رویکردهای روان شناسانه ی هویت و هویت دینی

هویت دینی

هویت: واژه هویت یا  Identity ریشه در زبان لاتین دارد ( Identitas) که از Idem یعنی مشابه و یکسان ریشه می گیرد) و دو معنای اصلی دارد.اولین معنای آن بیانگر مفهوم تشابه مطلق است:این با آن مشابه است.معنای دوم آن به مفهوم تمایز است که با مرور زمان سازگاری و تداوم را فرض می گیرد.این واژه در یک معنا به ویژگی یکتایی و فردیت ،یعنی تفاوتهای اساسی که یک شخص را از همه کسان دیگر به واسطه ی هویت «خودش» متمایز می کند، اشاره دارد ودر معنای دیگر به ویژگی همسانی که درآن اشخاص می توانند به هم پیوسته باشند و یا از طریق گروه یا مقولات بر اساس صور مشترک برجسته ای، نظیر ویژگی های قومی و… به دیگران بپیوندند، دلالت دارد(منصور نژاد،1385،صص174-175).

شناخت اصطلاح هویت:

هویت معادل اصطلاح انگلیسی آن یعنی (Identhty) مفهومی است که به ویژه در سا ل های اخیرکاربرد فراوانی را در ادبیات و علوم انسانی بویژه روان شناسی و جامعه شناسی پیدا کرده است .در فرهنگ معین آمده است : هویت یعنی:1- ذات باری تعالی2-هستی،وجود3-آنچه موجب شناسایی شخص باشد4-حقیقت جزئیه. یعنی هرگاه ماهیت با تشخص است هویت گاه با لذات است و گاه بالعرض است(معین،ص5228). در فرهنگ عمید نیز هویت چنین تعریف شده است:هویت یعنی حقیقت شی ء،یا شخص که مشتمل بر صفات جو هری او باشد. هویت در لغت به معنای شخصیت،ذات،هستی،ووجود و منسوب به «هو»می باشد(عمید،ص1265). دهخدا در لغت نامه خود هویت را عبارت از تشخص دانسته و می گوید :”همین معنی میان حکیمان ومتکلمان مشهور است”(دهخدا،ص20886). در فرهنگ فارسی آموزگار این مفهوم به معنی ؛شناسنامه،نشانه و شناسایی آمده است(آموزگار،ص 1151).

 

 

رویکردهای روان شناسانه ی هویت و هویت دینی:

رویکردهای روان شناسانه ی هویت از سابقه ی طولانی در ادبیات انسانی بر خوردار است. اما در اوایل دهه ی هفتاد بود که در این حوزه مطالعاتی به صورت جدی مطرح گردید.مهمترین خصوصیت رویکرد فوق ، توجه به جنبه های فردی و خاص هویت در افراد و نقش آن درتبین کنش ها و رفتارهای افراد است. اندیشه های صاحب نظران عمده این رویکرد، با اعتقاد به روندهای شخصی که نقش ضروری در ساخت و پرداخت هویت ایفا می کنند(کنث[1]9951ص50). عمد تاً با دیدگاه شناخت اجتماعی پوشی دارد.تعریف روان شناسانه از هویت فردی به عنوان حس تعلق به گروه، نخستین بار توسط زیگموند فروید[2] ارائه گردید. او این حس را با گرو های عاطفی نظیر والدین مرتبط می داند که در دوره بلوغ به نوعی به مشارکت فرد در گروه می انجامد. او مشاهده کرد که انسان ها در میان جمع واکنشی متفاوت با زمانی که تنها هستند دارند ودر ریشه یابی این واکنش به نقش عواطف اعضاء به رهبران گروه پی برد و در یافت که هویت در پیوند های احساسی فرد با دیگران شکل می گیرد.از جمله موضوعات قابل توجه در بحث رویکرد های روان شناسانه هویت، ادغام یا تفکیک دو حوزه متفاوت خود و شخصیت است در حالی که برخی از صاحب نظران خود و هویت را یکی می دانند(حببیب زاده مرودشتی،1383،ص44). با مروری اجمالی به نظریات مطرح شده از دیدگاه اندیشمندان روان شناسی هویت، می توان دریافت که هویت؛ مجموعه عناصری از شخصیت فرد است که به وی امکان می دهد تا موضع خود را نسبت به جهان و دیگر اشخاص مشخص کند. فرد صاحب هویت، تصویری خاص از خود و جامعه جهانی داشته، و دارای نظام عقیدتی و ارزشی معینی است که در آن خوبی ها و بدی ها و باید ها و نباید ها جایگاه خود را دارند. از این رو در قبال مسائلی که با آن روبرو می شود بلا تکلیف نیست و به طور خلاصه فرد دارای معیار درونی است(حبیب زاده، 1383،ص44).

مطلب مشابه :  روانشناسی راهبردهای شناختی

از منظر روان شناسی هویت بنیاد واقعی شخصیت وحیات فرد است و هر نوع تهدید به منظور فروپاشی آن، موجبات تضعیف منش و سلوک فردی و احتمالاً اجتماعی افراد را در زندگی به دنبال خواهد داشت. ساختار واقعی هویت در این رویکرد؛ ترکیبی از نیروهای روانی، عاطفی، عقلانی و واکنشی است که سبب می شود، موجود انسانی در مقابل حوادث و اتفاقات از خود دفاع کند. آن چه که در این رویکرد اهمیت بسزا دارد، مفهوم خود و یا واقعیت روانی فرد است که، در همه جا عامل بروز کنش و واکنش در فرد می گردد. به علاوه، رویکردهای فردی به مسئله هویت، که مفهوم هویت شخصی را شکل می دهند، بیشتر با مفاهیم ادراک از”خود ” ویا مفهوم ذهنی “خود” مطرح می شوند. مفهوم خود، شامل مجموعه ویژگی هایی است که فرد برای توصیف خویشتن به کار می برد(کنث،1995،ص50).

اریکسون: از زاویه ی روان تحلیل نگری اولین روانشناسی که مفهوم هویت را در محور نظریه اش مطرح کرد، اریکسون(1968)است. به نظر اریکسون نخستین وظیفه ی یک نوجوان، برقراری احساس نوینی از هویت خود است؛ یعنی این احساس که کیست؟ وی به عنوان طراح مبحث هویت، “مذهب” را در چارچوب نظریه ی خود می پذیرد و آن را نهاد ارزشمندی در طول تاریخ می داند که ، برای تأمین نیازهای روان شناختی و ارضاء اعتماد پایه، نقش ایفاء می کند. او اعتماد دوران کودکی را پایه ی ظرفیت ایمان در (جوانی) و بزرگسالی می داند و در یک نگاه کارکرد گرایانه به مذهب، جذب جوانان به امور مذهبی را باعث جهت گیری آن ها در زندگی و سپری در مقابل از “خود بیگانگی” معرفی می کند(آدامز[4]،1994،ص121).

مارسیا: مارسیا مبحثی را تحت عنوان پایگاه هویت مطرح کرد، تامفهوم هویت اریکسون را عملیاتی وقابل آزمون کند وی برای مذهب، هم به عنوان یک حوزه ی مهم وهم به عنوان یک عامل فرهنگی زمینه ای در کاهش بحران هویت جوامع مذهبی، نقش قائل است و معتقد است؛ در جوامعی که مذهب حاکم نیست، بحران های هویتی شدید تراست، چرا که مذهب به مهمترین سؤالات نوجوانان و جوانان؛یعنی از کجا آمده ام؟کجامی روم؟چه کسی هستم؟ هدفم در زندگی چیست؟ زندگی چه ارزشی دارد؟و…پاسخ می دهد(مارسیا،2003،به نقل از بیابانگرد،1377،ص78).

انواع هویت دینی از نظر مارسیا:

مارسیا با توجه به چهار پایگاه هویت (موفق ، دیررس، زودرس ومغشوش)، ونقش مؤثر مذهب در تثبیت تعهد، کاهش بحران و میزان طی کردن مراحل (اکتشاف و تعهد) از طرف جوانان ، چهار نوع هویت دینی تشخیص می دهد که عبارتند از:

الف)هویت دینی موفق یا دست یافته:

در این وضعیت که از نظر رشدی، پیشرفته ترین وضعیت هویت است، مراحل اکتشاف و تعهد هر دو طی شده اند و افراد این گروه در زمینه ی جهان بینی، عقیده های گذشته ی خود را ارزیابی می کنند و به راه حلی می رسند، که آن ها را برای انجام فعالیت آماده می کند، متفکر و درون نگر هستند، ودر شرایط سخت و دشوار، عملکرد شناختی بسیار خوبی دارند، خلاق ترند، به عقاید دیگران برای تصمیم گیری های خود وابستگی کمتری نشان می دهند و غالب کسانی که چنین وضعیتی دارند، دارای یک نظام باوری متفاوت با نظام باوری دوران کودکی هستند.

مطلب مشابه :  بهزیستی روان شناختی و نقش ان برسلامت افراد

ب)هویت دینی تعلیق یافته:

در این وضعیت، افراد در مرحله اکتشاف به سر می برند، ولی هنوز به تعهد کافی در مسائل مربوط به هویت دست نیافته اند. افراد دیررس،از نظر پیچیدگی شناختی، سطح بالاتری نسبت به افراد با وضعیت زودرس و سردرگم دارند. آن ها بیش از دیگروضعیت ها، شکاک هستند و می خواهند تجربه های جدیدی را کسب کنند. مدام در حال جستجو و تجزیه و تحلیل عقاید و اندیشه های متفاوتند واز تعهد به طور موقت اجتناب می کنند، در بعد دینی همنوایی فرد با دیگران کاهش پیدا می کند و به جایی می رسد که خود را مورد ارزیابی قرار می دهد واز خود می پرسد که چه کسی است؟ وبه چه چیزی باور دارد؟ این وضعیت ممکن است که برای اطرافیان و خانواده، نگران کننده باشد، ولی برای درونی کردن ایمان و رسیدن به هویت یگانه، لازم است.

 

ج)هویت دینی زودرس:

در این وضعیت فرد، فرد بدون آن که مرحله اکتشاف را گذرانده باشد، نسبت به بعضی مسائل هویت تعهد دارد. او بیشتر پیرو نظر دیگران است و عقیده ای که از جانب آن ها در زمینه ی شغل، مذهب، سیاست و غیره به او ارائه می شود بدون چون و چرا می پذیرد. چنین شخصی از مسئولیت هایی که با آزادی فردی همراه است وحشت دارد. افراد این گروه، تمایلی به کسب تجربه های جدید ندارند و تعهد های زندگی خود راکمتر مورد سؤال قرار  داده اند و آن ها را بدون چون وچرا پذیرفته اند.

د)هویت دینی مغشوش:

در این وضعیت فرد مرحله ی اکتشاف را نگذرانده است و در رفتار و افکار او به میزان کافی تعهد به چشم نمی خورد. تعهد این گروه به دیگران یا نسبت به اصول وباورها ، اندک است؛ به نظر می رسد که صاحب اندیشه نیستد؛ نقش های اجتماعی را پیوسته مورد آزمایش قرار داده، سریع تصمیم می گیرند و به راحتی در سیطره ی هر نقشی در می آیند. این افراد بی هدف و سرگردان به نظر می رسند، و آگاهی های جدید اجتناب می ورزند و سعی می کنند تصمیم گیری های خود را به تأ خیر اندازند. چنین افرادی، در مورد ایدئولوژی (که از نظر اریکسون شامل دین وبینش سیاسی است ) تفکر کمتری دارند و پرداختن به مسائل مرتبط با فلسفه ی زندگی را نوعی اتلاف وقت می دانند(همان ،صص80-79).

اندیشمندان مختلفی از منظر جامعه شناسی مسئله ی هویت را مورد بحث و بررسی قرار داده اند.  جامعه شناسان نظم گرا در آثار خود به مفهوم هویت جمعی پرداخته اند.

knneth-[1]

[2]-Zigmond freud

[3]-Erikson

[4]-Adamz