پایان نامه روانشناسی در مورد : تعارض زناشویی-فروش فایل
بهمن 17, 1397 Comments..0

می خواهید به بهبود روابط تان کمک کنید، بگوید به شرطی که همسرم دست از فلان رفتار بردارد یا تغییر رفتار بدهد درمانگر از آن ها قول می گیرد فقط با کنترل خودشان، می توانند شاهد حل شدن مشکلاتشان باشند. اگر زوجی متقاعد نشدند باید به مشاوره حقوقی مراجعه کنند.

وقتی زوجی از نداشتن عشق و محبت بین یکدیگر و یا از وجود نفرت و کینه در روابطشان صحبت می کنند، مشاور کاری نمی تواند بکند. به عبارت دیگر طبق این نظریه، ادامه زندگی به هر قیمتی مثل دیگر نظریه ها مردود است. گاهی زوج ها برای حفظ سلامت روانی خود و فرزندان باید طلاق بگیرند.
زوج درمانگر مشهوری مثل آرنولد لازاروس که سابقه ۵۰ سال زوج درمانی داشت، توصیه می کرد اگر می بینید زوجی نمی توانند با هم زندگی کنند و هیچ علاقه ای به ادامه زندگی ندارند و تنها برای بچه ها دارند ادامه زندگی می دهند، باید به آن ها گفت به خاطر بچه ها از هم جدا شوید زیرا فرزندان این خانواده ها دچار مشکلات ارتباطی و روانی شدیدی می شوند. طبق تحقیقات بچه هایی که در خانواده های پرتنش زندگی می کنند، از نظر سلامت جسمی و روانی از دیگر همسالان خود عقب تر هستند.
ماهیت تعارض زناشویی
کریستیان و هیوی (1990)، تعارض زناشویی را به عنوان عدم توافق، تفاوت دیدگاه ها و دیدگاه های متعارض و ناسازگار بین زوجین تعریف کرده اند. و این را از طریق تأثیری که بر رفتار زوجین می گذارد می توان فهمید، تعارض به عنوان یک حادثه ضمنی هنگامی شروع می شود که یکی از زوجین به گونه ای رفتار می کند که عکی العمل منفی همسر خود را بر می انگیزد. و این زوجین را در مسیری قرار می دهد که آیا بحث و مشاجره را شروع کنند یا از آن پرهیز کنند. محققان متذکر شده اند که درک زوجین از روابط زناشویی آن ها را هدایت می کند که هر دو معنای ضمنی تعارض منفی و مثبت را داشته باشند.
درمان گران سیستمی تعارض زناشویی را تنازع بر سر تصاحب پایگاه و منافع قدرت و حذف امتیازات دیگری می دانند کنش و واکنش دو فرد که قادر نیستند منظور خود را تفهیم نمایند. تعارض یا تنازع نامیده می شود. اختلاف در روابط نزدیک وقتی به وجود می آید که نزدیکان کارهایی انجام دهند که ما دوست نداریم یا از انجام کارهایی امتناع ورزند که دوست داریم (وایل، 2002، ص98). تعارض پدیده ای است که به موازات عشق و در ارتباطات زناشویی به وجود می آید و برای زن و شوهری که محصول تجارب مختلفی هستند، غیر قابل اجتناب است. ازدواج سالم، که گاه و بیگاه به دعوا و تعارضات سازنده منتهی شود، تعارض به منزله تنوع نیازها و ارزش های دو طرف می باشد که با بیان احساسات منفی به یکدیگر متجلی می شود و می تواند موقعیتی برای روشن سازی و تفسیر انتظارات درباره رابطه فرد و شریک زندگی برای هر یک از طرفین فراهم کند. تعارضات میان زوجین به آن ها این امکان را می دهد که وابستگی خود و شریک زندگی خود را در رابطه آزموده و عمق احساسات آنان را نسبت به یکدیگر کشف کرده و کوشش هایشان برای ایجاد یک رابطه رضایت مند تجدید نمایند. از سوی دیگر از آن جا که تعارضات، هیجانات قوی را بر می انگیزاند، ممکن است بهترین زمینه برای مشکل گشایی سازنده نباشد. بدین که تعارض می تواند به رشد رابطه کمک کند و یا به آن آسیب برساند. این امر بسته به این است که تعارض چگونه حل و فصل می شود. مسأله نوجوانان یکی از مشکلات قابل توجه عصر ماست، فاصله ای که بین نسل قدیم و نسل جدید از لحاظ افکار و اندیشه ها و عواطف و احساسات وجود دارد، زمینه ساز برخوردها و ناسازگاری هایی برخلاف خواست هر دو طرف شده است. بدین معنی که پدران و مادران از نوجوانان انتظاراتی دارند که به سبب احساسات تند و حساس فرزندان، اغلب آن انتظارات برآورده نمی شود. این فاصله بین والدین و فرزندان با گذشت زمان روز به روز بیشتر و شکاف بین آن ها عمیق تر شده است به نحوی که پدران، فرزندان را بی بند و بار، بی علاقه و بی ایمان معرفی می کنند و در مقابل، فرزندان، والدین خود را افرادی بی خبر، خرافی و کهنه پرست می دانند (احدی و محسنی، 1387، ص67).
چنان چه ملاحظه شد، هر کدام از صاحب نظران رویکرد ویژه ای به تعارض دارند هر چند به طور کلی مفاهیم ناسازگاری، عدم توافق، ستیز و تقابل از عوامل اساسی تشکیل دهنده تعارض محسوب می شوند. این عدم توافق می تواند در زمینه دیدگاه ها، ادرکات، تمایلات، رفتارها، عواطف و نیازها رخ دهد.
مراحل بروز تعارض زناشویی
یونگ و لانگ (1998)، یکی از شیوه های بررسی تعارض زوجین مشاهده چگونگی پیشرفت آن است. وقتی زوجین دائماً در گفتگو راجع به مسائل خود شکست می خورند می تواند تصور کرد که به مراحل بالاتری از تعارض قدم خواهند گذاشت. هر چه این مراحل بالاتر رود، تعارض شدیدتر می شود، مراحل چرخه تعارض به شرح زیر می باشند:
مرحله اول: در این مرحله کم ترین میزان تعارض وجود دارد و معمولاً در زوجینی مشاهده ماه به طول انجامیده است. روابط بین همسران باز است و هر دو می توانند نارضایتی خود را ابراز نمایند، سردی روابط در این زوجین آشکار است.
مرحله دوم: در این مرحله، زوجین نوعاً تعارض دیرینی را تجربه می کنند که بیش از شش ماه به طول انجامیده است. روابط بین همسران باز است و هر دو می توانند نارضایتی خود را ابراز نمایند، سردی روابط در این زوجین آشکار است.
مرحله سوم: این زوجین تعارضی همراه با خشونت را نشان می دهند که به طور کامل بیش از شش ماه به طول کشیده است و شامل دوره هایی از اضطراب و استرس شدید بوده است. سرزنش و تحقیر قطبی سازی و دعوا بر سر قدرت آشکارا وجود دارد، ارتباطات بسته و اعتماد پایین است.
مرحله چهارم: ویژگی زوجین در این مرحله این است که دارای بالاترین میزان استرس در رابطه می باشند، روابط ضعیف، دعوا بر سر قدرت و سرزنش زیاد، انتقاد شدید بوده و خود افشایی وجود ندارد (قلیلی، 1384، ص78).
موضوع تعارض
یونگ و لانگ (1998)، بخش ملموس تعارضات آن دسته از مسائل اساسی، واقعی و بسیار مشخصی هستند که نمی توان بر سر آن به سادگی به توافق رسید این موارد بیش از آن که عامل دعوا باشند نشانه ی وجود آن هستند. تعارضات اصلی در ازدواح بر سر این مشکل هستند که چه کسی قدرت و کنترل را در زندگی در دست داشته باشد. زوجین قوانینی را وضع می کنند و نقش هایی را با توجه به فردی که کنترل هر موقعیت را بر عهده دارد می پذیرند. موضوعات کنترل حول محورهایی چون فضای شخصی، پول و فرزندان دور می زند و زوجین به جای مذاکره در مورد تفاوت های خود اغلب درگیر دعوهای برنده- بازنده بر سر این موضوعات می گردند (قلیلی، 1384، ص88).
استنلی و همکاران (1995)، به طور کلی عوامل مرتبط با تعارضات زناشویی و طلاق را می توان به دو دسته عوامل ایستا و پویا تقسیم کرده اند. آن ها معتقدند که عوامل ایستا شامل تاریخچه طلاق والدین، سطوح تحصیلات و درآمد، عدم تشابه مذهبی و فرهنگی، شخصیت و سن می باشد و عوامل پویا شامل توانایی گفتگو، سطح مهارت کنار آمدن با تعارض، نگرش در مورد تعهد، انتظارات، عقاید و غیره می باشند. آن ها هم چنین معتقدند تقسیم بندی فوق در شناخت عوامل قابل تغییر برای کسانی که مشاوره قبل از ازدواج می کنند مهم است (باقریان نژاد 1380، ص89).
کاپلان سادوک (1994)، مشکلات زوج های دارای مشکلات زناشویی را مسائلی چون وسعت ارتباطی، روش حل مشاجره ها، نگرش نسبت به تربیت فرزندان، روابط با خانواده یکدیگر و تعامل جنسی معرفی می کنند، در بررسی تحقیقات به عمل آمده از سال 1350 تاکنون توسط معاونت پیشگیری سازمان بهزیستی (1378)، عوامل گوناگونی به عنوان عامل زمینه ساز بروز مشکلات زناشویی برشمردند. در زیر نتایج حاصل از این تحقیقات به طور اجمال می پردازیم:
1- ازدواج در سنین پائین. 2- تفاوت سنی زیاد زن و شوهر. 3- تعداد زیاد فرزندان و یا نداشتن فرزند. 4- فقر و مشکلات اقتصادی. 5- عدم تمکین زن و ندادن نفقه توسط شوهر. 6-روابط نامشروع (خاصه در مورد مردان). 7- اعتیاد شوهر. 8- ازدواج اجباری. 9-اختلاف طبقاتی و تحرک طبقاتی (مثبت و منفی). 10- ناآشنایی یا کوتاه بودن مدت آشنایی با همسر قبل از ازدواج. 11- عدم تفاهم در گذراندن اوقات فراغت. 12- بدبینی به همسر و عدم صداقت قبل و بعد از ازدواج. 13- فرزندان ازدواج قبلی. 14- بیماری یکی از زوجین. 15- بدرفتاری زن یا شوهر. 16- اختلاف سطح تحصیلی زن و شوهر. 17- عدم رضایت جنسی. 18- عدم توافق اخلاقی زن و شوهر. 19- دخالت اطرافیان (دهقان، 1380، ص 32).
اغلب روش برخورد با مشکلات بیش از خود مشکلات می تواند مسأله ساز باشد، تعارض یک جزء ناگزیر در ارتباطات انسانی است. افراد در رابطه با یکدیگر تفاوت دارند و همیشه با هم هماهنگ نیستند. هر چه زوجین به هم نزدیکتر می شوند این تفاوت ها ناگزیر منجر به برخی اختلاف نظرها خواهد شد. هر چند این حقیقت که در روابط صمیمانه تعارض وجود دارد، الزاما به معنی فقدان عشق نیست. در حقیقت اگر تعارض از راه های سالم مورد رسیدگی قرار گیرد و حل شود می تواند برای زوجین مفید باشند. نحوه برخورد زوج ها با خشم و تعارض در رشد روابط آن ها اهمیت حیاتی دارد. ارتباط یک زوج، بدون مهارت های حل مؤثر تعارض می تواند راکد شده و از سرزندگی آن کاسته شود. لازم است که افراد در جهت حل مؤثر تعارض ها به بهبود مهارت های خود توجه کنند (اولسون و اولسون زیرنویس شود ، 1998، ص98).
یانگ و لانگ (1998)، منابع تعارض را اینگونه مطرح می کنند:
بافت اجتماعی: نقش ها و روابط متغیر برای زوجین امروزی چالش انگیز است. تغییرات اجتماعی مثل دو شغله بودن، تقسیم مسولیت های والدین، عوامل استرس زای اقتصادی، بی ثباتی اجتماعی، منابع بالقوه تعارض می باشند.
استرس های موقعیتی: گاهی اوقات وقایع پیش بینی و پیش بینی نشده احتیاج به منطبق شدن دارند و می تواند ایجاد تعارض کند. بیماری های مزمن، مرگ والدین سالمند، بحران های مالی، مشکلات مربوط فرزندان، اغلب ایجاد کننده تعارض هستند. درجه و شدت اثر این عوامل، بستگی به مهارت زوجین در چگونگی مواجهه با این عوامل دارد.
نظریه تفاوت های ادراکی: مطابق این نظریه، یکی از عواملی که باعث ایجاد تعارض می شود تفاوت در ادراک زوجین با یکدیگر در ارتباط با یک موضوع است. در نتیجه تعارض با تفاوت های ادراکی شروع شده و رفتارها و عواطف بروز می کند.
نظریه برابری: درک افراد از برابری در روابط، به وسیله ارزیابی از نتایج مشخص می شود. اگر یکی از زوجین متوجه شود که روابط نابرابر باعث تنش روانی شده، این نقش ایجاد تعارض می کند. به طور مثال در یک زوج دو شغلی، یک شخص ممکن است در توزیع مسؤولیت های منزل احساس بی عدالتی کند.
نظریه تبدیل (معاوضه): این نظریه نشان می دهد که تعارض نتیجه عدم تعادل روان شناختی بین هر یک از زوجین می باشد. به عبارتی آن ها در صدد دریافت حداکثر و حداقل هزینه هستند. بعضی از پاداش هایی که زوجین معاوضه می کنند مانند پول، خدمات، عشق، موقعیت ها و اطلاعات می باشد.
نظریه اسناد: این نظریه نشانگر این است که واکنش مردم به یک مشکل، بر مبنای عقایدشان در مورد علت مشکل است. اسناد دادن یک مشکل به یک شخص و به عهده نگرفتن مسئولیت تعارض، یک روش معمول برای ایجاد احساسی بهتر، بدون حل تعارض است.
نظریه رفتاری: مطابق نظریه رفتاری آن چه اهمیت دارد، درک رفتار هر یک از زوجین در حین تعارض و سپس جستجوی رفتارهای جدید منتج از تعارض می باشد. به عبارت دیگر، تمرکز نظریه رفتاری روی تغییر رفتاری هر دو زوج می باشد. به عنوان مثال، همسری که تحقیر و انتقاد می کند، در حالی که دیگری به جای مواجهه کلامی و حل تعارض، اتاق را ترک می کند و این مسأله را به جای حل تعارض، تنها تعارض را افزایش می دهد.
نظریه رشدی: مطابق این نظریه، تعارض نتیجه تجارب زوجین در مراحل پیش بینی شده و پیش بینی نشده رشدی می باشد. این وضعیت در مراحل انتقالی از چرخه زندگی خانوادگی به وجود می آید که احتمال تعارض در روابط بیشتر می شود. به طور مثال، زوجی ممکن است که به درمانگر به این دلیل مراجعه کنند که با تولد اولین فرزندشان، روابط آن ها دچار مشکل شده و فاصله بین آن ها بیشتر شده و نارضایتی در روابط شان مشاهده می شود.
چرخه زندگی و تعارضات زناشویی
در فرایند تکوین خانواده تغییراتی به وجود می آید و برای درک مناسب چنین تغییراتی به چارچوب ذهنی مناسبی نیاز داریم که چرخه زندگی نام دارد. در واقع مفهوم چرخه زندگی یک چهارچوب مفید و ویژه است که مشکلات ارجاع شده برای خانواده درمانی را مفهوم سازی می کند (سعیدیان، 1382، ص68). به عبارت دیگر در چرخه زندگی افراد ازدواج می کنند، بچه دار می شوند، کودکان رشد می کنند، روابط عمیق تر و گاهی سطحی می شود. این تغییرات ممکن است بعضی مواقع با تعارض توأم باشد و باعث اختلاف می شود، اما در مقایسه با تغییرات سریع، کم تر باعث گسیختگی رابطه می شوند. برای بسیاری از افراد، تغییر دادن فرد جهت انطباق با تغییر ایجاد شده، مشکل می باشد و به علت مقاومت آن ها در برابر تغییر، تعارض بوجود می آید.
دووال و میلر (1985)، فرایند تحول و تکوین خانواده را به هشت مرحله تقسیم می کند این مراحل عبارتند از:
زوج های بدون فرزند.
خانواده های بچه دار، که در آن ها کودک ارشد کمتر از 30 ماه دارد.
خانواده های با بچه های پیش دبستانی که بزرگترین کودم آن ها دو سال و نیم تا شش سال دارد.
خانواده هایی با بچه های مدرسه رو، که کودک ارشد خانوده بین 6 تا 13 سال دارد.
خانواده هایی با بچه های نوجوان که بزرگترین کودک، 13 تا 20 سال دارد.
خانواده هایی که جوانان از آن ها جدا می شوند. این مرحله با عزیمت اولین بچه از خانه شروع می شود و با رفتن آخرین آن ها خاتمه می یابد.
والدین میانسال، از هنگامی که فرزندان آنها منزل را ترک گفته اند تا زمان بازنشستگی.
مرحله ی تعهدات اعضای خانوده، مرحله ی از بازنشستگی تا مرگ (به نقل از بارکر زیرنویس شود ، ترجمه ی دهقانی، 1375، ص68، 67).
السون و همکاران (1989)، نیز برای سیکل زندگی خانوادگی مراحلی شبیه به مراحل فوق را مطرح می کنند و معتقداند که میزان رضایت زناشویی در هر یک از مراحل متفاوت است. این مراحل عبارت اند از:
1- زوج های جوان بدون بچه. 2- خانواده با بچه های پیش دبستانی. 3- خانواده با بچه های دبستانی. 4- خانواده با فرزند نوجوان. 5- خانواده با بچه هایی که شروع به ترک خانه می کنند. 6- خانواده بدون فرزند، فرزندان در این مرحله خانواده را ترک گفته اند. 7- خانواده در زمان بازنشستگی و پیری.
شلزینگر (1990)، براساس مطالعات خود روی 29 زوج که حداقل 15 سال از ازدواج شان گذشته و صاحب یک فرزند بودند، نتیجه می گیرند که: 1- میزان رضایت زناشویی دارای یک افت پیوسته در دوران پس از ماه عسل است. 2- رضایت زناشویی به صورت منحنی شکل می باشد که اوج آن در سال های آغازین و قعر آن هنگام تولد کودکان است و هنگامی بهبود می یابد که بچه ها خانه را ترک کرده اند (سلیمانیان، 1373، ص98).
نتایج تحقیقات رولین و کانون (1974)، و اشپانیز ، لوئیس و کول (1975)، نشان می دهد که نقش های مربوط به نقش های زناشویی پس از استقلال زندگی فرزندان نسبت به زمانی که آنان در خانواده حضور داشته اند، کم تر شده است و زوج ها از رفتار خود نسبت به یکدیگر کم تر شکایت دارند (سیف، 1368، ص87).
سبک های حل تعارض زناشویی
براساس نظریه رفتاری و هم چنین براساس الگوه های برقراری ارتباط، سبک هایی از حل تعارض زناشویی معرفی شده است:
اجتناب کردن: در این سبک افراد مسئولیت را به شخص دیگری واگذار کردن، چشم پوشی از عدم توافق و از موقعیت تعارض را کناره گیری می کنند.
ترغیب کردن: گاهی مواقع زن شوهر می کوشند یکدیگر را به فکر کردن درباره روش برخورد با مسأله ترغیب کنند و یکی از همسران ممکن است با قدرت بیشتر و با زور و با کلک دیگری را راضی یا ترغیب و طرف مقابل نیز سرانجام اطاعت کند.
مرافعه یا کوتاه آمدن: اگر هیچ یک از شرکای زندگی، کوتاه نیامد، این عدم توافق می تواند، تا حد یک بحث و جدل یا مرافعه مخرب

دیدگاهتان را بنویسید

فوکا | Postmag سبز فایل.