خرید پایان نامه : بهزیستی هیجانی
بهمن 17, 1397 Comments..0
دانلود پایان نامه

و پتانسیل‌های آن است؛ به این معنا که فرد احساس کند جامعه در حال تحول است و توانایی شکوفایی‏ از طریق شهروندان و نهادهای اجتماعی را دارد. افراد واجد سطوح مطلوب این بعد بهزیستی اجتماعی، نسبت‏ به وضعیت کنونی و آینده جامعه امیدوارترند و معتقدند جهان به مکانی بهتر برای همه افراد تبدیل خواهد شد.

درک پذیری اجتماع (انسجام اجتماعی‏): بیان‌گر فهم‏ کیفیت، ساخت و طرز کار جهان اجتماعی و شامل‏ علاقه‏مندی و اهمیت به شناخت دنیاست. افراد دارای‏ سطوح مطلوب این بعد بهزیستی، نه ‏تنها به جهانی که در آن زندگی می‏کنند اهمیت می‏دهند، بلکه احساس می‏کنند که می‏توانند حوادث پیرامون‌شان را درک کنند و مایلند معنای زندگی را بفهمند (کی‌یز، 1998).
اگر چه این ابعاد بهزیستی اجتماعی می‏توانند نشان‌گر سلامت روانی فرد باشند، اما در مقایسه با ابعاد بهزیستی‏ هیجانی و روان‌شناختی از وضوح کمتری برخوردارند. مع هذا باید توجه داشت که مقیاس‌های بهزیستی هیجانی‏ غالباً رضایت‌مندی و عواطف مثبت فرد نسبت به زندگی‏ کلی را می‏سنجند و به‌ندرت به رضایت‌مندی و عواطف‏ مثبت نسبت به جنبه‏های زندگی اجتماعی می‏پردازند. همچنین، ابعاد بهزیستی روان‌شناختی نیز برداشت‌های‏ درون‏شخصی در مورد سازگاری فرد با دیدگاهش نسبت‏ به زندگی را منعکس می‏کنند. صرفاً یکی از شش مقیاس‏ بهزیستی روان‌شناختی- روابط مثبت با دیگران- نشان‌گر توانایی فرد در ایجاد و نگهداری روابط بین شخصی‏ صمیمانه و توأم با اطمینان است (کی‌یز، 2002). نباید فراموش کرد که سازش‏یافتگی فرد با زندگی در عین حال‏ شامل جنبه‏های بهزیستی اجتماعی نیز هست. تحلیل‌های‏ عاملی انجام شده نشان می‏دهند که مقیاس‌های سلامت‏ روانی سه عامل همبسته اما متمایز را تشکیل می‏دهند: بهزیستی هیجانی، روان‌شناختی و اجتماعی (کی‌یز، 1998).
کی‌یز معتقد است پژوهش‌گران تا به حال برداشتی جامع‏ از سلامت روانی را مورد بررسی قرار نداده‏اند و صرفاً به‏ جنبه‏های گوناگون بهزیستی (که وی آن‌ها را نشانه‏های‏ سلامت روانی می‏داند) که پیش‏بینی‏کننده‏های بهزیستی‏ هیجانی، روان‌شناختی یا اجتماعی‏اند، پرداخته‏اند. اما وی دیدگاهی جامع را برمی‏گزیند به نحوی که از دید وی، بهزیستی فاعلی نشان‌گر ادراک‌ها و ارزیابی‌های‏ فرد از زندگی خود براساس حالت‌های عاطفی و کنش‏وری‏ روان‌شناختی و اجتماعی دانسته می‏شود. به خوبی مشخص‏ است که این دیدگاه با گسترش تعریف بهزیستی فاعلی، هر سه جنبه بهزیستی را تا حدی در بر گرفته است: هم‏ جنبه عاطفی (بهزیستی هیجانی) و هم جنبه‏های کارکردی‏ «بهزیستی روان‌شناختی و اجتماعی» (جوشن لو و همکاران، 1385).
نظریه‌های پیشین مربوط به بهزیستی روان‌شناختی:
در سالیان اخیر روی‌کرد آسیب شناختی به مطالعه‌ی سلامتی انسان مورد انتقاد قرار گرفته است. بر خلاف این دیدگاه که سلامتی را به عنوان نداشتن بیماری تعریف می‌کند، روی‌کردهای جدید بر “خوب بودن ” به جای “بد یا بیمار بودن” تأکید می‌کنند. از این منظر، عدم وجود نشانه‌های بیماری‌های روانی، شاخص سلامتی نیست. بلکه سازگاری، شادمانی، اعتماد به نفس و ویژگی‌های مثبتی از این دست نشان دهنده‌ی سلامت بوده و هدف اصلی فرد در زندگی، شکوفاسازی قابلیت‌های خود است. نظریه‌هایی مانند نظریه ی خودشکوفایی مازلو، کارکرد کامل (راجرز) و انسان بالغ یا بالیدگی (آلپورت) در شکل‌بندی مفهوم سلامتی روان‌شناختی، این فرض بنیادین را پذیرفته و از آن بهره جسته اند. به دنبال ظهور این نظریه‌ها و جنبش روان‌شناسی مثبت که در سلامتی روانی بر وجود ویژگی‌های مثبت و رشد توانایی‌های فردی تأکید داشتند، گروهی از روان‌شناسان به جای اصطلاح سلامتی روانی از بهزیستی روان‌شناختی استفاده کرده اند. زیرا معتقدند این واژه بیشتر ابعاد مثبت را به ذهن متبادر می‌کند. در این راستا، مدل‌هایی مانند مدل جاهودا، مدل بهزیستی ذهنی داینر و مدل 6 عاملی بهزیستی روان‌شناختی ریف تدوین شده اند که در تعریف و تبیین سلامت روانی به جای تمرکز بر بیماری و ضعف بر توانایی‌ها و داشته‌های فرد متمرکز هستند (میکائیلی، 1389).
مدل بهزیستی‏ روان‌شناختی ریف و همکارانش:
یکی از مهم ترین مدل‌هایی که بهزیستی‏ روان‌شناختی را مفهوم‏سازی و عملیاتی کرده، مدل‏ چندبعدی ریف و همکاران (1998) است. این مدل از طریق ادغام‏ نظریه‏های مختلف رشد فردی مانند نظریه خود شکوفایی مازلو و شخص کامل راجرز و عملکرد سازگارانه مانند نظریه سلامت روانی مثبت جاهودا شکل گرفته و گسترش یافته است. بهزیستی روان‌شناختی در مدل ریف و همکاران از شش مؤلفه تشکیل شده است (میکائیلی، 1388).
مؤلفه پذیرش خود به معنی داشتن نگرش مثبت‏ به خود و زندگی گذشته خویش است. اگر فرد در ارزشیابی، استعدادها، توانایی‌ها و فعالیت‌های خود در کل احساس رضایت و در رجوع به گذشته خود احساس خشنودی کند، کارکرد روانی مطلوبی خواهد داشت. همه انسان‌ها تلاش می‏کنند علی‏رغم‏ محدودیت‌هایی که در خود سراغ دارند، نگرش مثبتی‏ نسبت به خویشتن داشته باشند، این نگرش پذیرش‏ خود است. مؤلفه خودمختاری‏ به احساس استقلال، خودکفایی و آزادی از هنجارها اطلاق می‏شود. فردی‏ که بتواند براساس افکار، احساسات و باورهای‏ شخصی خود تصمیم بگیرد، دارای ویژگی‏ خودمختاری است. در حقیقت توانایی فرد برای‏ مقابله با فشارهای اجتماعی به این مؤلفه مربوط می‏شود. داشتن ارتباط مثبت با دیگران، دیگر مؤلفه این‏ مدل، به معنی داشتن رابطه با کیفیت و ارضاکننده با دیگران است. افراد با این ویژگی عمدتاً انسان‌هایی‏ مطبوع، نوع‏دوست و توانا در دوست داشتن دیگران‏ هستند و می‏کوشند رابطه‏ای گرم براساس اعتماد متقابل با سایرین ایجاد کنند. مؤلفه هدف‌مندی در زندگی به مفهوم دارا بودن‏ اهداف درازمدت و کوتاه‏مدت در زندگی و معنی‏دار شمردن آن است. این حس به فرد امکان می‏دهد تا نسبت به فعالیت‌ها و رویدادهای زندگی علاقه نشان‏ دهد و به شکل موثر با آن‌ها درگیر شود. یافتن معنی‏ برای تلاش‌ها و چالش‌های زندگی در قالب این مؤلفه‏ قرار می‏گیرد (ریف و همکاران، 1998).
تسلط بر محیط، مؤلفه دیگر این مدل به معنی‏ توانایی فرد برای مدیریت زندگی و مقتضیات آن‏ است. بر این اساس فردی که احساس تسلط بر محیط داشته باشد، می‏تواند ابعاد مختلف محیط و شرایط آن را تا حد امکان دست‌کاری کند، تغییر دهد و بهبود بخشد. مؤلفه رشد شخصی به گشودگی نسبت به‏ تجربیات جدید و داشتن رشد شخصی پیوسته و مستمر باز می‏گردد. این ویژگی به فرد امکان می‏دهد تا همواره در صدد بهبود زندگی شخصی خویش از طریق یادگیری و تجربه باشد (میکائیلی، 1388).

بهزیستی و سلامت
سازمان سلامت جهانی (2001 و 2002)، سلامت‏ را به عنوان «حالتی از بهزیستی کامل جسمی، ذهنی و اجتماعی، و نه صرفاً غیاب بیماری» تعریف می‏کند. این‏ سازمان سلامت روانی را نیز به عنوان: «. . . حالتی از بهزیستی که در آن فرد توانایی‌های خود را می‏شناسد، می‏تواند با فشارهای روانی بهنجار زندگی کنار آید، به‏ نحو پرثمر و مولدی کار کند، و برای اجتماع خویش مفید باشد» تعریف می‏کند (سازمان بهداشت جهانی، 2002).
به‏رغم تأکید تعریف فوق بر مسائل مثبت، غالباً متخصصان سلامت به قدری بر مشکلات افراد دچار بیماری متمرکزند که نیازهای افراد سالم را فراموش‏ می‏کنند. به بیان دیگر، مراکز سلامت، بیشتر درگیر مهار و درمان بیماری‌های روانی‏اند. در واقع‏ آن‌چه از سلامت روانی در اذهان جاافتاده یک مفهوم‏ روان‌پزشکی است، که فرد را از لحاظ روان‌شناختی، بیمار یا سالم می‏پندارد. چنین موضعی بر مبنای این مفروضه‏ آزمون نشده قرار دارد که بیماری و سلامت روانی دو قطب پایانی یک پیوستار واحد را تشکیل می‏دهند (جوشن لو و همکاران، 1385).
کی‌یز (2005) غلبه این روی‏آورد را به سه علت نسبت‏ می‏دهد: اول این که به هنگام تأسیس مؤسسه ملی‏ سلامت روانی در آمریکا (و سایر کشورها)، حوزه‏ آسیب‏شناسی روانی، در مقایسه با مفهوم‏سازی‌های مثبت‏ سلامت روانی در ادبیات روان‌شناختی، از زاویه تجربی‏ رشدیافته‏تر بود. دوم، شواهد متعددی حکایت از این‏ داشتند که افراد فاقد بیماری روانی (مانند افسردگی)، در مقایسه با مبتلایان، دارای کنش‏وری و باروری بهتری‏ بودند. سومین دلیل، وجود شواهد قانع‏کننده حاکی از اهمیت مسأله بیماری‌های روانی در حوزه سلامت عمومی‏ است؛ میزان شیوع بیماری‌های روانی، احتمال عود آن‌ها در طول زندگی، هزینه‏ های سنگین درمان و پیامدهای‏ وخیم حاصل از آن‌ها به اندازه‏ای جدی هستند که باعث‏ شده‏اند توجه برنامه‏ریزان و متخصصان کاملاً معطوف به‏ بیماری‌های روانی شود و سلامت روانی عملاً توجه در خور و کافی را دریافت نکند (کی‌یز، 2005).
اما نکته حائز اهمیت این است که با وجود وخامت‏ مسأله بیماری‌های روانی این واقعیت را که عده‏ کثیری از افراد سالانه از ابتلا به اختلال روانی در امان‏ هستند تحت‏الشعاع قرار داده است؛ در حالی که نباید این واقعیت را نادیده گرفت که حدود نیمی از جمعیت بزرگ‌سال در طول زندگی خود دچار بیماری‌های روانی وخیم نمی‏شوند و حدود 90% سالانه از خطر افسردگی حاد در امان هستند (کی‌یز، 2002). دوم‏ این که اگرچه تکیه بیش از حد بر الگوی بیماری منجر به پیشرفت‌هایی در شیوه‏های دارودرمانگری و روان‏درمانگری‏ شده است، اما اکثر این درمان‌ها کم‏دوام و دارای اثربخشی‏ محدودی هستند و افراد، خانواده‏ها و جوامع هم‌چنان در معرض آسیب‌های ناشی از بیماری‌های روانی قرار دارند. این سخن بدین معناست که تخصیص سرمایه‏های‏ هنگفت به بررسی علت‏شناسی و درمان اختلال‌های‏ روانی، شیوع بیماری‌ها را کاهش نداده و منجر به تسکین‏ درد و رنج بشر نشده است (کی‌یز، 2002).
در نهایت‏ این‌که، میزان سلامت و باروری زندگی افرادی که مبتلا به بیماری‌های روانی نیستند، مشابه نیست و الزاماً زندگی‏ بارورتر و سالم‌تری در مقایسه با بیماران روانی ندارند. برای مثال، در بین کسانی که دچار بیماری‌های روانی‏ نیستند، آن گروهی که از سطوح بهزیستی بالایی‏ برخوردارند نسبت به گروهی که از سطوح بهزیستی‏ پایین‌تری برخوردارند، کمتر دچار بیماری‌های قلبی- عروقی‏ می‏شوند (کی‌یز، 2002). چنین یافته‏هایی بر لزوم گسترش‏ پژوهش‌ها و ضرورت در نظر گرفتن سلامت روانی، در کنار بیماری‌های روانی، به عنوان یک متغیر پیش‏بینی‏کننده‏ قدرتمند صحه می‏گذارند.
به‏طور خلاصه، به‏رغم اهمیت مسأله بیماری‌های‏ روانی، براساس دلایل سه‏گانه فوق زمان آن رسیده که‏ نگرش حاکم بر سیاست‏گذاری و سرمایه‏گذاری در حوزه‏ سلامت روانی تغییر کند و دیدگاه‌های مثبت‏تری بر اذهان مردم و متخصصان حاکم شوند. خوشبختانه‏ ادبیات روان‌شناختی از توجه به جنبه‏های مثبت سلامت‏ روانی غافل نمانده است. از مدت‌ها پیش این علم‏ علاقه‏مند به کشف عواملی بوده است که کنش‏وری‏ مثبت روان‌شناختی را به ارمغان می‏آورد (ریف و سینگر، 2002). روان‌شناسان بزرگی مانند جیمز، راجرز، مزلو، فروم، فرانکل‏و یونگ‏ برداشت‌های مثبتی از شخصیت‏ سالم و کنش‏وری مثبت به دست داده ‏اند. در بطن جنبش‏ نوین روان‌شناسی مثبت‏نگر نیز پژوهش‌گران برجسته‏ای‏ چون سلیگمن و چیکسنت (2000)، ریف‏ و سینگر (1998)و کی‌یز (2002)بر لزوم در نظرگرفتن‏ جنبه‏های مثبت بشر و مفهوم بهزیستی در تعریف‏ سلامت روانی تأکید کرده‏اند. در کشور ما نیز لزوم انجام‏ تحقیقات بیشتری با توجه به جنبه‏های مثبت سلامت‏ روانی احساس می‏شود. (جوشن لو و همکاران، 1385).
بهزیستی شخصی دارای هفت قلمرو مهم است که عبارتند از: استانداردهای زندگی، سلامت، موفقیت در زندگی، ایمنی، نسبت خویشی، تعاملات اجتماعی و آینده ایمن. این قلمروهای با ارزش در فهم روانی و فیزیکی از افراد و شناسایی اجزای بهزیستی شخصی عمومی مشارکت دارند. بهزیستی روانی بیان‌گر این است که افراد چه احساسی از خودشان دارند و شامل پاسخ‌های هیجانی افراد، رضایت مندی از زندگی و قضاوت درباره کیفیت زندگی می‌شود. بهزیستی روانی ساختار مهمی است که در سطح پایین منجر به افسردگی و انزوای اجتماعی و باعث فقدان احساس رضایت و اعتماد به نفس و احساس نبود اراده یا هدف در زندگی شده و به کاهش سلامت روانی و جسمانی منجر می‌شود (آقایوسفی و شریف، 1389).
2-2-2- عملکرد شغلی
تعریف عملکرد شغلی
عملکرد شغلی به عنوان ارزش سازمانی رفتارهای شغلی کارمند در زمان‌ها و موقعیت‌های شغلی مختلف تعریف می شود. منظور از ارزش سازمانی، برآوردی است که سازمان از فعالیت‌ها و خدمات کارکنان خود دارد؛ نظیر انجام وظیفه شغلی یا داشتن رابطه کاری مناسب با دیگر کارمندان (برمن، 2003). نکته مهم در این تعریف این است که عملکرد شغلی به عنوان خاصیت یا ویژگی رفتاری معین تعریف شده، به ویژه این که عملکرد شغلی به عنوان خصوصیتی یک پارچه از رفتارهای جداگانه و مجزا که در گستره‌ای از زمان رخ می دهد در نظر گرفته شده است. نکته دوم در این تعریف این است که ویژگی رفتاری عملکرد شغلی، به ارزش مورد انتظار سازمان برمی‌گردد. با این تعریف، می توان عملکرد شغلی را به عنوان متغیری که بین مجموعه‌ای از رفتارها که توسط افراد متفاوتی انجام می شود و رفتارهایی که به وسیله افرادی مشابه در زمان‌ها متفاوت انجام می پذیرد به شمار آورد (برمن، 2003).
اسپکتور بیان می کند که مردم زمانی می توانند در مشاغل خود به خوبی عمل کنند که از توانایی و انگیزش لازم برای داشتن عملکرد مناسب بهره‌مند باشند. در واقع وی معتقد است که توانایی و انگیزش، حالت و نیرویی درونی است که فرد را به رفتارهای خاصی وا می دارد. انگیزش باعث می شود که فرد، رفتاری را به صورت جهت دار، با تلاش و جدیت و تداوم در طول دوره زمانی خاص انجام دهد (اسپکتور، 2008).
در مورد عملکرد، دیدگاه‌های مختلفی ارائه شده است. عملکرد شغلی در واقع به مجموع رفتارهایی که در ارتباط با شغل، افراد از خودشان بروز می دهند یا به عبارتی میزان محصول و بازدهی است که به موجب اشتغال فرد در شغلش (اعم از خدماتی، آموزش و تولیدی) حاصل می شود (رشیدپور، 2000).
عملکرد شغلی همان بازده افراد طبق وظایف قانونی و مقرر می باشد و عبارت است از پیامد فعالیت‌های نیروی انسانی در خصوص انجام وظایفی که به او واگذار می شود و میزان تلاش و حدود موفقیت کارمند در اجرای وظایف شغلی و تکالیف رفتاری مورد انتظار را بیان می کند (بابو و همکاران، 1997). همچنین منظور از عملکرد شغلی نحوه و میزان انجام وظایف و مسئولیت‌های محوله توسط کارشناس می باشد (الوانی و معمارزاده، 1995).
عوامل مؤثر در عملکرد شغلی
توانایی و انگیزش: مارچانت (2000)، دو عامل توانایی و انگیزش را در عملکرد شغلی مؤثر می داند وی بیان می کند که جهت توان‌مند کردن افراد می بایستی آن‌ها را آموزش داد و برای برانگیختن آن‌ها باید از عوامل انگیزشی استفاده کرد، در واقع دو عامل انگیزشی و آموزشی در عملکرد شغلی افراد از دید وی نقش تعیین‌کننده دارند (رضوان‌فر و رضایی، 1386).
انسان‌ها انگیزه‌های جسمانی، روانی و اجتماعی گوناگونی دارد که میزان فعالیت آن‌ها را کنترل می کند و در حد امکان ارضای این انگیزه ها، از کار و فعالیت خود احساس خشنودی می کنند. صرف نظر از غذا و مسکن، انسان‌ها به دنبال انگیزه هایی از قبیل احساس موفقیت، احساس مسئولیت، جلب احترام و محبت متقابل با دیگران و تلاش برای خود شکوفایی هستند. به نظر هرزبرگ احساس رضایت مندی از نوع کار و حرفه و این که شخص خود را در حال پیشرفت بداند و احساس خود شکوفایی مهم ترین عامل علاقه‌مندی به شغل است و میزان درآمد و محیط روانی کار از این لحاظ در درجه دوم اهمیت قرار دارد (حجازی و اروانی، 1381).
یکی از مسائلی که پیوسته که نظر دانشمندان را به خود جلب کرده است انطباق محیط و الگوهای محیطی با ویژگی‌های شخصیتی افراد است که خرسندی و ارضاء نیاز درونی فرد را به همراه دارد و زمینه‌های پیشرفت در فعالیت‌های شغلی و اجتماعی فرد را نیز فراهم می نماید. هالند (1973) نظریه خود را در زمینه شغل و شخصیت چنین بیان می دارد که اگر ما الگوی

 

مطلب مشابه :  رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه در مورد کارکردهای اجرایی-دانلود کامل

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

پاسخی بگذارید

فوکا | Postmag سبز فایل.