نظریه­ های تیپ­شناسی شخصیت از منظر روانشناسان
مرداد 27, 1397 Comments..0

 

نظریه­های تیپ­شناسی:

[1] Theories of typology

تیپ­شناسان می­گویند که می­توان افراد را در دسته­ها و تیپ­های مختلفی قرار داد و بدین وسیله آنها را بهتر شناخت. رویکردهای مختلف به شخصیت غالباً با یکدیگر همسو نیستند و در جهت مخالف یا اصلاح نظریه قبلی به وجود آمده­اند، اما این ساده­انگاری خواهد بود که تصور کنیم تنها یکی از نظریه­ها درست است و بقیه غلط؛ در واقع این اختلاف به معنی بی­اعتباری آنها نیست بلکه هر دیدگاهی تنها بخشی از حقایق مربوط به انسان را بازگو می­کند و این نقطه را یادآور می­شود که شخصیت موضوع پیچیده­ای است، در شکل­گیری آنها شرایط تاریخی و زندگی شخصی نظریه­پرداز تأثیر داشته است و علم روان­شناسی علم جوانی است و روان­شناسی شخصیت از آن هم جوان­تر است. در این قسمت بعضی از مهم­ترین این نظریه­ها به اختصار بیان می­گردند:

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه بقراط و جالینوس:

صاحب­نظران قدیمی­ترین طبقه­بندی تیپ­شناختی را به بقراط و جالینوس از حکمای یونانی باستان نسبت داده­اند. بقراط جسم را دارای چهار نوع مزاج یا یا خلط که عبارت بودند از خون، بلغم، صفرای زرد و سودا تصور می­کرد. که هر کدام از این چهار نوع مزاج، یک نوع شخصیت و یا خلق و خوئی را ایجاد می­کند. مثلاً زیادی صفرای سیاه باعث افزایش خلق افسرده و مالیخولیایی می­گردد. در قرن بیستم و با گرایش روان­شناسی به سوی علمی­شدن کوشش­هایی در کارهای کرچمر و شلدون به عمل آمد تا این طبقه­بندی جنبه علمی به خود بگیرد ولی با وجود تمام تلاش­ها به سبب انتقادات صحیحی که به آنها وارد شد، اعتبار علمی آنها کاهش یافت (دینر و لوکاس، 2003).

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه فروید (رویکرد روانکاوی):

نخستین رویکرد درباره شخصیت در واپسین سالهای قرن نوزده توسط فروید مطرح شد. نظریه­پردازی­های فروید چنان با اهمیت و گسترده بود که نه تنها در روان­شناسی بلکه در فرهنگ و جامعه نیز نفوذ پیدا کرد. به گونه­ای که آن را یک انقلاب شبیه آنچه داروین با نظریه‏ی تکامل ارائه کرد دانسته­اند. تقریباً تمام نظریه­های شخصیت که در سال‏های پس از فروید روی کار آمدند مدیون دیدگاه او هستند. در واقع نظریه­های بعدی شخصیت یا در مقام گسترش و پالایش نظریه او به وجود آمدند (نظیر نظریه­های روان­کاوان جدید همچون یونگ، آدلر، هورنای و دیگران) یا در مقام مخالفت به وجود آمدند. (شولتز و شولتز، 1386).

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه اسکینر و واتسون (رویکرد رفتارگرایی):

رویکرد رفتاری که در کارهای بی. اف. اسکینر و به تبعیت از بنیان­گذار آن جان. بی. واتسون منعکس شده است بازتابی است از شکل و صورت اصلی رفتارگرایی افراطی که هر نوع نیرو یا فرایند منتسب به درون و ناهوشیار را نامربوط دانسته و به شدت رد می­کند و در عوض توجه خود را به رفتار عینی قابل مشاهده و محرک بیرونی معطوف می­دارد. اسکینر می­کوشد تا شخصیت انسان را از طریق پژوهش در آزمایشگاه به جای درمانگاه مطالعه کند (شولتز و شولتز، 1386).

 

 

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه بندورا و راتر (رویکرد یادگیری اجتماعی):

رویکرد یادگیری اجتماعی که بیشتر در کارهای آلبرت بندورا و جولیان راتر مشاهده می­شود بسط رویکرد رفتارگرایی اسکینر است. آنها نیز روان­کاوی را رد و بر رفتار عینی تأکید می­ورزند. ولی نکته اختلاف آنها این است که به متغیرهای شناختی درونی نیز اعتقاد دارند، چیزی که در نظام اسکینر مطلقاً جایی ندارد. رویکرد بندورا یادگیری مشاهده­ای نیز نامیده می­شود که بیانگر اهمیت فرایند یادگیری مشاهده کردن رفتار دیگران است (شولتز و شولتز، 1386).

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه آلپورت و کتل و آیزنگ (رویکرد تحلیل عاملی):

رویکرد تحلیل عاملی که بیشتر در کارهای آلپورت، کتل و آیزنگ تجلی یافته است بر این عقیده است که شخصیت شامل مجموعه­ای از صفت­ها یا کیفیات متمایزکننده یک شخص است که می­توان آنها را از طریق تحلیل عاملی (نوعی روش آماری پیشرفته) مشخص نمود. با توجه به اینکه این نظریه­ها بر نقش صفت­های بنیادی در ساختار شخصیت تأکید دارند، به آنها نظریه­های صفات نیز می­گویند (شولتز و شولتز ، 1386).

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه مازلو و راجرز (رویکرد انسان­گرایانه):

رویکرد انسان­گرایی که بیشتر در کارهای آبراهام مازلو و کارل راجرز منعکس شده است بخشی از انسان­گرایی دهه 1960 آمریکا است که با رویکردهای روان­کاوی و رفتارگرایی مخالف بودند. این رویکرد و نظریه­پردازان آن بر فضایل و آرزوهای انسان، اراده آزاد آگاهانه و خود شکوفایی تأکید دارند. آنها تصویر زیبای خوش­بینانه از انسان معرفی می­کنند، برعکس روانکاوی (نیر و آسندور، 2008).

 

 

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه رویکرد شناختی:

رویکرد شناختی در شخصیت بر شیوه­هایی که مردم توسط آنها به شناخت محیط و خودشان می­پردازند، تأکید می­ورزد. این­که آنها چگونه ادراک می­کنند، ارزیابی می­کنند، تصمیم می­گیرند و مسائل را حل می­کنند، این رویکرد در کارهای بسیاری از روان­شناسان شناخت­گرا بخصوص در کارهای جورج کلی منعکس شده است (شولتز و شولتز ، 1386).

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه رویکرد حیطه‏ی محدود:

نظریه­پردازان شخصیت عموماً دستیابی به جامعیت یا کامل بودن را به عنوان یکی از هدف­های اصلی نظریه­پردازی در نظر می­گیرند. اما هیچ کدام از نظریه­های موجود را نمی­توان به درستی جامع دانست و به علاوه داشتن چنین هدفی می­تواند غیرواقع­بینانه باشد. برخی روان­شناسان پیشنهاد می­کنند که برای رسیدن به درک کاملتری از شخصیت نیاز داریم که تعدادی نظریه جداگانه وضع کنیم که هر کدام گستره محدودی داشته باشد و بر یک وجه محدود و باریک شخصیت تأکید ورزد. در حال حاضر این نوع گرایش بیشتر شده و در کارهای کسانی نظیر دوبرمک کلند، ماروین زاکرمن و آرنولدباس و دیگران منعکس و قابل مشاهده است (کارور واسکر، 2010).

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه یونگ:

یونگ برای افراد انسانی، برحسب آنکه بیشتر متوجه عالم درون باشند یا عالم بیرون، دو سنخ شخصیتی قائل است: گروه اول را درون­گرا و گروه دوم را برون­گرا می­نامد. در تعریف برون­گرایی و درون­گرایی، یونگ می­گوید: “وقتی متوجه به امور و اشیای خارج چنان شدید باشد که افعال ارادی و سایر اعمال اساسی آدمی صرفاً معلول مناسبات امور و عوامل بیرونی باشد و نه حاصل ارزیابی ذهنی، این حالت برون­گرایی خوانده می­شود. برعکس شخص درون­گرا غالباً متوجه عوامل درونی و ذهنی است و زیر نفوذ این عوامل قرار دارد. تردیدی نیست که او شرایط و اوضاع و احوال بیرونی را می­بیند، اما عوامل و عناصر ذهنی در او برتری و مزیت دارند و حاکم بر اموال و رفتار او هستند (یونگ، 1927).

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه یونگ عبارتند از:

برون­گرای تفکری: کسی است که کارکرد آگاهی او از تفکر متمایز شده است و این تفکر بر اساس دنیای خارج است به جای اینکه درونی باشد. این چنین فردی بر تفکرش اعتماد دارد و عملکرد اصلی­اش بر اساس تفکرش است. این نوع از افراد اغلب آمادگی خوبی دارند که تاجر، تکنسین و یا پژوهشگر علوم شوند، غالباً کسانی که به طور خالص چنین شخصیتی را دارند دارای خلاقیت کمی هستند و آنها می­توانند دانشمندی شوند که هدفشان به جای کشف یک تئوری، تأیید آن باشد و چنین افرادی معمولاً از تکنیک استفاده می­کنند، به جای اینکه تکنیک­ها را رشد داده و بسازند. او تمایل دارد که از یک سری قوانین برای زندگی­اش متابعت کند. چنین فردی خشک و متعصب می­شود و غالباً نقش مذهبی می­پذیرد اما بدون آنکه در اعتقادات و اعمال مذهبی او روح و طراوت مذهبی و اعتقادی وجود داشته باشد. یونگ به چنین شخصیتی، فردی که دچار خرافات ذهنی است می­گوید. بنابراین آن­چه را که در درون خودش ببیند که مطابق تئوری­اش نباشد آن را یا ناقص و یا غیر کامل تلقی خواهد کرد یا آن را یک اتفاق یا نشانه­ای از مرض خواهد دانست. یک چنین فردی ممکن است که گاهی اوقات در تئوری خودش پروژه­های انسان دوستانه را وارد کند از قبیل نقشه کشیدن برای یک بیمارستان، موسسه خیریه و غیره. او با فکر خود عمل می­کند و توجهی به حال و احساس خود ندارد و اگر برای ساختن یک بیمارستان و یا چیز دیگری پروژه­ای بدهد، این طرح و پروژه بر اساس دلسوزی نیست بلکه او بر اساس یک تفکر این پروژه را می­دهد، مثلاً بر اساس این تفکر که بهداشت خوب است پس برای ایجاد بهداشت بیمارستان لازم است و چنین فردی تنها پروژه می­دهد. بر طبق نظر یونگ، یک تئوری یا قانون که بر اساس ذهن باشد قادر نیست که کاملاً همه‏ی امکانات و وجوه زندگی را درک کند و بیان نماید (جلالی طهرانی، 1368).

برون­گرایی حسی: هیچ تیپ دیگری به اندازه‏ی تیپ حسی برون گرا، واقع بین نیست. حس او برای واقعیات عینی رشد فوق العاده زیادی داشته است. زندگی او از تجمع تجارب در مورد پدیده­های عینی تشکیل شده است و آنچه که او تجربه می­کند حداقل به عنوان راهنمایی برای حواس عمل می­کند. در سطوح پایین­تر، این تیپ عاشق واقعیت­های ملموس است و تمایل کمی به تفکر داشته و نیز میلی به سلطه­جویی ندارد. چنین نیست که این افراد دوست داشتنی نباشند، برعکس، استعداد سرشاری که برای لذت بردن دارند، آنها را به یک شریک بسیار خوب تبدیل می­کند. آن ها معمولاً سرخوش و سرزنده هستند و گاهی اوقات به یک زیبایی­شناس تبدیل می­شوند. تیپ برون­گرای حسی به صورت یک لذت­طلب سطحی رشد می­کند یا حتی می­تواند به صورت یک هنرمند ظاهرساز فاقد مرام اخلاقی درآید (یونگ، 1945).

برون­گرایی شهودی: یک فرد ذاتاً خلاق است. چنین فردی در زمینه‏ی ایجاد پروژه­ها قوه‏ی تخیل و ابداع قوی دارد. به ارزش­های خود از جمله آرامش و خستگی­ناپذیری در مقابله با مشکلات کاملاً اتکا و اعتماد دارد. چنین فردی ممکن است نظم خاصی برای خود بنا کند تا بتواند مسائل­اش را حل کند و به همین دلیل خوشحال­ترین فرد است و در کار نیز مؤثرترین است چرا که کار به او فرصت می­دهد تا برنامه­ها را یکی پس از دیگری انجام دهد. این فرد می­تواند یک معلم، دانشمند، هنرمند، فروشنده یا در هر شغل دیگری باشد (یونگ، 1945).

مطلب مشابه :  پرسش مهر 97 رئیس جمهور  ,بهترین پاسخ به پرسش مهر 98-1397 نوزدهم

برون­گرایی عاطفی: این افراد تفکر را سرکوب کرده و شدیداً عاطفی هستند. آنان سخت به ارزش­ها، اخلاقیات و سنت­هایی که به آنان آموخته شده است می­چسبند و معمولاً نسبت به انتظارات و عقاید دیگران حساس­اند (کریمی، 1388).

اعمال اصلی این افراد بر اساس حال است. وقتی اساس بر مبنای حال باشد بنابراین عملکردی که بیش از همه متمایز شده، حال فرد است و سه عملکرد دیگر یعنی، حس، تفکر و الهام، غیر متمایز باقی مانده­اند. این حال­ها بر اساس اطلاعات خارجی است، به جای این­که داخلی باشد. یونگ می­گوید حالی که اساسش خارجی است، شاید عجیب به نظر بیاید به دلیل این­که معمولاً حال، امری شخصی و درونی است. با این حال فرد، حال خود را بر اساس آنچه در جامعه معمول است قرار می­دهد (جلالی طهرانی، 1368).

درون­گرای تفکری: تیپ درون­گرای تفکری شدیداً تحت تأثیر ایده­هایی است که ریشه در درون خود او دارند و از واقعیت­های خارجی سرچشمه نمی­گیرند. او این ایده­ها را در دنیای درونی خویش پیگیری می­کند. قضاوت او، سرد، خشک، خشن و بی رحمانه است. این افراد در روابط شخصی کم­حرف هستند و خود را بر روی دیگرانی که قادر به درک آنها نیستند می­اندازند و از نظر آنها این مسأله دلیلی بر کودنی آنهاست. تفکر تیپ درون­گرا برای ساختن ایده­هایی که اعتبار تصورات قبلی او را مرتباً بیشتر می­کند مثبت و فعال است (یونگ، 1945).

درون­گرای حسی: بر اساس حالت درونی اوضاع درونی­اش را معین می­کند. ادراکات چنین فردی، چیزهایی از راه حس کردن درک می­کند از قبیل؛ شنیدن، چشیدن و غیره، عمیقاً از فاکتورهایی درونی تأثیر دارد. حتی برای یک چنین شخصیتی، ساده­ترین، عالی­ترین، سهل­ترین پدیده (صدا- منظره) مملوء از معناست و دارای معنای خیلی زیاد است. در شخص درون­گرای حسی در صورت سالم بودن روان، حقایق را همان­طور که هستند حس می­کند. یونگ می­گوید بر اساس عامل درونی و اوضاع درونی­اش معین می­کند چه ببیند و چگونه ببیند. این افراد بر اساس اینکه درون­گرا هستند خودشان را با دیگران درگیر نمی­کنند و ارتباطی با دیگران برقرار نمی­کنند و به دلیل عدم آگاهی دیگران از درک شخصی او ارتباط برقرار نمی­کنند، زیرا نمی­دانند که حال و فکر او چیست؟تنها مگر توسط هر فرد، شعر یا نوشته­هایش، دیگران از درونش اطلاع حاصل نمایند.

درون­گرای شهودی: فرد درون­گرای شهودی یا الهامی، همه‏ی پدیده­ها را به جای اینکه به صورت عینی درک کند به گونه­ای سمبلیک می­بیند، برخلاف این فردشخصیتی که دارای ساختار حسی است پدیده­ها را به صورت عینی و ظاهری می­بیند اما شخصیت درون­گرای الهامی در هر پدیده معنای نهفته­ای را می­بیند که آن پدیده سمبلی از همان معناست. تیپ درون­گرای شهودی به دلیل توجه به دنیای درون و سمبل­های آن چندان اجتماعی نیست. او جدای از دیگران است و ارتباطش با دنیای خارج تنها به حدی است که در تحریک نمودن و فعال کردن سمبل­های درونی او مؤثر است. چنین شخصیتی حتی از نظر دوستان خود هم اسرارآمیز است. در بعد مثبت آن، چنین شخصیتی می­تواند یک انسان ژرف بین و عارف باشد؛ در بعد منفی آن هم می­تواند هنرمندی باشد که زبان و نگاه عجیب و غریبی دارد (فیروزبخت، ص96). این افراد ممکن است آنچنان به شهود متکی باشند که تماس آنها با واقعیت به حداقل برسد. افرادی هستند خیالباف و پندارپرور. ممکن است دیگران آنها را به سختی درک کنند و بنابراین، ممکن است از سوی دیگران ناجور و غریب به نظر بیایند (کریمی، 1388).

درون­گرای عاطفی: فردی است که عملکردهایش از سایر عملکردها متمایز شده است. عملکردهای دیگر روان (فکر، الهام و حس) رشد پیدا نکرده­اند و متمایز نشده­اند و نمی­توانند خودشان را نشان بدهند. اساس عملکرد درون است، در حالی­که در شخص برون­گرای عاطفی پایه و اساس بیرون بود، حالش بر اساس بیرون بود، معیارهای بیرونی مثل مد، موسیقی، هنر و . . . را اهمیت می­داد. این نوع تیپ شخصیتی مثل درون­گرای تفکری، متفکر بر اساس تصورات و ایده­های درونی شروع می­کند. اساس این تصورات حال است، تصویر را حال معین می­کند، حال برایش یک مطلب را ایجاد می­کند، براساس این حالش ارتباط برقرار می­کند با دیگران و پدیده­ها. هرچه ارتباط بیشتر باشد ، ارتباط نزدیک­تر را نشان می­دهد مثل متفکر. اغلب این افراد (درون­گرای عاطفی) یک ایده­آل درونی دارند، اساس در درون است و اصالت را به حال خود می­دهد، لذا بر اساس این حال، تصویری را در ذهن خودش می­سازد، لذا در بیرون به دنبال این است که یک پدیده را پیدا کند که با حالش همگون باشد. این افراد اگرچه دارای حال خیلی قوی هستند ولی اغلب سرد دیده می­شوند. چون چنین حالی را دارند لذا علاقه­ای ندارند که با دیگران ارتباط برقرار کنند. یونگ متوجه شد اغلب چنین شخصیت­هایی را زن­ها تشکیل می­دهند. ویژگی این نوع شخصیت به گونه­ای است که زود بروز نمی­دهند، این افراد کوشش و تلاشی ندارند که مرکز توجه باشند و همه آنها را بشناسند. برطبق نظر یونگ چنین افرادی اغلب اسرارآمیز به نظر می­آیند چون بسته هستند. بنابراین یک حالت روانی ایجاد می­کند برای دیگران تا کاوش و کنجکاوی کنند. یک چنین فردی اغلب یک استعداد نهفته دارد که این استعداد نهفته را یک فرد مناسب می­تواند کشف کند (جلالی طهرانی، 1368).

به اعتقاد یونگ هیچ یک از این تیپ­های شخصیتی ایده­آل نیستند، برای رسیدن به فردیت و یکپارچگی شخصیت باید بین تمامی این افراد (تفکر، احساس، حس و شهود) نوعی هماهنگی و یکپارچگی حاکم باشد در حالی­که این تیپ­ها ویژگی فوق را ندارند. در این جا یک تیپ شخصیتی وجود دارد نه انواع تیپ­ها و عمل فرد از من و ناهشیار جمعی ریشه می­گیرد نه از هشیار شخصی (مدی، 1989).

 

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه آدلر:

به اعتقاد آدلر، سبک زندگی، در واقع تعیین­کننده‏ی تیپ­های شخصیتی است. به اعتقاد وی تا پنج سال اول زندگی سبک زندگی تثبیت می­شود و دیگر تغییری نمی­کند مگر اینکه به کمک روان درمانی بتوان آن را تغییر داد. سبک زندگی تحت تأثیر دو عامل عمده قرار دارد، اول جو خانواده و شیوه‏ی فرزندپروری و دوم ترتیب تولد. آدلر بر این اساس تیپ­های شخصیتی را نیز ارائه می­دهد. پیروان آدلر با مطالعه روی نظریه‏ی وی، بر اساس دو ویژگی عمده، چهار تیپ شخصیتی را نیز ارائه داده­اند. این دو ویژگی عمده عبارتند از:

1-سازنده بودن در مقابل مخرب بودن 2-فعال بودن در مقابل منفعل بودن

بر اساس این ملاک­ها، افراد را می­توان به چهار دسته تقسیم کرد:

1-افراد فعال و سازنده: به اعتقاد آدلر، این­گونه افراد از بالاترین میزان سلامت روانی برخوردارند.

2-افراد غیرفعال و سازنده: این­ها افرادی هستند که در ارتباطات اجتماعی منفعل عمل می­کنند، اعتماد به نفس لازم را ندارند.

3-افراد فعال و مخرب: سبک زندگی این افراد به صورت رقابتی بوده و به جای همکاری با دیگران رقابت را ترجیح می­دهند.

4-افراد نافعال، پرخاشگر انفعالی و مخرب: این افراد درصدد قبول مسئولیتی نیستند، برای دیگران کارشکنی نمی­کنند و در عین حال درصدد حل مشکل دیگران نیز بر نمی­آیند. طبق این نظریه، افراد فوق دارای گرایشات نوروتیک هستند و معمولاًدر خانواده­های رقابتی بزرگ می­شوند (دارابی، 1388).

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه جان هالند:

جان هالند یکی از افرادی است که به واسطه‏ی تلاش برای برقراری ارتباط بین شخصیت و شغل شهرت پیدا کرده است. به نظر هالند انتخاب شغل با نوع شخصیت انسان و گرایش او به سوی مشاغل ارتباط دارد. این نظریه افراد را به شش نوع “واقع گرا، جستجوگر، قراردادی، متهور، اجتماعی و هنری” طبقه بندی می­کند.

تیپ واقع­گرا (شی­گرا): خوددار، قوی، بی ریا، واقع­بین، مصر، انعطاف­ناپذیر، مادی­گرا، سرسخت، تا حدودی غیر اجتماعی، همرنگ و عمل­گرا، متواضع و عینی، محافظه­کار، برخوردار از توانایی­های عملی و مکانیکی. رشته­های فنی و مهندسی، صنعتی، کشاورزی، تربیت بدنی، فنی و حرفه ای، نمونه­هایی از مشاغل مرتبط با تیپ شخصیتی واقع­گرا هستند.

تیپ جستجوگر (داده­گرا): تحلیل­گر، محتاط، نقاد، کنجکاو، مستقل، روشن­فکر، درون­نگر، پیچیده، منطقی، دیرباور، ضعف در روابط میان فردی، اشخاصی که دوست دارند ببینند و یاد بگیرند و به تحلیل و حل مسأله می­پردازند. پزشک، فیزیکدان، دندانپزشک، داروساز، روانشناس و هر نوع شغلی که بیشتر به داده­ها می­پردازد و مستلزم تحقیق و پژوهش مداوم می­باشد نمونه­هایی از مشاغل مرتبط با این تیپ شخصیتی هستند.

تیپ هنری: احساسی، نامرتب، آرمان­گرا، خیال­پرداز، غیر سنتی (غیر همرنگ)، ضعف در مهارت­های اداری و دفتری، اشخاصی که توانایی­های هنری، نوآوری و خلاقیت را دوست دارند. معماری، شاعری، خبرنگاری، بازیگری، کارگردانی، نویسندگی، موسیقی دان و… نمونه­هایی از مشاغل مرتبط با تیپ شخصیتی هنری هستند.

تیپ اجتماعی: مسئول، صمیمی، آرمان­گرا، سخاوتمند، اهل رفاقت و دوستی، دارای توانمندی در روابط میان فردی و دارای مهارت­های کلامی قوی و… مشاوره (خانوادگی، اجتماعی، اخلاقی، دینی)، معلمی، مدیریت، پرستاری، کارشناس مطالعات خانواده، مددکاری اجتماعی و… نمونه­هایی از مشاغل مرتبط با تیپ شخصیتی اجتماعی هستند.

تیپ متهور: ماجراجو، بلندپرواز، اعتماد به نفس بالا، هیجان طلب، معاشرتی، مقتدر، ضعف در توانایی­های علمی و… بازاریاب، مدیریت هتل، دادستان، مدیریت امور بانکی، مهندس صنایع، مدیر تجاری و… نمونه­هایی از مشاغل مرتبط با تیپ شخصیتی متهور هستند.

تیپ قراردادی: مرتب، مواظب، واقع­بین، پیگیر، وظیفه­شناس، صرفه­جو، فاقد تخیل، مطیع، منظم، ضعف در قابلیت هنری و . . کارشناس حسابداری، کارشناس امور اداری، کارشناس و مشاور مالیاتی، کارشناس امور گمرکی، امور ثبت و دفتری، پست و تلگراف و . . . نمونه­هایی از مشاغل مرتبط با تیپ شخصیتی قراردادی هستند (اسلامی، 1391).

مطلب مشابه :  آیین‌نامه اجرایی کانون اصلاح و تربیت

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه کارن هورنای:

1-حرکت به سوی دیگران، تیپ فروتن (مهرطلب): افراد دارای این گرایش با خصوصیات وابستگی به دیگران، منفعل بودن و عدم توانایی برای اعتراض مشخص می­شوند. باور غیر منطقی این افراد این است که”اگر تسلیم شوم آسیبی نخواهم دید” (ژیل و زیگلر، 1992).

2-دوری جستن از دیگران، تیپ جدا شونده (انزوا طلب): این افراد بر این باورند که برای محافظت از خود و رسیدن به احساس امنیت، باید از دیگران برید و ارتباط چندانی با آنها نداشت. طرز تفکر غیرمنطقی آنها این است که”اگر از دیگران دوری نماییم، آسیبی نخواهیم دید”. اگر ارتباطی با دیگران داشته باشند، این رابطه عمیق و خالصانه نیست. نیازهای نوروتیک در این افراد عبارت است از استقلال و خودکفایی و داشتن دنیای خصوصی.

3-حرکت بر علیه دیگران، تیپ متخاصم (برتری طلب): افراد دارای این استراتژی دارای خصوصیاتی مثل برتری جویی، کینه و خصومت آشکار علیه دیگران و بهره­کشی آنها هستند. تفکر غیرمنطقی و هذیانی این تیپ این است که “اگر قدرت داشته باشم، هیچکس قادر به آسیب رساندن به من نخواهد بود. ” (ژیل و زیگلر، 1992). این افراد دائماً با دیگران درگیری دارند، هرچند استعداد بالقوه برای رفتارهای مؤدبانه را دارا هستند. نیازهای نوروتیک در این افراد عبارتند از:نیاز به قدرت، تصدیق اجتماعی، خودپسندی و جاه طلبی (دارابی، 1388).

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه راستان و ویولا :

راستان (1824)، یک محقق فرانسوی بدن را بر طبق یک تیپ­شناسی چهارگانه تقسیم­بندی کرد. این چهار تیپ عبارتند از: هاضمه­ای، عضلانی، مغزی، تنفسی. تیپ­شناسی او به خصوص سه تیپ اول، در تقسیم­ بندی و سنجش شخصیت از اهمیت زیادی برخوردار بوده و مورد استفاده‏ی سایرین نیز قرار گرفته است. از جمله یک مردم شناس ایتالیایی به نام ویولا (1890) که با کمک دیدگاه راستان سه تیپ بدنی را مطرح نمود که عبارتند از تیپ بدنی دارای احشاء کوچک، تیپ بدنی دارای احشاء معمولی و تیپ بدنی دارای احشاء بزرگ.

 

 

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه دیل تای:

دیل تای (1884) به جای تکیه بر تجزیه و تحلیل شخصیت، ساخت کلی آن را مورد بررسی قرار داد. دیل تای بر آن بود که برای شناخت افراد انسانی، باید شخصیت یا فردیت مستقل هرکس را مورد نظر قرار داد. با این وصف سرانجام او پذیرفت که افراد متفکر و فلاسفه، با وجود استقلال و تفاوت­های گوناگون، خود در سه قالب یا صورت کلی یا تیپ می­گنجند. تیپ اندیشمند طبیعت­گرای مثبت، مانند بیشتر دانشمندان و محققان علوم طبیعی، تیپ اندیشمند پندارگری وحدت وجودی مانند گوته، تیپ اندیشمند پندارگرای آزاد همچون شیلر (مصطفوی رجالی، 1348).

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه رانک:

اتو رانک بر اساس تمایلات هسته­ای در انسان، تیپ­های شخصیتی سه گانه­ای ارائه می­دهد. این تیپ­های شخصیتی بر اساس کیفیت تضاد یا تعارض است. دسته‏ی اول را افرا روان­نژند یا نوروتیک تشکیل می­دهند. افراد نوروتیک افرادی هستند که قادر به حل تعارض درونی و ایجاد مصالحه بین دو تمایل اساسی نبوده­اند. این افراد دوست دارند از دیگران فاصله بگیرند و در مرحله‏ی کانترویل (اراده‏ی متقابل) فیکس شده­اند و قادر نخواهند بود مخالفت با دیگران را حل کنند. افراد نوروتیک حتی زمانی که یک کانترویل به هنجاری ابراز می­کنند باز هم از ابراز آن احساس ترس و گناه دارند (مدی، 1989). ویژگی این فرد عبارت است از داشتن کینه و عداوت، منفی بودن، انزوا و گوشه­گیری، بحران در ارتباط با دیگران، خودبین و متکبر بودن و داشتن احساس گناه دائمی.

تیپ شخصیتی دومی که رانک ارائه می­دهد شامل افرادی می­شود که رانک آنها را اشخاص میانه یا معتدل می­نامد. این افراد عکس افراد نوروتیک عمل می­نمایند، یعنی فردیت را کاملاً از دست داده و همرنگ دیگران می­شوند. ویژگی­های افراد میانه و معتدل عبارت است از این که، همرنگ دیگران هستند، به دیگران وابسته­اند، تلقین پذیرند، خرافاتی و سطحی نگرند و از زندگی لذت چندانی نمی­برند.

تیپ شخصیتی سوم از دیدگاه رانک که تیپ ایده­آل در نظریه‏ی اوست، تیپ هنرمند است. او اصطلاح هنرمند را برای افرادی به کار می­برد که توانسته­اند بین دو نیروی اساسی یعنی مرگ و زندگی، به عبارت صحیح­تر استقلال و وابستگی، نوعی مصالحه و تعادل برقرار نمایند. اصطلاح هنرمند برای این مقصود به کار رفته است که رسیدن به این تیپ شخصیتی امر ساده­ای نیست و تنها درصد معدودی از افراد قادرند به این مرحله رشد شخصیت نائل آیند و لذا نوعی هنرمندی است (دارابی، 1388).

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه اسپرانگر:

اسپرانگر به شش تیپ دست پیدا می­کند که هریک از آنها به یک دسته از ارزش­های انسانی سخت دلبستگی دارد:

تیپ انسان نظری: افراد این تیپ مستغرق مفاهیم و نظام­های فکری­اند و همه چیز را تحت مفاهیم و نظام­های کلی در می­آورند.

تیپ انسان اقتصادی: افراد این تیپ دنیا را به خاطر فواید و نتایج محسوسش می­خواهند. مسائل دینی و ذوقی برای آنها ناچیزند.

تیپ انسان ذوقی: افراد این تیپ، هنرمندان و هنر دوستانند. قدرت و فایده مد نظر آنان نیست. اما به امور دینی و عرفانی توجه دارند و امیال شدیداً رنج­آوری همیشه آنها را تهدید می­کند.

تیپ انسان اجتماعی: افراد این تیپ با شور اجتماعی و مردم­داری مشخص می­شوند. معمولاً رابطه‏ی نزدیکی با دین دارند، اما به ندرت قدرت­طلب یا منفعت­طلب می­باشند.

تیپ انسان قدرت طلب: افراد این تیپ می­خواهند دیگران را تابع خود سازند و به هر طریقی که میسر است بر دیگران تفوق یابند و ارزش­های زندگی را برای بسط قدرت خود به خدمت گیرند.

تیپ انسان دینی: افراد این تیپ برای سعادت و تعالی باطن خود می­کوشند. ایمان در نظر آنها بالاترین ارزش انسانی است. (مصطفوی رجالی، 1348).

تیپ­های شخصیتی از دیدگاه اریک فروم:

اریک فروم در بعد پیرامونی شخصیت با ارائه‏ی انواع تیپ­های شخصیتی، از برجسته­ترین نظریه­هاست (مدی، 1989). فروم در دسته­بندی خود افراد را به دو دسته‏ی عمده تقسیم می­کند، اول افرادی که دارای گرایش یا تمایل مولد هستند و دوم افرادی که از گرایش غیر مولد برخوردارند. گرایش مولد همان تیپ ایده­آل در نظریه‏ی فروم است و گرایش غیرمولد را به چهار دسته تقسیم می­کند که عبارتند از:

1-گرایش گیرنده: این اشخاص بر این باورند، آنچه را که در خارج و محیط اطراف است، خوب است و تمایل دارند آن را جذب نمایند، این موارد می­تواند مادی باشد و یا غیر مادی مثل عشق و محبت و علم و دانش. افراد دارای این گرایش عشق را به معنای دوست داشته شدن می­دانند نه دوست داشتن.

2-گرایش استعمارگر: این افراد مانند افراد قبلی اعتقاد دارند که آنچه در محیط است خوب است و آنها باید در جستجوی کسب آن باشند نه این که خود آن را تولید نمایند. اما تفاوت این دو گرایش در این است که این افراد سعی دارند با حیله و نیرنگ و نیز با توسل به زور چیزهایی را بگیرند نه به وسیله‏ی مسالمت­آمیز.

3-گرایش محتکر: برعکس دو گرایش قبلی، این افراد به محیط دیگران اعتماد و ایمان کمی دارند. آنان زمانی احساس امنیت می­کنند که بتوانند چیزهایی را احتکار نمایند. دو تیپ اول شبیه تیپ­های دهانی در نظریه‏ی فروید است. تیپ سوم شبیه تیپ معقدی در نظریه‏ی فروید است.

4-گرایش بازاری: افراد دارای این گرایش در مقابل دادن چیزی توقع دارند چیزی دریافت نمایند، در غیر این صورت دچار ناراحتی و اضطراب می­شوند. به اعتقاد فروم، انسان­های مدرن امروزی بیشتر از این تیپ هستند.

تیپ ایده­آل در نظریه‏ی فروم: تیپ ایده­آل از دید او، همان تیپ مولد است. این افراد به تیپ ژنیتال در نظریه‏ی فروید، تیپ خودشکوفا در نظریه‏ی راجرز و مازلو، تیپ فعال سازنده در نظریه‏ی آدلر و تیپ ایده­آل در نظریه‏ی آلپورت شباهت دارند (دارابی، 1388).

[1] Hippocrates

[2] Humer

[3] Blood

[4] Phlagm

[5] Yellow bile

[6] Black bile

[7] Kretschmer

[8] -Freud

[9] – B. F. Skinner

[10] – John. B. Watson

[11] – Unconcious

[12] – Albert Bandura

[13] – Observational learning

[14] – Self actualization

[15] Limited

[16] Thinking extrovert

[17] Objective

[18] Subjective

[19] Dogmatic

[20] Intellectual superstition

[21] Sympathy

[22] Intellectual

[23] Express

[24] Extraverted sensing type

[25] Extraverted intuitive type

[26] Extraverted feeling type

[27] The thinking introvert

[28] Sensing introvert

[29] The introverted intuitive

[30] The feeling introvert

[31] Introverted sensing thinking judging

[32] Introverted sensing feeling judging

[33] Introverted sensing thinking perceiving

[34] Introverted sensing feeling perceiving

[35] Extraverted sensing feeling perceiving

[36] Extraverted sensing feeling perceiving

[37] Extraverted sensing thinking judging

[38] Extraverted sensing feeling judging

[39] Introverted intuitive feeling judging

[40] Introverted intuition thinking judging

[41] Introverted intuitive feeling perceiving

[42] Introverted intuition thinking perceiving

[43] Extraverted intuitive feeling perceiving

[44] Extraverted intuitive thinking perceiving

[45] Extraverted intuitive feeling judging

[46] Extraverted intuitive thinking judging

[47] Adler

[48] Constructiveness

[49] Destructiveness

[50] Halland, John.

[51] Karen Horney

[52] The compliant type

[53] Pleaser

[54] The detached type

[55] The hostile type

[56] Rostan & Viola

[57] Digestive

[58] Muscular

[59] Cerebral

[60] Respiratory

[61] Micro splanchnic

[62] Normo splanchnic

[63] Macro splanchnic

[64] Dilthey

[65] Positive naturalistic thinker

[66] Idealistic pantheistic thinker

[67] Liberal idealist thinker

[68] Otto Rank

[69] Counter will

[70] Hoarding orientation

[71] Artist

[72] Spranger

[73] Theoretic type

[74] Economic type

[75] Aesthetic type

[76] Social type

[77] Authoritarian type

[78] Religious type

فوکا | Postmag سبز فایل.