رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه در مورد کارکردهای اجرایی-دانلود کامل

هدایت نمودن خود آگاهی، خود تشخیصی و سایر سطوح کارکردهای اجرایی استفاده می شود و به عنوان پایه ایی برای منبع نهایی هدایت ارادی رفتار به کار می رود.
5-5-5-2. ماورای خود یکپارچگی
هدایت فرایندهای درگیر کننده ذهن که فرد را قادر به تشخیص و تجربه حالت غایی و نهایی ماورای خود یکپارچگی هوشیاری می گرداند. در اکثر روایت های روحانی و معنوی این حالت بالاترین حد پیشرفت هوشیاری بشر است، و از این رو از مشخصه های نابهنجاری که در تشخیص های بالبنی، به عنوان حالت های تجزیه شخصیتی یا هویتی معرفی می شوند، بسیار متفاوت است. در تشخیص های بالینی، اختلال در کارکردهای اجرایی با نقص در کورتکس پیش پیشانی و لوپ پیشانی آشکار شده و موجب اختلال روانی عصبی آشکار می شود.
6-2. کارکردهای اجرایی وتنظیم هیجانات:
دیدگاه های معاصر تأکید دارند که هیجانات نقش خیلی مهمی را در آماده سازی زمینه برای پاسخ های رفتاری لازم، تصمیم گیری و بهبود روابط بین فردی بازی می کنند. هنگامی که افراد در شرایطی قرار می گیرند که باید برای دستیابی به اهداف شان تلاش کنند، هیجانات برانگیخته می شود. به هر حال هیجانات به همان اندازه که مفید هستند می توانند مضر هم باشند. بعد آسیب رسان هیجانات هنگامی است که در زمان نامطلوب و شدت نامطلوب رخ دهند(کامیل سیرز و بارلو،2007).
هیجانات تحت تاثیر ضروریات قرار می گیرند، به این معنی که هنگامی که یک مسئله یا پیش آمد غیر منتظره اتفاق می افتد، هیجانات به طور ناخودآگاه برانگیخته می شوند و تغییرات بخش سمپاتیک دستگاه عصبی خودمختار فرد را برای اقدام ضروری آماده می کند. مطمئناًً افراد برای موفقیت در فعالیت هایشان نیازمند تنظیم هیجانات خود هستند، تنظیم هیجانی بسیار ساده به نظر می رسد، اما عدم تنظیم هیجانات و کنترل آنها فرد را در اتخاذ تصمیمات مشخص و ثابت دچار مشکل می کند. فرایند تنظیم هیجانات ممکن است برای بهتر یا بدتر کردن اوضاع با توجه به محیط استفاده شوند، منظور این است که استراتژی های تنظیم کننده ممکن است فرد را به اهدافش برسانند یا اینکه او را از اهدافش دور کنند(گراس،2009).
اضطراب یک حالت هیجانی نامطلوبی است که با پریشانی، وحشت، هراس و تشویش همراه است. سطح معینی از اضطراب در همه ی جوامع به عنوان یک پاسخ سازگار و مناسب تلقی می گردد و برای رویارویی با خطر، برنامه ریزی و هوشیاری…ضروری است. اما فقدان اضطراب یا اضطراب زیاد ما را با مشکلات و خطرات قابل توجهی مواجه می سازد و در واقع اضطراب در سطح متوسط می تواند مفید و سازنده نیز باشد و آدمی را قادر به انجام امور می نماید. اما اگر از این سطح فراتر رفت، استعداد را تخریب می کند و باعث عدم تمرکز و اختلال حافظه می گردد(داوودیان،1387).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بنابراین اضطراب هم به عنوان یک حالت هیجانی نیازمند تنظیم است. افراد امکان دارد هیجان های مثبت و منفی خود را ازطریق افزایش و کاهش آنهاتنظیم کنند. اگرچه نمونه های بارز تنظیم هیجان آگاهانه است، بیشتر فعالیت های تنظیم هیجان ابتدا عمدی است، اما بعد از مدتی بدون هشیاری اتفاق می افتد، می توان این فعالیت را به عنوان یک پیوستار تصور کرد که در یک سوی آن تنظیم هیجان به صورت اگاهانه، با تلاش و کنترل شده صورت می گیرد و در سوی دیگر آن این فعالیت به صورت ناآگاهانه، بی تلاش و خودکار صورت می گیرد(گراس، 2009).تنظیم هیجان به روش های مختلفی می تواند صورت بگیرد، اما یکی از آشکارترین این روش ها تنظیم عمدی هیجان از طریق پردازش شناختی هوشیار است، در این جا تمرکز روی جنبه هایی از تنظیم هیجان است که به طور مستقیم با فرایندهای کارکردهای اجرایی در ارتباط است(برگ،2004).
برای درک رابطه کارکردهای اجرایی و تنظیم هیجانات یک تحلیل از کارکردهای اجرایی توسط مار ارائه شده است که هم جنبه های داغ و هم جنبه های خنک را مد نظر قرار داده است. این تحلیل شامل سه سطح محاسبه ایی،الگوریتمی و اجرایی می باشد(مار،1982،به نقل از گراس،2009).
در سطح محاسبه ایی کارکردهای اجرایی به صورت سلسه مراتبی در نظر گرفته شده است. در این سطح عملکرد کارکردهای اجرایی بیشتر معطوف به حل مسائل است. توضیح بیشتر اینکه در این سطح فرد برای حل مسئله چارچوبی فراهم می کند، و ساختار سلسله مراتبی را درک می کند و راهی در نظر می گیرد که برای حل مسئله به درد او می خورد، و بیشتر از مؤلفه ها و فرایندهای شناختی خنک استفاده می کند مانند حافظه کاری استفاده می کنند. این ساختار سلسله مراتبی کارکردهای اجرایی در موقعیت هایی که شامل تنظیم هیجانات هم هستند استفاده می شود.در سطح محاسبه ایی فرد ممکن است به عنوان هدف اولیه یا ثانویه خودتنظیم هیجان داشته باشد.تنظیم هیجان ممکن است شامل افزایش یا کاهش شدت یک هیجان، حفظ یک هیجان یا تغییر کیفی در عکس العمل هیجانی باشد.در بیشتر موارد فرد باید اهداف چندگانه را به طور همزمان در نظر بگیرد(شالیس،1998، به نقل از گراس 2009).
کارکردهای اجرایی شامل مواردی است که در آن فرد اهدافی را به صورت آگاهانه در نظر می گیرد و عمداًً تلاش می کند آنها را به دست آورد.کارکردهای اجرایی در این سطح باید به عنوان یک عملکرد طبقه بندی شده ادراک شود. فرد به طور اجتناب ناپذیری نیاز به دنبال کردن زیر مجموعه های یک هدف برای برآورده کردن یک هدف آشکار دارد. تنظیم هیجانات خود زیر مجموعه ی هدفی است که در خدمت هدف دیگری قرار دارد. یعنی فرد تلاش می کند هیجانات خود را برای ایجاد شرایط بهتر برای برآورده کردن اهداف دیگر که مورد توجه هستند تنظیم افزاینده یا کاهنده کند(گراس،2009).
در سطح الگوریتمی کارکردهای اجرایی بیشتر شامل فرایندهای فراشناختی، توجه انتخابی، حافظه کاری، کنترل بازداری و استفاده از قانون است.بر طبق سطوح مختلف مدل هوشیاری،کارکردهای اجرایی در این سطح تا حد زیادی با توانایی فرموله کردن، نگهداری حافظه کاری و عمل کردن بر مبنای سیستم های قوانین در سطوح مختلف پیچیدگی مربوط است. استفاده از قوانین به فرد اجازه می دهد از طریق فازهای عملی ای که در سطح محاسبه ایی شناخته شده است، پیشرفت کند. سیستم قوانین در حافظه فعال به عنوان محتوای فعال نگه داشته می شودو موقعیتی که هیجان را به وجود آورده مجدداً پردازش می شود. فرد ممکن است میزان عکس العمل هیجانی خودرا با رسیدن به جنبه های برانگیزاننده بیشتر افزایش دهد یا آن را با توجه به جنبه های کمتر برانگیزاننده کاهش دهد(گراس،2009).
سطح اجرایی به اینکه چطور فرایندهای روان شناختی در مغز شناخته می شود توجه دارد. لوریا (1972) معتقد است که کارکردهای اجرایی به کورتکس پیشانی (pfc) وابسته است؛ اگرچه آشکار است که سایر نواحی مغز در هم در این مسئله درگیر هستند، اما نقش این ناحیه پر رنگ تر است. بانگ و زلازو(2006) شواهدی را خلاصه کردند که نشان می دهد (pfc) نقش کلیدی در استفاده از قوانین دارد. نواحی مختلف (pfc) شامل ارائه ی قوانین در سطوح مختلف پیچیدگی می شوند(قشر پیشین حدقه ایی (OFC) و ناحیه ی برودمن (CBA) ).برای ایجاد قوانین شرطی قشر قدامی- جانبی کورتکس پیشانی (VLPFC) و قشر خلفی – جانبی کورتکس پیشانی (DLPFC) درگیر هستند. بر خلاف OFC ،هم VLPFC و هم DLPFC به طور مستمر در بازیابی ، نگهداری و استفاده مجموعه های پیچیده قوانین شرکت دارند. برای توجه به تنظیم تکالیف، کورتکس فرانتویولار یا قشر رسترولترال کورتکس پیشانی (RLPFC) درگیر هستند.
OFCدر استفاده از قانون می تواند در برعکس کردن اشیاء ، هنگامی که فرد یاد می گیرد بین دو شی تمایز قایل شود و سپس این تمایز برعکس شود (شی بدون پاداش قبلی مورد پاداش قرار گیرد و برعکس)دیده می شود(گراس 2009).
یک برداشت مهم از مفهوم کارکردهای اجرایی این است که از طریق یک تعامل فعال بین فرایندهای از پایین به بالا ایجاد می شود. در نتیجه کارکردهای اجرایی برای اتفاق افتادن نیاز به زمان دارند. اطلاعات ابتدا باید در سطوح پایین هوشیاری و قسمت های خاص PFC قبل از اینکه بتواند به جلو رانده شود و در سطوح بالاتر هوشیاری و سایر بخش ها ی PFC مورد پردازش قرار گیرند؛ پردازش می شوند. علاوه بر این اطلاعات مربوط به محرک مجدداً به وسیله شبکه ی یکسانی که پردازش اولیه را صورت داده است، پردازش می شود. البته این پردازش مجدد در سطوح بالاتر هوشیاری اتفاق می افتد(گراس،2009).
علاوه بر نواحی طبقه بندی شده PFC، تنظیم هیجان شامل تعدادی از سایر ساختارهای خنثی است، که امکان دارد با PFC ارتباط برقرار کند. در توضیح سطح اجرایی تنظیم هیجان، ابتدا باید به جاری شدن اطلاعات، که شامل ایجاد عکس العمل های هیجانی و آغاز تلاش در تنظیم هیجان است پرداخته شود.اطلاعات ادراکی در مورد محرک از طریق تالاموس(مسیر زیر قشری و مستقیم )پردازش شده و به سمت بادامه که ایجاد کننده تمایل انگیزشی اولیه برای نزدیک شدن یا اجتناب از محرک است؛ رانده می شود(لدوکس،1996؛ به نقل از گراس 2009).این پاسخ بادامه منجر به پاسخ های هیجانی گوناگونی می شود، ولی به عنوان ورودی )OFC قسمتی که ارتباط قوی با سایر قسمت های سیستم لیمبیک دارد، و به طور علمی برای ادغام اطلاعات مؤثر و غیر مؤثر برای تنظیم پاسخ های هیجانی موثر است)عمل می کند. زمانی که فعال شدن OFC برای آماده کردن پاسخ به محرک کافی نباشد، کورتکس قدامی سینگولیت(ACC) فعال می شود، که به اهمیت انگیزشی محرک پاسخ می دهد. ACC پردازش دوباره اطلاعات را از طریق VLPFC و سپس DLPFC همراه با RLPFC که نقش اصلی در توجه به تنظیم تکلیف دارد؛ انجام می دهد. آخرینPFC که نقش مهمی را در تنظیم هیجان بازی می کند قشر پشتی – میانی کورتکس پیشانی( DMPFC) است. در تحلیل هیجان مشخص شد که DMPFC هنگامی که افراد یک پاسخ هیجانی را در نبود یک محرک ایجاد می کنند، یا اینکه پاسخ افراد را مشاهده، یا حتی آن پاسخ را پیش بینی می کنند؛ فعال می شود. این ناحیه نقش مهمی در درک موقعیت های اجتماعی ایفا می کند.
به علاوه این ناحیه امکان دارد ناحیه ی ادغام چند جانبه و همچنین شامل جنبه های پیچیده تری از تنظیم هیجان (گناه ، خجالت و اضطراب) باشد.
بنابراین تنظیم هیجان با فعال شدن هر یک از نواحی (ACC,OFC, VLPFC, DMPFC, RLPFC, DLPFC, ) در ارتباط است.
7-2. کارکردهای اجرایی و یادگیری:
کارکردهای اجرایی چه تأثیری در یادگیری دارند؟
در مدرسه ، خانه یا در محل کار، کارکردهای اجرایی تحت عنوان رفتار خود نظم دهی نامیده می شود.معمولا خصوصیت کارکردهای اجرایی در توانایی های زیر نمایان می شود:
تهیه ی برنامه
توجه به زمان
توجه به بیش از یک مؤلفه در زمان
استفاده معنی دار از دانش گذشته در مکالمات

فعالیت گروهی پویا
ارزیابی عقاید
بازتاب عقاید کار
تغییر عقیده و تصحیح عقاید در حین خواندن ، نوشتن و تفکر
پایان دادن به کار
کمک خواستن
تأمل کردن تا زمانی که برای صحبت خواند ه شویم.
جستجوی اطلاعات بیشتر، وقتی به آنها احتیاج داریم.
این مهارت ها به ما اجازه می دهندتا کارهای خود را به موقع به پایان برسانیم؛ در زمان نیاز کمک بخواهیم؛ برای صحبت کردن صبر کنیم تا زمانی که خوانده شویم و در جسجوی اطلاعات باشیم. مشکل در کارکردهای اجرایی وقتی آشکار می شود که فرد:
برای برنامه ریزی یک پروژه مشکل داشته باشد.
برای درک میزان زمانی که یک پروژه زمان می برد تا کامل شود دچار مشکل شود.
در تلاش برای داستان گویی( به طور کلامی یا نوشتاری) ، سازماندهی و طبقه بندی جزیئات رفتار ارتباطی خود مشکل داشته باشد.
درآغاز نمودن فعالیت یا تکالیف و یا ایجاد عقاید مستقل به مشکل بر خورد کند.
در نگهداری اطلاعات در حال انجام کاری که به آن اطلاعات نیاز دارد مشکل پیدا کند( مرکز ملی ناتوانی یادگیری، 2008).
8-2. تاریخچه و پیشینه نظری مفهوم خود تنظیمی :
در تاریخ روان شناسی می توانیم شاهد نظریه ها و تحقیقات گوناگونی در ارتباط با مفهوم خود تنظیمی باشیم. ارسطو معتقد بود انسان با تفکر قادر است به موفقیت بیشتری در فعالیت ها دست یابد(رس،1965-1877؛ به نقل از هاگوی، 2009).
ویلیام جیمز (1890) با قرار دادن مفهوم اراده در کانون نظریه خود، زمینه را برای رشد نظریه خود تنظیمی آماده ساخت. جیمز با بیان مثال برخاستن از تخت خواب گرم در یک روز سرد زمستانی به واسطه ی نیروی اراده نشان داد که نیروی اراده فرد را قادر به انجام تکالیف و دستیابی به موفقیت های هر چه بیشتر در زندگی می سازد.
به موازات رشد رشته های روان شناسی، مفهوم نیروی اراده به بخش مهمی از نظریه های روان شناسی مبدل گردید و زمینه را برای توجه به مفهوم خود تنظیمی مهیا ساخت(به نقل از هاگوی، 2009).نظریه شناختی با تأکید بر آگاهی از افکار و جریان یادگیری بخش مهم دیگری را در نظریه خود تنظیمی تشکیل می دهد.
راتر در مکتب نظریه شناختی، نظریه یادگیری اجتماعی را مطرح نمود او با بیان مفهوم کانون کنترل ، یعنی توانایی افراد در بروز رفتار بر اساس خواست فردی، یکی از پیشگامان ایده ی خودتنظیمی به حساب می آمد.بندورا (1997) به نقل از کلیری (2009) در نظریه شناختی اجتماعی خود به طور مستقیم از مفاهیم خودکارآمدی و خودتنظیمی صحبت به میان آورد.یکی از مفاهیم اصلی نظریه بندورا، توانایی افراد در پردازش فعالانه اطلاعات و هدایت رفتار بر اساس آن تحت عنوان خود تنظیمی است. نظریه یادگیری اجتماعی- شناختی زمینه ایی را برای رشد ایده ی خودپنداره که بعدها به خود تنظیمی مبدل شد، فراهم ساخت. خودپنداره به چگونگی برانگیختگی، سازماندهی و تنظیم افکار و رفتارها در فرد می پردازد.خودپنداره متشکل از مؤلفه های گوناگون از جمله عزت نفس،خودادراکی و خودکارآمدی است، در آن زمان خود تنظیمی به عنوان یکی از ویژگی های کنترل کننده و یا تغییر دهنده ی رفتار فرد مورد توجه قرار گرفت( گراوز، 2003).
جان فلاول(1971) به عوان اولین کسی که به پژوهش در خصوص فرایندهای خود تنظیمی پرداخت، شناخته شده است.تعبیر او از خود تنظیمی یعنی فراحافظه به شناسایی مهارت های شناختی و مطلوب ترین شکل کاربرد این مهارت ها اطلاق می شود(به نقل از هاگوی، 2009).فلاول و ویلیام بر اهمیت به کار گیری فنون گوناگون به منظور بهبود رفتار و حافظه اذعان نمودند، در حالی که ایده ی خود تنظیمی و مفاهیم مرتبط با آن در طی سال ها تحقیقات گوناگون ، به ویژه در سه دهه ی اخیر قابل مشاهده است، هنوز ابهام ها و سؤال های بدون پاسخ زیادی در این باره وجود دارد(میشل، 2004؛ به نقل از هاگوی ،2009)
9-2. تعریف یادگیری خودتنظیمی
تعریف های نظری مختلفی از خودتنظیمی ارائه شده که به برخی از آنها می پردازیم:
زیمرمن(1994، به نقل از فرهمینی فراهانی و همکاران، 1387) یادگیری خود تنظیمی را نوعی از یادگیری که در آن افراد تلاش های خود را برای فراگیری دانش و مهارت بدون تکیه به معلم و دیگران، شخصاً شروع کرده و جهت می بخشند تعریف می کند. به عبارت دیگر در این یادگیری افراد مهارت هایی برای طراحی و کنترل و هدایت یادگیری خود دارند و تمایل دارند یاد بگیرند و قادرند کل فرایند یادگیری را ارزیابی کنند.
یادگیری خودنظم دهی (خودتنظیمی) عبارت است از خودزایی و خود وارسی افکار، احساسات و رفتارها به منظور رسیدن به هدف که این اهداف می توانند تحصیلی باشند، مانند؛ تصحیح و بهبود میزان درک و فهم هنگام خواندن، سازمان یافته تر کردن نوشته ها، چگونگی انجام عمل ضرب و پرسیدن سؤالات مرتبط (بیابان گرد، 1384).
خودتنظیمی در واقع فرآیندی است که فرد می تواند به طور خود پیرو و مستقل زندگی خود را در جهت اهداف خودتنظیم کند و در این راه توانایی به تأخیر انداختن و ارضای آنی وفوری نیازهای خود را داراست (اورتت، 2005).
می توان گفت توانایی خود تنظیمی به فرد امکان می دهد تا بر رفتارهایش کنترل و نظارت داشته باشد. یعنی رفتارهایش را ارزیابی کند، آنها را با معیارهای خودش بسنجد و در مورد شخص خود تقویت و تنبیه اعمال کند. به بیان دیگر، یادگیرندگان خود تنظیم کسانی هستند که به گونه مؤثر قادرند یادگیری خود

پاسخی بگذارید