناختی ):
طرفداران این نظریه معتقدند که علل مشکلات رفتاری ، عومل ژنتیکی و زیستی شناختی می باشد. زیرا رابطۀ محکمی بین وضعیت جسم و رفتارها وجود دارد این گروه معتقدند که عامل زیستی حتی قبل از تولد اثرات خود را بر روان فرد باقی گذاشته است و یا در هنگام تولد و یا در دوران طفولیت بر روی کودک اثر داشته است . ریملند رابطۀ بین وضع شیمیایی بدن و رفتار نامناسب را علت و معلول می نامند و روزنتال تحقیقات خود را بر روی اثرات زمینه های ارثی و تحریکات محیطی انجام دهد و اثبات نموده که به طور مثال اختلال در غدد درون ریز، می تواند نقش اساسی در رفتار انسان ها باقی بگذارد . که به طور مثال می توان از فعال بودن غده تیروئید که ایجاد کننده رفتار هیجانی در کودکان است نام برد . اما شخص مذکور توضیح می دهد که این رفتار در صورتی آشکار می شود که عوامل محیطی به عنوان کمک کننده وجود داشته باشند(فرقانی،1383).
آقای ریملند به کمبود مواد غذایی ، ضربه های مغزی و بیماری های روانی والدین تکیه می کند.
حال این سوال پیش می آید که اگر علت اصلی اختلالات رفتاری ،ارثی می باشد پس چگونه اغلب افرادی که اختلال در رفتار دارند هیچ علت ارگانیکی برای آنها پیدا نشده است ؟ طرفداران این نظریه پاسخ می دهند : چون هنوز علم بیولوژیک کامل نگشته تا جواب کلیه ویژگی های رفتاری را بدهند (فرقانی،1383).
به طور کلی نظریات بیولوژیک ها به سه عامل اصلی اشاره می کند:
1- نامنظمی غدد داخلی که گاهی در دوران حاملگی بر اثر فشارهای وارد شده بر جنین ، اثراتی در دوران بعدی سازندگی کودک دارد.
2- فقدان بهداشت کافی در دوران قبل و بعد از تولد
3- عدم تغذیه کافی قبل و بعد از تولد
مطالعات زیادی روی عوامل فوق انجام گرفته است یکی از موردهای مورد مطالعه بیماری اسکیزو فرنی بوده است . درمقایسه بین دوقلوهای یک تخمکی و دو تخمکی تحقیقات نشان داده است که نسبت بیماری در بین دوقلوهای یک تخمکی و دو تخمکی تحقیقات نشان داده است که نسبت بیماری در بین دوقلوهای یک تخمکی بالات راز دو تخمکی ها بوده است . دلیل انتخاب مطالعه روی دوقلوها ، ایراداتی است که بر این نظریه وارد شده از جمله اینکه عوامل محیطی نقش عمده در بروز بیماری دارند که با مطالعه روی دوقلوها اولا محیط نسبتاً کنترل شده می باشد ثانیاً عامل ارث قابلیت بررسی صحیح تری دارد(فرقانی،1383).
تحقیقاتی که کارلسون و باس در سال 1966 انجام داده اند نتایج زیر را از اسکیزوفرنی به دست آورده اند:
نسبت ابتلا دراسکیزوفرنی جمعیت عادی
کودکان بزرگتر خانوده که دارای عمه ، خاله یا دایی با سکیوفرنی بوده اند 4% تا 3% کودکانی که یکی از والدین آنها دچار بیماری اسکیزوفرنی بوده اند 16%
کودکانی که هر دو والد او دچار بیمار یاسکیزوفرنی هستند 68% تا 39%
دوقلوهای دو تخمکی 17% تا 3%
دوقلوهای یک تخمکی 86% تا 67%
جدول فوق رابطۀ علت و معلولی را در بیماری اسکیزوفرنی اثبات می کند ولی تحقیاقت سال های بعد حداکثر تا 50% همبستگی به دست آورده اند.
2-2-1-2 نظریه روانکاوی ( تحلیل روانی ):
طرفداران این نظریه علت رفتار نامناسب را عوامل درونی می دانند و معتقدند در صورت شناخت عامل، مشکل فرد حل می گردد.
این گروه بنیاد نظریه خود را از فروید گرفته اند.فروید معتقد است ساختار دستگاه روانی به سه حوزه تقسیم می شود:
1- نهاد ( اید ) 2- خود ( ایگو) 3- خودبرتر یا فرادخود ( سوپر ایگو )
نهاد یا اید به سیستمی اطلاق می شدکه با انسان متولد می شود و در مجموعۀ سیستم، عامل ارثی نقش دارد و اساس کار آن « لذت بردن » است و اید در تلاش رفع غرایز است که با خود به دنیا آورده است و قادر به کنترل آن نیست زیرا زندگی کودک و بقاء او ، به این سیستم بستگی دارد.(شاملو ، 1390)
وظیفه « من » یا « خود » یا ایگو حفاظت درمقابل « نهاد » است ایگو فشارهای بیرونی و تحریکات محیطی وارد بر « نهاد » را کاهش داده ، یا کنترل می کند و همچنین یادگیری ایجاد تغییرات مناسب به نفع « نهاد » را بر عهده دارد نقش لایگو در مقابل اید ( نهاد ) این است که اگر غریزه ای نتواند یا مناسبتی برای ابراز فعالیت نداشته باشد با جانشین سازی اصل واقعیت ، به جای اصل لذت ، یک رابطه متناسب بین محیط درونی و بیرونی به وجود می آورد. بنابراین « خود » از « اصل واقعیت » پیروی می کند در حقیقت خود قاضی واقع بینی است که بین تمایلات نهاد و امکانات برآوردن آن از طرف محیط قضاوت می کند. سیستم «خود برتر » یا سوپرایگو در نتیجه یادگیری های اجتماعی حاصل می شود که والدین ، و ارزش های اجتماعی نقش مهمی در آن ایفاء می کنند . در سیستم « خود برتر » در واقع یک نوع منع و کنترل و تنبیه در مقابل خواسته های نهاد است و سعی در مخالفت با آن می کند و به وسیله آن کودک « نهاد » را درونی و مهار می کند. فراخود بخش وجدان اخلاقی را تشکیل می دهد و تلاش می کند شخصیت فرد تکامل یابد. به نظر فروید اگر کودک نتواند مراحل فوق را درست طی کند دچار بیماری روانی می شود(شاملو ، 1390).
اهمیت دیگر نظریه فروید بر ضمین ناخودآگاه است او معتق است کلیه حوادث دوران کودکی در ضمیرنقش بسهت و ممکن است به ظاهر در اعملا روزمره بروز نکند ولی آن حدث به نحوی در رفتار و تصمیم گیری ها و حتی انتخاب شغل ظاهر می گردد. به همین جهت در روش روانکاوی به خواب مصنوعی مبادرت می ورزند تا با یادآوردن خاطرات به حل مشکل بپردازند . زیرا آنها معتقدند اگر علت کشف شود بیماری رفع می گردد (شاملو ، 1390).
2-2-1-3 نظریه رفتاری یا نظریه یادگیری :
این نظریه نقطه مقابل نظریه تحلیل روانی می باشد. این گروه معتقدند که رفتار نامناسب یا مشکل رفتاری به علت آموزش و یادگیری از محیط به تدریج به صورت تقریباً ثابت در رفتار فرد تجلی می کند، و هر رفتار نامناسبی نظیر رفتار مناسب از طریق تقویت کننده های مثبت و منفی و یا تنبیه از محیط کسب می شود .
رفتار گرایان عموماً از طبقه بندی کردن و نام گذاری بر روی کودکان مشکل دار، اجتناب می کنند. زیرا معتقدند هر نوع نام گذاری به عنوان یک عامل منفی باعث اثرات نامطلوب درکودک می شود . یکی از طرفداران این نظریه مک میلن در سال 1973 فرضیه های زیر را در مورد اختلالات رفتاری بیان می کند.
1- بیشتر رفتارهای نامناسب شبیه رفتارهای مناسب از محیط کسب می شوند .
2- آنچه در رفتار کدک ظاهر می شود مشابه آن چیزی است که در محیط اطراف کودک قرار دارد.
3- با استفاده از روش های تقویت کننده می توان تغییر در رفتار ایجاد نمود .
4- علتی که باعث ادامه یک رفتار نامناسب می شود گاهی درست عکس علت ایجاد کننده است .
5- رفتار را می توان شبیه یک جعبه سیاه دانست که محرکات از خارج و محیط وارد آن شده و فرد هم به منزله یک جعبه آنها را در درون خود با توجه به تجربیات ، تجزیه و تحلیل می نماید و سپس پاسخ از فرد .جعبه. خارج می شود (شاملو ، 1390).
البته طرفداران این نظریه اعتراف دارند که علت بعضی از انحرافات رفتاری تحریکات بیولوژیکی می باشد و محیط و اجتماع در ثبوت آن رفتار تاثیر به سزایی دارند . برای مثال ممکن است کودکی بعد از یک حادثه دچار ضربه مغزی شود و رفتاری انحرافی از خود نشان بدهد، اما والدین و اطرافیان او از قبیل معلم و خواهران و برادران و دوستان می توانند نقش اشای در شدت یا کاهش آن رفتار داشته باشند . طرفداران این نظریه منشاء علت رفتار نامناسب را علت ادامه یک رفتار نمی داند مثلا کشیدن سیگار در یک کودک 10 ساله به علت آموزش غلط خانواده و دوستان می باشد و در سن 17 سالگی جوان برای بزرگ جلوه دادن خود به این عمل دست می زند ولی هر دو فرد در سنین بالا به علت معتاد شدن به مزه تنباکو و عمل روشن نمودن و کشیدن سیگار به ادامه رفتار غلط می پردازند . در حالی که با دو علت متفاوت اعتیاد شروع شده بود . زیرا دیگر نقش والدین در این رفتار غلط برای ادامه موثر نیست و یا نوجوان دیگر برای بزرگ جلوه دادن خود، هب ادامه رفتار نامناسب نمی پردازد . در واقع دیگر نیازها ، جای علت اولبه را گرفته است . عامل دیگر نقش اساسی محیط در رفتار است به طور مثال اگر کودکی درخواندن اشکال دارد یکی از دلایل زیر می تواند نقش عمده داشته باشد :
اول : خانواده کودک به خواندن اهمیت نمی دهند و انگیزه کافی جهت تشویق به خواندن ایجاد نمی کنند.
دوم : وجود دو زبانه بدن برای مکالمه مثلا خانواده ترک زبان هستد و درمدرسه فارسی آموزش می دهند.
سوم : عدم پیشرفت در بخش های اولیه کتاب به دلیل آموزش نامناسب معلم
چهارم : تعارضات بین شاگردان و دیگر همکلاسی ها که باعث عدم گرایش کودک به مدرسه و کلاس و مطالعه می شود .
پنجم : ضعف بینایی یا شنوایی که از طرف مدرسه و اولیاء به آن توجه نشده است . در حالتی استثنایی ممکن است هر 5 عامل یا بیش از یک عامل باعث نقض کودک در خواندن شود . رفتاریون به دلایل فوق، جستجو کردن و یافتن علت را ، نامناسب و یاتلاف کردن وقت می دانند و آنها معتقدندکه باید به دنبال راه های درمانی و اصلاح رفتار برویم ، تنها نباید وقت را صرف پرداختن به علت ها نمود زیرا در طول این مدت به تثبیت رفتار نامناسب پرداخته ایم و حالا بیاید فرض کنیم علت را پیدا نمودیم آیا میتوان مطمئن بود که با بیان یا کشف علت مشکل حل می شود، آیا ادامۀ رفتار، هنوز به دلیل منشاء اولیۀ ایجاد کننده آن است؟ که پاسخ این گروه در مقابل سوالات فوق منفی ست . از طرفی معلمین که باید نقش عده را در اصلاح رفتار داشته باشند از طریق کتاب ها و آموزش های کوتاه مدت قادر نیستند با کلیۀ مشکلات به علت یابی درمورد هر شاگرد بپردازند. زیرا تجربیات نشان داده است که برای کشف علت به تخصص ویژه و ساعت های متمادی وقت نیاز است و برنامه آموزشی درمدرسه چنین فرصتی را برای معلمین نمی تواند منظور نماید (شاملو ، 1390).
2-2-1-4 نظریه بوم شناسی ( اکولوژیکال ) و جامعه شناسی :
این نظریه به علت اهمیت دادن به شرایط محیط طبیعی یک فرد واثراتی که جامعه بر رفتار دارند مورد بررسی قرار می گیرد . این گروه مخالف بر چسب زدن وطبقه بندی نمودن کودکان و نوجومانان به عنوان افراد مشکل دارد می باشند زیرا معتقدند عوامل و فشارهای اجتماعی است که در شخصیت فرد اثر می گذارد (شاملو ، 1390).
طرفداران این نظریه علت دوری کردن از طبقه بندی را توجه به یک ویژگی و غفلت از مجموعه رفتارهای کودک یا نوجوان تلقی می نماید (شاملو ، 1390).
اجتماعیون بین دو گروه از افراد مشکل دارد و بدون مشکل تمایز قائل می شوند .دستۀ اول که قوانین اجتماعی را به طور کامل دنبال می کنند. و مطابق ضوابط و مقررات رفتار می نمایند و دسته دوم قوانین اجتماعی را شکسته و به آن احترام نمی گذارند ( منحرفین ) که این گروه باز خود نیز دارای دوگروه دیگر می باشد گروه اول در نتیجه تقلید از منحرفین اصلی به عمل خلاف دست می زنند و نوعی تقلید کورکورانه انجام می دهند ولی دسته دوم با آگاهی به عمل مبادرت می ورزند در دسته اول، انحراف ضعیف تر و ترس و نگران از لکه دار شدن نام و شهرت وجود دارد و همچنین ترس از طرد اجتماع برا یاو مطرح می باشد در حالیکه در دسته دوم در منحرفین چنین ویژگی هایی مشاهده نمی شود . البته هر دو گروه دارای همان نیازهای افراد عادی هستند که شرایط محیط زیستی نتوانسته است امکانات لازم را برای آنها فراهم نماید پس دلیلی برای طبقه بندی آنها وجود ندارد. انتقاد دیگر آنها بر طبقه بندی مشکلات این است که : برنامه ریزان آموزشی، برنامه های جداگانه از کودکان عادی را برای این گروه تنظیم نمایند ،باعث مشکلات فراوان تر آنها نمی شود؟ و آنها خود را به تدریج از جامعه مجزا نموده و به علت ریختن آبرو و حیثیت به اعمال شدیدتر جهت جبران شکست خود، دست نخواهند برد؟ آنها معتقدند باید این گروه از کودکان و نوجوانان را در همان جمع کودکان عادی به اصطلاح رفتار وادار نمود (شاملو ، 1390).
اما طرفداران طبقه بندی کردن کودکان معتقدند که با جدا کردن آنها می توان برنامه ریزی های ویژه ای را برای اصلاح رفتار، ترتیب داد. شکستن قوانین از طرف دانش آومزان ، به نظر اجماعیون ، عدم هماهنگی مقررات و ضوابط انضباطی با ویژه گی های شخصیتی کودکان است که درهر صورت به نوعی اعمال خلاف بیرونی یا درونی خودنمایی می کند . از همه مهم تر آنکه جامعه امادگی پذیرش افراد مشکل دار را ندارد، به طور مثال اگر فردی دستش بشکند و یا زخمی شود یا دچار بیماری جسمی گردد همه با او احساس همدردی نموده و سعی در رفع آن و درمان می کنند ولی اما آیا افراد دردمند روانی هم به همان میزان از همدلی جامعه برخودار می گردند؟ آیا جامعه تا چه حد خود را مسئول درمان و حل مشکل آنها می داند ؟ بنابراین وقتی که جامعه به این افراد بهایی آنچنان نمی دهد آنها هم به قانون شکنی دست می زنند تا شادی به نحوی افراد اجتماع را به همدردی خود وادار نمایند (شاملو ، 1390).
یکی از طرفداران این نظریه دورکیم می باشد . او نظریه آنومی ( ناپیروی ) را مطرح می کند. به نظر او فشارهای اجتماعی نقش اساسی در مشکلات رفتاری دارند . به عقیده ورکیم تغییرات سریع اجتماعی نظریه تغییرات صنعتی سرعت تغییرات اجتماعی ناشی از صنایع و گستردگی شهرها و قطع ارتباطات عاطفی وانسانی در جامعۀ امروز باعث گسیختگی فرد و عدم شناخت افراد از یکدیگر می شود و باعث به خطر افتادن سلامت روانی افراد می گردد . به نظر او کودکان امروز دچار سردرگمی هستند و والدین و جامعه و افراد بالغ اطراف او به علت گرفتاری های زندگی صنعتی و ماشینی ، قدرت راهنمایی و هدایت را از دست داده اند و کودک چون خود را در یک خلاء رها شده می بیند پس مجبور می شود خود تصمیم های نهایی را انجام دهد . از طرف دیگر او می بیند که هنوز نقش او در جامعه مشخص نیست . تغییرات محیط آموزشی ،خانه ، همسایگان همگی دست به یکدیگر داده و هر روز او را گسیخته از محیط بار می آورند و به تدریج او را دچا رطرد شدگی، تنفر، بی اعتمادی و یا دیگر شکل های بیماری های روانی می گردانند به هر حال ،این نظریه تکیه بر آسیب های اجتماعی فرد می کند این افراد یک جامعه دچار عارضه روانی یا مشکل نمی شوند؟ و از طرفی در این نظریه ، نظریه اکولوژی یا بوم شناسی است ، معتقد است کودک دنیای امروز در نقطه مقابل محیط قرار دارد . او نظریه رفتارگراها و تحلیل روانی را که به علت یابی و درما می پردزند رد می کند به نظراو محرکات محیطی در روی موقعیت کودک و اطرافیان اثر گذاشته و این محرکات کلیه واکنش ها و فعالیت های کودک و اطرافیان اثر گذاشته و این محرکات کلیه واکنش ها و فعالیت های کودک را تحت الشعاع خود قرار می دهند. و از طرفی مد اخلاتی که اطرافیان در روی نوع رفتارهای کودک انجام می دهد باعث می گردد که شکل حقیقی رفتار مختل شود . این تضاد دائمی بین کودک و اطرافیان باعث سرگشتگی درواکنش های صحیح شده و کودک را دچار رفتار نامناسب و ناسازگار می گرداند (شاملو ، 1390).
در این نظریه سعی می شود رفتار کودک را با محیط تطبیق دهند بدون آن که به کمیت روش های اصلاح رفتار و چگونگی این تطابق اشاره کنند (شاملو ، 1390).
2-2-1-5 نظریه متقابل :
طرفداران این نظریه انتقاد شدیدی بر مجموعه نظریه ها داشته و بیان می کنند اگر هر فردی به کتابخان ها و کتابفروشی ها برود مقدار بی شماری کتاب در مورد تربیت کودکان و نظریات مختلف در مورد چگونگی برخودر با کودکان و رشد نوجوانان و یماری های ذهنی غیره می بیند ولی هیچ کدام به آنها نمی گوید که چه راهی واقعاً حل کننده مشکلات است و تنها یک سری نظریات دست و پاگیر که باعث جلوگیری از شناخت واقعیت ها می شود، درمقابل او قرار می گیرد این گروه معتقدند که کودک باید آزاد گذاشته شود تا عقاید ونظریات خود را بیان نماید و با واقعیت های زندگی به صورت مستقیم روبرو گردد . آن ها عقیده دارند برنامه های آموزشی باید به نحوی طراحی گردد تا کودک با زندگی حقیقی دست و پنجه نرم کند و خود به تدریج به راه حل های صحیح برسد در حالی که برنامه های آموزشی او را از روبرو شدن با زندگی واقعی دور می کند از طرفی کلیه برنامه ها به وسله افراد بزرگسال تهیه می شود بدون آن که خواسته های واقعی سنی کودکان و نوجونان مد نظر قرار داشته باشدو یا شناخت کافی از آنها به دست آورده باشند . این مسئله است که باعث شده تا کودکان و نوجوانان به تدریج خود را ا زجاعه بزرگسالان دور نموده و به مقررات پابند نگردند . این گروه نظریات فروید را به شدت رد می کنند، زیرا به نظر آنه نظریه فروید، کاربرد عمی و تجربی نداشته است . همچنین آنها نظریات رفتاریون را مورد انتقاد قرار می دهند . به نظر آنها رفتاریون مطابق با خواسته های بشر عمل نکرده اند. اساس نظریه آنها به نقش « اراده » انسان در برخوردهای اجتماعی می باشد. زیرا در هر موقعیتی انسان می تواند با تصمیم و اراده تغییراتی در محیط زیستی – اجتماعی خود به وجود آورد (شاملو ، 1390).
2-2-2 طبقه بندی و بررسی ویژگی های مشکلات رفتاری
همان گونه که مطلع می باشید هر علمی دارای طبقه بندی می باشد، اما در ضرورت طبقه بندی مشکلات رفتاری به ویژه در کودکان و نوجوانان نظرات مخالف و موافق زیادی وجود دارد . در فصل دوم دلایل تعدادی از نظریه پردازان روانشناسی درمورد طبقه بندی کردن و برچسب زدن به کودکان بررسی گردید. آنها دلایل نظیر آسیب روانی ، عدم وجود یک مجموعه مشترک در تشخیص علت و ملاک های تشخیصی را یادآوری می نمایند در حالی که در علوم دیگر نظیر پزشکی یا شیمی با چنین مشکلاتی روبرو نمی باشند البته دو شیئی مختلف از نظر دو گروه ممکن است دو نوع طبقه بندی شود مثلا یک شمیست ، الماس و ذغال را در یک طبقه قرار دهد ولی یک جواهر فروش، نوعی دیگر طبقه بندی را انجام دهد. در هر صورت آنها نیز هر کدام در علم خود گروه بندی خاصی را با همۀ تفاوت های بین دو شیئی منظور نموده اند موافقین ضرورت طبقه بندی، دلل آن را نظیر دیگر علوم سهولت مطالعه و جلوگیری از اتلاف وقت ، بین متخصصین در صحبت و تشخیص و درمان می دانند. البته آنها اذعان دارند که طبقه بندی اختلالت با دیگر علوم متفاوت است زیرا یافتن وجوه اشتراک در اختلالات و تغییراتی که در رفتار کدکان درمراحل رشد انجام می پذیرد باعث می شودکه با احتیاط بیشتر تکیه بر طبقه بندی نموده بدین جهت پیشنهاد می کنند به جای کاربرد طبقه بندی، از تعلق داشتن به گروه بحثودکه در این صورت آسان تر می توان خصوصیات معین و مشترکبین اعضاء یک گروه را پیدا نمود (فرقانی ، 1383)
با توجه به دلایل فوق تحقیقات زیادی جهت پیدا نمودن وجوه مشتکر بین مشکلات رفتاری انجام پذیرفته و طبقه بندهای گوناگون ارائه شده است که در مقدمۀ کتاب به تعدادیاز آنها اشاره شد که هیچ کدامشان از اعتبار روائی کاملی برخودرار نیستند . درنهایت مشابه دیگر علوم جهت ایجاد نظم و ترتیب بین پدیده های متنوع و نامحدود به طبقه بندی مشکلات رفتاری می پردازیم . و طبقه بندی را انتخاب می کنیم که دارای یک اشتراک نسبی بین چند اختلال هستند . البته همان گونه که هیچ کدام از طبقه بندی ها تاکنون از اعتبار و قابلیت اطمینان کاملی برخوردار نبوده اند طقه بندی ارائه شه نیز چنین خواهد بود . زیرا احتمال دارد اگر کودکی به وسیله معلم یا یک پزشک و یا روانشناسی در مکان های مختلف و شرایط متفاوت مورد بررسی قرار گیرد در طبقه بندی دیگری قرار داده شود. پس در نتیجه آنچه مهم است تشخیص مشکل است و قرار گفتن کودک در یک طبقه از اهمیت خاصی برخودار نمی باشد (فرقانی ، 1383).
در این بخش مشکلات رفتاری به شش طبقه تقسیم شده اند ویک طبقه مجزا نیز مشکلات خانادگی که زمینه ساز اصلی مشکلات می باشد در نظر گرفته شده و در هر طبقه سعی گشته است تامشکلاتی در زیر مجموعه آن قرار داده شوند که از نظر ملاک های تشخیصی رفتاری دارای نقاط اشتراک بیشتری هستند . با توجه به ضرورت جامعه و فرهنگ کشور اسلامی ایران ، تعدادی از مشکلات در طبقه بندی قرار داده شده اند که در طبقه بندی های بین المللی یا دیگر کشورها قرار ندارند . و از طرفی به دلیل تهیه این طبقه بندی، برای مطالعه معلمین و مربیان تربیتی و مسئولین مدرسه ، مشکلاتی که نیاز به تخصص ویژه یاتشخیص های کلینیکی دارد تعدادی از مشکلات در طبقه بندی قرارداده شده اند که در طبقه بندیهای بین المللی یا دیگر کشورها قرار ندارند و از طرفی به دلل تهیه این طبقه بندی ، برای مطالعه معلمین مربیان تربیتی و مسئولین مدرهس ، مشکلاتی که نیاز به تخصص ویژه یا تشخیص های کلینیکی دارد تعددی از مشکلات حذف شده است نظیر بیماری ایدز یا اسکیزوفرنی که به صورت یک طبقه جداگانه در دیگر مطالعات منظور می شود البته سعی شده تا حد امکان اکثریت مشکلات رفتاری مورد بررسی قرار بگیرند . ضمناً در آخر کتاب فرم جدول طبقه بندی و ملاک های تشخیصی جداگانه گنجانده شده تا جهت تشخیص سرعت عمل بیشتری داشته باشد (فرقانی ، 1383).
2-2-3 طبقه مشکلات رشدی- جسمی – روانی
در این طبقه مشکلاتی ارائه گردیدهاست که به اختلالات حسی – حرکتی یا سیستم عصبی یا بد شکلی های جسمانی وابسته است .
علت ارائه مشکلات جسمی در طبقه بندی، به دلیل ارتباطی است که این مشکلات گاهی بامسائل روانی پیدا می کنند یا در واقع به علت وجود این مشکلات ، عوارضی بر روی روح کودک باقی می گذارد که باعث ایجاد مشکلات رفتاری می گردد . البته همیشه عارضۀ جسمانی، ایجاد مشکلات رفتاری نمی کند و زماین ما به عنوان یک مشکل به آن می نگریم که عوارض ثانویه مشکل رفتاری را ایجاد کرده باشد . در غیر این صورت به تنهایی به عنوان یک عارضه جسمانی خوانده می شود (فرقانی ، 1383).
مشکلاتی که در زیر گروه این طبقه بندی قرار می گیرند عبارتند از :

مطلب مشابه :  رویکردهای روان شناسانه ی هویت و هویت دینی

1- اختلال رشدی در تلفظ شمرده
2- کم شنوایی
3- کم بینایی
4- اختلال هماهنگی حرکتی مربوط به رشد
5- فلج مغزی
6- صرع بزرگ
7- صرع کوچک
8- بدشکلی عضوی
9- بدشکلی پوستی

2-2-4 اختلالات رفتاری کودکان
تعریف و توصیف
اختلالات رفتاری طبقه ای دیگر از رفتار کودک و نوجوان است که به وفور مورد توجه متخصصان بالینی قرار می گیرند. کودکان و نوجوانانی که رفتارشان به این طریق طبقه بندی می شود از میزان شرارت و شیطنتی که مشخصه گروه سنی شان است پا فراتر می گذارند. رفتارشان به طور جدی حقوق مسلم دیگران را زیر پا می گذارد یا قوانین عمده اجتماعی را خدشه دار می کند. کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری اغلب از مدرسه فرار می کنند و ممکن است به طور ارادی به فعالیت جنسی خیالی زودرس مبادرت ورزند یا مواد غیرقانونی استعمال نمایند (ساراسون و ساراسون ، 1995).
اکثر کودکان در جریان بزرگ شدن مشکلات هیجانی و رفتاری خاصی پیدا می کنند که معلول فشارهای رشد و انطباق با انتظارات خانواده و اجتماع است. وظیفه اصلی والدین این است که به فرزندان خود کمک کنند تا رویدادهای عادی رشد را پشت سر بگذارند. کودکان و والدین همچنین باید با وقایع و جنبه های منفی زندگی مانند فقر و یا بیکاری پدر و مادر کنار بیایند. البته بسیاری از مشکلات دوران کودکی در جریان رشد دچار تغییرات کمی و کیفی می شوند تاثیر استرس های زندگی نیز به فراخور مرحله ی رشدی کودک تغییر می کند. در اکثر موارد تفاوت رفتار بهنجار و نابهنجار در کودکان به وضوحی که در بزرگسالان مشاهده می شود قابل تعیین نیست. به طور کلی قضاوت در مورد اینکه ایا رفتار کودک یک متغیر تکاملی است یا نشانه ای از یک مساله جدی تر، به سن کودک، تکرار، شدت، تعداد نشانه و به خصوص میزان اختلال در عملکرد بستگی دارد. احساس های ذهنی دیگران نیز باید به عنوان عاملی برای شناسایی مشکلات کودکان به حساب آورده شود، زیرا اختلالات کودکی غالباً توسط بزرگترها شناسایی می شود (هترینگتون و پارک ، 1995).
چگونگی عکس العمل کودکان و نوجوانان در مقابل حوادث از جمله روابط نادرست والدین ممکن است بلافاصله بعد از اتفاق ضایعه بار یا روزها و یا هفته ها بعد آشکار گردد. عدم اعتماد به والدین و ترس از به وقوع پیوستن مجدد حادثه، جزء عکس العمل هایی است که در بسیاری از کودکان و نوجوانان که در معرض این ضایعات هستند دیده می شود. بقیه عکس العمل ها بر اساس سن فرق می کند (کاویان ، 1381)
برای کودکان 5 ساله و کوچکتر: ترس در این گونه کودکان ممکن است شامل ترس جدا شدن از والدین، عبارت هایی همراه با گریه و ناله و نق زدن ها، بی ثباتی، و متکی بودن های افراطی است. همچنین والدین متوجه می شوند که کودکان آنها رفتارهای واپس گرایانه را در پیش گرفته اند شامل مکیدن انگشت، شب ادراری، ترس از تاریکی. بچه ها در این سن بسیار تحت تاثیر عکس العمل والدین در مقابل اتفاقات و آسیب ها قرار می گیرند (کاویان ، 1381).
برای کودکان 6 تا 11 ساله: این کودکان رفتارهای کناره گیری و مخربی را در پیش گرفته و قادر نیستند که حواس خود را متمرکز نمایند. رفتارهای واپس گرایانه، بی خوابی های شبانه، مشکلات خواب، ترس های غیر منطقی، زودرنجی ها، فرار از مدرسه، اجتناب از رفتن به مدرسه، ترس ها و عصبانیت ها در کودکان آسیب دیده این سن و سال بسیار فراوان می باشد. کودکان از درد معده و دیگر علائمی که هیچ احساس پزشکی ندارند، رنج می برند. کارهای مدرسه اغلب رنج آور می شود ناامیدی،دلواپسی، احساس گناه، احساس رخوت و بی حوصلگی فرد را در بر می گیرد (واکر و همکاران ، 1999، کاویان 1381).
تشخیص روان پزشکی اختلالات کودکان سنین دبستان عموماً از طریق والدین آنها یا مصاحبه با خود کودک حاصل می شود. ولی عواملی چون آسیب روانی مادر، نوع نشانه هایی که گزارش می شود خصوصیات دموگرافیک کودک بر گزارش مادر و کودک و هماهنگی و تطابق آن تاثیر می گذارد (کیس و همکاران 2007) همچنین بسته به اینکه نوع مشکل مربوط به خانه یا مدرسه باشد و یا مربوط به اختلالات بیرونی یا درونی باشد میزان هماهنگی بین گزارش ها متفاوت است. بانت (1997) و یانگستروم (2000) دریافتند که مطابقت گزارش مادر و کودک در اختلالات قابل مشاهده زیاد و در اختلافات درونی کم است. نهایتاً بعضی از محققان سن کودک را در مطابقت گزارش مادر و کودک موثر می دانند و بعضی معتقد به وجود چنین رابطه ای نیستند. بنابراین برای تشخیص اختلالات کودکان حداقل از سه منبع معتبر باید اطلاعات را جمع آوری کرد. این سه منبع شامل والدین، کودک و عامل سومی مثل معلم و یا یکی از بستگان نزدیک می باشد (کیس و همکاران، 2007).
همه گیر شناسی
تخمین شیوع مشکلات رفتاری و هیجانی کودکان کار سختی است چون معمولاً برای تشخیص مشکلات از ملاک های غیر استاندارد استفاده می شود و برچسب ها و تعاریف مختلفی ملاک عمل قرار می گیرند. در ضمن تغییر پذیری و تنوع رشدی و رفتاری کودکان از دوران نوزادی تا نوجوانی این اظهارنظر را که رفتار یا مجموعه رفتارهای خاصی معرف یک اختلال بالینی است را سخت تر می کند مگر در موارد خیلی شدید که به وضع متفاوت از رفتارها و مشکلات مربوط به دوران مختلف رشد می باشند (مثل برخی از ترس ها) در یک دوره طبیعی و در دوره دیگر نابهنجار شمرده می شود. مطالعات همه گیر شناسی نشان می دهند که در هر سال رشد حدوداً فقط 20 درصد کودکان مشکل رفتاری و هیجانی شدیدی دارند که در زندگی روزمره آنان اختلال ایجاد می کند (شرودر و گوردون، 2006).
محققین مختلف درباره درصد اختلالات رفتاری، ارقام گوناگونی را گزارش کرده اند. این اختلالات در گزارش و اعلام میزان و درصد اختلالات رفتاری بستگی به عوامل متعددی دارد که مهم ترین آنها عبارت است از:
1) اهداف، نگرش ها و ویژگی های سازمان یا فردی که ارقام یاد شده را برآورد می کند.
2) تعریفی که برای اختلالات رفتاری به کار برده می شود.
3) علت یا عللی که منشا اختلالات رفتاری تلقی می شود.
4) وسیله یا وسایل اندازه گیری و ارزشیابی که در تشخیص اختلالات رفتاری از آنها استفاده می شود (سیف نراقی،1370).
دانشمندان درصد کودکان با اختلالات رفتاری را با ارقامی چون 2%، 8%، 5/10، 20% و 24% برآورد می کنند. بخشی از تفاوت موجود در میزان برآوردهای یاد شده ناشی از عدم توافق متخصصان درباره معیارهایی چون چگونگی تعیین این گونه رفتارها در آن به وقوع می پیوندد است (سیف نراقی، 1370).
برد (1996) در نگاهی کلی، با مرور مطالعات همه گیر شناسی کشورهای مختلف پس از سال 1980 تخمین می زند که بر اساس ویراست سوم راهنمایی تشخیصی و آماری اختلالات روانی 4/12 تا 3/51 درصد از کودکان 6 تا 18 ساله، اختلالی قابل تشخیص دارند البته وقتی اختلالات دارای اهمیت بالینی یا اختلالات شدید را در نظر بگیریم، شیوع به 9/5 تا 4/19 درصد می رسد. بطور کلی میزان شیوع این اختلالات در پسرها بیش از دخترها است و در بین بچه های بزرگتر هم بیش از خردسالان است. همچنین بین کودکان شهرنشین و بین کودکان خانواده های تک والدی نیز شایع تر است (شرودر و گوردون، 2006).
2-2-5 سبب شناسی اختلالات رفتاری کودکان
عامل واحدی را نمی توان مسئول رفتارهای نابهنجار کودکان شمرد بلکه انواعی از عوامل زیستی، روانی و اجتماعی در پیدایش آن سهیم هستند (کاپلان و سادوک ، 1382). عوامل متعددی که با مشکلات رفتاری کودکان رابطه و ارتباط دارند معمولاً در ارتباط متقابل بوده و بنابراین طبقه بندی این عوامل در این قسمت بطور اجتناب ناپذیری جنبه قراردادی دارد.
2-2-5-1 نقش خانواده
در خانواده است که کودک ابتلا درباره دنیای بیرونی، رابطه با دیگران و زندگی اجتماعی نکاتی را می آموزد. بنابراین نحوه عملکرد خانواده دارای آثار عمیقی روی رشد کودک خواهد بود. یکی از جنبه های اساسی تاثیر خانواده، روابط والدین- کودک است. روابط ضعیف اولیه، طرد، والدین خشن و تغییرات مکرر مراقبین خطر مشکلات روانی کودکان را افزایش می دهد (کلانتری، 1372).
البته در میان روابط خانوادگی، نابسامانی عاطفی مادر بیشتر از پریشانی عاطفی پدر و سایر اعضای خانواده موجب اختلال در رفتار کودک می شود. چنانچه مادری که دچار مشکلات عاطفی است آگاهانه یا ناآگاهانه کودک خود را برای حل مشکلات خود به خدمت می گیرد و از او وسیله ای برای برآوردن نیازهای روانی خود می سازد به مصالح کودک توجه نمی کند و به سدی در راه تکامل و شخصیت وی تبدیل می شود (احدی و بنی جمال1374).
پترسون (1982) به بررسی الگوهای روابط والدین- کودک در کودکان دارای اختلال سلوک در مقایسه با گروه گواه پرداخته است. در نتیجه او نظریه « فرایند تخریبی خانوادگی» را به عنوان عامل اصلی ایجاد کننده و نگاهدارنده اختلال سلوک در کودکان ارائه داده است. پترسون همچنین دریافت که والدین کودکان دشوار در مقایسه با گروه طبیعی فرامین منفی و مبهم تری صادر می کنند. پس از آن پترسون و بنک (1986) نشان دادند که مهمترین نارسائی در مهارت های والدین عبارت بودند از نظم ضعیف،سرزنش، تهدید و نق زدن به کودک و استفاده بیشتر از تنبیه بدنی (کلانتری، 1372).
در حالی که تاکید پترسون روی جنبه های منفی روابط والدین- کودک بود. گاردنر (1987) هر دو جنبه مثبت و منفی را در مطالعات خود درباره کودکان دشوار منظم نمود. او دریافت که تفاوت ما بین کودکان طبیعی و کودکان دشوار نه تنها به روابط نامطلوب آنها با مادرانشان مربوط می شود بلکه روابط مثبت را نیز در بر می گیرد.مانند میزان زمانی که صرف فعالیتهای مثبت می شود و روابط گرم در طول بازی های مشترک فقدان گرمی در مادر در عین حال می تواند یکی از علائم افسردگی مادر باشد که رابطه نزدیکی با مشکلات رفتاری کودکان دارد (کلانتری، 1373).
مدرسه نظام اجتماعی کوچکی است که کودک در آن قواعد اخلاقی، عرف اجتماعی، نگرش ها و شیوه های برقراری با دیگران را می آموزد. مدرسه غالباً شبکه ای از گروه همسالان برای کودک مهیا می کند و نحوه برخورد معلمان با کودکان با رفتارهای کودکان در ارتباط می باشد. اگر معلمان به طور حساب شده و به شرط بروز رفتارهای خاصی به کودک پاداش دهند یا از آنان ایراد بگیرند یا به آنان توجه نشان دهند تاثیرات بارزی خواهد داشت. سربین ، تونیک و استرن گلانز (1977) مجموعه مطالعاتی انجام دادند که در آن معلمان کودکان را تشویق می کردند که در فعالیت هایی که مربوط به دو جنس بود شرکت کنند کودکان بر اثر این تشویق ها در این گونه فعالیت های بیشتر شرکت کردند ولی به محض اینکه معلمان تقویت های خود را قطع کردند آنان دوباره به الگوهای سابق بازگشتند (ماسن ، 1380).
2-2-5-2 نقش عوامل زیستی
عوامل زیستی از سه طریق روی رفتار اثر می گذارند از طریق عوامل کروموزومی، عوامل بیوشیمیایی و آسیب های وارده بر سلسله اعصاب مرکزی قبل از تولد، هنگام زایمان، یا بعد از زایمان.
1-عوامل مرکزی کروموزومی: قبل از تشکیل نطفه عواملی مانند گروه های خونی ناسازگار، ازدواج فامیلی، سن والدین و به خصوص مادر می توانند ما را یاری کنند تا بتوانیم درباره مشکلات آتی پیش بینی نمائیم. به عنوان مثال مشکلات روانی و عصبی کودکان رابطه نزدیکی با ازدواج های فامیلی دارد زیرا در ازدواج های فامیلی احتمال انتقال ژن معیوب به نوزاد به مراتب بیشتر از ازدواج های غیر فامیلی است. با افزایش سن مادر خطر ابتلاء کودک به برخی از عقب ماندگی های ذهنی افزایش می یابد. اکنون شواهدی در دست است که خصوصیاتی مانند هوش، خلق و خو و شخصیت تا حدود زیادی تابع عوامل کروموزومی هستند. (کلانتری 1372).
2-عومال بیوشیمیایی: ترکیبات خون و از جمله برخی از واسطه های شیمیایی رفتار را تحت تاثیر قرار می دهند. به عنوان مثال در « بیش فعالی» این پدیده به خوبی مطالعه شده است. سوء تغذیه، آلودگی محیط زیست، از جمله مسمومیت با سرب، که در ارتباط با مشکلات رفتاری کودکان است از جمله شواهدی هستند که نقش عوامل بیوشیمیایی را روی رفتار کودک تایید می کنند (کلانتری، 1372).
3-آسیب های وارده بر سلسله اعصاب مرکزی: آسیب های مغزی قبل، هنگام یا بعد از زایمان می توانند زمینه را برای بروز مشکلات رفتاری یا عصبی آماده نمایند. سوء تغذیه، بیماریهای شدید، فشارهای روانی شدید، وارد شدن ضربه در طول بارداری ممکن است منجر به زایمان دشوار شود و زایمان دشوار رابطه نزدیکی با مشکلات بعدی دارد. زایمان های طولانی و غیر طبیعی، وارد شدن ضربه به مغز، نرسیدن اکسیژن به مغز در اثر طولانی شدن زایمان می توانند سلامت نوزاد را در مخاطره جدی قرار دهند. بعد از تولد نیز سوء تغذیه، بیماریهای عفونی شدید، وارد شدن ضربه به مغز و فقدان مراقبت کافی کودک را در معرض مشکلات جسمی و روانی قرار می دهد. خلق و خو جنبه بیولوژیک دیگری است که در رفتار کودکان موثر می باشد خلق و خو ویژگی هایی از رفتار کودک هستند که در طول زمان و موقعیت ها تداوم می یابد (کلانتری، 1372).
«نلسون و ایزارئیل » علل اختلالات رفتاری کودکان را بررسی کردند و نتیجه گرفتند که عوامل متعددی در این زمینه دخالت دارند، آنان معتقدند که وراثت، اثرات قبل از تولد، مشکلات بعد از تولد و تجربه های زیان آور دوره کودکی، بیماری و صدمات، فقر، بدرفتاری با کودک، فشارهای خانوادگی و رابطه ضعیف با دوستان و همسالان از جمله عواملی هستند که بیشترین تاثیر را در ایجاد اختلال رفتاری دارند. الگوی دیگری در علت شناسی اختلالات رفتاری تقسیم علل، به دو دسته «عوامل زمینه ساز» و « عوامل آشکارساز» می باشند. عوامل زمینه ساز معمولاً از نظر زمانی با معلول خود فاصله دارد. در حالی که عوامل آشکارساز بلافاصله یا کمی قبل از بروز معلول واقع می شوند (کاویان، 1381).
میلرن در سال 1990 در سبب شناسی بیماریهای روانی، دو نوع علت کلی را مطرح کرده است:
1-علل زیستی، ژنتیکی مانند مسائل وراثتی، اختلال در عملکرد زیست شیمی و اختلال در سیستم نورولوژیکی
2-علل روانی مانند مسائل محیطی، تجربیات و یادگیری های اولیه زندگی، محرومیت از محرکات مناسب، تجربیات فشارزا، مسائل اجتماعی.
به طور خلاصه او معتقد است که در سبب شناسی بیماریهای روانی می توان گفت که علت تعاملی است از عوامل محیطی و زیستی که با هم شخص را برای ابتلا به اختلال آماده می کند (شرفی، 1373).
عوامل خاص دیگری نیز ممکن است در گسترش مشکلات رفتاری و هیجانی کودکان موثر باشد مانند افسردگی والدین به خصوص افسردگی مادر، مراقبت دراز مدت در موسسات، از دست دادن یکی از والدین بر اثر مرگ یا طلاق، در این میان نقش طلاق به علت وجود کشمکش خانوادگی پاینده و ماندگار، از فقدان یکی از والدین مهم تر است (کاویان، 1381).

2-3 پیشرفت تحصیلی
2-3-1 عملکرد تحصیلی
متخصصین تعلیم و تربیت در تلاش برای ارائه روش های مناسب و مفید جهت استفاده بهینه از فرصتها و امکانات آموزشی در راستای یادگیری بهتر عمیق تر و سریع تر هستند . ضمن مخالفت با تعرایف قبلی تدریس که آن را انتقال معلومات به دانش آموزان می دانستند تدریس را کمک به فراگیر برای فهم و درک مطلب می دانند کازل راجزبیان می دارد، همان طور که در دوران درمانی ، روانشناس صرفا به بیمار کمک می کند تا مشکلات خودش را بشناد و به چگونگی رفع آن مشکلات بپردازد، در تدریس نیز دانش آموز خودش مطالب را فرا می گیرد و معلم فقط به او کمک می کند تا به هدف های آموزشی نزدیک گردیده آنها را فراگیرد ( لیورجانی، 1389).
در طی قرن و اعصار متمادی ، انتقال مفاهیم به شیوه های مختلف و متفاوتی انجام شده است که در آنها مثبت و منفی زایدی به چشم می خورد واضح است که برای تدریس هر موضوع با عنوان درسی باید از شیوه خاصی که متناسب اب شرایط و خصوصیات یادگیرندگان باشد بهره جست و نمی توان یک شیوه خاصی برای همه موضوعات و هم افراد به کار برد آنچه مسلم است ، روش هایی که در آنها خود فرد فعالانه به دنبال یادگیری است روش های موفق تری هستند ، اطلاعات کسب شده و یادگیر یانجام شده از عمق و دوما بیشتری برخوردار است در این روشها فرد با انگیزه یادگیری به جستجوی مطالب و مفاهمی میپردازد در این روش ها معلم راه را نشان می دهد و این خود دانش آموز است که قدم در راه نهاده و مسیر را طی می نماید دراین مسیر گاهی زمین خورده ا زحرکت باز ایستد . در این موقع معلم دست او را گرفته از زمین بلند می کند دانش اموز بقیه راه خود را ادامه می دهد با این کار دانش آموز طریق فکر کردن و جستجوی صحیح را می آموزد به طور مستقل مسائل و مشکلات زندگی را حل می کند و از اینکه خودش از پس مشکلات خود بر می آید احساس غرور می کند روش هایی که در آنها دانش آموز فقط به صحبت معلم گوش می دهد و هیچ فعالیت وحرکتی در امر یادگیری ندارد وابستگی شدیدی در او ایجاد می شودو بدون کمک از دیگران قادر به حل مسائل درسی و مشکلات خود نمی باشد پذیرفتنی نیست و به نظر می رسد بهره گیری از روشهای نوین و فعال تدریس امری ضروری می باشد تا بتوان در سایه این روش ها شیوه فکر کردن جستجوی راه حل و انگیزه برای یادگیری را در دانش آموزان تقویت کرد ( ثمری، 1386).
یکی از مقوله هایی که امروز باید درآموزش و پرورش به آن اهمیت داد بهبود کیفیت آموزش از حالت آموزشی سنتی و منفعل به حالت آموزش فعال و دانش آموز محور می باشد که در این روش به جای فقط کار برای دانش اموز و جریمه و تنبیه فرصتی برای تولید دانش، کمک به یادگیری، ایجاد فرصت برای شکوفایی استدادها و علایق، وسیله ای برای جبران نقایص یادیگری ، وسله ای برای قضاوت در ارزشیابی و کسب مهارتهای زندگی و فرصتی برای خود ارزیابی دانش آموزان و دست یافتن به اطلاعات و استفاده بهتر از اوقات فراغت است ( لیورجانی، 1389).
2-3-2 مفهوم عملکرد تحصیلی
بدون تردید، لازمه هر تحول عمیق و فراگیر فرهنگی در جامعه، تغییر و تحول بنیادی در نظام آموزشی آن جامعه است که در تحول اساسی در برنامه های آموزشی و پرروشی مدارس از طریق همخوانی نظام های ارزشی حاکم بر خانواده و مدرسه و امادگی ذهنی و تمایل اولیاء در همراهی و همگامی با برنامه ریزان و مربیان مدارس است . در واقع ، فرایند تعلیم و تربیت ، مثلث مقدسی را تشکیل می دهد که دو ضلع آن خانه و مدرسه و پایه آن وجود در حال رشد دانش آموز است بنابراین توجه به بنراه های آموزش خانواده ،ایجاد نگرش مثبت و پویا در والدین نسبت به خط مشی های آموزشی و تربیتی مدارس و فراهم ساختن انگیزه همیاری و همکاری متقابل با مربیان مدارس جهت کسب مهارتهای اجتماعی در دانش اموزان و بالا بردن یپشرفت تحصیلی آنان ضرورتی اجتناب ناپذیر است ( لیورجانی، 1389).
بدون تردید هیچ نظام آموزشی نمی تواند صد در صد به اهداف آموزشی خود برسد . ولی موفق بودن هر نظام آموزشی هب نزدکی تر شدن هر چه بیشتر به اهداف بستگی دارد . برای نزدیک تر شدن به اهداف نظام آموزشی، حتما می بایست عوامل موثر بر افت تحصیلی را شناخت و اثرهای آن را کاهش داد . یکی از مهم ترین این عوامل، ویژگی های یک نهاد اجتماعی کوچک است که اولین کانون تربیتی به حساب می آید و فرد مقدار قابل توجهی از وقت خود را در آن می گذراند ( لیورجانی، 1389).

2-3-3 عوامل موثر بر عملکرد تحصیلی
مهم ترین عوامل موثر بر عملکرد تحصیلی را عوامل خانوادگی و اجتماعی دانسته اند که برخی از آنها عبارتند از :
1- شرایط عاطفی و امنیت خانواده :
محیط خانوادگی بیش از بهره هوش کودکان، در موفقیت آنها موثر است ، شاید بتوان گفت از مهم ترین عوامل موثر در شکل گیری نگرش دانش اموز نسبت به تحصیل خانواده است ( ثمری ، 1386).
2- شرایط اجتماعی و اقتصادی
به طور کلی ، محرومیت های محیطی و کمبود محرک های رشد ذهنی و اجتماعی از عوامل مهم درافت تحصیلی کودکان و نوجوانان است . درصد قابل توجهی از دانش اموزانی که به طور جدی دچار افت تحصیلی شده اند . بعضاً ناگزیر در مدارس استثنایی مشغول به تحصیل می شوند و از عقب ماندگان فرهنگی به شمار می آیند . کودکانی که متعلق به خانواده هایی هستند که از نظر اقتصادی و اجتماعی فوق العاده پایین بوده تواما با فقر اقتصادی و فرهنگی مواجه اندن و از انگیزه تحصیلی بسیار اندک برخوردارند ( افروز، 1385).
3-تحصیلات و سطح فرهنگ خانواده
سطح تحصیلات و فرهنگ خانواده به اشکال مختلف در پیشرفت تحصیلی یا افت تحصیلی تاثیر می گذارند . پایین بودن سحط تحصیلات و فرهنگ خانواده در درجه اول سبب می شد که خانواده نتواند کمک های درسی لازم به دانش آموز نموده و در حل مشکلات درسی آنها را یاری کند ( بیابانگرد، 1384).
4 – خانوده نخستین نظام و نهاد عمومی و جهانی است که برای رفع نیازمندی های حیاتی و عاطفی انسان و اجامعه ضرورت نام دارد و از همه نهادهای اجتماعی مهمتر است . دراین نهاد اولی و مهم ترین نقش محبت است . که از طریق خانواده درمیان اعضای خود و سپس اشاعه و ترویج این روش از راه ایجاد روابط محبت آمویز و دسوتی های عمیق در میان سایر افراد به وجود می آید . اما باید توجه داشت که بالا بودن تعداد افراد خانواده باعث می شودکه میزان محبت والدین به کودکان کمتر شود ( بیابانگرد ، 1384).
5-اشتغال کودک
یکی از عوامل انحراف خانواده که همواره منشأ انحراف توجه کودک از تحصیل می گردد ، جابه جایی وظایف ئالدین و فرزندی است ، از حسنه این جابه جایی ها که ارتباط قابل توجهی با افت تحصیلی دارد اشتغال کومدکان و نوجوانان است ( افروز ، 1385).

6-اشتغال مادران
بعضی مطالعات نشان داده است ، که بین اشتغال مادران و پیشرفت تحصیلی فرزندان آنها رابطه وجود دارد این رابطه در میان دختران و پسران متفاوت است به این صورت که دختران بیشتر از پسران از داشتن یک مادر شاغل بهره می برند . دخترانی که مادران شاغل دارند نسبت به دخترانی که مادرانشان شاغل نیستند از پیشرفت تحصیل یو سازگاری اجتماعی بیشتری برخودارند ( افروز، 1385).
7-ارتباط بین اولیاء و مرباین
از جمله عوامل مهم دیگر در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان وجود رابطه و هماهنگی بین اولیاء معلمان و مربیان مدرسه است . با توجه به ازدیاد جمعیت دانش اموزان درکلاس چنانچه پدر و مادری مسئولیت آموزش و تربیت فرزند خود را به کلی به مدرسه واگذار نمایند و از نیازها و رسالت های تربیتی خویش غافل شوند. بدون شک نمی توانند امیدوار باشند که فرزندشان هیچ شمکل یا کمبودی نخواهد داشت ( بیابانگرد ، 1384).
8- حاکمیت ارزشهای مادی
یکی یدگر از عوامل افت تحصیلی و عدم علاقه دانش اموز به تحصیل و درس و معلمان به کار و حرفه و بسط و گسترش ارزش های مادی و اقتصادی در جامعه است وقتی دانش اموز ببیند در جامهع ملاک برتری افراد وضعیت اقتصادی و مالی آنهاست ممکن است مایوس و ناامید شده ، ترک تحصیل نماید و یا با بی علاقگی و تحت فشار دیگران درس بخواند ( افروز، 1385).
2-3 -4 مشکلات تحصیلی
در جامعه امروز مسائل تحصیلی و یادگیری دارای ارزش ویژه می باشد با توجه به این مسئله که مدرسه می تواند روی گرایش و طرز تفکر و علاقه کودکان اثرات مثبت و منفی داشته باشد و این اثرات تا سنین بزرگ سالی در فرد باقی بماند مطالعه روی مشکلات تحصیلی از جنبه های مختلف ضروری می باشد . به خصوص با ویژگی های شخصیتی کودک، ناتوانی ها ، چگونگی ارزشیابی از دانسته های شاگردان میزان بهره هوشی و علل افت تحصیلی و ترک تحصیل . بدین جهت طبقه خاصی در مشکلات رفتاری برای بررسی این گروه از مشکلات در نظر گرفته شده است که البته تحقیقات نشان داده است نسبت معلم به تعدد شاگردان عامل مهمی در پیشرفت تحصیلی نبوده ولی میزان قدرت یادگیری و طبقه اجتماعی و فرهنگی پایین ، ویژگی های شخصیتی درکلاس های پرجمعیت ، اثرات منفی بیشتری نسبت به گروه مخالف آن در بر داشته است . حتی گروه بندی های کلاس نظیر مشابهت در بهره هوش یا متعلق بودن به طبقه فرهنگی بالاتر و یا بالا بودن نمرات کلاسی نقش موثری در میزان پیشرفت و هماهنگ نمودن برنامه های معلم در کلاس دارد دیگر از عوامل مهمی که در پیشرفت تحصیلی شاگردان نقش دارد دیدگاه های معلمین نسبت به گروه های شاگردان می باشد . در صورتی که معلمی با انتظار کمتر از یک کلاس ، آموزش های خود را متمرکز نماید به تدریج شاگردان ، افت بیشتری خواهند داشت ، بدین جهت گروهی از روانشناسان مخالف گروه بندی شاگردان ، به صورت ضعیف ، متوسط و زرنگ می باشند، به خصوص اگر این مسئله در یک کلاس رخ بدهد . البته این عمل شاگردان زرنگ را تشویق و متوسط را دارای انگیزه پیشرفت می نماید اما شاگردان ضعیف را دلسرد می کند اما در کلاس های مختلف به دلیل کمتر معاشرت کردن و تماس داشتن شاگردان با یکدیگر اثر منفی زیادی نخواهد داشت . مشکلات تحصیلی و مشکلات رفتاری اثر متقابل بر یکدیگر دارند . به طور مثال شاگردی که به علت دیر آموزی قادر به پیشرفت نمی باشد به تدریج دچار انزواطلبی، دلسردی، فرا راز مدرسه و غیره می شود و یا شاگردان با مشکلات رفتاری نظیر افسردگی، پرخاشگری، پر جنبشی، دچار مشکلات تحصیلی می شوند. اما تشخیص اینکه کدام یک عامل اولیه می باشد کاری است دشوار، بدین لحاظ در طبقه بندی های مشکلات تحصیلی به صورت جداگانه بررسی می گرداند. (کیامنش، 1379).
2-3-5 پیشرفت تحصیلی
موضوع شیوه های جلوگیری از افت تحصیلی دانش آموزان و پیشرفت آموزشی آنها به منظور کاهش هزینه ها و افزایش بهره وری و کارایی نظام آموزشی در سه دهه اخیر به یکی از مهم ترین مباحث نظام آموزشی ما تبدیل شده است. به عبارتی در حال حاضر همه مسوولان نظام آموزشی و بسیاری از اولیا و دانش آموزان گاه به نحوی با این معضل آموزشی درگیر هستند. تحقیقاتی که پژوهشگران انجام داده اند یا هم اکنون نیز انجام می دهند و بحث های فراوانی که روان شناسان، مشاوران و متخصصان تعلیم و تربیت در این راستا دارند، صرفاً به همین جهت است که شاید با شناخت مساله و کشف راه حل های اساسی ریشه این معضل برای همیشه خشکانده شود یا از بین برود (کیامنش، 1379).
در گذشته، آموزش مهارت های زندگی به کودکان برای ورود به زندگی اجتماعی توسط خانواده ها صورت می گرفت اما از زمانی که آموزش فرزندان به عهده نهادهای آموزشی قرار گرفت، نقش والدین هم در امور آموزشی کودکان کم رنگ تر شد. ولی امروزه با افزایش آگاهی ها، والدین می کوشند تا شرایط پیشرفت تحصیلی فرزندشان را خارج از محیط مدرسه نیز فراهم نمایند. امروزه بهره گیری از آموزش های مدرسه و پیشرفت تحصیلی از اهمیت به سزایی برخوردار است و خانواده ها برای موفقیت درسی و عملی فرزندان شان بسیار تلاش و مبالغ هنگفتی به این منظور هزینه می کنند. برای پیشرفت تحصیلی صرف هزینه های هنگفت و امکانات آموزشی و نظام های نوین و… کافی نیست بلکه زمینه ها و شرایط خاصی برای پیشرفت درسی فرزندان لازم است. محیط زندگی باید سرشار از آرامش، آسایش و امنیت باشد تا بچه ها احساس ناامنی و اضطراب نکنند.درس خواندن در محیط ناآرام و ناامن خانه، بسیار دشوار است و والدین می توانند با فراهم کردن محیطی سرشار از آرامش، به پیشرفت تحصیلی فرزندشان کمک کنند. انگیزه در پیشرفت تحصیلی اهمیت ویژه ای دارد و وجود این شرط تمام عوامل مخل و مضر را از سر راه برمی دارد. حذف عوامل مزاحم در منزل می تواند به درس خواندن دانش آموزان کمک کند زیرا خانواده های پر تنش، پر سر و صدا و پر رفت و آمد موانع بسیاری برای پیشرفت تحصیلی فرزندان شان ایجاد می کنند. والدین باید مسائلی را که کاهش انگیزه تحصیل در فرزندان شان می شود، حذف کنند و توجه داشته باشند که تشویق به موقع، به افزایش انگیزه دانش آموزان کمک می کند. محیط مدرسه تقویت کننده اصلی انگیزه هاست و به طور حتم محیط های درسی کسل و خسته کننده و معلمان بدون نشاط نمی توانند انگیزه مناسبی برای تحصیل ایجاد کنند (توحیدی، 1381).
والدین باید در کنار پیشرفت تحصیلی فرزندان، احساس خلاقیت و نوآوری را نیز در آن ها رشد دهند و در این زمینه تلاش کنند. متاسفانه بیشتر والدین، پیشرفت تحصیلی را فقط در درس خواندن طولانی مدت می دانند ولی این روش غلط، باعث خستگی و کاهش علاقه و بازدهی مناسب می شود. والدین باید با برنامه ریزی دقیق و افزایش اطلاعات و آگاهی های خود، به آموزش و پیشرفت بهتر فرزندان خود کمک کنند. دانش آموزان در کنار درس خواندن، نیاز به تفریح، ورزش، شادی، سرگرمی و بازی دارند و والدین نباید آنها را از مطالعه کتب غیر درسی، برقراری ارتباط کنترل شده با دوستان و آشنایان و تفریح و بازی منع کنند. حفظ تعادل در همه کارها و برنامه ریزی و دقت نظر، عامل موفقیت و پیشرفت است و نباید با سختگیری های نابجا باعث دور شدن از هدف اصلی و عدم موفقیت فرزندان خود شد (حاج حسینی، 1382).
2-3-6 عوامل موثر بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان
یکی از عامل های بسیار مهم در تکوین شخصیت نوجوان و جوان، مدرسه می باشد. مدرسه بعد از خانواده مهمترین نقش را در فرایند اجتماعی کردن نوجوان به عهده دارد. مدرسه از طریق آموزش مهارتهای علمی و فنی و فراهم آوردن زمینه همکاری گروهی و مسئولیت پذیری نوجوان و جوان موجبات رشد همه جانبه و متعادل شخصیت آنان را فراهم می سازد. گرچه مدارس وقت خود را صرف ایجاد آمادگی در نوجوانان و جوانان به منظور کسب مدارج عالی تحصیل می کنند، با وجود این بسیاری از نوجوانان بدون دریافت مدارج عالیه مستقیماً به زندگی وارد شده و چون فاقد آمادگی لازم برای ورود به آن می باشند. احساس شکست و درماندگی نموده به بهداشت و سلامت روانی آنان آسیب وارد می شود. علاوه بر آن عامل های دیگری نیز وجود دارد که در موفقیت و یا عدم موفقیت دانش آموزان در مدرسه و در نتیجه در زندگی آینده آنها تاثیر دارد که به ذکر پاره ای از آنها پرداخته می شود (جلالی و نظری، 1386).
2-3-6-1 تاکید بر رشد عقلانی
در حالی که هدف تعلیم و تربیت تاکید بر رشد عقلی توام با رشد عاطفی، سازگاری نوجوان و جوان با خود و سایر افراد خانواده اش می باشد، مدارس تنها بر جنبه عقلانی تاکید می نمایند و این باعث می شود که جوانان تک بعدی و ناموزون به بار آیند(جلالی و نظری، 1386).
2-3-6-2 جو عاطفی مدرسه
جو عاطفی مدرسه نیز در پیشرفت تحصیلی شاگردان تاثیر دارد. تحقیقات نشان داده که دانش آموزان در جوی که فشار روانی کمتری داشته باشند. جوی که در آن راهنمایی شده و احساس امنیت کنند بیشتر سود می برند. دانش آموزان بیشتر از آنکه به عواملی چون امکانات فیزیکی، تعداد کتاب های کتابخانه، اندازه مدرسه و هزینه سرانه توجه نمایند. به عوامل زیر توجه دارند (جلالی و نظری، 1386).
معلم و جهت گیری آنها به سمت پیشرفت شاگرد، وجود نظم در دادن تکالیف منزل اوقاتی که معلم صرف تدریس می کند و نه صرف حفظ نظم و انضباط، حساس بودن معلم نسبت به ارائه بازخورد به دانش آموزان در مقابل عملکرد خوب. مطالعه دیدگاههای دانش آموزان گویای این است که برخی خصوصیات معلمین از قبیل همدردی و همفکری- انعطاف پذیر بودن- خوش خلقی- آمادگی برای قبول اظهار نظرها و گوش دادن به پرسش های دانش آموزان و علاقه مند بودن به کار و انضباط و به کارگیری روش تدریس مناسب از ویژگیهای معلم خوب و کارآمد است (جلالی و نظری، 1386).
2-3-6-3 پیش فرض های معلمان در مورد شاگردان
بسیاری از معلمان به هنگام تدریس فرض می کنند که دانش آموزان مطالب قبلی را یاد گرفته اند. چنین فرضی در اغلب دانش آموزان صدق نمی کند. زیرا گروهی از آنها تنها به این دلیل که پیش نیاز های لازم را برای شروع و ادامه درس جدید ندارند آن را یاد نمی گیرند و در نتیجه به خیل عقب ماندگان تحصیلی می پیوندند و باورشان می شود که برای جبران عقب ماندگیهای خود قادر به هیچ کاری نیستند (جلالی و نظری، 1386).
2-3-6-4 نگرش معلم
نگرش معلم بر عملکرد وی تاثیر دارد. پژوهشگران در یک تحقیق یک کلاس عادی را به معلمی واگذار نمودند و به او یادآور شدند که این دانش آموزان از استعدادهای خوبی برخوردارند. در پایان سال عملکرد آنها نسبت به گروه همسان بهتر شده بود. این بدین معنی است که اگر معلم نگرش مثبتی بر کلاس داشته باشد با برخوردهای امید بخش بهتر می تواند در تعلیم و تربیت آن ها پیشروی نماید (جلالی و نظری، 1386).
2-3-6-5 عقب ماندگی آموخته شده
وقتی نوجوان بر این باور باشد که هیچ کدام از فعالیتهای وی تغییری در موقعیت ایجاد نمی کند یا اینکه وی به اندازه کافی باهوش نیست و یا اینکه تکالیف تعیین شده برای او دشوار می باشد و یا اینکه معلم او را دوست ندارد در آینده نیز برای خود انتظار شکست دارد و کسانیکه شکست را به صورت متوالی تجربه کنند، ممکن است به این باور برسند که شکست آنان در هر فعالیتی حتمی و غیر قابل اجتناب است. چنین افرادی دچار درماندگی آموخته شده می شوند. نگرشی که احتمال دارد زمینه های شکست بیشتری را برای آنان فراهم آورده و مانع تلاش ایشان برای پیشرفت گردد در چنین حالتی ضرب المثل شکست، شکست می آورد مصداق پیدا می کند(جلالی و نظری، 1386).
در مقابل هر قدر دانش آموز، بیشتر در امر تحصیل موفق شود و در کلاس درس قدرت و مقبولیت بیشتری بدست آورد عزت نفس وی نیز افزایش می یابد. چنین فردی در موفقیت های جدید تلاش کرده و موفقیت های تازه ای کسب می کند که سبب افزایش عزت نفس می شود. اینجاست که ضرب المثل موفقیت، موفقیت می آورد مصداق می یابد. پژوهشگران در یک مطالعه تحقیقی، آزمایشی انجام دادند که در آن دو معلم یکی مسایل قابل حل و دیگر غیر قابل حل به دانش آموزان کلاس پنجم ارائه می کردند آنها دریافتند معلمی که مسائل غیرقابل حل به دانش اموزان ارائه می کرد هنگامی که مسائل قابل حل را ارائه کرد برخی از دانش آموزان علی رغم اینکه مسائل داده شده قابل حل بودند دیگر آنها را حل نکردند (جلالی و نظری، 1386).
2-3-6-6 اثرات پیشرفت تحصیلی
اهمیت تاثیر پیشرفت تحصیلی در سلامت روانی دانش آموزان به حدی است که برخی از متخصصان آن را حداقل تا نیمه دوم دوره نوجوانی معیار اساسی برای تشخیص عملکرد سالم دانسته اند. به عقیده ایشان نوجوانانی که علی رغم برخورداری از هوشبهر طبیعی، کارکرد رضایت بخشی در مدرسه نداشته باشند، مسائل روانی قابل ملاحظه ای نشان خواهند داد و پیشرفت تحصیلی را به عنوان شاهدی برای سلامت روانی دانش آموزان ارزیابی نموده اند (جلالی و نظری، 1386).
بلوم (1976) ، می نویسد هنگامی که محیط مدرسه شواهدی حاکی از شایستگی و لیاقت برای دانش آموز در طی چند سال اول فراهم کند و در چهار پنج سال بعد نیز همین تجارب موفقیت آمیز تکرار شود نوعی مصونیت در برابر بیماریهای روانی برای مدتی نامحدود در فرد ایجاد می شود. چنین فردی قادر خواهد بود که به راحت بر فشارها و بحران های زندگی غلبه کند باور شکست در امتحان به هر حال موجب تأثر و تألم خاطر کودکان و نوجوانان می گردد. افراد شکست خورده به افسردگی، ناراحتی، ناسازگاری و بیقراری مبتلا می گردند. یکی از علل اساسی شکست در امتحان، عدم آشنایی دانش آموزان با شرایط و نحوه برگزاری امتحان است. ترس دانش آموزان از شکست در امتحان همچنین موجب ارتکاب تقلب می گردد ( سیف، 1389).
از مطالعاتی که در زمینه تاثیر برخی عوامل و متغیرها بر روی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان انجام گرفته است چه می توان فهمید؟ کشف اثرات متغیرها بر پیشرفت تحصیلی موضوع ساده ای نیست. نتایج پژوهش ها بر روی روابط و همبستگی ها باید در عمل مورد آزمایش قرار گیرند. هر یک از نتایج باید به دفعات متعدد به وقوع پیوندد تا بتوان نسبت به صحت آنها اطمینان حاصل کرد. مطالعات کیفی که بر پایه روش های مشاهده ای و تکنیک های مصاحبه انجام می گیرد، این امکان را به پژوهشگر می دهد که به نکات ظریفی که در کلاس نقش دارند و بر پیشرفت دانش آموزان موثرند دست یابد. لذا تشخیص آنها جز با به کارگیری این روش ها ممکن نیست. (جلالی و نظری، 1386).
2-3-7 عوامل تاثیر گذار در پیشرفت تحصیلی
1-برنامه درسی
برنامه درسی را می توان به سه گروه برنامه درسی مورد انتظار (آنچه که در فهرست دروس و یا هدف های یادگیری مندرج است)، برنامه درسی اجرا شده (انچه که معلمین عملاً تدریس می کنند و در زبان پژوهش به آن اغلب فرصت یادگیری می گویند) و برنامه درسی فرا گرفته(آنچه که کودکان واقعاً یاد می گیرند) تقسیم نمود. شواهد زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه تقاضای برنامه درسی در پیشرفت تحصیلی موثر است. به طور خلاصه می توان اظهار داشت که اگر دانش آموزان فرصت یادگیری چیزی را داشته باشند، معمولاً آن را فرا می گیرند و اگر این فرصت برای آنها فراهم نباشد از یادگیری ان محروم خواهند شد. به عبارت دیگر، هر چه میزان تقاضا در برنامه درسی مورد انتظار با ثابت فرض کردن بقیه عوامل بیشتر باشد، کودکان بیشتر یاد خواهند گرفت. بسیاری از کشورهای در حال توسعه دارای مراکز برنامه ریزی درسی هستند، گرچه در بسیاری از کشورها برنامه های درسی برای رهایی از نفوذ برنامه های قدرت های استعماری گذشته به صورت ملی تدوین شده اند هنوز در برنامه های درسی برخی از کشورها این وضعیت وجود ندارد و یا آنکه در طرف دیگر طیف به آنچه که در دیگر کشورها، کودکان برای یادگیری بخصوص در زمینه خواندن، ریاضیات و علوم نیاز دارند توجه کافی مبذول نشده است. برنامه های درسی باید با دقت، جرح و تعدیل شوند و باید توجه کرد که مدارس، حداقل آنچه را که فارغ التحصیلان برای شروع به کار نیاز دارند به کودکان بیاموزند. دانش آموزان باید همچنین پایه لازم را برای اینکه بتوانند به یادگیری پس از فراغت از تحصیل ادامه دهند و محتوایی را که بعداً به آنها آموخته می شود، سریعاً بیاموزند، در مدرسه کسب کرده باشند. برنامه های درسی اغلب مورد انتقاد قرار می گیرند و سبب عدم پیشرفت تحصیلی تلقی می شود معمولاً در این امر عوامل عدیده ای دخالت دارند و دانش کم معلم نیز به وضوح یکی از مشکلاتی است که در بعضی از کشورها دلیل شکست برنامه های درسی می باشد(مدیری، 1374).
2-مهارت ها
معلمانی که در نظر دانش آموزان سخت گیرتر و متوقع تر هستند، معلمینی که توانایی برقراری سریع نظم را در کلاس درس دارا هستند، معلمینی که به روشی نظامند از کار خود ارزیابی می کنند و بر آنچه که یک دانش آموز یاد گرفته یا یاد نگرفته در برابر همه آنچه باید یاد می گرفت به درستی واقفند و به دانش آموزانی که مطالب را در بار نخست یاد نگرفته اند، فرصت فراگیری مجدد را می دهند و معلمانی که به دانش آموزان کمک می کنند تا میزان اهمیت مطالب را پی ببرند و بتوانند بین مطالب اصلی و فرعی تمیز دهند، در معلمی موفق تر از معلمان دیگرند و دانش آموزان آنها از پیشرفت تحصیلی بالاتری برخوردارند. برخی از معلمان فداکار توانایی این را دارند که در محرومترین مناطق، دانش آموزان را به فراگیری مطالب تشویق نمایند. در این زمینه مطالعاتی در چهار کشور آمریکای لاتین انجام داده است و آنان را گل های سرخ فرهنگی نامیده است. لیکن مطالعات بیشتری نیاز است تا بتوان به شیوه کار این گونه معلمان که نتایج بسیار خوبی را در کار با دانش آموزان محروم بدست می آیند پی برد (سلیمانی نژاد ، 1381).
3-مدت زمان تحصیل در مدرسه و منزل
مدت زمانی که به آموزش اختصاص داده می شود در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نقش زیادی دارد. بطور کلی هر چه کودکان زمان بیشتری صرف مطالعه نمایند، با ثابت نگهداشتن بقیه عوامل، مطالب بیشتری فرا خواهند گرفت. تعداد روزهای مفید سال تحصیلی بین کشورها از 120 تا 240 روز در نوسان است. تعداد ساعات آموزش روزانه 2 تا 7 ساعت می باشد. سن ورود به مدرسه از 4 سالگی تا 7 سالگی و (حتی بیشتر) تغییر می کند. بنابراین برای کودکانی که تا سن 14 سالگی در مدرسه می مانند تعداد ساعات آموزش می تواند بین 4000 تا 10000 ساعت در نوسان باشد. باید توجه داشت که تعداد ساعات واقعی که به امر آموزش اختصاص داده می شود ممکن است با آنچه که بر روی کاغذ می آید متفاوت باشد. کشورهای زیادی وجود دارد که در آنها سال تحصیلی رسماً 240 روز است ولی در عمل دانش آموزان 30 روز از سال تحصیلی را به دلیل تعطیلات عمومی، دیدار شخصیت ها و غیبت معلمین ناشی از بیماری، فوت و ازدواج خانواده، شرکت در کلاس های ضمن خدمت و غیره، آزاد هستند. بنابراین تعداد روزهای واقعی تحصیل به مراتب کمتر خواهد بود. حضور معلم در مدرسه مساله ای است که نیاز به توجه ویژه دارد. در برخی از کشورها اقداماتی باید صورت گیرد(برای نمونه، دخالت دادن انجمن محلی یا والدین در مدیریت مدرسه) تا معلمان برای تدریس در مدارس حضور پیدا کنند (سلیمانی نژاد، 1381).
بالاخره، تکالیف درسی از اهمیت زیادی برخوردارند. دانش آموزانی که تکالیف درسی بیشتری انجام می دهند در مقایسه با بقیه موفق ترند هر چند که آن تکالیف مورد ارزشیابی و نمره گذاری قرار نگیرند. اگر به تکالیف درسی نمره داده شود و معلم ویژگی های هر دانش آموز را مورد توجه قرار دهد و به او کمک کند تا نقاط ضعف خود و راه اصلاح آنها را بشناسد، میزان یادگیری به مراتب افزایش می یابد بدیهی است اگر معلمان از انگیزه کافی برای کار کردن برخوردار نباشند یا به فعالیت های دیگر در ساعات بیکاری مشغول شوند، احتمال این که تکالیف درسی دانش آموزان مورد نمره گذاری قرار گیرد کم خواهد بود (سلیمانی نژاد،1381).
4-سازمان و تسهیلات مدرسه
مطالعات نشان می دهند که هیچ گونه اختلافی بین میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در مدارس کوچک و بزرگ با تعداد دانش آموزان متفاوت مشاهده نشده است و در نتیجه می توان ابعاد مدرسه را افزایش داد مشروط بر آنکه، مدیران این گونه مدارس قبلاً آموزش های مناسب را دیده باشند. در رابطه با نقش تراکم کلاس (تعداد دانش آموزان در کلاس) بطور کلی مطالعات نشان می دهند که در کلاس های کم تراکم موفقیت دانش آموزان بیشتر نیست، مگر آن که تراکم کلاسی کمتر از 15 نفر باشد که در این صورت امکان آموزش انفرادی فراهم می شود. همچنین می توان اظهار داشت که میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در کشورهای صنعتی در کلاس های بیش از 45 نفری و در کشورهای در حال توسعه در کلاس های بیش از 55 نفری کاهش می یابد. جالب توجه است که در مقایسه تطبیقی انجام شده بین دانش آموزان پایه پنجم 15 کشور، کره با تراکم 60 نفر در کلاس و ژاپن با 42 دانش آموز در کلاس، رتبه اول را بدست آورده اند. بنابراین آنچه در پیشرفت دانش آموزان نقش مهمی ایف می کند، تراکم کلاسی نیست بلکه آن چیزی است که در کلاس اتفاق می افتد. در مورد کلاس های با تراکم بیش از 60 دانش آموز، هیچ گونه مطالعه ای در دسترس نیست و به نظر می رسد که عدد 60 را بتوان به عنوان تراکم حداکثر به حساب آورد البته مشروط بر آن که اتاق درس به اندازه کافی برای آن تعداد دانش آموزان بزرگ باشد و معلم قبلاً با شیوه تدریس در این گونه شرایط آشنا شده باشد. یکی از مشکلاتی که وجود دارد این که معلمین معمولاً برای تدریس در کلاس های با تراکم متوسط آماده می شوند. باید توجه داشت که اگر تراکم کلاسی بالا رود، معلمان باید آموزش های لازم را برای تدریس در کلاس های با تراکم بالا ببینند. همچین باید انگیزه کافی برای حضور آنها در کلاس های پر تراکم به وجود آید که به سادگی ممکن نیست (سلیمانی نژاد، 1381).

فوکا | Postmag سبز فایل.