یائسگی و تاثیرات بیولوژیک آن بر بدن خانوم ها
مرداد 20, 1397 Comments..0

. یائسگی

یائسگی، بخشی از زندگی است که تمام زنان با آن مواجه خواهند شد . این فرایند بیولوژیک، با افت استرادیول و پروژسترون و افزایش هورمون محرک فولیکولی مشخص میشود و همچنین به عنوان یک مرحله از زندگی، با تغییراتی نظیر به پایان رسیدن قدرت باروری زنان همراه میباشد.

اگرچه یائسگی به عنوان یک مرحله طبیعی از زندگی زنان در نظر گرفته میشود، ولی تعداد قابل توجهی از زنان، مشکلات گوناگونی را قبل و بعد از آن تجربه میکنند. مطالعات اپیدمیولوژیک نشان دادهاند که نزدیک به 85-65 درصد زنان، نشانههای شروع یائسگی را تجربه میکنند. برخی از این علایم شامل گرگرفتگی، تعریق، تپش قلب، اختلال خواب، تحریکپذیری، بیحالی، خلق و خوی افسرده، فراموشی، کاهش میل جنسی، خشکی واژن، مقاربت دردناک و علایم ادراری میباشد. همچنین در این دوره، تغییرات تدریجی در متابولیسم استخوان رخ میدهد، در نتیجه خطر ابتلا به شکستگیهای استخوانی افزایش مییابد. همچنین به علت کاهش استروژن، بروز بیماریهای قلبی – عروقی بعد از دوران یائسگی به طور قابل توجهی بیشتر میشود.

دز مورد تأثیرات بیولوژیک یائسگی بر جسم زنان (مانند از دستدادن توده استخوانی)، مطالعات فروانی انجام شده است؛ اما به تأثیرات یائسگی بر عملکرد و رفاه زنان و یا بر کیفیت زندگی آنان، کمتر پرداخته شده است. کیفیت زندگی، یکی از پیامدهای مهم سلامتی به شمار میآید که در انجام و ارزیابی مداخلات بهداشتی نقش مهمی دارد. بنا به تعریف سازمان جهانی بهداشت کیفیت زندگی، درک افراد از موقعیت خود در زندگی از نظر فرهنگ، سیستم ارزشی که در آن زندگی میکنند، اهداف، انتظارات، استانداردها و اولویتهای آنان است. بنابراین کیفیت زندگی، موضوعی کاملاً فردی بوده، توسط دیگران قابل مشاهده نیست و بر درک افراد از جنبههای مختلف زندگی استوار است.

نتایج مطالعه چن و همکاران (2008) نشان داد که یائسگی با تأثیرات منفی بر کیفیت زندگی زنان چینی همراه است. مطالعه ویلیامز و همکاران (2009) در ایالات متحده نشان داد که ویژگیهای جمعیتشناختی زنان یائسه و همچنین علایم یائسگی تجریه شده توسط آنان، کیفیت زندگی دوران یائسگی را تحت تأثیر قرار میدهد. مطالعه چدرایی وهمکاران (2009) نشان داد که برخی ویژگیهای فردی زنان یائسه مانند سن، وضعیت هورمونی، سلامت همسر ورفتار جنسی بر کیفیت زندگی دوران یائسگی تأثیر دارد. دربرخی مطالعات، بین علایم یائسگی وکیفیت زندگی ارتباطی وجود نداشت. در مطالعه چنگ و همکاران (2007) بر روی زنان تایوانی، یائسگی با امتیاز کیفیت زندگی ارتباط معناداری نداشت. مطالعه مروری وسکو و همکاران (2007) نشان داد که هیچ الگوی شناخته شدهای بین یائسگی و خلق و خوی زنان میانسال وجود ندارد.

امروزه تغییر در طول عمر و افزایش امید به زندگی، باعث شده که زنان، سالهای بیشتری را در دوران بعد از یائسگی سپری کنند؛ لذا مشکلات و عوارض ناشی از آن ملموستر شده و از طرف اعضاء بهداشتی جامعه مورد توجه قرار گرفته است.

یائسگی یک واقعه فیزیولوژیک شبیه منارک است که به طور معمول در زنان بالای 50 سال رخ می دهد و با علائم کاهش سطح استروژن همراه میباشد. یائسگی ممکن است کیفیت زندگی زنان را تحت تأثیر قرار داده و حتی سلامت آنان را به خطر بیندازد. یائسگی یکی از مراحل مهم زندگی و بخشی از سالمندی است که اگر با دید مثبتی به آن نگریسته شود میتواند الهام بخش و سودمند باشد، با این وجو یائسگی پدیدهای است که کسی تمایل به بحث در مورد آن نداشته و حتی در صورت بحث، با آن برخوردی ناامیدکننده و منفیگرایانه میشود. به نظر افراد جامعه ویژگیهایی نظیر جوانی، زیبایی و جذابیت در زنان با ارزش هستند و زنان یائسه، افرادی به غلط، غیرمنطقی، عصبی، خشن و فاقد نیروی جنسی معرفی و چون کمتر مورد توجه قرار میگیرند با گذشت زمان به تدریج در جامعه فراموش میشوند. یائسگی پایان دوره باروری است ؛ هنگامی که این دوران فرا میرسد زنان یائسه دچار درجاتی از شوک و ناباروری و احساس غم میشوند. این دوره با علائم جسمی مانند گرگرفتگی، تعریق شبانه، علایم ادراری تناسلی و علایم روان شناختی مثل تحریکپذیری، اختلال خلق، اضطراب، تنش، کاهش اعتماد به نفس، بیثباتی عاطفه، کمشدن حافظه که میتواند سلامت جسمی، روانی و جنسی زنان یائسه را تحت تأثیر قرار داد و بر کار، فعالیتهای اجتماعی، اوقات فراغت، خواب، خلقوخو، تمرکز، ارتباط با دیگران، لذت از زندگی و کیفیت زندگی فرد تأثیر گذارد. شیوع علایم عاطفی – روانی در یائسگی در یکی از مطالعات 79 درصد و در مطالعه دیگر بیش از 25-20 درصد گزارش شد. در تحقیقی دیگر بیش از نیمی از زنان پس از یائسگی علایم فیزیکی – روانی را بروز دادند. البته برخی از این علایم به طور معمول با افزایش سن ظاهر میگردند و ممکن است نتوان در همه موارد علایم را تنها به پدیده یائسگی ربط داد، اما به نظر میرسد که تغییرات فیزیولوژیک یائسگی، خصوصاً علایم جسمی، میتوانند تشدیدکننده سایر علایم، خصوصاً تغییرات روانی باشند.

مطلب مشابه :  راههای دستیابی به امید

یائسگی ممکن است کیفیت زندگی زنان را تحت تأثیر قرار داده و حتی سلامت آنان را به خطر بیندازد. یائسگی یکی از مراحل مهم زندگی و بخشی از سالمندی است که اگر با دید مثبت به آن نگریسته شود میتواند الهامبخش و سودمند باشد. با این وجود یائسگی پدیدهایست که کسی تمایل به بحث در مورد آن نداشته و حتی در صورت بحث، با آن برخوردی ناامیدکننده و منفیگرایانه میشود. به نظر افراد جامعه ویژگیهایی نظیر جوانی، زیبایی و جذابیت در زنان با ارزش هستند و زنان یائسه، افرادی به غلط، غیرمنطقی، عصبی، خشن و فاقد نیروی جنسی معرفی و چون کمتر مورد توجه قرار میگیرند با گذشت زمان به تدریج در جامعه فراموش میشوند. یائسگی پایان دوره باروری است هنگامی که این دوره فرا میرسد زنان یائسه دچار درجاتی از شوک و ناباوری و احساس غم میشوند. این دوره با علائم جسمی مانند گرگرفتگی، تعریق شبانه، علایم ادراری تناسلی و علایم روانشناختی مثل تحریکپذیری، اختلال خلق، اضطراب، تنش، کاهش اعتماد به نفس، بیثباتی عاطفه، کمشدن حافظه که میتواند سلامت جسمی، روانی و جنسی زنان یائسه را تحت تأثیر قرار داده و بر کار، فعالیتهای اجتماعی، اوقات فراغت، خواب، خلق و خو، تمرکز، ارتباط با دیگران، لذت از زندگی و کیفیت زندگی فرد تأثیر میگذارد. شیوع علایم عاطفی – روانی در یائسگی در یکی از مطالعات 79 درصد و در مطالعه دیگر بیش از 20-25 درصد گزارش شد. در تحقیقی دیگر بیش از نیمی از زنان پس یائسگی علایم فیزیکی– روانی را بروز دادند. البته برخی از این علایم به طور معمول با افزایش سن ظاهر میگردند و ممکن است نتوان در همه موارد علایم را تنها به یائسگی ربط داد، اما به نظر میرسد که تغییرات فیزیولوژیک یائسگی، خصوصاً علایم جسمی، میتوانند تشدید کننده سایر علایم، خصوصاً تغییرات روانی میباشد. به دنبال افول عملکرد تخمدان در طی دوران یائسگی، طیف وسیعی از علایم روانی – عاطفی در زنان بروز میکند. این علایم به چند دسته طبقهبندی میشود:

مشکلات روحی: زنان برخی تجارب روانی را نیز بعد از یائسگی مطرح نمودند. سیمون و همکارانش (2009) در طی پژوهشهای خود نتیجه گرفتند که 79 درصد زنان یائسه دارای علایم روانی – عاطفی شاخصی میباشند که 40 درصد آنها به حدی شدید بود که مبادرت به استفاده از داروهای آرامبخش و ضد اضطراب به صورت دائم نمودهاند. مطالعه حاظر نشان داد در دوران یائسگی در بعضی از زنان، تصور فرد از خود دچار اختلال می شود و این حالت در ایجاد علایم روانی مؤثر است. در عین حال اختلالات خواب تکرار شونده که به دنبال مشکلات روانی و جسمی از جمله گرگرفتگی شبانه ایجاد میشود، میتواند مزید بر علت بوده و علایم را تشدید کند. یائسگی با تغییر نقش زوجین همراه است که از نظر روانی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد. برخی زنان توانایی بچهدار شدن و تربیت کودک را از شاخصهای اصلی هویت و اعتماد به نفس دانسته و با از بین رفتن باروری ممکن است دچا اضطراب شدیدی شوند. همچنین اکثر زنان نگران تعادل زندگی اجتماعی بوده و بعضی از آنها احساس پیری بیش از حد نموده و دچار اضطراب، نگرانی، بیقراری و بیزاری از خود شوند. بنابراین به نظر میرسد، بیش از آنکه خود یائسگی باعث ایجاد تغییرات روانی گردد، احساس پیری ناشی از آن، در ایجاد علایم یائسگی مؤثر بوده باشد و در مطالعاتی نشان داده شدهاند در زنانی که قبل از یائسگی دچار اضطراب و افسردگی بودند، یائسگی باعث تشدید این مشکلات شده است. همچنین علایم روانی از جمله افسردگی در دوران یائسگی افزایش یافته که ممکن است وابسته به کمبود استروژن در این دوران باشد.

تغییر تصویر ذهنی ازظاهر خود: به دنبال افزایش سن تغییرات فیزیولوژیک و احساس افسردگی باعث تغییر در تصویر ذهنی خود میشوند که میتواند در ایجاد علایم روانی مؤثر بوده و در واقع چنین به نظر میرسد که در روند مقوله پیری بیش از یائسگی تأثیرگذار باشد. با این وجود ممکن است زنان این تغییرات را به یائسگی ربط دهند. سیفسیلی و همکارانش (2009)به این نتیجه رسیدند تصویر ذهنی یک سوم زنانی که بیش از دوسال از یائسگی شان میگذرد تا حدودی مخدوش تا بطوریکه اذعان میدارند، دیگر جذابیتی ندارند.

مطلب مشابه :  دانلود کاملترین نمونه های تجربیات برتر آموزشی

واکنش منفی نسبت به یائسگی: تغییرات مختلف درزندگی زنان مثل تغییردرنقشها و مسئولیتها باعث تغییر خواستهها و انتظارات فرد یائسه از خود اطرافیان جامعه میشود به طوری در آنها نیاز به حمایت بیشتری را احساس کرده و در صورت عدم این حمایت نگرش منفی نسبت به این دوران در آنها ایجاد میشود. در بررسی ایون اوکی و همکارانش (2008)نیمی زنان از حمایت اجتماعی مطلوب برخوردار نبوده و احساس تنهایی میکردند. آرون و همکارانش (2002) در طی پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که نگرش زنان نسبت به یائسگی واکنش آنان را تعیین میکند؛ به طوریکه زنان با نگرش منفی واکنشهایی نظیر بیقراری کاهش توانایی و نفرت از خود بروز میدهند و همچنین 16 درصد زنان پس از یائسگی در مواجهه با مشکلات خانوادگی خصوصاً تجربه تنهایی هستند. لیا و همکارانش (2007) گزارش کردند که علایم زنان یائسه پس از بروز یائسگی به نگرش آنها از یائسگی و درک ماهیت آنها ارتباط مستقیم دارد. بعضی زنان به دلیل نگرش منفی حالت بهت ناباروری و بقراری را تجربه میکنند.

احساس پیری: برخی از زنان یائسگی را مساوی با پیری ناتوانی و بیماری میدانستند. در مطالعه ماهادین و همکارانش (2008) نیز بیش هفتاد درصدزنان شرکت کننده یائسگی را آغاز پیری میدانستد. اولارون و همکارانش (2000)گزارش کردند که واکنش زنان نسبت به یائسگی اکثراً به صورت احساس پیری بروز عوامل تمارض و بیماری و درگیری با خود ظاهر میشود و این واکنش به شدت یا علایم جسمی و روانی یائسگی ارتباط دارد. بسیاری از زنان یائسه را با تصور عقیمشدن و پایان زنانگی برداشت کرده که این امر می تواند نقش مهمی در تجارب و احساسات آنها ایفا کند. چنانکه رایت میگوید در برخی فرهنگها ارزش و جذابیت جنسی زنان تنها برای تولید مثل است. دنوس و همکارانش (1995) نیز معتقد هستند در دوران یائسگی به دلیل عدم تولید مثل زنان از نظر جنسی نسبت به افراد در سنین باروری کم اهمیتترند. به نظر میرسد این امر بیشتر به دلیل فرهنگ جامعه باشدتا عدم علاقه و توانایی که زنان یائسه از آن برخورداند.

عدم آمادگی برای یائسگی:عدم آگاهی دو مورد ماهیت یائسگی میتواند باعث بروز علایم روانی – عاطفی در مواجهه با آن شود. از یافتههای مطالعهی حاضر مشخص گردیدکه بعضی از زنان یائسه تمایلی به آگاهی همسرشان از یائسگی نداشته و به نظر میرسد دلیل آن بیشتر ترس از به هم خوردن روابط جنسی و در نهایت از هم گسیختگی روابط و ترک همسران باشد. اگر چه عده کمی هم کاهش تمایلات جنسی را مطرح میکردند ولی از سخنان آنها چنین استنباط گردید که این مسئله جنبه کم اهمیتی را دارست دارد به دلیل که دانبال مداوا نبوده و آن را امری طبیعی تصور میکردند. در تحقیق آلدر و همکارانش (2000) زنان ترس از به همخوردن روابط را ناشی از روابط جنسی ندانسته بلکه تغییرات روانی نظیر تحریکپذیری ،افسردگی ،عدم تعادل خلق و خوی ناشی از یائسگی را عامل به هم خوردن روابط مطرح نمودهاند. در این نظریه عواملی که به عنوان زمینه یا بستر لازم مطرح هستند پیش از بروز فرایند یائسگی آغاز و واکنش زنان هنگامی بروز میکنند که با قطع قاعدگی روبرو میشوند. از بین عوامل مستعدساز میتوان به آمادگی ذهنی اشاره کرد که زمینه اطلاعاتی اولیه بیمار در زمینه فرایند یائسگی را مشخص میکند. در این مهم حمایت اجتماعی خانواده به خصوص همسر نقش بسزایی دارد. زنان با قطع قاعدگی دچار یک حالت موقت بهتزدگی شوک انکار واقعیت و اضطراب میشوند و به دنبال آن عوامل جسمی و روانی – عاطفی بروز میکند. بعضی از زنان واقعیت اجتنابناپذیربودن یائسگی را پذیرفته و در عدهای واکنش به صورت احساس پیری بروز کرده و در نهایت با نگرش منفی یائسگی را پذیرفته ولی به آرامش رضایت بخشی نمیرسند. اگر چه در بعضی از موارد ممکن است هر یک از علایم فوق وابسته به تغییرات سالمندی باشند اما اغلب زنان به این تاکید داشتند که این علایم را به دنبال وقوع یائسگی تجربه تجربه کردهاند. باقری (2001) در رابطه با تغییرات روانی – عاطفی در سالمندی گزارش کرد که این تغییرات مربوط به سالمندی نمیباشند بلکه پیامد شرایط زندگی و چگونگی سازگاری با عوامل تأثیرگذار در طی این دوران میباشند که به نظر میرسد یائسگی یکی از این عوامل است در واقع همانگونه که سیفسیلی و همکارانش (2007) عنوان کرد احتمالاً روند افزایش سن نیست که باعث ایجاد علایم میشود بلکه این احساس پیری است که میتواند شدت علایم یائسگی را تحت تأثیر قرار داده و آن را بیشتر نماید.

فوکا | Postmag سبز فایل.