پایان نامه روانشناسی در مورد : رضایت زناشویی
بهمن 17, 1397 Comments..0

ه عنوان یکی از بزرگ ترین مشکلات زندگی یاد می کند (عبدی ماسوله و همکاران، 1386).
کار کردن در نوبت های بعد از ظهر و شب موجب تعارض کار- خانواده بیشتری می شود. معمولاً هر چقدر مسئولیت های نقش بیشتر باشد تعارض بین افراد با همسران وفرزندان افزایش می یابد، به ویژه اگر برنامه کاری توأم با بی نظمی هایی باشد (دی و چمبرلین، 2006).
پژوهش های مختلف نشان می دهد که بنا به اظهار پرستاران، کار نوبتی پیامدهای منفی بر مسائل خانوادگی و اجتماعی آنها داشته و موجب از هم گسیختگی فعالیت های اجتماعی به همسر و فرزندانشان شده است که تضادهای بین فردی آنها را افزایش داده و به طور معنی داری بهداشت روانی آنان را به خطر انداخته است. کار نوبتی منبع بزرگی برای ایجاد تعارض شغلی و خانوادگی است (حیدری و حسین پور، 1385).
فعالیت های کاری بویژه در شب توسط مادران بر رفتار کودکان تاثیر دارد و سبب بروز پیامدهای منفی رفتاری در بین آنها می گردد. برخی تحقیقات نشان داده که اینگونه پیامدها اغلب به خاطر استرس والدین است (جاشی و بوگن، 2007).
مور هاولی زیرنویس شود (1994، به نقل از ای برگ 1384) می نویسد: در صورتی که اشتغال فشار زیادی بر برنامه ریزی مادر وارد کند کودکان در معرض خطر تربیت ناکارآمد قرار می گیرند. ساعت های زیادی کار کردن و وقت گذرانی کم با کودکان دبستانی، با سازگاری نامطلوب ارتباط دارد. همچنین برگ معتقد است که تاثیر اشتغال مادر بر رشد کودک، به کیفیت مراقبت جانشین و تداوم رابطه کودک- والد بستگی دارد.
همچنین اسوارتز (2006) در بررسی این موضوع که پرستاران با کار در شیفت شب، تغییر منفی در رابطه بین آنها و فرزندانشان اتفاق می افتد یا نه؟ تعداد قابل توجهی از پرستاران به دو دلیل اظهار داشتند که کار شیفتی موجب ایجاد تغییرات منفی در رابطه آنها و فرزندانشان می شود: یک احساس ذهنی ناکامی ناشی از عدم توانایی در صرف وقت بیشتر برای بازی و رسیدگی به فرزندان و دو اینکه عدم شادابی ای که فرزندانشان به علت عدم حضور آنها تجربه می کنند. وی این موضوع را نیز مورد بررسی قرار داد که آیا پرستاران با کار در شیفت شب، قادر به رسیدگی به نیازهای آموزشی فرزندانشان هستند؟ تعداد قابل توجهی از پرستاران به دو دلیل اعلام نمودند که قادر به رسیدگی به نیازهای آموزشی فرزندان نمی باشند: یکی غیبت آنها از خانه منجر می شود که نتوانند در تکالیف درسی بچه ها تأثیر معنی دار بگذارند و دیگری به علت خستگی و خواب موفق به ارائه حمایت مناسب و کافی نیستند.
گزمن (1999) گزارش داد کار نوبتی موجب کاهش تماس ها می شود و وضعیتی را ایجاد می کند که احتمال طلاق را افزایش می دهد. به طور کلی می توان گفت که کار در ساعات غیر متعارف و به خصوص کار در شب اثرات منفی جسمی، روانی، اجتماعی و خانوادگی بر کارکنان دارد که این اثرات از طریق تعامل با یکدیگر تقویت می شوند.
پژوهش ها نشان داده اند که کار نوبتی منبع بزرگی برای ایجاد تعارض شغلی- خانواده است (اسمیت، هاموند، مک دونالد و فولکارد، زیرنویس شود 1998). نوبت کار از طریق ایزوله شدن اجتماعی، افزایش افسردگی و کم شدن تعامل زناشویی در خطر کاهش کیفیت زناشویی قرار دارد (جانسون، زیرنویس شود 1999). بیات (1371) نتیجه گیری کرده است که میزان محرومیت از خواب بیشترین تأثیر منفی را در زمینه زندگی خانوادگی و زندگی اجتماعی کارکنان دارد. تامسون و بارلینگ، زیرنویس شود (1998) نشان دادند که تضاد بین ایفای نقش مادری و شغلی بر سازش خانوادگی تأثیر منفی دارد. همچنین ریتی و وود زیرنویس شود (1997) نشان داند که با افزایش عناصر استرس زای شغلی، مادران گوشه گیرتر و افسرده تر می شوند.
پژوهش های مختلفی تأٍیر منفی شب کاری بر رضایت زناشویی را از جنبه های مختلف نشان داده اند. پرسر زیرنویس شود (2000) در پژوهشی بر روی 3552 نفر نشان داد که رضایت زناشویی کمتری نشان می دهند. پژوهش های کالیگان و روزا زیرنویس شود ، (1990)؛ کاستا زیرنویس شود ، (2001)؛ سیمون، زیرنویس شود (1990) و وایت و کیث زیرنویس شود ، (1990) این موضوع را که خانواده های نوبت کار رضایت زناشویی کمتری دارند، تعارضات بالاتری را نشان می دهند، مشکلات جنسی بیشتری دارند و میزان طلاق در آنان بیشتر است را تأیید می کنند، ضمن این که پژوهش های رحمان و پال زیرنویس شود ، (1994) و وایت و کیث زیرنویس شود (1990) نیز نشان دادند که خانواده های نوبت کار مشکلات ارتباطی بیشتری با فرزندانشان دارند. پژوهش های کالیگان و روسا (1990)، کاستا (1996)، سیمون (1990) نیز نشان داده است که در زوج های نوبت کار رضایت زناشویی کمتری داشته، دارای تعارضات زناشویی بالاتری هستند، مشکلات جنسی بیشتری دارند و میزان طلاق در آن ها بالاتر است. پژوهش کالیگان و روسا (1990) نشان داد که روزکاران درجات بالاتری از رضایت زناشویی را نسبت به شب کاران و شب کاران نیز درجات بالاتری از رضایت زناشویی را نسبت به عصر کاران نشان می دهند هر چند مشکلات جنسی در بین شب کاران بیشتر است. گراسولد زیرنویس شود (2004) نیز در پژوهشی تحت عنوان تأثیر نوبت کاری بر رضایت خانوادگی که بر روی 3552 آزمودنی انجام گرفت، نشان داد که کار در ساعات غیراستاندارد به طور معناداری با رضایت زناشویی مرتبط است و احتمال طلاق در شب کاران سه برابر روزکاران است. پرسر زیرنویس شود (2000) عنوان می کند که یکی از تبیین های ممکن برای ارتباط بین ساعات کار غیر استاندارد و طلاق این است که این افراد هم از نظر کمیت و هم از نظر کیفیت وقت کمتری را با همسر خود می گذارنند که در این بین غیرمنطبق بودن زمان کار همسران به جهت ایجاد محدودیت هر چه بیشتر برای با هم بودن نیز از عوامل تشدید کننده نارضایتی زناشویی است.
زمینه‌های آشکار تعارض همسران
زمینه‌های آشکار تعارض، در جر و بحث‌های همسران به زبان می‌آید و شناسایی آن به‌دلیل عینی بودن، چندان دشوار نیست؛ که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:
تغییر شخصیتی: ممکن است یکی از زوجین پایداری شخصیت خود را از دست داده و نسبت به سال‌های اول زندگی، واکنش‌های بسیار متفاوت و دور از انتظار بروز دهد.
پیش‌آمد رویدادهای ناخوشایند: پیش‌آمدهایی نظیر بیماری، سانحه، بیکاری، ورشکستگی و… ممکن است هر دو زوج را بلاتکلیف و سرگردان کرده و روابط را دچار تنش کند.
کاهش جاذبه‌های ظاهری: با افزایش سن، اضافه وزن، بیماری و… ممکن است از جذابیت‌های زوجین کاسته شود. در ازدواجی که کشش و جاذبه‌ی بدنی هدف بوده است، با گذشت زمان میل زوجین به یک‌دیگر کاهش می‌یابد.
مثلث‌سازی با فرزندان: وابستگی و محبت افراطی یکی از زوجین به فرزند ممکن است آن‌ها را از توجه به طرف مقابل غافل کند و موجب اعتراض طرف مقابل شود. والدینی که در مورد تربیت فرزند، رویکرد دوگانه‌ای دارند نیز تعارضات زیادی را تجربه می‌کنند.
تفاوت‌های اعتقادی- مذهبی: زوج‌هایی که تربیت مذهبی متفاوتی دارند و در خانواده‌هایی با سطح اعتقادی متفاوت رشد یافته‌اند، تعارضاتی در زمینه‌های شرکت در مراسم مذهبی، انجام امور خیریه، انجام وظایف مذهبی و … را تجربه می‌کنند.
تفاوت آداب و رسوم: رسوم و سنت‌ها در خانواده‌ها و اقوام مختلف  متفاوت است. دوران عقد و سال‌های اول زندگی زوجین، اوج تجربه‌ی تعارض به‌دلیل تفاوت‌های فرهنگی است.
اختلاف نظر در مسایل اقتصادی: مسایل اقتصادی و معیشتی عامل بسیار مهم تعارضات زناشویی است. عواملی نظیر: چگونگی صرف درآمد، چگونگی سرمایه‌گذاری، انتظاراتی که با صرف پول برآورده می‌شود و … از موارد اختلاف برانگیز در روابط همسران است.
چگونگی تفریح و مسافرت: محل تفریح، زمان سفر، همراهان سفر و تعریف متفاوت زوجین از تفریح و سرگرمی می‌تواند موضوع تعارض همسران باشد.
«تعارض» یک جنبه‌ی اجتناب‌ناپذیر ارتباطات انسانی است. هنگامی که دو نفر با یک‌دیگر صمیمی می‌شوند، احتمال بیش‌تری وجود دارد  که تعارض را تجربه کنند؛ چراکه در خلال یک ارتباط خصوصی، عادت‌ها یا تفاوت‌ها بارزتر می‌شوند و می‌توانند آزاردهنده باشند. هرچند تعارض، برای رابطه‌ی زناشویی خطرناک نیست، چگونگی مواجهه‌ی همسران با آن می‌تواند خطرساز باشد.
تعارض، نوعی کشمکش و درگیری است. وقتی برای یکی از همسران، انجام کار، گفتن حرف و یا داشتن فکر و احساس در زمینه‌ی مسأله‌ای خاص، مهم و ارزش‌مند باشد و برای دیگری چنین نباشد، همسران دچار اختلاف سلیقه یا اختلاف نظر می‌شوند و این، «تعارض» در ارتباط و فرآیند تفاهم را نشان می‌دهد. ناتوانی در تحمل نظر یا سلیقه‌ی مخالف، می‌تواند پیامدی فراتر از مشاجره‌ی ساده و گذرا داشته باشد و مجموعه‌ای از الگوهای رفتاری بین زن و شوهر ایجاد کند که نتیجه‌ی آن خصومت و روابط آشفته باشد. تعارض همسران ممکن است زمینه‌های آشکار یا پنهان داشته باشد؛ که به مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم:
زمینه‌های پنهان تعارض همسران
 زمینه‌های تعارض همسران به مسایل مالی، فرهنگی، اعتقادی و امثال آن خلاصه نمی‌شود، بلکه برخی از آن‌ها پنهان است و برای یافتن آن‌ها باید تلاش بیش‌تری کرد. مهم‌ترین زمینه‌های تعارض که بار انتزاعی بیش‌تری دارند، عبارت است از:
بی‌علاقگی به همسر: بعضی از همسران بدون دل‌بستگی‌های عاطفی به همسر، به‌دلایل شخصی یا اخلاقی، ماندن در زندگی زناشویی را به جدایی ترجیح می‌دهند. گاهی زندگی با فردی که علاقه‌ای نسبت به وی وجود ندارد، آستانه‌ی تحمل فرد را کاهش و زمینه‌ی تعارض‌های پی در پی را فراهم می‌کند.
تقسیم نامتوازن قدرت: تقسیم عادلانه‌ی قدرت و اختیار در زندگی زناشویی به توافق می‌انجامد؛ اما تلاش در اعمال قدرت و کنترل وسواس‌گونه‌ی همسران، منجر به اختلاف آن‌ها می‌شود.
بی‌توجهی به نیازهای اساسی: عدم توجه به نیازهای اساسی همسر به‌ویژه نیاز به عشق، نیاز به مهم بودن، آزادی، تفریح و کسب آرامش در محضر خدا، موجب رنجش و ایجاد زمینه‌ی تعارض می‌شود.
سبک‌های شایع مدیریت تعارض
سبک‌های مختلفی برای حل تعارض از سوی همسران به کار گرفته می‌شود که برخی سازنده و برخی مخرب است. اینک به سبک‌های شایع همسران در حل تعارض اشاره می‌شود.
*سبک‌های غیرمؤثر و مشکل‌ساز
سبک‌های غیرمؤثر مدیریت تعارض، که موجب بروز مشکلاتی در روابط همسران می‌شود، اَشکال متعددی دارد که شایع‌ترین آن سبک‌های «رقابتی»، «اطاعت و تسلیم» و «اجتنابی» است.
سبک‌ رقابتی: برای همسرانی که در برخورد با تعارض‌ها از سبک رقابتی استفاده می‌کنند، زندگی زناشویی به مثابه میدان جنگ است. «هدف آن‌ها «کسب قدرت» و «برنده شدن» حتی به قیمت زیر پا گذاشتن حقوق و احترام دیگری است. آن‌ها بدون توجه به نظر همسرشان، به خواسته‌ی‌ خود اصرار می‌ورزند و معمولاً از روش‌های پرخاشگرانه مثل فریاد یا اعمال زور استفاده می‌کنند. پیامد چنین سبکی ایجاد خشم در رابطه است» (محمدپور و همکاران،1389، 33).
سبک اطاعت و تسلیم: «سلطه‌پذیری» ویژگی همسرانی است که این سبک را در حل تعارض به کار می‌گیرند. آن‌ها هنگام بروز تعارض، از خواسته‌های خود به نفع علایق و نیازهای همسرشان می‌گذرند؛ به امید آن‌که تعارض خاتمه یابد و آرامش برقرار شود. هدف آن‌ها حفظ رابطه به هر قیمتی است. چنین سبکی ممکن است در کوتاه‌مدت مزایایی داشته باشد؛ اما پیامد آن احساس ناکامی، سرخوردگی و افسردگی است که در نهایت به ارتباط صدمه می‌زند.
سبک اجتنابی: «در این سبک، هنگام تعارض، همسران یا موضوع را تغییر می‌دهند و یا به‌طور ساده از آن کناره می‌گیرند و صحنه‌ی تعارض را ترک می‌کنند. حال آن‌که برخورد منفعلانه با تعارض‌ها، نتیجه‌ی عکس می‌دهد و موجب بروز تعارض‌های مکرر می‌شود» (محمدپور، 1389، 34).
اجتناب همسران از گفت‌وگو در مورد تعارض‌ها، ممکن است به بی‌احساسی آن‌ها نسبت به هم -‌ نه احساس تنفر و نه عشق- منجر شود. بر اساس نتایج یک تحقیق در کشور، وجود تعارض‌های حل نشده موجب افزایش تبادلات رفتاری منفی و کاهش صمیمیت همسران نسبت به هم می‌شود. هم‌چنین اکثر تعارض‌ها در روابط همسران، مربوط به روابط با خانواده‌ی همسر و فرزندان است تا خود زوجین. در مواجهه با تعارض، بیش‌تر همسران، به‌ویژه زنان از روش انفعالی و اجتنابی برای حل تعارض استفاده می‌کنند و روش‌هایی مثل سکوت، فرار، انکار و تحریف، به‌ویژه برای زنان، روش مناسب تلقی شده و اطرافیان نیز به آن توصیه و تشویق می‌کنند (شفیعی‌نیا، 1381، 112 – 108).
به باور دیوید اچ اولسون، تعارض انسان‌ها در بسیاری جهات شبیه به عملکرد اتومبیل است. او می‌گوید: «وقتی موتور ماشین در بزرگراه ایراد پیدا می‌کند، نمی‌توانیم به‌راحتی ماشین را رها کنیم و سه روز بعد به آن‌جا برگردیم و انتظار داشته باشیم که ماشین حرکت کند. هم‌چنان ‌که، نمی‌توانیم یک رابطه را به حال خود رها کنیم و موقع برخورد مجدد با آن، انتظار داشته باشیم که مسئله خودبه‌خود حل شده باشد. مسایل به مرور زمان ناپدید نمی‌شوند و بنابراین اگر به مسایل ارتباطی توجه نشود، آن‌ها به‌تدریج بزرگ می‌شوند» (اولسون و همکاران، 1388، 195).
*سبک مؤثر مدیریت تعارض
 سبک تفاهم و تعامل: به باور همسرانی که این سبک را در زندگی مشترک خود به کار می‌برند، اختلاف و تعارض در زندگی زناشویی امری طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است که باید با همکاری یک‌دیگر آن را حل کنند. «آن‌ها در کنار توجه به اهداف و علایق خود، به اهداف و خواسته‌های همسرشان نیز اهمیت می‌دهند و به‌هنگام تعارض، به راه حل‌هایی توجه می‌کنند که نیازهای طرفین را بر آورده سازد» (محمدپور، 34:1389). روشن است که پیامد چنین سبک سازنده‌ای، رابطه‌ای موفق است.
چنان‌که نتایج یک تحقیق نشان می‌دهد، «زوجینی که هنگام تعارض و ناسازگاری راه همدلی و محبت را پیش می‌گیرند و مشکل را مشکل هر دو می‌دانند، 34% مخالفت کم‌تری با هم دارند و 58% از ناسازگاری آن‌ها کاسته می‌شود» (کنت،1382، 162).
 «نگرش» و «نیاز» دو مقوله‌ در تعارض همسران
دو مقوله‌ی «نگرش» همسران به تعارض و توجه به «نیازهای یک‌دیگر» در چگونگی برخورد با تعارض و رفع زمینه‌های آن، اهمیت فراوان دارند؛ چراکه نگرش‌ها و نیاز‌ها، رفتار انسان‌ها را هدایت می‌کنند.
نگرش: آن‌چه اهمیت دارد توجه به نگرش‌های کلیدی مسلطی است که به‌مثابه ویروس‌های ارتباطی در نگرش همسران نسبت به تعارض، مسمومیت ایجاد می‌کند. نگرش جامع و سازنده درباره‌ی اختلاف و تعارض از سه رکن تشکیل می‌شود:
1- اختلاف میان همسران امری طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است. بعضی از همسران فکر می‌کنند باید با کپی برابر اصل خود ازدواج کنند و تحمل هیچ مخالفت، سلیقه‌ی متفاوت و نظر دیگری را ندارند.
2- نیازهای زن و شوهر به یک اندازه معتبر است؛ زن و شوهر با درک نیازهای یک‌دیگر و توجه به تأمین نیازهای دیگری می‌توانند زمینه‌ی آرامش یک‌دیگر را فراهم کنند.
3- بهترین راه حل برای حل تعارض، توافق طرفین درباره‌ی موضوع مورد اختلاف است؛ بهترین راه حل برای اختلاف زن و شوهر راه حلی است که در آن منافع هر دو طرف تأمین شود.
نقش درک نیازهای همسر در مدیریت تعارض: به موازات نقش نگرش در شیوه‌ی مواجه زوجین با تعارض، شناخت و توجه به نیازهای طرف مقابل نقش اساسی در کاهش زمنیه‌های تعارض یا ایجاد بحران در روابط همسران دارد.
ویلیام گلاسر می‌گوید: «هر کاری که ما می‌کنیم خوب یا بد، مؤثر یا بی‌اثر، دردناک یا لذت‌بخش، دیوانه‌وار یا معقول… برای ارضای نیروهای قدرت‌مند درون خودمان است.» به عقیده‌ی وی حتی رفتار نامناسب نیز در اختیار کارکردی ویژه است؛ به‌طوری که این‌گونه رفتارها به‌طرزی مخدوش و منحرف یک نیاز روان‌شناسانه را برطرف می‌کند. هرچه همسران، انگیزه‌ی درونی رفتار طرف مقابل را بیش‌تر درک کنند، بهتر می‌توانند تغییر مثبت به‌وجود بیاورند؛ به طوری که اگر در رفع آن نیاز‌ها به همسران‌شان کمک کنند، شاهد تغییر رفتار همسرشان در جهت مثبت خواهند بود (گلاسر،1386، 63).
گری چاپمن معتقد است که پنج نیاز اساسی، رفتار انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و اغلب اوقات انگیزه‌ی رفتار را تشکیل

دیدگاهتان را بنویسید

فوکا | Postmag سبز فایل.