منبع پایان نامه ارشد درمورد طلاق بائن، اجرت المثل، ازدواج مجدد، حدود الله
دی 8, 1397 Comments..0

ر طلاق داشته و از طرفی زوجه ضمن مخالفت با طلاق، مطالب? حق الزحم? کارهای انجام شده به دستور زوج و در منزل مشترک و در طول زندگی را نموده است و با الحاظ محتویات پرونده و اظهارات متخذه از زوجین تقاضای طلاق ناشی از تخلف زوجه از وظایف همسری و سوء اخلاق و رفتار او نبوده و مشارالیها در تا نیمی از دارایی زوج سهیم نبوده و در جهت تعیین میزان اجرت المثل کارهای انجام یافته توسط زوجه جلب نظر کارشناس به عمل آمده و متعاقب اعتراض زوج به نظریه واصله از ناحیه کارشناس منتخب دادگاه، با ارجاع موضوع به هیات کارشناسان نظریه آنان اخذ و نظریه مرقوم از ناحیه طرفین مصون از تعرض باقی مانده و با لحاظ سال های زندگی مشترک با اوضاع و احوال محقق قضیه مغایرت و مباینتی ندارد و حسب نظریه هیات کارشناسان اجرت المثل کارهای انجام یافته توسط زوجه به مبلغ دویست میلیون ریال می باشد؛ بنابراین دادگاه با استناد به ماده 133 قانون مدنی و ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق، گواهی عدم امکان سازش صادر و اعلام می نماید و بر این مبنا زوج می تواند پیش از قطعیت رای و با مراجعه به یکی از دفاتر طلاق و با پرداخت مبلغ دویست میلیون ریال بابت اجرت المثل و سه میلیون ریال بابت نفقه ایام عده و پانصد سکه بهار آزادی مورد مهریه نسبت به مطلقه نمودن همسر خود خانم …. به نحو رجعی اقداام نماید و حضانت فرزند ذکور به نام …… با لحاظ سن مصلحت او و با نفقه ماهیانه به مبلغ یک میلیون ریال که به عهده پدر است به مادر مشارالیها محول می شود و هر یک از والدین که طفل مشترک در نزد دیگری دارد می تواند هر هفته روزهای جمعه از ساعت ده صبح لغایت چهار بعد از ظهر و به مدت شش ساعت طفل خود را ملاقات و سپس تحویل نماید و نسبت به سایر فرزندان مشترک زوجین به اسامی فوق الذکر با لحاظ سن و خارج شدن از حضانت و اختیار در انتخاب، دادگاه مواجه با تکلیف نمی باشد. رای صادره حضوری و وفق مقررات ظرف بیست روز پس از رویت قابل تجدیدنظرخواهی در دادگاه تجدیدنظر مرکز استان …. می باشد.
نام و نام خانوادگی قاضی شعبه ……… امضاء
1-1-1-4- طلاق بائن
طلاقی است که در عده آن شوهر نمی تواند به همسرمطلقه اش رجوع کند به عبارت دیگر انشاء صیغ?
طلاق زن و شوهر از علق? زوجیت خارج شده اند و برای اینکه دوباره بتوانند این رابطه را برقرار سازند باید در صورت نبود موانع عقد نکاح جدید میانشان انشا شود. بعبارت دیگر طلاق بائن طلاقی است که با وقوع آن روابط زناشویی پایان می پذیرد و زن و شوهر نسبت به هم بیگانه می شوند و در صورت تمایل به زندگی مشترک نیاز به نکاح و عقد جدید است.
در موارد زیر طلاق بائن است:
1. طلاقی که قبل از نزدیکی صورت پذیرد
2. طلاق زن یائسه
3. طلاق خلع و عبارات مادامی که زن رجوع به عوض نکرده باشد.
4. سومین طلاق که بعد از سه وصلت انجام می گیرد طوری که پس از هر کدام طلاقی صورت گرفته باشد اعم از اینکه وصلت در نتیجه رجوع در زمان طلاق رجعی باشد یا اینکه در نتیجه نکاح جدید باشد.
ماد? 1144 ق.م. در طلاق بائن برای شوهر حق رجوع نیست.
ماد? 1145ق.م. در موارد ذیل طلاق بائن است.
1. طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود.
2. طلاق یائسه
3. طلاق خلع و عبارات که زن رجوع به عوض نکرده باشد.
4. سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی به عمل آید اعم از اینکه در نتیجه رجوع باشد و یا در نتیج? نکاح جدید.
1) طلاق بائن طلاقی ایت که در آن رابط? زوجیت قطع می گردد و برای شوهر حق رجوع نیست. ذیلاً به
ذکر انواع طلاق بائن و احکام مربوط به هر یک از آنها می پردازیم.
طلاق زوجه غیر مدخوله، هر چند با وی خلوت کرده باشد مراد از دخول، نزدیکی به نحوی است که موجب غسل جنابت گردد، خواه از قبل باشد و خواه از؟. فقها براین مسله اجماع دارند زیرا لضوص به طور مطلق گفته اند با دخول مهرو عده لازم آید.
2) طلاق یائسه: زن یائسه عبارت است از زن پنجاه یا شصت ساله ای که حیض نمی بیند به شرحی که فقها در کتب فقیه مبحث طهارت در این خصوص بحث کرده اند.
طلاق زوج? صغیره ( کمتر از 9 ساله 9)
4و5) طلاق خلع و عبارات که زن به عوض رجوع نکرده و چنانچه رجوع کند طلاق مبدل به رجعی می شود.
6)سه طلاقه ای که دو رجوع در میان آنها فاصله شده است.
طلاق هایی که خارج از صورت فوق انجام گیرد طلاق رجعی است.
در اقسام 1و2و3 از طلاق بائن عده وجود ندارد و لذا به محض وقوع طلاق رابط? زوجیت قطع می گردد و زن بلافاصله می تواند با مرد دیگری ازدواج نماید و از آن جا که در این طلاق های سه گانه عده وجود ندارد لذا رجوع معنی نداردو چنانچه آن مرد و زن بخواهد مجدداً با یکدیگر ازدواج کنند بایستی الزاماً به انعقاد عقد جدید مبادرت نمایند. طلاق های در صورت های چهار و پنجم قبل از رجوع زوجه به عوض بائن است و لذا هر چند در این نوع طلاق عده وجود دارد. و به این علت زن نمی تواند بلافاصله با مردی دیگری ازدواج نماید لکن وجود عده بدان معنا نیست که مرد بتواند به اختیار خود هرگاه خواست در طول
مدت زمان عده رجوع کند. 11
در طلاق نوع ششم زن بر مرد حرام می گردد و حلال شدن او منوط به آن است که پس از انقضا با مرد دیگری ازدواج نماید پس از نزدیکی چنانچه با طلاق و یا مدت زوج از یکدیگر جدا شوند زن می تواند مجدداً با شوهر سابق خویش ازدواج نماید اگر مردی به مطلقه رجعی? خود رجوع کند وقبل از نزدیکی مجدداً وی را طلاق دهد این مطلقه غیر مدخوله محسوب نخواهد شد. زیرا رجوع ادامه زندگی قبل است و ازدواج جدید محسوب نمی گر
دد و چون زوجه قبلاً مخوله بوده لذا در صورت اخیر نیز مدخوله به شمار می آید.12
1-1-1-5- طلاق خلع
ماد? 1146 ق.م. طلاق خلع آن است که زن به واسطه کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که به شوهر می دهد طلاق بگیرد اعم از اینکه مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از مهر باشد.
واژ? خلع بر وزن صلح از خلع به فتح خاء به معنای جدا کردن و کندن آمده است چون قرآن مجید زن و شوهر را به منزل? لباس یکدیگر دانسته اند “هن لباس لکم و انتم لباس لهن” لذا جدایی زن و شوهر در بیان قرآن به کندن لباس بشبیه شده است.
در اصطلاح فقه و حقوق خلع به معنای رها ساختن زوجه در مقابل بذل مال است همان طور که در متن ماد? فوق تصریح گردیده طلاق خلع مبتنی بر دو عنصر است.
الف) کراهت داشتن زن از شوهر
ب) دادن مالی از سوی زن به مرد در مقابل انجام طلاق که آن را فدیه گویند.
کراهت زوجه نسبت به زوج
یکی از عناصر لازم در طلاق خلع آن است که زوجه نسبت به زوج کراهت داشته باشد و در غیر این
صورت طلاق خلع صحیح نیست و لزوماً بایستی این کراهت تنها از سوی زوجه باشد نه از طرفین و یا از ناحی? فقط زوج کراهت لازم در طلاق خلع گاهی ذاتی است مثل کراهت ناشی از خصوصیات زوج است از قبیل زشتی چهره، سوء خلق وی و امثال آن و گاهی عارضی است مثل آنکه زوجه به خاطر ازدواج مجدد شوهرش از وی متنفر است با وجود هریک از این دو نوع کراهت طلاق خلع می تواند صورت گیرد. اما چنانچه شوهر زنش را آزار دهد و یا او را ناسزا گوید و یا از آنجام وظایف زناشویی تخلف نماید و زن به خاطر نجات ورهایی از دست او مهر ویا مالی رابذل و درخواست طلاق کند گرفتن مال مزبور بر مرد حرام و خلع باطل است و چنانچه با این شرایط طلاق اتفاق افتد رجعی خواهد بود.13
مستند فقهی و لزوم کراهت اولاً اجماع و ثانیاً نصوص در حد متواتراست14 به نظر بسیاری از فقها مطلق کراهت زوجه کافی نیست بلکه باید به حدی باشد که از گفتار و کردار وی چنین استشمام گردد که چنانچه شوهرش او را طلاق ندهد مرتکب معصیت خواهد شد و لااقل ناشزه می گردد15. این نکته ازآی? شریفه 229 سور? بقره استنباط نموده اند “…فان خفتم الا بقیما حدود الله فلا جناح علیهما فیما افتدت به” ولی مشهور فقها صرف اظهار کراهت را کافی دانسته اند و احراز حد فوق را لازم می دانند.
بررسی فقهی
مستند مشروعیت طلاق خلع آی? 229 سور? بقره و آی? 4 سور? نساء و نیز روایات واصله است و در این نوع طلاق مورد قبول تمامی مکاتب فقهی اسلامی در مورد طلاق خلع زیر باید مورد بحث قرار گیرد.
1) صیغ? طلاق خلع:
مقدمتاً ذکر این نکته ضروری است که در خلع بر خلاف طلاق های معمولی علاوه بر اراد? شوهر موافقت
زن نیز لازم است زیرا طلاق در مقابل مالی که زن می بخشد انجام می گیرد لذا خلع نیز مانند عقد محتاج به اراد? دو طرف است.
الف) اراد? زن در جهت بخشیدن مال
ب) اراد? شوهر در جهت قبول مال مزبور و انجام طلاق
پس از ذکر مقدم? فوق می گوییم که در خصوص صیغه خلع در فقه دو نفر وجود دارد گروهی معتقدند16 که اجرای صیغ? خلع دو مرحله ای است در مرحل? نخست زن می گوید این مال را به تو می دهم که مرا طلاق دهی و مرد در جواب می گوید “خعلتک علی کدا” ( تو را در مقابل آن مال خلع کردم ) و در مرحل? دوم پس از گفتگوی پیش مرد صیغ? طلاق را جاری می کند یعنی می گوید انت طلاق (تو رها هستی)
به موجب این نظریه خلع عقدی است که میان زن و شوهر انجام می گیرد زن مالی را می دهد و شوهر متعهد می گردد که در قبال آن طلاق را واقع نماید و لذا بایستی متعاقب آن به جهت انجام تعهد مزبور صیغ? طلاق جاری گردد وگرنه در غیر این صورت جدائی حاصل نخواهد شد مستند این نظریه روایت موسب بن بکیر از امام کاظم(ع) است که فرمود: “المختعله یتعبها الطلاق”)17 یعنی بایستی پس از خلع صیغ? طلاق جاری گردد.
گروهی18 معتقدند که خلع یک مرحله بیشتر ندارد و به دو صورت زیر می توان خلع را اجرا نمود.
صورت اول اینکه نخست زن می گوید من این مال را به تو می بخشم که مرا طلاق دهی و مرد در جواب می گوید “خلعتک علی کذا” ) و دیگر لازم نیست که مجدداً بگوید “انت طالق”. و اگر بگوید تأکیدی بیش
نیست هم چنانکه شوهر می تواند در جواب زن “خلعتک علی کذا” بگوید بلکه مستقیماً بگوید “انت طالق
علی کذا” )
صورت دوم اینکه شوهر ابتدائاً (قبل از زن) بگوید خلعتک علی کذا و زن در جواب قبول کند در این صورت نیز مجدداً آوردن صیغ? طلاق لازم نیست. همچنانکه ابتدائاً شوهر می تواند بگوید “انت طالق علی کذا” و زن قبول کند و دیگر آوردن “انت مختعله” لازم نیست به موجب نظری? دوم طلاق خلع از 1 نوع عقود است یک طرف عقد بذل و بخششی است که از ناحی? زوجه انجام گرفته و طرف دیگر آن ابانه (جدائی) نکاح توسط زوج به عبارت دگیر تو گوش صلحی است که میان زوج و زوجه بر اسقاط زوجیت از یک سوی و تملیک فدیه از سوی دیگر منعقد گردیده است و مستند این نظریه روایات متعدده و اصله از جمله اسماعیل بن بزیع است که از حضرت رضا(ع) سوال می کند.
که آیا در طلاق خلع بودن اجرای صیغ? طلاق جدایی حاصل می گردد؟ آن حضرت در پاسخ صریحاً می گوید: آری 19
به نظر می رسد مستندات قول اخیر اقوی است و مستند گروه دوم ضعیف است و فتوای فقهای حاضر نیز بر دومین نظر مستقر است.
شرایط مخالع
مخالع (زوج خلع کننده) باید شرایط چهارگانه اهلیت معاوضه (بلوغ، عقل و اختیار قصد) را دارا باشد. خلع توسط صیغه مجنون ماکره، هازل و یا شخصی که خشم آن چنان بر وی مستولی شده که قصد او سلب گشته صحیح نیست.
مسئله: آیا شخصی به خا
طر سفه و یاورشکستگی محجور است می تواند بدون اذن ولی زوج? خویش را مختلعه سازد؟
در فقه دو قول است بعضی معتقدند در صورتی که فدیه به انداز? مهر المثل باشد صحیح است و چنانچه کمتر باشد باطل است عد? دیگر معتقدند مطلقاً صحیح است خواه فدیه به انداز? مهر المثل و خواه کمتر باشد.
قول دوم 1 قوی به نظر می رسد زیرا اقدام مزبور مستلزم بذل مال نیست تاحجر مانع باشد بلکه موجب کسب مال است بعلاوه همان طور که قبلاً گفته شده است از آنجا که طلاق مجانی صادره از اینگونه محجورین بلا اشکال است بنابراین خلع به طریق اولی باید صحیح باشد البته زوجه نمی تواند عوض را به شخص محجور تسلیم نماید بلکه بایستی به ولی او تحویل دهد.
به نظر می رسد از نظر قانون مدنی خلع سفیر بودن اذن ولی بلامانع است و زیرا اولا رشد در شرایط صحت ذکر نگردیده و ثانیاً هر چند که خلع تملک در برابر طلاق است ولی چون مستلزم پرداخت مالی نیست لذا مشمول ذیل ماد? 1214 ق.م. می باشد (تملکات بلا عرض بدون اجازه هم نافذ است) و نیز در ماد?1207 سفیه فقط از تصرف اموال و حقوق مالی خود ممنوع شده که خلع از مصادیق هیچ یک از دو عنوان مزبور نیست.
شرایط مختلعه:
مختلعه (زنی که به طلاق خلع طلاق داده می شود) باید علاوه بر اکثریت کلیه شرایط لازم در طلاق غیر بائن مذکور در مواد 1141 و 1140 لازم است که شرایط اهلیت معاوضات را نیز دارا باشد.20
هرگاه مختلعه به خاطر سفه محجوره باشد.
نمی تواند بدون اذن ولی با تقدیم فدیه از شوهرش درخواست طلاق خلع نماید. همچنین است اگر ورشکسته باشد مگر آنکه شرط کند مالی که مورد تعلق حق طلبکاران نیست فدیه خواهد داد.
حضور گواهان
حضور دو گواه همانند مورد طلاق رجعی در طلاق خلع نیز معتبر است با جمیع شرایط و مسائل مربوطه.
محمد بن مسلم از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود “..لاخلع و لا مباداه ….الاعلی طهر من المراه من غیر جماع وشاهدین” یعنی خلع و عبارات انجام نمی گیرد مگر آنکه شرایط طلاق از قبیل پاکی و بودن نزدیکی و حضور شاهدین جمع باشد. به مضمون فوق روایات متعددی وارد گردیده فقها به استناد احادیث مزبور عقیده دارند که حضور شاهدین در هنگام اجرای صیغ? خلع معتبر است اعم از آنکه خلع از مصادیق طلاق محسوب شود یا خیر .21
1-1-1-6- طلاق مبارات
ماد? 1147 ق.م. طلاق مبارات عبارت است که کراهت از طرفین باشد ولی در این صورت عوض باید بر میزان مهر نباشد.
مبارات مصدر باب مفاعله به معنای مفارقت است (بارئت شریگی = فارقته صادق عبارات با طلاق خلع از نظر ماهیت فرقی ندارد مگر در سه جهت:
در طلاق مبارات کراهت از طرفین است در حالی که در خلع که کراهت تنها از سوی زوجه است علاوه بر اجماع نصوص معتبره نیز در این مسئله دلالت دارد.
در طلاق مبارات جایز نیست بیش از مقدار مهر باشد خواه عین مهر باشد و خواه معادل آن، در حالیکه در
خلع چنین شرطی وجود ندارد.
اجرای صیغ? طلاق مبارات لزوماً باید منتهی به صیغه طلاق گردد در حالی که در طلاق خلع اختلاف نظر وجود داشت.
صیغ? مبارات چنین است. “بارتتک علی کذا فانت طالق بگذا” صیغ? مزبور مبارات نیست بلکه از مصادیق “طلاق به عوض است” که قبلاً گفتیم در میان فقها عده قلیلی مانند شهید ثانی و میرزای قومی آن را پذیرفته و صاحب جواهر معتقد

دیدگاهتان را بنویسید

فوکا | Postmag سبز فایل.