پایان نامه روانشناسی در مورد : شیوه های فرزند پروری
بهمن 17, 1397 Comments..0
دانلود پایان نامه

تشدید شود، و یا یکی از زوجین در برابر احساس خشم تسلیم شود.
بلاتکلیفی: با این فرایند، همسران درباره راه حل ها بحث می کنند و بر آن ها نزدیک می شوند و اما هرگز به جواب نمی رسند و هیچ چیز فیصله یافته نیست. آن ها در حین جرو بحث ها صورت مسأله را پاک می کنند و هیچ گاه آگاهی کامل را تجربه نمی کنند.
آشتی کردن: راه دیگری برای رفع تعارض، آشتی کردن است یعنی رسیدن به راه حل از طریق مصالحه، در این جا زن و شوهر خاضعانه با شور و شوق به یکدیگر امتیازاتی می دهند.
مشارکت جویی : این فرایند از مصالحه فراتر می رود در این فرایند زن و شوهر درصدد هستند که راه حلی برای مسأله پیدا یا ابداع، که به نفع هر دوی آن هاست (میلر و همکاران، ترجمه بهاری، 1385، ص48، 47).
هاریت(1985)، بیشتر همسران بدون در نظر گرفتن مسأله تمایل به تکرار الگوه های مشابهی در هنگام بحث دارند راهنمایی را برای سبک های اداره ای خشم تهیه کرد و این سبک به صورت دنباله رو دوری گزین، با کارآیی بالا، با کارآیی پایین، و سرزنش کردن نامگذاری کرده است:
افراد دنباله رو: در پی ایجاد ارتباط هستند به طوری که بتوانند نزدیکی و صمیمیت بیشتری به وجود آورند از آن جایی که صحبت کردند و بیان احساسات برای شان مهم است اگر همسرشان فضای بیشتری برای خود بخواهد احساس می کنند از جانب او طرد شده اند هنگامی که همسر یا فرد مهم دیگری از زندگی شان کنار می رود تمایل شدیدتری به دنباله روی پیدا می کنند.
دوری گزین ها: تمایل به ایجاد فاصله عاطفی احساسی دارند برای آن ها نشان دادن ضعف و وابستگی مشکل است و استرس های وارده را اغلب با پناه بردن به شغل شان اداره می کنند و هرگاه مسائل تشدید پیدا کنند ممکن است ارتباط را خاتمه دهند هرگاه احساس کنند که خواهان آن ها هستند احتمال کمتری دارند عواطف خود را بروز دهند.
افراد با کارایی پایین: به طور شاخصی در زندگی شان حوزه های متعددی وجود دارند که به نظر می رسد در آن ها انسجام کسب نکرده اند در شرایط استرس انسجام آن ها حتی کمتر هم می شود آن ها در ایفای قدرت و شایستگی خود در روابط صمیمی مشکل دارند.
افراد با کارایی بالا: جهت مشورت و کمک به دیگران در هنگام مواجهه با مشکلات سریع هستند گویی آن ها از این که چه چیزی برای خودشان و دیگران بهتر است آگاه اند و لذا اغلب به عنوان معتمد از آن ها یاد می شود این افراد در نشان دادن وجهه آسیب پذیر و ناکارآمد خود مشکل دارند.
سرزنش گرها: سرزنش گرها میل دارند که به استرس، با هیجان زیاد و رفتار پرخاشگرانه واکنش نشان دهند این ها دوست دارندکه برای تغییر دیگران تلاش کنند و به منظور خوب جلوه دادن خود آن ها را تحقیر کنند زوج ها اغلب در الگوه های از برخورد با تعارض قرار دارند که تغییر نمی کند صرف نظر از این ها اگر آن ها راجع به چیزی بحث کنند تمایل دارند که همان الگوه را دنبال کنند.
خانواده
یکی از عوامل مهم و مؤثری که در رشد و تکامل انسان نقش اساسی د ارد «خانواده» است. محیط خانواده بادوام تریم عاملی است که در رشد شخصیت افراد تأثیر می گذارد. زیرا تنها در خانواده است که کودک نخستین چشم انداز را از جهان پیرامون خود به دست می آورد و احساس وجود می کند یعنی می آموزد، چگونه غذا بخورد، لباس بپوشد، حرف بزند، معاشرت کند، همکاری نماید، محبت و احترام روا دارد و هم چنین در خانواده است که به آداب و رسوم ملی، مراسم دینی، وظایف فردی و حدود اختیارات و مسئوولیت ها پی می برد (پارسا، 1372، ص67).
در حقیقت استحکام و استواری خانواده به ازدواج و رابطه زناشویی پایدار و بنیادین بستگی دارد بعنی هرگونه تزلزل و سستی در سازگاری زناشویی و یا وجود یک ازدواج ناموفق علاوه بر آن که آرامش روانی زوجین را مختل می کند و افسردگی و اضطراب را می ا فزاید، بقا و دوام خانواده را نیز در معرض تهدید قرار می دهد و فروپاشی خانواده مزید بر علت شده افسردگی و اضطراب همسران و دیگر مشکلات جسمی و روانی را پیش از پیش افزایش می دهد (کاظمی حقیقی، 1377، صاگر نقل قول مستقیم است شماره صفحه ذکر شود و مطالب در گیومه آورده شود در غیر این صورت شماره صفحه حذف شود24). واضح است که کودکان چیزهای زیادی را از طریق تجربیات روزمره شان در تعامل با دنیای اجتماعی و فیزیکی یاد می گیرند آن چه یاد گرفته می شود در ژن ها وجود ندارد و هیچ گونه برنامه سازماندهی شده ندارد، و بر طبق یک برنامه زمانبندی شده خاص در درون متن اجتماع رخ می دهند، در این جا است که والدین در آن نقش ایفا می کنند (مک کوبی، 2000).
از آن جا که خانواده، خود یک واحد اجتماعی است و ارزش ها و معیارهای اجتماعی از طریق آن به کودک منتقل می شود، به عنوان یک واسطه از لحاظ تأثیر محیط اجتماعی بر کودک، اهمیت فراوانی دارد. به سخن دیگر، چون خانواده کانون تولد و زایش فرزند است و پیش از وی شکل گرفته است، تا مرحله ای که فرزند به آگاهی و «شعور» کافی برسد، خواه ناخواه در تعیین سرنوشت، ساختمان روحی و نوع جهان بینی و طرز تفکر وی که خود برگرفته از محیط اجتماعی است، تأثیر فراوان دارد (احدی و محسنی، 1387).
شیوه فرزندپروری و تعاریف آن
اصطلاح فرزندپروری از ریشه پریو به معنی “زندگی بخش” گرفته شده است. منظور از شیوه های فرزندپروری، روش هایی است که والدین برای ترتبیت فرزندان خود به کار می گیرند و بیانگر نگرش هایی است که آن ها نسبت به فرزندان خود دارند و هم چنین شامل قواعدی است که برای فرزندان خویش وضع می کنند. ولی باید پذیرفت که رفتارهای فرزند پروری به واسطه فرهنگ، نژاد و گروه های اقتصادی تغییر می کند (اسعدی، و همکاران، 1385، ص67).
بامریند (1991)، فرزند پروری، شیوه تربیتی اعمال شده از سوی والدین است، که شامل مجموعه رفتارهای متعدد و گوناگون طبیعی و بهنجار می باشد که والدین به منظور کنترل کردن و اجتماعی نمودن کودک از استفاده می کنند، دو نکته مهم در این تعریف وجود دارد، اول این که شیوه تربیتی به معنی توصیف و تبیین رفتارهای متعدد و گوناگون، اما بهنجار و طبیعی والدین است، به عبارت دیگر رفتارهای نامناسب و نادرست والدین که می تواند نمونه های آن را در خانواده های آشفته و پریشان یا بیمار یافت، شامل نمی گردد. دوم این که، شیوه ی تربیتی بهنجار و طبیعی حول محور مسأله کنترل متمرکز است. واضح است که والدین در زمینه کنترل اجتماعی ساختن کودک و گسترۀ عملکرد خود با یکدیگر تفاوت دارند. اما با وجود همه تفاوت ها نقش اصلی همه والدین، تأثیرگذاری و آموزش و کنترل کودک است (غنی آبادی، 1380، ص12).
مک کوبی و مارتی (1983)، شیوه فرزندپروری را دارای دو مولفه مهم دانستند: 1- پاسخ دهی والدین 2- تو قع والدین
پاسخ دهی والدین: به موضوعی اشاره می کند که والدین تا چه اندازه خود را با رفتارهای کودکان خودوفق می دهند و به ارضای نیازها و تقاضا وجود را در کودک پرورش می دهند، چنین فرایندی از طریق شناخت والدین از کودک و خصوصیات وی انجام می پذیرد (بامریند، 1991).
توقع والدین: اشاره می کند به درجه ای که والدین انتظارات و درخواست های از فرزندان خود دارند، و به رفتار مسئولانه اشاره می کند. این والدین معیارهای زیادی برای فرزندان تعیین می کنند و انتظار دارند فرزندان به آن ها دست یابند (استاتبرگ، 1993، ص75).
هلر و میلر (1999)، فرزندپروری خوب کاری دشوار، اما رضایت بخش است. والدین همیشه مقتدر، سهل گیر و استبداری نیستند. اما والدین تمایل دارند، بیشتر از یک شیوه استفاده کنند (برجعلی 1378، ص17). الگوی تعامل با تک تک فرزندان و جوی که به وسیله شیوه های فرزندپروری در خانه ایجاد می شود، می تواند ویژگی های ذاتی کودکان را تضعیف یا تقویت کند. هم چنین، آن چه که والدین به وسیله الگوه های خود در مورد ارزش های اخلاقی و مذهبی به فرزندان آموزش می دهند، کمک می کند تا آن ها حتی در برابر تمایلات زیستی یا تأثیرات همسالان انتخاب عاقلانه داشته باشند. در نهایت، والدین می توانند با فرهم آوردن فرصت هایی که محاسن فردی کودکان را تقویت می کند در تقویت می کند در شخصیت کودک تفاوت ایجاد کند. شیوه فرزند پروری، روش های که والدین در برخورد با فرزندان خود اعمال می کنند و در شکل گیری رشد و تکامل کودک در دوران کودکی و خصایص بعدی شخصیت و رفتار تأثیر فروان و عمیقی دارد. مثلاً طرد کودک با فقدان ارتباط معنادار بین کودک و مادر سبب پیدایش و اختلال شخصیت می شود (شعاری نژاد، 1376، ص89).
تاریخچه شیوه های فرزند پروری
در مورد شیوه فرزند پروری و تاریخچه آن باید گفت که در هر دوره با توجه به نگرش های اجماعی رایج نسبت به کودکان، شیوه تربیت و پرورش گزینش در مورد کودکان اعمال شده است. مثلاً در سه دهه نخست قرن گذشته روش های خشک و خشن بودند و در آن زمان، به والدین توصیه می شد با بغل کردن کودک به هنگام گریه کردن او را لوس نکنند، طبق برنامه ثابتی به او غذا بدهند و آداب توالت رفتن را در همان سال زندگی به او آموزش بدهند، جای تردید است که پدران و مادران زیادی این شیوه خشک را به کار بسته باشند. اما در هر حال توصیه متخصصان آن زمان چنین بوده است (رضایی، 1375، ص68). شیوه های قدیمی فرزند پروری، روش های کنترل و تنبیه بدنی را برای جلوگیری از لوس کردن بچه ها تجویز می کردند، اما در نظریه های جدید تعلیم و تربیت تأکید بیشتر بر جنبه های روان شناختی ملایم همراه با استدلال و نصیحت است (کریمی، 1374، ص37).
در طی سال های 1900 تا 1930 که اوج رفتارگرایی در آمریکا به رهبری جان بی. واتسون بود متخصصان، تربیت کودکان نوزاد را شیئی فرض می گردد که آن را به شکل نظام مندی می توان شکل داد و ظری کرد (طهوریان، 1373، ص101). آن زمان به والدین توصیه می شد با بغل کردن کودک را لوس نکنند و طی برنامه خاصی به او غذا بدهند (اعم از این که گرسنه باشد یا نباشد)، آداب توالت رفتن را در همان سال اول زندگی به او آموزش دهند. این روش کاملاً خشک تا حدودی زیر نفوذ مکتب رفتارگرائی بود (براهنی و دیگران، 1386، ص53).
در دهه ی 1940 روند شیوه های فرزند پروری در جهت سهل گیری و انعطاف پذیری بیشتری دگرگون شده در این دهه نظریه های فرزند پروری بر نفوذ مکتب روان کاوی قرار گرفت، مکتبی که در آن به امنیت عاطفی کودک و زیان های ناشی از کنترل شدید تکانه های طبیعی او تأکید می کرد. در دوره بنیامین اسباک به والدین توصیه می کرد که از شم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه های انعطاف پذیری که هم با نیازهای خود آن ها و هم با نیازهای کودک سازگاری دارد، استفاده کنند. در حال حاضر با پیشرفت جوامع و رشد منفی آن ها و فراهم نشدن امکانات بحث فرزند محوری مطرح است، که مطابق خواست و میل کودک رفتار کنند، و هر آن چه که خواست برای او فراهم کنند، که بحث با نظریات کانت که شیوه تربیت سخت را توصیه می کرد تا حدودی در تضاد است (رضایی، 1375، ص34).
طبقه بندی انواع شیوه های فرزند پروری
طبقه بندی که در این پژوهش به کار رفته، براساس مطالعه ی بامریند است. مطالعه ی بامریند از شیوه های تربیتی رویکردی التقاطی است که به آسانی نمی توان آن را با نظریه خاصی مرتبط دانست. لازم به ذکر است که او شخصیت والدین را جدای از عقاید و رفتارهای آن ها نمی داند و به طور مجزا به بررسی آن ها نمی پرداند (بامریند و بلک، 1967، ص86).
طبقه بندی بامریند از تحلیل عمیق و چند روش تعامل والد- کودک حاصل آمد. او مادران و پدران را در هنگامی که با کودکان سه، چهار ساله خود در یک تکالیف ساخت مند شرکت می جستند مشاهده کرد و ارزیابی که در این داده ها در خانه و محیط های آزمایشگاهی جمع آوری شدند وی هم چنین مصاحبه های با والدین ترتیب داد که ابعاد مورد سنجش عبارت بودند از: کنترل والدین، معقول بودن درخواست ها والدین، ارتباط والد-کودک و مهرورزی والدین. کنترل والدین به صورت آن دسته از رفتارهایی تعریف شد که در خدمت جامعه پذیری کودک قرار دارند. این امر به صورت توانایی والدین در اعمال رهنمود، ثبات، توانایی تحمل رفتارهای نامطلوب و استفاده از مشوق ها مورد اندازه گیری قرار می گرفت. متغیرهای معقول بودن درخواست شامل درجات توانایی والدین در آموزش مهارت های لازم به کودک برای استقلال عقلانی، اجتماعی، هیجانی او و اجازه به کودک برای تصمیم گیری مستقل بود. بامریند با مطالعه الگوه های استقلالی، رهنمودی، مشارکت در بحث و گسترش آن در زمینه مسائل مورد اختلاف و مشخص کردن منابع قدرت، به تفکیک رفتارهای ارتباطی مبادرت ورزید. سهولت کلام، خودانگیختگی و وضوح رهنمودها نیز مورد اندازه قرار گرفتند. آخرین بُعد مورد مطالعه مهرورزی بود. این امر به عنوان کارکرد مراقبت تعریف شد (بامریند و بلک، 1967، ص86). بامریند در دو محیط خانه و آزمایشگاه به مطالعه ی متغیرهایی پرداخت که کودک را خشنود می سازد، از او حمایت می کنند؛ و از تشویق و تقویت مثبت استفاده می کنند. او هم چنین به بررسی درجات مراقبت از کودک، محبت به شکل دلگرمی، اطمینان دهی و مهرورزی، فقدان رفتارهای خصمانه والدین و دلواپسی به شکی گذران وقت با کودک و شرکت در فعالیت های و تفریحات او پرداخت (بامریند، 1971).
بامریند (1971)، تحلیل رفتار کودک و والدین سه شیوه تعاملی متمایز را آشکار ساخت: مقتدرانه، سهل گیر و استبدادی.
شیوه مقتدرانه:والدین در الگوی اول نسبت به سایر والدین واقعیت ها و بینش های شناختی را به کودکان خود منتقل می سازند و تمایل بیشتری برای پذیرش دلایل کودک در رد یک رهنمود از خود نشان می دهند. این والدین سخنوران خوبی هستند و اغلب برای مطیع سازی از استدلال و منطق بهره می گیرند و نیز به منظور توافق با کودک از ارتباط کلامی استفاده می کنند. آن ها ظاهراً تحمل مقاومت در برابر قهر و غضب کودک را دارند. والدین مقتدر به آغاز تعامل کودک، به گونه و درجه ای پاسخ می گویند که معمولاً برای کودک خشنود کننده است. والدین مقتدر به تلاش های کودکان در جهت حمایت و توجه پاسخ می دادند و از تقویت های مثبت بیشتری استفاده می کنند. علاوه بر این والدین مقتدر در ابراز محبت و تفاهم والد-کودک به طور چشمگیری نمرات بالاتری می گیرند و در تمام متغیرهای دربرگیرنده بُعد محبت هست رتبه های بالاتری احراز می کنند. والدین کودکان مقتدر با بیان آشکار آن چه از کودک انتظار می رود. به ایجاد توازن بین مهرورزی شدید، کنترل شدید، خواسته های فزاینده می پردازند. براساس تعریف ساختاری، والدین مقتدر همواره در تلاش اند خواسته های کودک را به شیوه عقلانی و موضوع مدار هدایت کنند، روابط کلامی را تشویق کنند و کودک را در جریان علت و منطق نهفته در روش خود قرار دهند و به ویژگی های بیانی و ابرازی و نیز استقلال رأی و ثبات قاعده مند ارزش دهند. بدین ترتیب این والدین در نقاط اختلاف والد-کودک کنترل شدیدی را اعمال می دارند، اما کودک را در این باره محدود نمی سازند. این والدین حقوق ویژه خود را به عنوان یک بزرگسال شناخته اند اما علایق فردی و ویژگی های خاص کودک را نیز می شناسند. والد مقتدر کیفیات کنونی را می پذیرد اما برای اعمال آنی، معیارهایی را نیز معین می کند، والدین برای کسب اهدافش علاوه بر زور بر استدلال نیز تکیه می کند. او تصمیم های خود را بر پایه توافق گروه یا امیال فردی کودک بنا نمی کند. و در عین حال خودش را نیز از خطا و اشتباه مصون نمی داند و اعتقاد ندارند که تصمیمات او وحی منزلند. بامریند (1968)، کودکان والدین مقتدر در مقیاس های هم چون فعال بودن، اعتماد به خود، استقلال رأی یا خودداری رتبه های بالایی را به خود اختصاص می دهند. این کودکان واقع گرا، با کفایت و خشنود توصیف شده اند (باقری، 1372، ص99، 98).
شیوه ی سهل گیر: والدین سهل گیر در ابعاد کنترل و خواست های خود معتدل و پائین از این سطح هستند و در مهرورزی حد وسط سه الگوی موجود را به خود اختصاص می دهند. خانواده والدین سهل گیر، نسبتاً آشفته است. فعالیت های خانواده نامرتب و ا عمال مقررات اهمال کارانه است. براساس گزارش های موجود، هر دو والد کنترل

پاسخی بگذارید

فوکا | Postmag سبز فایل.