فهرست بستن

اعمال مجرمانه، ارتکاب جرم

ساترلند را به وسیلهی اضافهکردنِ مؤلفه‌های شرطیسازی عامل182 (واکنش ارادی183) و پاسخگر184 (واکنش غیر ارادی185) گسترش داد (براون186 و همکاران، 2010). جنبه یادگیری رفتاری نظریه یادگیری اجتماعی، از کار کلاسیک اسکینر ناشی میشود، با این حال به تازگی ایکرز اظهار نظر کرده است که چگونه نظریه او به طور نزدیکتری با نظریههای یادگیری شناختی در یک ردیف قرار گرفته میشوند، از قبیل آنچه از میان انواع دیگر، به آلبرت باندورا مرتبط شده است. مکانیسمهای خاصی که به وسیلهی فرایند یادگیری صورت میگیرد در درجه اول عامل شرطیسازی یا تقویت افتراقی است. به بیان واضحتر رفتار عامل، و یا اعمال داوطلبانه انجامشده به وسیلهی یک فرد، توسط یک سیستم پاداش و تنبیه تحت تأثیر قرار گرفته میشوند (ایکرز و جنینگز، 2009: 324-330). بعدتر ایکرز مفهوم تقلید187 را اضافه کرد و عنوان نظریه را از “تقویت افتراقی” به “نظریه یادگیری اجتماعی” تغییر داد (ویتو و همکاران، : 2005).
در نظریه یادگیری اجتماعی مردم هم رفتار انحرافی و هم تعاریفی را که با آن وجود دارد یاد میگیرند. یادگیری ممکن است که مستقیم باشد مثلا از خلال تقلید و مدلسازی. انحراف یاد گرفتهشده ممکن است بعدا از طریق فرایند تقویت، قویتر شده یا به واسطهی اعمال مجازات، ضعیف گردد. از سوی دیگر، حفظ آن نه تنها بستگی به تقویت خودش دارد بلکه به کیفیت تقویت در دسترس برای رفتار بدیل نیز وابسته است. اگر تعاریف مربوط به رفتار انحرافی تقویت شوند و رفتارهای بدیل به اندازه آن تقویت نشوند، احتمال دارد که فرد درگیر رفتار انحرافی شود.
3-1-1- مفاهیم نظریه یادگیری اجتماعی
ایکرز در توصیف بیشتر این نظریه و آزمون تجربی آن، بر روی فرایند اصلی پیوند افتراقی، تعاریف188، تقویت افتراقی189 و تقلید متمرکز شد ( ویلیامز و مک شین، 1391)،که به شرح زیر می‌باشند.
3-1-1-1- پیوند افتراقی
پیوند افتراقی به ابعاد هنجاری و رفتاری تعامل اجتماعی اشاره میکند (لرش، 1999: 103). تنه و اصل مفهوم پیوند افتراقی از ساترلند گرفته شدهاست (ویتو و همکاران، : 2005). ساترلند عنوان کرد که رفتارهای غیر متعارف، همانند رفتارهای متعارف به واسطهی ارتباط با دیگران یاد گرفته میشوند. پیوند افتراقی را تنها نمیتوان به رفیق بد تقلیل داد، در واقع پیوند افتراقی جزئی از یادگیری اجتماعی شامل تاثیر اعضای خانواده و گروههای همتایانِ صمیمی دیگر یا گروههای ثانویه مانند همسایهها، معلمان مدرسه، چهرههای مقتدر و قانونی، و همچنین گروههای مجازی به عنوان مثال رسانههای جمعی، اینترنت و تلفنهای همراه و غیره، میباشد (ایکرز و جینینگز، 2009). پیوند افتراقی همچنین از نظر تکرار، طول مدت، ترجیح و شدت متفاوت‌اند (ویلیامز و مکشین، 1391). خنثیسازی190 رفتار انحرافی، انگیزهها و نگرشهای مطلوب به انحراف؛ در زمینهای از مدت زمان، شدت و اولویت روابط اجتماعی، یک فرایند از تکنیکهای یادگیری است. از طریق این فرایند اجتماعی، افراد تعاریف مطلوب یا نامطلوب رفتارانحرافی را یاد میگیرند (وُوِل191، 2004: 229). اگر فردی به طور متفاوتی با بیشتر کسانی که در رفتارهای انحرافی و مجرمانه درگیر شدهاند یا گرایشهای شبه مجرمانه از خود نشان میدهند، مرتبط باشد، پس او احتمال بیشتری دارد که در رفتارهای انحرافی یا مجرمانه درگیر شود. در مقابل اگر شخصی به طور متفاوتی بیشتر با افرادی که در رفتارها و گرایشهای انطباقی مشارکت میکنند، در ارتباط باشد؛ او به احتمال زیاد از درگیری یا مشارکت در جرم خودداری میکند و در عوض در جنبهی مثبت رفتارهای اجتماعی مشارکت میکند (ایکرز و جینینگز، 2009)
3-1-1-1-1- ارتباط بین پیوند افتراقی و دیگرنظریهها
کوکران و ایکرز192(1985) در یک ارتباط مفهومی رابطه بین پیوند افتراقی، و تعلق یا وابستگی193 در تئوری پیوند اجتماعی را بیان کردهاند. آن‌ها اظهار میکنند که هیرشی بعد از بررسی کردن یافتههایش تشخیص داده است که تأثیر تعلق مشروط است به این که چه کسی با افرادی که درگیر رفتار انحرافی‌اند، ارتباط دارد و کانگر(1976) نشان دادهاست اثر متقابل بین این دو به این معنا است که یک شخص وابسته میشود به کسانی که با آن‌ها روابط پاداش وجود دارد (به نقل از کوکران و ایکرز، 1985). اینکه یک شخص تا چه حد ممکن است به دیگران تعلق پیدا کند ممکن است به “شدت” ارتباط که یکی از ویژگیهای194 پیوند افتراقی است، بستگی داشته باشد. ارتباط مفهومی دیگری نیز وجود دارد. هیرشی تعلق به دیگران را به عنوان فراهم کردن یک شاخص غیر حشو195 و قابل‌مشاهده‌تر، از چیزی که غالبا تحت عنوان “درونی کردن هنجارها196” یا “وجدان197” از آن نام برده میشود، میبیند. تعلق کنترل مستقیم یا “درونی” روی رفتار افراد را به کار میگیرد و سپس این مفهوم با مفهوم تعاریف و همچنین جنبههای کیفیت هنجاری پیوند افتراقی همپوشانی میکند. علاوه بر این، میتوان آن را به عنوان یک نوع از “خود تقویتی198” در نظریه یادگیری اجتماعی دید (کوکران و ایکرز، 1985: 339). منظور از خودتقویتی در اینجا فرایندی است که به موجب آن افراد رفتار خودشان را به وسیلهی پاداش دادن به خودشان وقتی که یک استاندارد خاص از عملکرد به دست آمده است، کنترل میکنند.
3-1-1-2- تعاریف
مفهوم تعاریف در نظریه یادگیری اجتماعی به ارزشها، نگرشها و گرایشها نسبت به انحراف/جرم یا رفتارهای منطبقِ انجامگرفته توسط افراد اشاره میکند (ایکرز و جینینگز، 2009). مفهوم تعاریف نیز همانند پیوند افتراقی از ساترلند گرفته شدهاست. در مفهوم تعاریف، ساترلند ادعا
کرد که یادگیری رفتار مجرمانه شامل تکنیکهای ارتکاب جرم است که گاهی اوقات پیچیده و گاهی اوقات ساده، و در جهت خاصی از انگیزهها199، سائقهها200، عقلانیکردن201، و نگرشها است (ایکرز، 2008: 169). ایکرز با توضیح و تغییر معانی مفهومی و فرضیهسازی روابط در رفتار مجرمانه، تعاریف و تکنیکها را در نظریه یادگیری نگهداشت.
کسب مهارتِ تکنیکها ممکن است ساده یا پیچیده باشد، این به طور واضح نشان میدهد که ساترلند مهارت تکنیکها را تنها شامل مهارتهای جرم خاص202 که برای سرپیچی قانون یاد گرفته میشود، در نظر نمیگیرد. تکنیکها همچنین به وضوح شامل فعالیتهای روزانه و معمولی میباشد. این همان مفهومی است که در نظریه یادگیری اجتماعی حفظ میشود. ساترلند مشخص نکرد که چه چیزی تعریف مطلوب یا نامطلوبِ انحراف از قانون را تشکیل میدهد. با این وجود ایکرز معتقد است که شک اندکی وجود دارد که گرایشها و عقلانیکردن، تحت مفهوم عمومی از تعاریف – نگرشهای هنجاری یا معانی ارزشی که به رفتار معینی نسبت داده شده- استتناج شده باشند (ایکرز، 2008: 170). با این توصیفات ایکرز بیان جزئیتری را از تعاریف ارائه میدهد. ایکرز بیان میکند اشخاص در مقابل همتایان و تعاریف گروههایِ دیگر (به عنوان مثال پیوند افتراقی)، به وسیلهی توجیهات فردی، بهانهها و نگرشهایی که ارتکاب یک عمل خاص را به عنوان درست یا غلط بودن، بد یا خوب بودن، مطلوب یا نامطلوب بودن، موجه یا غیرموجه بودن، مناسب یا نامناسب بودن در نظر میآورند؛ تحت تأثیر قرار میگیرند. ایکرز مطرح میکند که این تعاریف در دو نوع “عمومی203” و “خاص204” تعریف میشوند.
اعتقادات عمومی تعاریف خود شخص هستند که بر روی دینداری، اخلاق و ارزشهای رسمی بنا میشوند. در مقابل اعتقادات خاص تعاریف شخصی هستند که یک فرد را برای ارتکاب یا دوری از شرکت در اعمال مجرمانه و انحرافی توجیه میکنند. برای مثال یک شخص ممکن است که اعتقاد داشته باشد که حمله کردن به یک شخص دیگر اخلاقا اشتباه است و شرکت نکردن و چشمپوشی از این نوع خشونت را انتخاب کند. با این حال، علیرغم این اعتقاد نسبت به خشونت، همین فرد ممکن است هیچ اشتباه اخلاقی یا حقوقی در کشیدن ماری جووانا نبیند. ایکرز همچنین از تعاریف شخصی، تحت عنوانی که شامل هریک از اعتقادات رسمی205 یا باورهای خنثی و مثبت میباشد، بحث کردهاست. اعتقادات رسمی (باورهای متعارف) تعاریفی هستند که نسبت به ارتکاب اعمال انحرافی و مجرمانه، منفی یا نامطلوب، و نسبت به انجام رفتارهای همنوا مطلوب هستند. در مقابل اعتقادات خنثی یا مثبت آنهایی هستند که نسبت به جرم و انحراف مطلوب هستند. باور مثبت تعریفی است که یک فرد اعتقاد دارد ارتکاب یک عمل انحرافی یا مجرمانه اخلاقا مطلوب یا کاملا مجاز است (ایکرز و جینینگز، 2009: 326). یک باور خنثی همچنین ارتکاب به یک عمل انحرافی یا مجرمانه را مطرح میکند، اما این نوع از باور به وسیلهی توجیهات206 یا دلایل فردی برای اینکه چرا یک رفتار خاص مجاز است؛ تحت تأثیر قرار گرفته میشود. مفهومسازی ایکرز از تعاریف خنثیسازی207؛ مفهوم بیانکلامی208، تکنیک خنثیسازی، و عدم تعهداخلاقی209 را که در ادبیات جرمشناختی و رفتاری قابل رؤیت هستند با هم ترکیب میکند. نمونههای این تعاریف خنثیسازی (توجیهات، عقلانیکردن) شامل بیاناتی از قبیل: “به من به اندازه کافی پول پرداخت نمیشود، بنابراین من قصد دارم تجهیزات اداره را ببرم” میباشد. این نوع اعتقادات هم تأثیری شناختی، و هم تأثیری رفتاری روی تصمیم افراد برای مشارکت در رفتار انحرافی یا مجرمانه دارند. به‌طور شناختی، این باور به آسانی سیستم قابل دسترسی از توجیهات را فراهم میکند که افراد را به احتمال زیاد برای ارتکاب به یک عمل مجرمانه یا انحرافی آماده میکند. به‌طور رفتاری، آن‌ها محرکه‌ای متمایزکننده‌ی درونی را فراهم میکنند که یک فرد را در جهت نشانههایی به‌عنوان اینکه چه نوع از رفتار در یک موقعیت خاص مطلوب یا توجیه شده است، کمک میکنند (ایکرز و جنینگز، 2009: 326) مردم یاد میگیرند که در تعامل با گروههای قابل توجهی از زندگیشان تعاریفی از رفتار (هنجارها، گرایش‌ها و نگرشها) را به عنوان بد یا خوب ارزیابی کنند. این تعارف خودشان رفتارهای شناختی و کلامی هستند که بطور مستقیم تقویت میشوند و همچنین به عنوان محرک نشانهای برای رفتار دیگران عمل میکنند. بیشتر افرادی که رفتار را به طور مثال خوب (تعریف مثبت) یا حداقل توجیهشده (تعریف خنثیسازی) به جای عنوان نامطلوب تعریف میکنند، به احتمال بیشتری در آن درگیر هستند (ایکرز و همکاران، 1979: 638).
3-1-1-2- 1- ارتباط بین تعاریف و دیگر نظریهها
یک وابستگی نزدیک بین اعتقاد [باور] در نظریه پیوند اجتماعی و تعاریف در یادگیری اجتماعی وجود دارد. با این وجود مفهوم تعاریف در یادگیری اجتماعی گستردهتر است و شامل نگرشهای مثبت و منفی، خنثیسازی و بیانکلامی میباشد که هم عمومی و هم خاص هستند. بحث اصلی سیکس و ماتزا (1959) از تکنیکهای خنثیسازی، به طور واضح تعاریف را تحت عنوان ویژگیهای مجدد210 از مفهوم تعاریف ساترلند مشخص می‌سازند؛ اما هیرشی (1969) در بحث خود از مفهوم اعتقاد، تعاریف را به عنوان قسمتی از نظریهی کنترل211 خود به حساب میآورد (به نقل از ایکرز و کوکران، 1985). بنابراین اگر چه لفظگذاری اعتقاد، به طور واضح از نظریه پیوند اجتماعی میآید؛ اما لازم نیست تحت عنوان جداگانهای دیده شود و میتواند با مفهوم عمومی تعاریف ترکیب شود. پایبندی به اعتقادات مرسوم عمومی، یک نوع از تعریف نامطلوب برای انحراف
است (ایکرز و کوکران، 1985: 339). برخی از مطالعات بازدارندگی212 نیز به نظریه یادگیری اجتماعی توجه داشتهاند و یافتههایی را گزارش دادهاند که شامل این تئوری به عنوان مثال محکومیت اخلاقی213 یا التزام هنجاری214، میباشند (ایکرز، 1990: 658-657).
3-1-1-3- تقویت افتراقی
تقویت افتراقی به موازنهی پاداش و تنبیه پیشبینی شده، تجربه شده یا درک شده برای رفتار اشاره میکند. مشابه با مکانیسم پیوند افتراقی، یک موازنه از هنجارها، ارزشها و گرایشهای مطلوب نسبت به ارتکاب یک رفتار انحرافی یا مجرمانه، احتمال شرکت در چنین رفتارهایی را افزایش خواهد داد (ایکرز و جنینگز، 2009). رفتار از طریق پاداش (تقویت مثبت) و اجتناب از تنبیه (تقویت منفی) تقویت میشود یا به وسیلهی محرکی آزاردهنده (تنبیه مثبت) و از دستدادن پاداش (تنبیه منفی) کاهش مییابد (ایکرز و همکاران، 1979: 638). در شکل (2-1) چهار روشی که پاداشها و

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *