پایان نامه روانشناسی در مورد : مشکلات رفتاری
بهمن 17, 1397 Comments..0
دانلود پایان نامه

اندکی را بر کودکان شان را دارند. این والدین هم چنین در خصوص انضباط کودک از نگرش های متعارض برخورد دارند. والدین سهل گیر در عین حال که به ظاهر نسبت به کودکان خود حساس هستند، اما توقع چندانی از آن ها ندارند. فقدان خواسته های معقول همراه با خودداری از ارائه و درگیری با کودک، همواره از ویژگی های این شیوه به شمار می رود. این والدین به ندرت به فرزندان خود اطلاعات صحیح را با توضیحات ارائه می دهند. در عین حال والدین سهل گیر در توانائی های کنترل، والدی زورگو و سرکوب گر هستند. آن ها از روش های احساس گناه و انحراف استفاده می کنند، این والدین هم چنین، در بیشتر موارد در مواجهه با بهانه جویی و شکایت کودک سر تسیلم فرو می آورند. والدین سهل انگار در نشان دادن محبت با والدین مقتدر تفاوت فاحشی ندارند، مادر کودک را از محبت خود محروم می کنند و به تمسخر او می پردازند و یک والد سهل گیر در تلاش است تا به شیوه ای موافق و هم سو با تکانه ها، امیال و اعمال کودک رفتار کند. او درباره خط مشی خود با کودک مشورت می کند و قواعد خانواده را برای توضیح می دهد. این والدین ها توقع چندانی برای انجام کارهای منزل و رفتار صحیح از کودک خود ندارد. او خود را به کودک هم چون منجی معرفی می کند که هرگاه بخواهد، می تواند از آن استفاده کند و نه به عنوان عاملی فعال که مسئوول شکل دهی یا تغییر رفتار کنونی یا آنی کودک است او به کودک اجازه می دهد که تا حد امکان خود به تنظیم فعالیت هایش بپردازد. از اعمال کنترل اجتناب می ورزد و پیروی از معیارهای مشخص نشده برونی را تشویق نمی کند.
شیوه ی استبدادی: نمایش قدرت والدین اولین عاملی است که این شیوه را از دو شیوه دیگر متمایز می سازد. این والدین بسیار پرتوقع بوده و پذیرای نیازها و امیال کودکان نیستند. پیامدهای کلامی والدین یک جانبه و فاقد همنوایی عاطفی است. والدین مستبد غالباً هنگام اعمال رهنمودها، دلیلی ارائه نمی کنند و به تشویق پاسخ های کلامی می پردازند و هم چنین تا آن جا که ممکن است در برابر استدلال کودکان خود به تعابیر موضوع نمی پردازند. والدین مستبد نسبت به سایر والدین در میزان مرغوب شدن در برابر رفتارهای نامطلوب در حد متوسط قرار دارند (بامریند، 1968).
در میان این سه الگوه، الگوی استبدادی کم ترین مهرورزی را اعمال می کند به ویژه این والدین به ندرت در تعاملی که منجر به خشنودی کودک شود، شرکت می جویند. والدین مستبد عموماً نسبت به تلاش های کودکان برای حمایت و توجه بی تفاوت اند و به ندرت از تقویت مثبت استفاده می کنند. ابراز محبت در این الگوه در پائین ترین سطح خود قرار دارد. این مادران تائید همدلی و همدردی اندکی را نسبت به فرزندان خود ابراز می کنند و شواهد اندکی مبتنی بر روابط عاطفی قوی بین مادر و فرزند وجود دارد. براساس گزارش های موجود این مادران برای کنترل کودکان خود از شیوه ایجاد ترس استفاده می کنند. و نکته جالب توجه آن است بین والدین مستبد و فرزندانشان هیچ گونه تفاهمی وجود ندارد براساس شیوه تعریف استبدادی نشان گر والدی است که می کوشند رفتارها و نگرش های کودک را براساس یک دسته معیارهای رفتاری شکل داده و کنترل و ارزیابی کنند. معیارهایی که معمولاً مطلق بوده و قدرتی بالاتر آن ها را تعیین کرده است. او اطاعت کودک را یک حسن تلقی می کند و در مواقعی که اعمال رفتار کودک رفتار کودک در تعارض با معیارهای رفتاری قرار می گیرد، از تنبیه و اعمال زور برای مهار خواسته کودک استفاده می کند. او به القاء ارزش هایی هم چون احترام به قدرت و احترام به کار، احترام به حفظ نظم و ساختار نسبی باور دارد. براساس مشاهدات بامریند کودکان والدین مستبد نسبت به کودکان والدین مقتدر در برقراری رابطه به همتاها و احراز موضع فعال و نیز استقلال رأی در رتبه های پایین تر قرار می گیرند و این کودکان هم چنین به صورت افرادی با خصومت نافعال، منزوی و غم زده، آسیب پذیر نسبت به فشار و محتاط توصیف شدند.
دارلین و استنبرگ (1993)، مدلی را مطرح کردند که در آن چهار شیوه فرزندپروری روی شکلی نمایش داده شده است. این شکل از چهار بُعد کنترل، پذیرش، بی توقع بودن و طرد کردن تشکیل شده است. زمانی که ابعاد در کنار یکدیگر قرار می گیرند، شیوه های مختلف فرزندپروری به وجود می آید که هر شیوه ویژگی های خاص خودش را دارد که به صورت مفصل در مورد آن ها مطالبی مطرح شد. زمانی که بُعد کنترل و بُعد پذیرش با هم تلفیق شوند، شیوه فرزندپروری حاصل از تلفیق این دو بُعد شیوه ی مقتدرانه خواهد بود. زمانی که بُعد پذیرش با بُعد بی توقع بودن با هم تلفیق شوند، شیوه فرزندپروری حاصل از تلفیق این دو شیوه فرزندپروری سهل گیر خواهد بود، زمانی که بُعد بی توقع بودن و بُعد طرد کردن با هم تلفیق شوند، شیوه فرزند پروری حاصل از تلفیق این دو شیوه اغفال کننده یا مسامحه کار خواهد بود و زمانی که بُعد طرد کردن و بُعد کنترل با هم تلفیق شوند شیوه فرزند پروری حاصل از تلفیق این دو شیوه استبدادی خواهد بود (دارلین و
استنبرگ، 1993).
شکل3-1 مدل دارلینگ ـ استنبرگ
الگوه های جدید فرزندپروری بامریند
بامریند (1989)، هفت نوع از سبک های والدینی را مشخص کرد، که به ترتیب زیر ذکر می شوند:
اقتدار منطقی: والدینی که در محیط خانوادگی آن ها فشار روانی، مشکلات رفتاری، استفاده از مواد و الکل دیده نمی شود، دارای نظام تربیتی ثابت و محیطی گرم و حمایتی هستند. در این خانواده ها سازگاری با کودکان و تصویب عقاید آن ها و مشورت کردن در امور خانواده در سطح بالایی است.
مردم سالار: والدین در این خانواده، ثبات خیلی کم و نامتعارفی را نشان می دهند. مصرف زیاد مواد و اعمال قدرت و دستور دادن خیلی کم است. حمایت و مراقبت زیاد و مشکلات رفتاری کم تر دیده می شود.
دستور دهنده: این خانواده ها محدود کننده و درخواست کنندگی بالایی دارند و پاسخ گویی در آن ها دیده می شود آن ها به اطاعت و همنوایی با قدرت ارزش می گذارند، یک محیط منضبط و مجموعه ای روشن از قواعد ایجاد می کنند و بر فعالیت های فرزندان شان نظارت دارند، و نیز طرد کنندگی و فقدان مسئولیت اجتماعی در آن ها وجود دارد.
استبدادی-آمرانه:این نوعی از خرده تیپ دستور دهنده است که والدین، دخالت کنندگی بالایی دارند.
غیراستبدادی آمرانه: خرده تیپ دیگری از والدین دستور دهنده است که والدین، حالت دخالت کنندگی کم تری دارند.
غیرمتعهد: این نوع والدین نه پاسخگو هستند و نه حالت درخواست کنندگی دارند. آن ها هیچ نظارتی بر فرزندان شان ندارند، و حالت طرد کنندگی و غفلت در این خانواده ها زیاد دیده می شود. مادران غیرمتعهد ارتباطات ضعیفی دارند و مشکلات رفتاری در پدران دیده می شود.
محبت کافی:مشکلات و نابسامانی های رفتاری در این خانواده وجود ندارد و والدین همه ابعاد شیوه های فرزند پروری را تا حدودی رعایت می کنند (وایس و شوارتز، 1996، ص45).
ابعاد شیوه های فرزندپروری
برنت (1997)، ابعاد شیوه های فرزندپروری را به شرح ذیل طبقه بندی نموده است:
– بُعد گرم بودن:والدین که نسبت به کودکان خود با محبت و پذیرنده اند.
– بُعد پاسخگو بودن:والدین پاسخگوی نیازهای کودکان هستند.
– بُعد تحسین:والدین رفتار خوب در کودکان را تحسین می کنند.
– جلوه ای از عواطف مثبت: والدین غالباً عشق و محبت خود را هم به شکل فیزیکی و هم کلامی ابراز می دارند.
– بُعد کنترل: والدین در تلاش هستند تا با کنترل بر کودکان آن ها را از آسیب مصون دارند.
– بُعد آمیزش: مقدار تلاش و زمانی که والدین در رشد و پرورش کودک صرف می کنند.
بیشتر محققان ویژگی های کلی را برای تعاملات بین والد-کودک بر حسب ابعاد والدینی تعریف کرده اند. والدین در این که چگونه رفتار می کنند یا ابعاد والدینی خاصی را کجا به کار می برند، وابسته به رفتار متفاوت فرزندان شان هستند (برنت، 1992). شیوه های والدین، غالباً بر حسب تعامل دو بُعدرفتاری بررسی می شود. بُعد اول: به بررسی رابطه عاطفی «گرم بودن» با کودکان می پردازد و حدود آن از رفتاری پاسخ دهنده، پذیرا و کودک محور آغاز می شود و به رفتاری بی توجه و طرد کننده که مرکز آن بر نیازها و امیال والدین گذاشته شده است، ختم می شود.
بُعد دوم: «کنترل» والدین بر کودک را بررسی می کند و از رفتاری محدود کننده و بازخواست کننده تا روشی آسان گیر و بی ادعا، متغیر است و در آن برای رفتار کودک، محدودیت های مختصری منظور شده است (هترینگتون و پارک، 1993).
بُعد «گرم» بودن والدین
بلسکی (1981)، بیان می کند که گرم بودن مؤثرترین بعد والدینی در دوران نوزادی است؛ آن نه تنها کنش روان شناختی سالم را در طول دوره ی رشد پرورش می دهد، بلکه شالوده ی اساسی تجربیات آینده در آن قرار می گیرد (سانتروک و یوسن، 1992، ص67).
شیفر (1959)، والدین گرم، کسانی هستند که اغلب با نوزادان شان سخن می گویند و کوشش می کند، کنجکاوی آن ها را برانگیزاند و به آن ها کمک می کنند تا راه حل مثبتی را برای ایجاد دلبستگی عاطفی امن بوجود آورند (شافر، 1996). والدین گرم، و الدین پاسخگو و تحسین کننده هستند، آن ها نسبت به نیازهای فرزندانشان، حساس هستند حامی صمیمی تلاش ها و کوشش هایشان هستند و به طور گسترده ای به تفکرات، احساسات و اعمال فرزندانشان علاقه مندند (کیمیل و واینر، 1985، ص99).
والدین پاسخگو و گرم، افرادی هستند که اغلب به کودکان شان لبخند می زنند، جایزه می دهند و آن ها را تشویق می کنند و صمیمیت زیادی با آن ها دارند، و در عین حال آن ها وقتی که کودک رفتار بدی انجام می دهد، از او انتقاد می کنند (سانتروک و یوسن، 1992).
بورای (1987)، بیان می کنند که والدین گرم، مهربان هستند و ارزیابی های مثبتی از فرزندان خود می کنند، آن ها از فرزندان شان حمایت عاطفی می کنندکه باعث می شود، آن ها احساس ارزشی بکنند که پایه خود پنداره است (دکوویک و میوز، 1997، ص87). والدین گرم به نیازها و خواسته های فرزندان شان پاسخ می دهند به آن ها پاداش می دهند و آن ها را تشویق و تحسین می کنند. مسئوولیت پذیرند و عواطف مثبت به کودکان شان ابراز می کنند. آن ها هنگامی که فرزندان شان تکلیف سختی را با موفقیت انجام می دهند به آن ها پاداش می دهند و محیط خانه را محیطی دلپذیر و شاد می کنند. افرادی که در چنین محیطی رشد می یابند، نسبت به نیازهای دیگران حساس و مسئول هستند همان گونه که والدین شان در برابر نیازهای آن ها مسئول هستند (برنت، 1992).
بُعد «کنترل»
دومین بُعد مهم والدین، کنترل است هیچ یک از والدین نمی خواهند تا فرزندش خارج از کنترل او باشد. ای بُعد از فرزندپروری نسبت به بُعد «گرم بودن» پیچیده تر است، زیرا هیچ یک از نقاط انتهای این بُعد پسندیده و مطلوب نیست. برای هدایت کودکان به سوی رشد مثبت اجتماعی، عشق و علاقه والدین به تنهایی کافی نیست. برای این که کودکان بتوانند افراد باکفایتی در اجتماع باشند و صلاحیت فکری پیدا کنند، مقداری کنترل از جانب والدین ضروری است (برنت، 1992).
مهارت فرزند پروری
مهارت های فرزند پروری اعمال یا روش هایی است که والدین براساس آن ها فرزندان خود را تربیت می کنند مانند پذیرش و طرد، آزادگذاری یا محدود سازی و نظایر آن ها. دیدگاهی که والدین در برخورد با فرزندان خود اعمال می کنند در شکل گیری رشد و تکامل کودک در سنین اولیه زندگی و خصاصیص بعدی شخصیت و رفتار تأثیر فراوان و عمیقی دارد، مثلاً طرد کودک یا فقدان رابطه عاطفی بین مادر و کودک، در پیدایش اختلالات رفتاری کودک نقش مهمی دارد (شعاری نژاد، 1378، ص48).
دیانا بامریند (1982)، در یک رشته از مطالعات برجسته مشاهده تعاملات والدین و فرزندان پیش دبستانی در خانه و آزمایشگاه دریافت که شیوه های مختلف فرزندپروری در دو بُعد با هم تفاوت دارند. این دو بُعد عبارتند از: 1) بُعد پذیرندگی- پاسخ دهندگی 2) بُعد توقع داشتن و کنترل (دارلینگ، 1999، 2004).
بُعد پذیرندگی- پاسخ دهندگی: پاسخ دهندگی اشاره دارد به درجه ای که والدین به نیازهای فرزندان پاسخ دهند و آن ها را مورد پذیرش و حمایت قرار می دهند. مکوبی و مارتین (1983)، این بُعد به والدینی اشاره می کند که حمایت کننده هستند و به نیازهای فرزندان حساس هستند و محبت و تحسین و تمجید را هنگامی فرزندان نیاز دارند برای آن ها فراهم می کنند. والدین پذیرنده- پاسخ دهنده، خون گرم و مهربان هستند و همواره لبخند می زنند، و بچه هایشان را تشویق می کنند و در صورت لزوم وقتی که فرزندان شان بدرفتاری می کنند، با آن ها به طور ا نتقادی رفتار می کنند، اما والدینی که کم تر پذیرنده و پاسخ دهنده هستند، نسبت به کودکان شان رابطه ای سرد یا طرد کننده و محبت کم تری نسبت به آن ها اعمال می کند. اغلب به سرعت انتقاد می کنند، و فرزندان شان را تنبیه و تحقیر کرده و ارتباط کمتری با آن ها دارند و به طور کلی آن ها را نادیده می گیرند (آندریس، 1999).
بُعد توقع داشتن و کنترل:توقع داشتن اشاره می کند به درجه ای که والدین انتظارات و درخواست های از فرزندان خود دارند، و به رفتارهای مسئولانه اشاره می کند. مکوبی و مارتین (1983)، این والدین ها معیارهای زیادی برای فرزندان تعیین می کنند و انتظار دارند فرزندان به آن ها دست یابند باور بر آن است که، علاقه والدین، به تنهایی برای هدایت رشد اجتماعی مثبت فرزندان کافی نیست و اگر قرار باشد فرزندان از نظر اجتماعی و ذهنی، افراد با صلاحیتی شوند و درجه ای از کنترل توسط والدین ضروری است (استانبرگ، 1993، ص55). اغلب تحقیقاتی که در زمینه فرزندپروری انجام شده است، والدین را تشویق می کنند تا کنترل ثابتی ولی در عین حال انعطاف پذیر داشته باشند. والدینی که از فرزندان کم تر توقع دارند و کم تر کنترل کننده اند، والدین سهل گیر هستند که خواسته ی آن ها از فرزندان شان کم می باشد و به آن ها اجازه می دهند تا عقاید و هیجان شان را بروز دهند (دارلینگ، 1999).
برنت (1992)، چهار شکل از جنبه های مثبت کنترل والدین عبارتند از: 1- تنظیم مجموعه ای از انتظارات والدین برای کنترل فرزندان شان، که این انتظارات باید با آموزش همراه بود و واقعی و مناسب با سن فرزندان شان باشد. 2- وضع کردن معیارهای و قوانین توسط والدین برای فرزندان شان و نظارت و تاکید مداوم والدین بر قوانین. 3- برقراری ارتباطات بازبین والدین و فرزندان، والدینی که به ارتباطات باز ارج می نهند، دلایل وضع قوانین را تشریح می کنند و به فرزندان شان اجازه می دهند در مورد قوانین بحث کنند و عقایدشان را در مورد آن ها بیان کننده آن ها علاقمندند تا بدانند، چگونه فرزندان شان آن ها را درک و احساس می کنند و آماده هستند تا دلایل آن ها را بپذیرند. 4- موقعیت های را که در آن کنترل کردن فرزندان شان مشکل است را تشخیص داده و به نحوی آن را شکل دهند که رفتار فرزندان شان به طور مناسبی بروز کند، منفی ترین شکل کنترل والدین اعمال قدرت است که شامل استفاده از تنبیه بدنی، زور یا محرومیت از امتیازات برای کنترل کردن رفتار و تنبیه رفتار بد است (مهر افروز، 1387، ص76، 78).
تأثیر شیوه های فرزند پروری
وقتی بامریند سه شیوه فرزندپروری را به شخصیت کودکان پیش دبستانی که در معرض هر سه سبک قرار داشتند مرتبط ساخت، و طی مطالعاتی دریافت که کودکان والدین قاطع و اطمینان بخش، رشد نسبتاً خوبی دارند، بشاش اند، از نظر اجتماعی مسئول، متکی به خود، رو به پیشرفت بوده و با بزرگسالان و همسالان همکاری می کنند؛ برعکس والدین مستبد و قدرت طلب مایل بودند که دمدمی یا ظاهراً بیشتر اوقات ناراحت باشند، به سادگی آزرده می شدند، غیردوستانه و نسبتاً بی هدف بودند. بالاخره کودکان والدین سهل گیر اغلب تکانشی و پرخاشگرند، به ویژه اگر پسر باشند آن ها گرایش داشتند که ارباب منش، خودمحور و فاقد خویشتنداری بوده و در پیشرفت و مستقل بوده در سطح پائینی قرار داشتند (شافر، 1996).
بامریند مجدداً در سال 1997 آزمودنی هایی را هنگامی که در سن 9-8 سالگی بودند و هم چنین والدین شان را

پاسخی بگذارید

فوکا | Postmag سبز فایل.