علمی

روانشناسی در مورد اندازه گیری کیفیت زندگی

علاوه بر این مقیاسای چندزبانه کیفیت زندگی که بر گیجی نظری پیش روی این سازه های جور واجور در مقیاسای واحد اضافه کرده،این وضعیت رو سخت تر کرده(سالک،۱۹۹۸).

از بررسی متون اینجور برداشت می شه که فعلا معیارهایی طلایی که بشه براساس اون کیفیت زندگی رو آزمایش کرد،وجود نداره.محققان تلاش کردن که با روشای جور واجور بر اساس نقطه نظرات فلسفی یا ایدئولوژیکی خاص که نشون دهنده تفسیرهای شخصی یا علمی اوناس،به اینجور هدفی برسن که توافق همگانی کمی در مورد اونا هست(هولمز،۲۰۰۵).

توافق

کانتریل(۱۹۶۳)اینجور مطرح می کنه که معیارهایی ذهنیه که در آزمایش کیفیت زندگی مشکل بوجود میاره.چون به جای تلاش واسه قضاوت درباره کیفیت زندگی افراد براساس معیارهای خود ،باید چیزی که رو که واسه اونا مهمه تعیین کرد.ذالکی و رورک،لویس و اشنایدر[۴](۱۹۷۲)هم فکر می کنند که هر چند عامل های اساسی کیفیت زندگی واسه همه مشترکه اما تاکیدی که افراد روی اونا دارن(وزنی که به اونا میدن)، به دلیل سبک و سنگین کردنی ،که بین اونا انجام میدن،فرق داره.

۲-۴-۴-ابعاد کیفیت زندگی

جمع آوری داده ها از دامنه خیلی از فرهنگا این سوال رو مطرح ساخته که در فرهنگای جور واجور ،چیزی جهان عمومیت درباره جنبه های جور واجور زندگی هست که برکیفیت زندگی کلی اثر داشته باشه ؟با اینکه خود اصطلاح «کیفیت زندگی»به همه زبانا خوب ترجمه نشده ،اما تحلیلا در دامنه خیلی از فرهنگها نشون میده که جنبه های جهان شمولی از این معنی هست که ممکنه به بقیه بخش های جهان عمومیت مثل زبون ،هیجان و ارتباطات اجتماعی تا حد زیادی در رابطه باشه(پاور و دالگلیش[۵]۱۹۹۷).

علاوه بر تعریف کیفیت زندگی ،لازمه که ابعاد مورد بررسی اون در مورد آموزش ،تحقیق و طب مشخص شه.جهت پیدا کردن ابعاد موجود در این معنی معمولا با راه و روش استقرایی[۶]از داده های کسب شده از خود مریض و با بهره گرفتن از روشای آماری مانند تحلیل عوامل ،قوی ترین تعیین کننده های کیفیت زندگی رو به عنوان ابعاد اون در نظر گرفتن.

بیشتر محققان توافق دارن که معنی کیفیت زندگی همیشه ۵بعد چون شامل می شه(نجات،۱۳۸۷).

۱-جسمی[۷]:مفاهیمی مانند قدرت ،انرژی ،توانایی انجام فعالیتهای روزمره و مراقبت از خود از این دسته هستن.

۲-روانی[۸]:اضطراب ،افسردگی و ترس از این گروه ان.

افسردگی

۳-اجتماعی[۹]:این بعد در مورد رابطه فرد با خونواده ،دوستان و همکاران و در آخر جامعه س.

۴-الهی[۱۰]:درک فرد از زندگی و هدف و معنی زندگی رو در برمی گیرد.نشون داده شده که بعد الهی،زیرمجموعه بعد روانی نبوده و یه بعد مهم و جداگونه حساب می شه.

۵-علائم مربوط به مریضی یا تغییرات مربوط به درمان:در این بعد ،مواردی مانند درد ،تهوع و استفراغ رو میشه نام برد این بعد بیشتر در وسایل اختصاصی مورد توجه واقع می شه.

رابطه این ابعاد با یکدیگرنیز خیلی خیلی مهمه،واسه تفسیر درست این رابطه ،باخبر شدن از زیربنای نظری اونا لازمه(فایرس و ماچین،۲۰۰۰،کینگ و هیندز،۲۰۰۳).سازمان بهداشت جهانی کیفیت زندگی رو این جوری تعریف کرده «ادراکیه که ادما از موقعیتی که در زندگی ،زمینه فرهنگی و سیستم ارزشی که در اون زندگی می کنن ،ادراکی که در رابطه با اهداف ،انتظارات،استانداردها و علائق شونِه»(گروه جفت و جور اندازه زندگی سازمان بهداشت جهانی،۱۹۹۸-۱۹۹۳)

۲-۴-۵-مبانی نظری کیفیت زندگی

کیفیت زندگی معنی جدیدی نیس ،خیلی از محققان در رشته های جامعه شناسی ،روان شناسی و اقتصاد قبلا اون رو مورد توجه قرار دادن(فایر و مشین۲۰۰۰)گذشته موضوع کیفیت زندگی[۱۱]به زمان ارسطو برمیگرده.اون به فکر بود که کیفیت زندگی به معنی زندگی خوب و شادیه که در نتیجه پرهیزگاری بدست میاد(به نقل از دیو،۲۰۰۵)اصطلاح کیفیت زندگی در عصر ما ،اولین بار به وسیله پیگو[۱۲]در کتابی به نام اقتصاد و رفاه استفاده شد(فایر و میشن ،۲۰۰۰).

اقتصاد

حالا به بیان گذشته ای از پیدایش این معنی در علوم جور واجور پرداخته می شه.اصل ظهور معنی کیفیت زندگی به سالای بسیار دور در میان فلاسفه و محققان ایرونی ،یونانی و چینی برمیگرده و در ادبیات و فلسفه و طب ریشه داره و این مبحث که زندگی خوب ،چیجوریه همیشه در طول دوران و قرون مورد توجه فلاسفه و اندیشمندان بوده.

تاترویوسکی[۱۳](۱۹۷۶)بر عقاید و عقاید مختلفی که در مورد شخصیتی در طول سالهای جور واجور ارائه شده بود بازنگری و بررسی دوباره ای انجام داد و در نوشته های خود قدمت تارخچه معنی سعادتمندی رو در طول تاریخ بالغ بر ۲هزار سال ذکر می کنه.در اول به فکر بودن که خوشحالی یکی از نعمتای خدادادیه و آدم خوشحال ،خوب زندگی می کنه و خوشبختی به صورت ساده موفقیت و کامیابی تعریف می شد.بعد در قرون وسطی این معنی به صورت وضعیتی که آدم اون رو بهتر می دونه یا در حالتی که در اون فرد بیشترین فضایل روحی رو دشت می کنه تعریف گردید،بعد از یه مدت معنی خوشبختی به شکل لذت بردن از زندگی تعرف شد و بعدا در نظریه ها اصالت لذت هم معنی رفاه مورد توجه قرارگرفت .مثلا فروید اصل لذت رو شرط پایه حرکت آدم دونسته(به نقل از کلستاد[۱۴]،۲۰۰۰).

اولین تحقیقات واقعی در مورد معنی کیفیت زندگی به کمپل[۱۵]،کانورس و راجرز[۱۶](۱۹۷۶)اندروز و ایتی(۱۹۷۶)برمیگرده.

هارت(۱۹۹۹)به نقل از ویلکا و بقیه(۲۰۰۳)کیفیت زندگی رو به دو نقطه اصلی و غیرکاری تقسیم کردن.کیفیت زندگی کاری به مسائل شغلی و کیفیت زندگی غیرکاری به دامنه ای از مواردی چون ازدواج یا روابط فامیلی ،سلامتی ،زندگی خانوادگی ،همسایگی ،زندگی جنسی ،سکونت ،دوستیا،تحصیلات ،استانداردهای زندگی و فعالیتای اوقات فراغت مربوطه .همونطور که توجه می شه تعاریف عملیاتی کیفیت زندگی جور واجور هستن.تعاریف جور واجور در تاکید بر جنبه های فردی-اجتماعی و یا نظری عملی با هم فرق دارن.

فلس و پری(۱۹۹۵)عقیده داره که به تعداد مردم ،تعریف واسه کیفیت زندگی هست ،چون که اون چه در نظر هر فرد مهمه از بقیه متمایزه.

سارویماکی[۱۷]و استنبوک[۱۸]و هالت[۱۹](۲۰۰۰)می نویسند:سه بخش واسه کیفیت زندگی هست :حس رفاه ،حس معنا و حس باارزش بودن.انتخاب این ۳حیطه به عنوان متغیرهای اصلی کیفیت زندگی براساس مباحث فلسفی فرانکل[۲۰](۱۹۷۲)و نوردن فلت[۲۱]هستش.فرانکل عقیده داره که آدم موجودیه در جستجوی معنا و خالق معنا و رفاه به جنبه لذت بردن از زندگی اشاره داره وحس باارزش بودن به معنی تجربه فرد به عنوان شخصی مهم با در نظر گرفتن فعالیتهای فرد ایجاد می شه.عواملی که بر حس رفاه ،حس با معنا بودن و باارزش بودن تاثیر میذاره،شرایط کیفیت زندگی نامیده می شه و به دو دسته شرایط داخلی و شرایط خارجی تقسیم می شوندبه این ترتیب سلامتی ،ظرفیت کارکرد ،مکانیسمای تطابقی و شخصیت جز شرایط داخلی و محیط شامل :شغل شرایط مسکن و شبکه اجتماعی و وضعیت زیستی–جسمی جز شرایط خارجی کیفیت زندگی حساب می شن،این عوامل روی کیفیت زندگی تاثیر می ذارن.

تعریف کیفیت زندگی رو شامل عامل پذیرش خود ،هدف داشتن در زندگی ،رشد شخصی،تسلط بر محیط ،اختیار و روابط مثبت با بقیه می دونه.

۱-پذیرش خود:به معنی احترام به نفس براساس باخبر شدن از نقاط قوت و ضعف خوده.

۲-هدف داشتن در زندگی :با بهره گرفتن از هدف در زندگی ،افراد می تونن در مقابل سختیا و رنجا پایداری و مقاومت کنن.

۳-رشد شخصی :به صورت شکوفا ساختن کلیه نیروها و استعدادهای خود ،به دست آوردن تواناییای جدید بدست میاد.

۴-تسلط بر محیط:فرد محیط رو برابر خصوصیات و نیازای فردی خود شکل دهد و بتونه اون رو به همون شکل نگه داره.

 

۵-اختیار:به این معنا که فرد بتونه براساس معیارها و عقاید خود عمل و زندگی کنه .

۶-روابط مثبت با بقیه:یعنی توانایی ایجاد روابط نزدیک و دوستانه با بقیه و اشتیاق واسه ایجاد روابط نزدیک و دوستانه با بقیه و هم عاشقی کردن به بقیه(فریدونی،۱۳۸۴؛به نقل از مرادی،۱۳۸۹).

[۱] Evers

[۲] Qolid

[۳] Holmes

[۴] Dalikey,Rourke,Lewis and Snyder

[۵] Power and Dalgleish

 

[۶] Inductive

[۷] Physical

[۸] Psychological

[۹] Social

[۱۰] Spiritu

[۱۱] Quality of life

[۱۲]Pigou

[۱۳] Tateruwski

Kolstad

[۱۵] Campbell

[۱۶] Converse & Rodgers

[۱۷] Sarvimakki

[۱۸] Stenbock

[۱۹] Hult

[۲۰] Frankel

[۲۱]Nordenfelt