بهائیت از منظر حقوق جزا – Copy- قسمت ۵

مبحث اول : مبانی جرم انگاری
در ابتدای این قسمت لازم است تعریف مبنا مشخص شود. مبنا در تعریفی عبارت است از هر نیروی الزام آور که ارزش قواعد حقوقی را تعیین می کند و هر آنچه نظام حقوقی بر آن مبتنی است و قواعد و مقررات حقوقی براساس آن وضع شده است.[۱۰۷] در فرهنگ المنجد نیز مبانی در مجموع به معنای پایه ها و بناهایی آمده است که روی هم قرار گرفته و طبقات و لایه هایی را تشکیل داده باشد.[۱۰۸] در فرهنگ فارسی عمید نیز مبانی به معنی جمع مبنی یا مبنا و به معنای محل بنا و ریشه ی چیزی و یا پایه و بنیان آمده است.[۱۰۹]
جرم انگاری هر رفتاری در جامعه­ای اسلامی باید بر اساس سیاست های جنایی اسلام باشد و جرم انگاری هر رفتار انحرافی بدون در نظر گرفتن اتخاذ سیاست های جنایی اسلام نه تنها در پیشگیری و مقابله با چنین رفتارهای انحرافی کارایی ندارد ، بلکه در بیشتر موارد امری پرهزینه و مضر به حال جامعه خواهد بود و نتیجه ای جز تورم کیفری در پی نخواهد داشت.

پایان نامه حقوق

در کشور اسلامی ایران باید جرم انگاری به نحوی صورت پذیرد که تا حد امکان از پیامدهای منفی جرم انگاری جلوگیری شود و این مستلزم در نظر گرفتن برخی معیارهای اجتماعی است که عبارتند از : ۱- وجود یک رفتار نامطلوب یا مشکل ساز قابل انتساب به افراد ۲- توانایی نظام عدالت کیفری در مقابله با این رفتارها ۳-در دسترس نبودن سازوکارهای غیرکیفری بهتر برای برخورد با چنین رفتارهای مشکل ساز و نامطلوب ۴- سنگین تر نبودن هزینه های اجتماعی رفتارهای نامطلوب از منافع آن.[۱۱۰]
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
نکته ای که توجه به آن در امر جرم انگاری بسیار ضروری است این است که لااقل بخش عمده­­ی جرایم به وسیله ی قوانین جزایی ایجاد نشده است ، بلکه قوانین جزایی صرفا آن را به رسمیت شناخته اند ، لذا می توان جرم را به طور مستقل از قوانین کیفری تعریف کرد. به عبارت دیگر می توان گفت قوانینی که رفتارهای خاصی را جرم و قابل مجازات می دانند بعد از رفتارهای مجرمانه به وجود می آیند و نه قبل از آنها و قوانین حداکثر شرط تجویز واکنش برای چنین رفتارهای مجرمانه ای به حساب می آیند.[۱۱۱]
در همین راستا می توان برای جرم بودن تشکیل،اداره و عضویت در فرقه بهائیت مبانی ای را ذکر کرد که علیرغم عدم تصریح قانونگذار در سطوح مختلف قانونگذاری برای جرم شناختن این رفتارها ، باعث تقویت جرم انگاری این رفتار انحرافی شود که می توان این مبانی را به مبانی شرعی و مبانی عرفی تقسیم کرد که در دو گفتار مجزا مورد بررسی قرار می گیرد.

گفتار اول:مبانی شرعی
با توجه به اینکه جامعه­ ایران جامعه ای مذهبی است و قوانین موضوعه از عرف و اخلاق حاکم بر جامعه که هنجارها و اخلاق های مذهبی اسلامی است ، منبعث می شود در همه­ی زمانها و همه­ی موارد در رابطه با جرم دانستن هر رفتاری ، قرآن کریم و آیات و روایات و احادیث و منابع و فتاوای معتبر فقهی در راس آن قرار می گیرد و مهمترین مبانی جرم تلقی کردن تشکیل،اداره و عضویت در فرقه بهائیت بدون شک از این منابع قابل استنتاج است که در این قسمت سعی بر این است که این مبانی مورد بررسی قرار گیرد.در طول تاریخ گروه ها و فرقه های مختلف علیه اسلام به شیوه های گوناگونی توطئه کرده اند و قرآن اصطلاحات مختلفی از قبیل کافران،مشرکین و منافقین و…برای آنها به کار برده است ، برای بررسی مبانی شرعی جرم انگاری این فرقه ابتدائاً باید مشخص شود که فرقه بهائیت در قالب کدام یک از این گروه هایی که در قرآن به کار رفته است قرار میگیرد، امروزه قریب به اتفاق فقها فرقه بهائیت را به عنوان گروه کافر معرفی کرده اند، در خصوص این فرقه از مراجع عظام سوالاتی شده است
۱-آیا بهائیت ضاله و منحرف است
۲-آیا بهائیان نجس هستند؟
۳-آیا بهائیان اجازه تبلیغ فرقه خود را در کشور از نظر شرعی دارند؟
پاسخ ها
مقام معظم رهبری حضرت ایت الله عظمی سید علی خامنه ای(دامت برکاته)
بطور کلى از هرگونه معاشرت با این فرقه ضالّه و مضلّه اجتناب کنید.‏
۱-بله کاملا منحرف هستند
۲-بله نجس هستند
۳-چون موجب انحراف و گمراهی مردم می شوند اجازه تبلیغ ندارند[۱۱۲]
حضرت آیت الله نوری همدانی
۱-بله – فرقه ای ضاله است و بسیار منحرف
۲-از سگ هم نجس تر هستند و فرقه ای من در آوردی است
۳-تبلیغ فرقه آنها حرام است ، چون گرایش به کفر دارند و سبب مرتد شدن انسان ها
می شوند[۱۱۳]
حضرت آیت الله مکارم شیرازی
۱-بله ،بهائیان کافر حساب می شوند
۲-بهائیان کافر و مرتد هستند و نجس
۳-از نظر شرعی تبلیغ این فرقه ضاله حرام است چون بهائیان نجس و کافر هستند[۱۱۴]
حضرت آیت الله وحید خراسانی
بله-نجس هستند چون کافرند
اجازه تبلیغ فرقه منحرف و ضاله خود را ندارند[۱۱۵]
و همچنین به موجب مصوبه کنفرانس اسلامی و صدور رای از طرف مجمع درباره مذهب معارض با تعالیم قرآن و سنت و تاکید براین که موسس فرقه بهائیت ،مدعی رسالت بوده و تالیفاتش را وحی منزل پنداشته ،رسالت پیامبر اکرم را انکار میکرده ،قرآن را منسوخ شده پنداشته و اعتقاد به تناسخ ارواح داشته است ،تغییر و اسقاط بسیاری از فروع فقه از جمله:تغییردادن تعداد نمازها و اوقات آنها،یعنی ۹ نماز درسه زمان صبح،ظهر و هنگام غروب ،شیوه تیمم را تغییر داده ،روزه داری را در ۹روز که به عید نوروز در۲۱ مارس هر سال منتهی می شود کافی دانسته،قبله را از کعبه به خانه خودش در عکاء در فلسطین اشغالی تغییر داده ،حرمت جهاد را اعلام کرده ،حدود را اسقاط کرده ،قائل به تساوی زن و مرد در میراث و حلیت ربا شده زمینه های وحدت اسلامی که متضمن دوری از حرکت های تفرقه انگیز بین امت اسلام و ارتداد می باشد مقرر شد:مقابله هیات های اسلامی در تمامی نقاط جهان با تمامی امکانات در برابر این فرقه گمراه که هدف آن ضربه زدن به اسلام می باشد واجب است.ادعای بهاء انکار ضروری دین است و موجب کفر اوست و لذا به اجماع مسلمین بر او احکام کفار منطبق می باشد.[۱۱۶]
آیت الله گلپایگانی نیز کسانی را که در جهت انحراف جامعه اسلامی با تبلیغات اقدام میکنند را در حکم جنگ نرم دانسته است، وآنها را کافر حربی محسوب کرده اند، در جواب سوالی که از ایشان شده است،می فرمایند:هر گونه مقابله اعتقادی ولو با اینترنت و یا ماهواره و دیگر ابزار مرسوم فعلی جنگ نرم است و بر هر مومن متمکنی (علما) مقابله با آنها و دفع شبهات آنها واجب است و در بیان احکام این گونه جنگها موارد و مصادیق مختلف است
سوال:حکم فرد یا افراد کافر یا مشرکی که به صورت سازماندهی شده و برنامه ریزی شده در جهت ایجاد انحراف اعتقادی در جامعه اسلامی و تغییر عقاید مسلمانان فعالیت می کنند چیست؟آیا در حکم محارب هستند؟
جواب:اگر مستامن یا کافر ذمی باشد با این عمل از استیمان و شرایط ذمه خارج می شود و حکم کافر حربی را پیدا می کند و به هر حال باید به مراکز قانونی اطلاع داده شود تا حکم شرع مقدس در مورد او جاری گردد [۱۱۷].
براساس نظر آیت الله گلپایگانی آنچه بهائیان را ملحق به کفار حربی می کند تبلیغات منحرفانه آنها علیه اسلام است، که سبب منتفی شدن عصمت و احترام آنها می شود و لذا کافر حربی ومهدورالدم هستند.براساس نظری دیگر عملی که باعث آزار به مسلمانان شود،کفار را از تحت ذمه و امان خاج می کند و در حکم کافر حربی غیر مستامن قرار می گیرد.[۱۱۸] و تبلیغ علیه اسلام از جمله موارد آشکار آزار مسلمانان است.
بهائیان به دو دسته تقسیم می شوند ، دسته اول کسانی که صرفاً بعضی اعتقادات دارند و اظهار و تبلیغی نمی کنند . حکومت اسلامی این دسته از افراد را از حقوق شهروندی محروم نمی کند و با ملایمت با آنها برخورد می کند دسته دوم کسانی هستند که پیرو پیام های بیت العدل به تبلیغ و اظهار عقاید انحرافی در جامعه اسلامی می پردازند و باعث گمراه ساختن عوام می شوند که منظور از مبانی جرم انگاری که در ادامه بیان می شود مبانی رفتارهای دسته دوم است،چرا که تنها این رفتارهاست که واجد جنبه مجرمانه است .
بند اول:آیات قرآن
۱- یا ایهالنبی جاهدالکفار و المنافقین واغلظ علیهم و ماوئهم جهنم و بئس المصیر[۱۱۹]
ای پیغمبر با کافران و منافقان جهاد و مبازه کن و به آنها بسیار سخت گیر (بیش از این با آن عناصر فاسد و پلید حلم ومدارا نکن)و مسکن و ماوای آنها دوزخ است که بسیار منزلگاهی بد و دردناک است.
۲- یا ایهاالذین امنوا اقتلو الذین یلونکم من الکفار و لیجدو ا فیکم غلظهً و ان الله مع المتقین.[۱۲۰]
ای اهل ایمان با کافران از هر که به شما نزدیک تر است شروع به جهاد کنید و باید کفار در شما دشمنی و نیرومندی و قوت و پایداری حس کنند و بدانید که خدا همیشه یار پرهیزگاران است.
عللی که باعث می شود ما بهائیان را به گروه کفار ملحق بدانیم علاوه بر نظر مراجع عظام که بیان شد، آیات قرآن کریم راجع به توحید و نبوت و معاد است که رهبران بهایی به صراحت این ضروریات را منکر شده اند. البته این آیات منکر رافت و عطوفت الهی نیست این آیات مربوط به کفاری است که از حدود خود تجاوز کنند،کسی که به کافر هم پیمانی ستم کند یا بیش از توان به او تکلیف کند من روز قیامت علیه او احتجاج خواهم کرد[۱۲۱].فقها بهائیان را کافر غیر ذمی[۱۲۲] محسوب می کنند که کسانی که از حدود خود تجاوز کنند و به تبلیغ عقاید انحرافی خود بپردازند مشمول این آیات قرار می گیرند.
۳-منیبین الیه و اتقوه و اقیموا الصلوه و لا تکونوا من المشرکین ،من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعاً کل حزب بما لدیهم فرحون[۱۲۳]
شما ای اهل ایمان از پیروی دین فطرت،به درگاه خدا بازآیید و خداترس باشید و نماز را به پا دارید و ار فرقه مشرکان نادان نباشید از آن فرقه هواپرست و نادان نباشید که دین فطرت خود را متفرق و پراکنده ساختند و از هوای نفس و خودپرستی فرقه فرقه شدندو گروهی به اوهام باطل و عقیده و خباثت فاسد خود دلشاد بودند. در این آیه خدا کسانی که در جهت فرقه گرایی در دین اقدام میکنند را در حد مشرکین دانسته اند.
۴-ان الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعاً لست منهم فی شیء انما امرهم الی الله ثم ینبئهم بما کانوا یفعلون[۱۲۴]
آنانکه دینشان را پراکندند و در آن فرقه فرقه شدند چشم از آنها بپوش که چنین کسان به کار تو نیاید و از دست آنها نیز غمگین نباش که مجازات کار آنها با خداست ،بعد از این به عقاب آنچه می کنند آگاهشان می گرداند.
۵-انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فساداً ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفقوا من الارض ذلک لهم خزی فی النیا و لخم فی الاخره عذاب عظیم.[۱۲۵]
کیفر آنانکه با خدا و رسول او به جنگ برخیزند و در زمین به فساد کوشند جز این نیست که آنان را به قتل رسانده یا به صلیب کشید یا دست و پاهایشان (دست راست و پای چپ)،نفی بلد یا تبعید کنند،این ذلت و خواری عذاب دنیوی آنهاست و در آخرت باز به عذابی بزرگ معذب خواهند بود. برای ارتباط این آیه و فرقه گرایی دینی ابتدا بهتر است معنای واژه افساد در زمین و کاربرد آن را در قرآن بیان کنیم ،کلمه افساد در زمین در آیات مختلفی در قرآن به کار رفته است از جمله:
واذا قیل لهم لا تفسدو فی الارض قالوا انما نحن مصلحون[۱۲۶]:
چون مومنین به آنها بگویند در زمین فساد نکنید پاسخ دهند که ما اصلاح کننده هستیم.
اقدامات فساد برانگیز عافیت طلبان مانند داستان قارون …ولا تبغ الفساد فی الارض[۱۲۷].. و در روی زمین فتنه و فساد بر میانگیز.
ولولا دفع لله الناس بعضهم ببعض لفسدت فی الارض[۱۲۸].
اگر خدا برخی از مردم در مقابل بعضی دیگر بر نمی انگیخت فساد در روی زمین را فرا می گرفت.
الا تفعلو ه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر[۱۲۹]
و شما مسلمانان اگر آنچه را که خداوند دستور داده به کار نبندید بدون شک فتنه و فسادی بزرگ روی زمین را خواهد گرفت.
ظهرالفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی النلس لیدقهم بعض الذی عملو لعلهم یرجعون[۱۳۰]
به سبب کردار خود مردم فساد و تباهی در زمین و دریا پدیدار گشت تا ما هم کیفر بعضی کردارشان را به آنها بچشانیم تا شاید باز گردند(به خود آیند).
انی اخاف ان یبدل دینکم او ان یظهر فی الارض فساد:[۱۳۱]
این آیه از زبان فرعون و در مقام متهم کردن موسی (ع)آمده است به همین اشاره میکند و اصطلاح فساد بعد از تغییر دین بکار رفته است.
از این آیات و آیات مشابه فهمیده می شود که فساد در زمین تنها بر وقوع فساد و تباهی در زمین اطلاق نمی شود بلکه بر انجام فعالیت هایی دلالت می کند که بر ضد نظام به هدف بر هم زدن نظم سیاسی یا اجتماعی آن یا ایستادگی در برابر عدالت و حق به طور گسترده از نظر کیفی و کمی صورت پذیرد،به گونه ایی که نظام حکومتی را در معرض تهدید قرار دهد یا ضرر مادی یا معنوی همگانی بر جامعه وارد کند.این معنا از عموم ((فی الارض))برداشت می شود و عموم و شمول مزبور معنایی دامنه دارتر از معنای ظرفی دارد و همه گسترهءگیتی و زمین در آن لحاظ شده است.
بنابر همین احتمال محور موضوع آیه محاربه و فساد در زمین است و ذکر محاربه با خدا و رسول به منزله ایجاد آمادگی ذهنی و روانی برای بیان بزرگی خطر فساد در زمین است .
رابطه افساد در زمین با موضوع جرم محاربه :محاربه به دو شکل تحقق می یابد:مانند مبارزه و محاربه مادی و معنوی کافران و مشرکان با اسلام و دین و پیامبر و گاه غیر مستقیم از دیدگاه عرف مانند اخلال در عدالت و سازندگی و مصالح اجتماعی جامعه که این نیز به زیان های معنوی یا مادی منتهی می شود.[۱۳۲]
۴-و قاتلوهم حتی لا تکون فتنهً و یکون الذین کله لله))[۱۳۳] و ((و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الذین لله[۱۳۴]
در این آیات خداوند مسلمانان را به جنگ فرمان داده است و جنگ را واجب کرده و پایان جنگ را پایان فتنه قرار داده است ،همانگونه که هر جا فتنه ایی باشد جنگ برای دفع آن واجب است هر جا شخص یا گروهی در صدد فتنه باشند جنگ برای دفع آنها واجب است.
برای ارتباط این آیات با فرقه بهائیت چند مطلب ذکر می کنیم،اولاً اینکه در روایات آمده است که منظور از فتنه شرک به خداوند است و در مجمع البیان نیز فتنه را در آیه ((الفتنه اشد من القتل ))[۱۳۵]به همین معنا تفسیر شده است به این مفهوم که مراد از فتنه در آیه شرک به خداوند و و رسول است یعنی شرک آنها به خدا و رسولش از ارتکاب قتل در ماه حرام عظیم تر است.[۱۳۶]
از امام باقر (ع)راجع به این آیه پرسیدند،حضرت امام (ع)فرمدند:تاویل آیه هنوز نیامده و رسول خدا (ص)به جهت نیاز خود و اصحابش به مشرکین رخصت داده اگر تاویل آیه بیاید این ترخیص از آنها پذیرفته نمی شود بلکه کشته خواهند شد تا توحید خدا برقرار شود و شرک از میان برود.[۱۳۷]فتنه در قرآن در آیات مختلف و خطاب به گروه های مختلف به کار رفته است خداوند بدعت در دین را مترادف فتنه دانسته است برحذر باش که مبادا تو را از بعضی از احکامی که خدا بر تو نازل کرده، منحرف سازند.[۱۳۸]
و همچنین شبهه در دین را با فتنه برابر دانسته است[۱۳۹] آنان که در دل ‌هایشان انحراف است، تنها آیات متشابه را پیروی می‌ کنند تا به این وسیله فتنه به پا کنند.
و راجع به تفرقه در دین می فرماید و در میان شما به سرعت فتنه ‌انگیزی ( و ایجاد تفرقه) می ‌پردازند.[۱۴۰]
فتنه را مرادف با فساد گسترده دانسته اند و چون با حرف عطف (و) آمده است مراد قرینه است بر اینکه مراد از آن نوع خاصی از فساد است که با تمامیت طاعات و عبادات برای خدا منافات دارد فسادی که مردم را به خروج از اطاعت و عبادت خداوند فرا می خواند [۱۴۱].